آیا می پنداری که جسم کوچکی هستی ؟ولی درون تو جهان بزرگی نهفته است.(امام علی علیه السلام)
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۷
خانه » مذهبی و اعتقادی » زندگینامه ائمه اطهار » زندگی نامه حضرت محمد صل الله علیه وآله وسلم

زندگی نامه حضرت محمد صل الله علیه وآله وسلم

زندگی نامه حضرت محمد صل الله علیه و آل وسلم

نام: محمد بن عبد الله در تورات و برخى کتابهای آسمانى «احمد» نام گذاری شده است. آمنه، دختر وهب، م پیامبر اکرم(ص) پیش از نامگذارىِ فرزند خود توسط عبدالمطلب به محمّد، وى را «احمد» نامگذاری کرده بود.

کنیه: ابوالقاسم
القاب مبارک حضرت: رسول اللّه، نبى اللّه، مصطفى، محمود، امین، امّى، خاتم، مزّمل، مدّثر، نذیر، بشیر، مبین، کریم، نور، رحمت للعالمین، نعمت، شاهد، مبشّر، منذر، مذکّر، یاسین، طه‏ و…
منصب: آخرین پیامبر اله و پایه گذارحکومت اسلامى و نخستین معصوم در دین مقدس اسلام.

تاریخ ولادت: روز جمعه، هفدهم ربیع الاول عام الفیل برابر با سال ۵۷۰ میلادى (به روایت شیعه).
عام الفیل، همان سالى است که سپاه ابرهه، با چندین هزار مرد جنگى از یمن به مکه هجوم آوردند تا خانه خدا (کعبه) را ویران سازد و همگان را به مذهب مسیحیت وادار سازد؛ اما او و سپاهیانش در مکه با تهاجم پرندگانى به نام ابابیل مواجه شده، و به هلاکت رسیدند و به اهداف شوم خود نایل نشدند. آنان چون سوار بر فیل بودند، آن سال به سال فیل (عام الفیل) معروف شد.
محل ولادت: مکه معظمه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى کنونى).
نسب پدرى: عبدالله بن عبدالمطلب (شیبة الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصّى بن کلاب بن مرّة بن کعب بن لوىّ بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر (قریش) بن کنانة بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.
ازحضرت محمد(ص) نقل شده است که هرگاه نسب من به عدنان رسید، همان جا نگاه دارید و از آن بالاتر نروید. اما در کتاب‏هاى تاریخى، نسب آن حضرت تا حضرت آدم(ع) ثبت و ضبط شده است که فاصله بین عدنان تا حضرت اسماعیل، فرزند ابراهیم خلیل الرحمن(ع) به هفت پشت می‏رسد.
مادر: آمنه، بنت وهب بن عبد مناف.
این بانوى جلیل القدر، در طهارت و تقوا در میان بانوان قریشى، کم‏ نظیر و سرآمد همگان بود. وى پس از ولادت پیامبر اکرم(ص) دو سال و چهارماه و به روایتى شش سال زندگى کرد و سرانجام، در راه بازگشت از سفرى که به همراه تنها فرزندش، حضرت محمّد(ص) و خادمه‏اش، ام ایمن جهت دیدار با بستگان خویش عازم یثرب (مدینه) شده بود، در مکانى به نام «ابواء»دار فانی را وداع گفت و در همان جا مدفون گشت.
و چون عبدالله، پدر حضرت محمد(ص) دو ماه (و به روایتى هفت ماه) پیش ازتولد فرزندش از دنیا رفته بود، کفالت آن بزرگوار را جدش، عبدالمطلب به عهده گرفت. نخست وى را به ثویبه (آزاد شده ابولهب) سپرد تا وى را شیر دهد وآن را نگهداری کند؛ اما پس از مدتى وى را به حلیمه،بنت عبدالله بن حارث سعدیه واگذار کرد. حلیمه گرچه دایه آن حضرت بود، اما به مدت پنج سال براى وى مادرى کرد.
مدت رسالت و زمامدارى: از ۲۷ رجب سال چهلم عام الفیل (۶۱۰ میلادى)، که در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شده بود، تا ۲۸ صفر سال یازدهم هجرى، به شهادت رسید و به مدت ۲۳ سال عهده‏ دار امر رسالت و نبوت بود.
آن حضرت علاوه بر رسالت، به مدت ده سال امر زمامدارى مسلمانان را پس از مهاجرت به مدینه طیبه بر عهده داشت.

همسران پیامبر اکرم (ص)
۱٫ خدیجه بنت خویلد.
۲٫ سوده بنت زمعه.
۳٫ عایشه بنت ابوبکر.
۴٫ امّ شریک بنت دودان.
۵٫ حفصه بنت عمر.
۶٫ ام حبیبه بنت ابى سفیان.
۷٫ امّ سلمه بنت عاتکه.
۸٫ زینب بنت جحش.
۹٫ زینب بنت خزیمه.
۱۰٫ میمونه بنت حارث.
۱۱٫ جویریه بنت حارث.
۱۲٫ صفیّه بنت حىّ بن اخطب

فرزندان حضرت محمد (ص)

الف) پسران:
۱٫ قاسم. او پیش از بعثت پیامبر اکرم(ص) تولد یافت. از این رو حضرت محمد(ص) را ابوالقاسم نامیدند.
۲٫ عبدالله. این کودک چون پس از بعثت به دنیا آمده بود، وى را «طیّب» و «طاهر» مى‏گفتند.
۳٫ ابراهیم. او در اواخر سال هشتم هجرى به دنیا آمد و در رجب سال دهم هجرى وفات یافت. عبدالله و قاسم از خدیجه کبرى (س) و ابراهیم از ماریه قبطیه به دنیا آمد . وهرسه آنان در سنین کودکى از دنیا رفتند.
ب) دختران:
۱٫ زینب (س).
۲٫ رقیه (س).
۳٫ ام کلثوم (س).
۴٫ فاطمه زهرا (س).
دختران حضرت رسول(ص) همگى از حضرت خدیجه(س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا(ص) جز فاطمه زهرا (س) پیش از رحلت آن حضرت، از دنیا رفته بودند. تنها فرزندى که از آن حضرت در زمان شهادتش باقى مانده بود، فاطمه زهرا(س)، آخرین دختر وى بود.
این بانوى مکرّمه، افتخار بانوان عالم، بلکه همه انسان‏ها و مورد تقدیس و تکریم فرشتگان عرشى است. همو است که مادر سبطین و امّ الأئمة المعصومین(ع) است.گرچه حضرت محمد (ص) به تمام خاندان مؤمن خویش علاقه‏ مند بود، اما در میان همسرانش بیش از همه، به حضرت خدیجه کبرى (س) و در میان فرزندانش بیش از همه، به فاطمه زهرا (س) علاقه‏ مند بوده و اظهار محبت و لطف مى‏فرمود.

عبد المطلب پدر بزرگ رسول اکرم (ص) همواره مراقب حضرت محمد (ص) بود و راهنمایی اندیشمند برای قبیله قریش در اداره امور محسوب می شد.
وقتی برای سرایه دار کعبه و بزرگ قوم عبدالمطلب فرشی در سایه کعبه پهن می شد و فرزندان وی پیرامون مسند پدر می نشستند تا پدرشان بیاید و در جای مخصوص خود بنشیند گاهی حضرت محمد (ص) بر روی مسند عبدالمطلب می نشست و چون عمو های وی می خواستند او را بر دارند عبدالمطلب می گفت:

پسرم را رها کنید. به خدا قسم که او را مقامی ارجمند و گرامی است.

عبدالمطلب چنان از پیامبر اسلام (ص)حمایت می کرد که گوئی عزیزترین و گرامی ترین فرد در نزد وی است و چنان از عظمت وی یاد می کرد که گوئی خبر از بزرگ منشی و بزرگواری او دارد.
سرپرستی عبدالمطلب دیری نپایید که به آخر رسید و حضرت محمد(ص) در سن هشت سالگی پدر بزرگ خود را از دست داد. عبدالمطلب در “حجون” مکه مکرمه به خاک سپرده شد.

اما قبل از وفات وی سرپرستی و نگهداری رسول خدا (ص)را به ابوطالب که با عبدالله از یک مادر بودند سپرد و گفت:

“ای عبد مناف تو را پس از خود درباره یتیمی که از پدرش جا مانده سفارش می کنم. او در گهواره پدر را از دست داد و من همچو مادری دلسوز بودم که فرزند خود را در آغوش می کشید. اکنون برای دفع ستمی یا محکم ساختن پیوندی به تو از همه فرزندانم امیدوارترم.”

بعد از عبدالمطلب که به قولی سن پیامبر خدا (ص)به هشت سال و هشت ماه و هشت روز رسیده بود سر پرستی وی بر عهده عمویش ابوطالب قرار گرفت. فاطمه دختر اسد بن هاشم همسر ابوطالب رسول خدا (ص) پرورش داد . چنانچه از حضرت محمد (ص) روایت شده است که:

بعد از وفات فاطمه دختر اسد فرمود امروز مادرم وفات کرد.

و چون به او گفته شد ای رسول خدا برای فاطمه سخت بی تاب گشته ای؟ فرمودند:

او به راستی مادرم بود چه اینکه کودکان خود را گرسنه می گذاشت و مرا سیر می کرد و آنان را گرد آلود می گذاشت ومرا شسته و آراسته می داشت.

سفر رسول خدا به شام همراه ابوطالب
بعد از رحلت عبدالمطلب سرپرستی رسول خدا (ص) را عمویش ابوطالب بر عهده گرفت و همسر ابوطالب همانند مادری مهربان به انجام وظیفه در قبال پیامبر اکرم (ص)مشغول شد. پیامبر دوازده ساله یا نه ساله و یا به نقلی سیزده ساله بود که همراه عموی خود ابوطالب برای تجارت به شام رهسپار شد. این سفر در دهم ربیع الاول سال سیزده واقعه فیل اتفاق افتاد و و چون کاروان به بصری قصبه ای در سرزمین حوران از توابع دمشق رسید راهبی به نام “بحیری” از دانایان مذهب مسیحیت از روی آثار و علائم رسول خدا (ص)را شناخت و به نبوت آینده وی خبر داد و ابوطالب را به مراقبت و نگهداری حضرت محمد (ص) سفارش نمود.

راهب مسیحی شاهد نشانه هایی در سیمای حضر ت محمد(ص) بود که با آنچه که وی در مورد بشارت حضرت عیسی به پیامبری به نام “احمد” که پس از او میاید داشت مطابقت می کرد. نشانه ها و علائم از این قبیل بود که این کاروان در نزدیکی صومعه او فرود امده و ابری را دیده بود که بر سر کاروانیان سایه می افکند و بالاخره شاهد آن بود که هر گاه این کاروان به سایه درختی پناه میاورد شاخه درخت فرو می ریزد و به همین سبب کاروانیان را اکرام نموده و برای آنان میهمانی ترتیب داد و از انها خواست که تمام افراد اعم از زن و مرد و کوچک و بزرگ شرکت جویند کاروان قریش همه آمدند به جز حضرت محمد(ص) که به دلیل کم سن و سال بودن مراقب اموال آنان بود. راهب مسیحی وقتی در چهره فرد فرد آنها نگریست نشانه های نبوت را نیافت پرسید آیا فردی هست که در این مهمانی شرکت نکرده باشد گفتند فقط پسر بچه ای است که نزد اموالمان برای مراقبت گذاشته ایم.

به دستور بحیرا او را آوردند و به محض مشاهده آن کودک نشانه ها و علائم نبوت را در او دید و در نزد خود نشاند و ازاهل او در کاروان پرسید. ابوطالب جلو امد و خود را معرفی نمود. بحیرا دست رسول خدا (ص)را در دست گرفت و گفت:

این سرور جهانیان و فرستاده سرور دو جهان است که خداوند عز و جل او را به عنوان رحمتی بر جهانیان مبعوث می دارد. در اینجا پیران قریش گفتند تو از کجا چنین آگاهی به دست آورده ای ؟ او گفت چون شما در استانه ورود به این سرزمین قرار گرفته اید هیچ سنگ و هیچ درختی نماند مگر انکه به سجده در افتاد واین در حالی است که جز در پیشگاه پیامبری از پیامبران خدا سجده روا نیست ونیز من او را از مهر نبوتی که در پایین استخوان شانه اش قرار دارد می شناسم. بحیرا پس ازگفتن این کلام در پی کار خود رفت.

کاروانیان همه این ماجرا دیداند و ابوطالب نیز نصیحت راهب را پذیرفت واز بیم انکه یهودیان ممکن است محمد را به قتل برسانند با شتاب و سریع او را به مکه باز گرداند.

پیامبر اکرم (ص)خود به این سفر بسیار مشتاق بود چه اینکه خصوصیت اخلاقی ایشان ایجاب می کرد که مستقل و آزاد منش باشد و از نظر اقتصادی به خود متکی باشد و همین استقلال طلبی و آزادگی بود که پیامبر خدا (ص) را در اوایل نوجوانی به سفر و استفاده از تجربیات بازرگانی وادار نمود.

ویژگی های ظاهری پیامبر خدا (ص)

آن چنانکه ذکر شد ویژگی های منحصر به فرد اخلاقی او را مشتاق یافتن راه های استقلال اقتصادی کرده بود. اما قبل از بیان ویژگی های سیرتی به بیان ویژگی های صورتی ایشان می پردازیم.

برای مثال امام حسن مجتبی (ع) از دایی ناتنی خود خواهش کرد تا جدش را توصیف کند.

او نیز این چنین پیامبرخدا (ص) را توصیف کرد:

رسول خدا (ص) بزرگ بود و در چشم ها بزرگ می نمود و رخساره اش همچون شب چهارده می درخشید. قدش از کوتاه قدان بلند تر و از بلند قدان کوتاه تر بود. چهره اش سفید. پیشانی اش گشاده. ابروانش کمانی و میان ابروانش رگی بود که به هنگام خشم از خون پر می شد. بینی اش کشیده و باریک بود. محاسن حضرت پر پشت گونه هایش برجسته دهانش بزرگ دندان هایش با فاصله گردنش چون نقره زیبا و سینه اش پر مو اندامش معتدل شکم و سینه اش برابر سینه اش پهن و دستان و پاهایش محکم و درشت بود استخوانهای دست و پایش بلند گودی کف پایش زیاد و پاشنه هایش صاف بود بیشتر چشمانش را به زمین می دوخت به کسی خیره نمیشد و به نگاهی پسندیده می کرد و همواره در سلام کردن پیشی می گرفت.

ویژگی های سیرتی پیامبر اسلام (ص)

ویژگی های سیرتی ایشان از او پیامبری وارسته ساخت چنانچه قران کریم درباره او می فرماید:

“انک علی خلق غظیم”

ای پیامبر همانا تو دارای سیرت اخلاقی بزرگ هستی

بنابراین آنچه حضرت را از دیگران متمایز می ساخت و در چشم ها بزرگ جلوه می کرد و دوستان را مجذوب او و دشمنان را مرعوب او می ساخت سیرت و منش اخلاقی پیامبراکرم (ص) بود. محمد(ص) سالها پیش از انکه به پیامبری مبعوث شود در جامعه ای که قتل و قارت سنت شده و تجاوز به اموال دیگران شجاعت بود در میات آشنا و بیگانه به “امین” معروف شده بود. راستی و درستی محمد زبانزد خاص و عام بود و پس از بعثت دشمنان اسلام همه تهمت ها را به او روا دادند بجز خیانت و دروغگویی.

یکی از بارزترین ویژگی های پیامبر اکرم (ص) داشتن شرح صدر بود. خداوند در مورد این ویژگی پیامبر در قران مجید می فرماید:

“الم نشرح لک صدرک”

آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم و به تو شرح صدر ندادیم

سایر ویژگی های پیامبر گرامی اسلام (ص):

شجاعت گذشت عفو اغماض عبادت و خوشرویی از دیگر صفات نبی اکرم (ص)بود.
حضرت علی (ع) درباره شجاعت پیامبر می فرماید:

هنگامی که آتش جنگ تافته می شد و کارزار دشوار می گشت به پیامبر اکرم(ص) پناه می بردیم و او را سپر خود می کردیم در آن هنگام او از همه ما به دشمن نزدیک تر بود.

درباره عفو پیامبر اسلام (ص) همین بس که ابوسفیان فرمانده مشرکان در جنگ بدر و احد و احزاب رابخشش کرد. او که اندک تردیدی در مبارزه با پیامبر خدا (ص)نداشت همسرش هند جگر خوار که وحشی را تشویق کرد تا حضرت حمزه سیدالشهدا را در جنگ احد بکشد و پس از شهادت حمزه پهلویش را شکافت و جگرش را در اورد و به دندان گرفت اما پیامبر خدا (ص) در برابر این همه کینه توزی در فتح مکه اعلام کرد هر کس به خانه ابوسفیان نیز برود در امان است.

ازدواج پیامبر خدا (ص)با حضرت خدیجه

برنامه ازدواج پیامبر با خدیجه در دعوت خدیجه از حضرت محمد (ص)برای سر پرستی و مدیریت کاروان تجاری و بازرگانی پی ریزی شد.

پیامبر خدا نیز چون دیگران با سرمایه اندک خود به تجارت می پرداخت و در ضمن به امانت داری و پاک دامنی شهرت یافته بود. تخصص در امر تجارت و تعهد شخصیت والای محمد امین خدیجه را وا داشت تا برای مدیریت گروه بازرگانی خود از وی سود جوید به همین خاطر از محمد امین دعوت به کار نمود.

خدیجه دختر خویلد پانزده سال پیش از واقعه فیل متولد شد. مادرش فاطمه دختر زائدة بن اصم بود.

خدیجه زنی تجارت پیشه و ثروتمند و شرافتمند و با کمالاتی بود.

مردان را برای امور بازرگانی اجیر می کرد و حقی را به آنها می داد. همچنانکه گفتیم امانتداری و تخصص محمد امین را شنیده بود به سراغ او فرستاد و از او تقاضا کرد که همراه غلام او ” میسرة ” برای تجارت از مکه رهسپار شام شود. پیامبر خدا (ص) پیشنهاد خدیجه را پذیرفت و به شام رفت.

مدیر کاروان خدیجه در این زمان بیست و پنج ساله بود. وقتی کاروان تجاری محمد امین به بصره رسید نسطور راهب پیامبر را دید و میسرة را به پیامبری او مژده داد. میسرة نیز در سفر کراماتی را از پیامبر دیده بود که در بازگشت همه وقایع را برای خدیجه بازگو کرد و خدیجه در ازدواج با رسول خدا (ص)رغبت نمود.

در اینجا بود که علاقه مندی خود را به ازدواج با محمد امین اظهار نمود. پیامبر نیز با عموی خود نزد بزرگ خدیجه رفت و خدیجه را خواستگاری کرد.

تاریخ ازدواج دو ماه و بیست و پنج روز پس از بازگشت از سفر شام بود. مهریه جدیجه بیست شتر جوان و خطبه عقد را ابوطالب عموی پیامبر خواند.

خدیجه قبل از ازدواج با پیامبر نخست به ازدواج ابوهاله تمیمی و سپس به ازدواج عتیق بن عابد بن عبدالله بن عمر بم مخزوم در آمده بود و حدود بیست و پنج سال نیز با رسول خدا (ص) زندگی کرد و در شصت و پنج سالگی در سال دهم بعثت وفات یافت.

آغاز بعثت حضرت محمد (ص)

قول مشهور شیعه امامیه در تاریخ بعثت پیامبر بیست و هفتم ماه رجب و نظر دیگر فرقه های اسلامی ماه مبارک رمضان بوده است.

روایتی از امام محمد باقر (ع) نقل شده که در روز دوشنبه هفدهم ماه رمضان در کوه حرأ فرشته ای بر رسول خدا (ص) که در آن زمان چهل سال داشت نازل شد. آن فرشته که وحی آورد جبرئیل بود.

باید توجه داشت که پیامبر اسلام (ص)قبل از بعثت به غار حرا رفته و عبادت خدا را به جا می آورد. پیامبر رحمت یکی از ماههای سال را برای عبادت در غار حرا به سر می برد.

درباره آغاز وحی نوشته اند که:

نخستین چیزی که وحی با آن آغاز شد رویای صادقه بود او هیچ خوابی نمی دید مگر آنکه همانند صبح روشن تحقق می یافت. سپس در خلوت و انس محبوب او قرار گرفت و در غار حرا با خدای خود خلوت می کرد و در شبهای ذوات العدد ( شبهای دهه اخر ماه رمضان ) و پیش از اینکه به نزد خانواده اش برگردد در آن غار به عبادت می پرداخت و توشه بر می گرفت و سپس به نزد خدیجه باز می گشت و برای رفتن به اعتکافی دیگر خود را آماده می ساخت این کار ادامه یافت تا زمانی که وحی خدا بر او فرود آمد در حالی که در همان غار بود.

این روایت حاکی از آن است که آغاز اشراق الهی و اتصال به خداوند به وسیله رویا صورت پذیرفته است. اما در سیره ابن هشام مطلبی آمده است که شروع وحی را با رویا دانسته است.

چنانچه می نویسد:

جبرئیل به امر پروردگار فرود آمد.

پیامبر خدا (ص) می فرماید:

او در حالی که من خوابیده بودم قطعه ای از دیباج آورد که نوشته ای در آن بود پس گفت بخوان گفتم نمیخوانم. پیامبر خدا (ص) می فرماید: پس بر من فشار آورد که گمان کردم مرگ من فرا رسیده است سپس رهایم ساخت و گفت بخوان گفتم چه بخوانم؟ این سخن را از بیم آن گفتم که دیگر بار آن کرده خود را با من تکرار نکند. پس گفت بخوان به نام خدایت که آفرید انسان را از علق. بخوان به نام پروردگار بزرگ خویش که انسان را با قلم بیاموخت. انسان را آنچه نمی دانست بیاموخت.

اگر چه نمی توان آغاز رسالت را با رویای صحیح دانست ولی قدر مسلم این است که حضرت محمد (ص) در سال های نزدیک به بعثت از مردم کناره می گرفت و شاید وجود رویا هایی در زندگیش دگرگونی ایجاد کرده و او را به گوشه گیری تشویق نموده بود.

بهر حال در یکی از سال های عزلت وقتی در غار حرا مشغول عبادت بود جبرئیل نازل شد و آیه هایی از سوره علق را به پیامبر اسلام (ص) وارد نمود.

بعد از اعلان رسالت که تا آن شب برای او سابقه نداشت طبعی بود که قبل از انجام هر کاری به منزل برود. در خانه وی سه نفر یعنی خدیجه و حضرت علی (ع) و زید بن حارثه بود. وقتی آنها از قضیه اطلاع پیدا کردند اولین کسانی بودند که به پیغمبرروی آوردند.

ابتدا دعوت الهی به صورت مخفی و پنهانی انجام می گرفت.

در دومین روز بعثت تشریع حکمی از احکام اسلام آغاز شد و آن فرمان به نماز بود.

یعقوبی می نویسد:

نخستین نمازی که برای ماواجب گشت نماز ظهر بود. جبرئیل فرود آمد و وضو گرفتن را به او نشان داد و سپس نماز خواند تا به پیامبراسلام (ص) نشان دهد که چگونه نماز بخواند. آنگاه خدیجه رسید و رسول خدا او را خبر داد پس وضو گرفت و نماز خواند.حضرت علی بن ابی طالب (ع) رسول خدا را دید و آنچه را دید انجام می دهد انجام داد.

در این مدت مسافران گاه به گاه در کنار کعبه مردی را می دیدند که به نماز ایستاده است در سمت راست او پسری جوان و در سمت چپ او زنی به نماز مشغول هستند. شگفت زده از دیدن این افراد سوال می کردند.

دوران دعوت پنهانی سه سال طول کشید طی این سال ها چند تن از جمله یزید بن حارث و جعفر بن ابی طالب و زبیر بن عوام و ابو سلمه مخزومی و ارقم بن ابی ارقم و ابوبکر بن ابی قحافه و عثمان بن مظعون و اسمأ دختر ابوبکر و ام فضل همسر عباس بن مطلب طلحة بن عبیدالله و عبدالرحمن بن رئوف و خباب بن ارت و… ایمان آوردند.

اولین کسانی که به دین اسلام روی آوردند

همچنان که قبلا بیان کردیم پیغمبر خدا (ص) بعد از نزول وحی نخستین بار در وهله اول به منزل آمدند و اولین کسانی که از رسالت ایشان مطلع گشتند خانواده ایشان و امیر مومنان حضرت علی (ع) بودند. آنها به پیامبر خدا ایمان آوردند چنانچه روایت شده است که عمر بن عبسه می گفت:

در آغاز بعثت نزد رسول خدا(ص) رسیدم و گفتم: آیا کسی در امر رسالت تو را پیروی کرده؟ گفت: آری زنی و کودکی و غلامی و مقصودش خدیجه و علی بن ابی طالب (ع)و زید بن حارثه بود.
نکته جالب و در این مورد این بود که کسانی که به حضرت محمد (ص) به عنوان اولین نفرات ایمان آورده بودند (حضرت علی علیه السلام و حضرت خدیجه وزید ابن حارثه) نزد اعراب جاهلیت مورد تایید نبودند.
اول حضرت علی علیه السلام که در نزد اعراب جوانان اصلا به چشم نمی آمدند و هر کس در بین آنها مسن تر بود از مقام والاتری برخوردار بود.
دوم حضرت خدیجه که در اعراب اصلا به زنها توجهی نمی کردند و از زنها به دیده ابزار نگاه میکردند و حتی نوزادان دختر خود را زنده به گور می کردند.
سوم زید ابن حارثه که خدمتکار بود و آنها خدمتکاران و بردگان را فقط برای خدمت کردن می خواستند و اصلا به خدمه خود اعتنایی نداشتند
حضرت محمد (ص) این سه اصل در اعراب جاهلیت را از بین برد

برخی می نویسند: پس از زید بن حارثه و ابوبکر بن قحافه و بر اثر دعوت وی عثمان بن عفان بن ابی العاص و زبیر بن عوام و عبد الرحمن بن عوف زهری و سعد بن ابی وقاص و طلحه بن عبیدالله اسلام آوردند این افراد در پذیرفتن اسلام بعد از خدیجه و علی و زید بن حارثه بر همه سبقت جسته اند سپس مردم گروه گروه از مرد و زن به دین مبین اسلام در آمدند.

در مورد به اسلام آوردن جعفر بن ابی طالب اعتقاد بر این است جعفر اندکی بعد از برادرش حضرت علی (ع) اسلام آورد. روایت شده است که ابو طالب رسول خدا و علی (ع) را دید که نماز می خوانند و علی پهلوی راست رسول خدا ایستاده پس به جعفر گفت تو هم بال دیگر پسر عمویت باش و در پهلوی چپ وی نماز بگذار و جعفر همین کار را کرد.

حمزة بن عبدالمطلب نیز به قولی در سال دوم بعثت و به نقلی در سال ششم بعثت بعد از رفتن رسول خدا (ص)به خانه ارقم به دین مبین اسلام روی آورد.

یاران پیامبر بعد از درگیری کوتاهی برای عبادت به خانه ارقم رفته و در آنجا مخفی شدند. درگیری اینگونه آغاز شد که روزی سعد بن ابی وقاص با چند نفر از اصحاب رسول خدا (ص)نماز می گذارد که چند نفر از مشرکین با آنها به جنگ و ستیز بر خواستند و جنگ در میان آنان در گرفت سعد مردی از مشرکان را با استخوان فک شتری زخمی کرد و این نخستین خونی بود که در اسلام ریخته شد.

پس از این واقعه رسول خدا و یارانش در خانه ارقم پنهان شدند تا اینکه دستور علنی شدن دعوت ابلاغ شد.

دعوت از خویشان و نزدیکان خود

پس از سه سال که مسلمانان در کنار پيامبر بزرگوار خود به عبادت و دعوت مي پرداختند و کار خود را از ديگران پنهان مي داشتند ، فرمانخداوند فرود آمد :

” فاصدع بما تؤمر… آنچه را که بدان مأموری آشکار کن و از مشرکان روی بگردان ” .

بدين جهت ، پيامبر اسلام( ص ) مأمور شد که دعوت خويش ر علنی نمايد ، برای اين مقصود قرار شد از خويشان و نزديکان خود آغاز نمايد و اين نيز دستور خداوند بود : ” وأنذر عشيرتک الاقربين . نزديکانت را بيم ده ” . وقتی اين دستور آمد ، پيامبر گرامی اسلام( ص ) به حضرت علی (ع) که سنش از ۱۵سال تجاوز نمي کرد دستور داد تا غذايی فراهم کند و خاندان عبد المطلب را دعوت نمايد تا دعوت خود را رسول مکرم اسلام( ص ) به آنها ابلاغ فرمايد . در اين مجلس حمزه و ابو طالب و ابو لهب و افرادی نزديک يا کمی بيشتر از ۴۰نفر حاضر شدند . اما ابو لهب که دلش از کينه و حسد پر بود با سخنان ياوه و مسخره آميز خود ، جلسه را به هم زد . پيامبر اسلام ( ص ) مصلحت ديد که اين دعوت فردا تکرار شود . وقتی حاضران غذا خوردند و سير شدند ، پيامبر اسلام ( ص ) سخنان خود را با نام خدا و ستايش او و اقرار به يگانگي اش چنين آغاز کرد:

” … براستی هيچ راهنمای جمعيتی به کسان خود دروغ نمي گويد . به خدايی که جز او خدايی نيست ، من فرستاده او به سوی شما و همه جهانيان هستم . ای خويشان من ، شما چنانکه به خواب مي رويد مي ميريد و چنانکه بيدار مي گرديد در قيامت زنده مي شويد ، شما نتيجه کردار و اعمال خود را مي بينيد . برای نيکوکاران بهشت ابدی خدا و برای بدکاران دوزخ ابدی خدا آماده است . هيچکس بهتر از آنچه من برای شما آورده ام ، برای شما نياورده . من خير دنيا و آخرت را برای شما آورده ام . من از جانب خدا مأمورم شما را به جانب او بخوانم . هر يک از شما پشتيبان من باشد برادر و وصی و جانشين من نيز خواهد بود ” .

وقتی سخنان پيامبر ( ص ) پايان گرفت ، سکوت کامل بر جلسه حکم فرما شد . همه درفکر فرو رفته بودند . عاقبت امیر مومنان حضرت علی ( ع ) که نوجوانی ۱۵ساله بود برخاست و گفت : ای پيامبر خدا من آماده پشتيبانی از شما هستم . رسول خدا ( ص)دستور داد بنشيند . باز هم کلمات خود را تا سه بار تکرار کرد و هر بار علی (ع) بلند مي شد . سپس پيامبر ( ص ) رو به خويشان خود کرد و گفت :

اين جوان ( علی ) برادر و وصی و جانشين من است ميان شما . به سخنان او گوش دهيد و از او پيروی کنيد .

وقتی جلسه تمام شد ، ابو لهب و برخی ديگر به ابو طالب پدر علی ( ع ) مي گفتند : ديدی ، محمد دستور داد که از پسرت پيروی کنی ! ديدی او را بزرگ تو قرار داد !

اين حقيقت از همان سرآغاز دعوت پيغمبر خدا( ص ) آشکار شد که اين منصب الهی : نبوت و امامت ( وصايت و ولايت ) از هم جدا نيستند و نيز روشن شد که قدرت روحی و ايمان و معرفت حضرت علی ( ع ) به مقام نبوت به قدری زياد بوده است که در جلسه ای که همه پيران قوم حاضر بودند ، بدون ترديد ، پشتيبانی خود را با تمام سختی ها و مشکلات از پيامبر مکرم اسلام( ص ) اعلام مي کند .

دعوت عمومي و همگانی

سه سال از بعثت گذشته بود که پيامبرخدا ( ص ) بعد از دعوت خويشاوندان ،پيامبری خود را برای عموم مردم آشکار کرد . روزی بر کوه ” صفا ” بالا رفت و با صدای بلند گفت :

يا صباحاه ( اين کلمه مانند زنگ خطر و اعلام آمادگی است ) .

عده ای از قبايل به سوی پيامبر گرامی اسلام ( ص ) شتافتند . سپس پيامبر رو به مردم کرده گفت : ” ای مردم اگر من به شما بگويم که پشت اين کوه دشمنان شما کمين کرده اند و قصد مال و جان شما را دارند ، حرف مرا قبول مي کنيد ؟ همگی گفتند :

ما تاکنون از تو دروغی نشنيده ايم . سپس فرمود : ای مردم خود را از آتش دوزخ نجات دهيد . من شما را از عذاب دردناک الهی بر حذر می دارم . مانند ديده بانی که دشمن را از نقطه دوری مي بيند و قوم خود را از خطر آگاه مي کند ، منهم شما را از خطر عذاب الهی قيامت آگاه مي سازم ” . مردم از مأموريت بزرگ پيامبر ( ص ) آگاه تر شدند.
به محض ابلاغ عمومی رسالت ، وضع بسياری از مردم با حضرت محمد ( ص ) تغيير کرد .
همان کسانی که به ظاهر او را دوست مي داشتند ، بنای اذيت و آزارش را گذاشتند.
آنها که در قبول دعوت او پيشرو بودند ، از کسانی بودند که او را بيشتر از هر کسی مي شناختند و به راستی کردار و گفتار و رفتارش ايمان داشتند . غير از خديجه و حضرت علی و زيد پسر حارثه – که غلام آزاد شده حضرت محمد ( ص ) بود – ، جعفر فرزند ابو طالب و ابوذر غفاری و عمرو بن عبسه و خالد بن سعيد و ابوبکر و … از پيشگامان در ايمان بودند ، و اينها هم در مطلع کردن جوانان مکه و تبليغ آنها به اسلام از کوشش دريغ نمي کردند .

نخستين مسلمانان :
بلال – ياسر و زنش سميه – خباب – أرقم – طلحه – زبير – عثمان – سعد و … ، روی هم رفته در سه سال اول ، عده پيروان محمد ( ص ) به بيست نفر رسيدند .

آزار مخالفان

کم کم صفها از هم جدا شد . کسانی که مسلمان شده بودند سعی مي کردند بت پرستان را به خدای يگانه دعوت کنند . وراه حق را به آنه نشان دهند،بت پرستان نيز که منافع و رياست خود را بر عده ای نادانتر از خود در خطر مي ديدند مي کوشيدند مسلمانان را آزار و اذیت دهند و آنها را از کيش تازه برگردانند.

مسلمانان و بيش از همه ، شخص پيامبر عاليقدر از بت پرستان آزار مي ديدند . يکبار هنگامی که پيامبر ( ص ) در کعبه مشغول نماز خواندن بود و سرش را پايين انداخته بود ، ابو جهل – از دشمنان سرسخت اسلام – شکمبه شتری که قربانی کرده بودند روی گردن مبارک پيغمبر خدا ( ص ) ريخت . چون پيامبر ، صبح زود ، برای نماز از منزل خارج مي شد ، مردم شاخه های خار را در راهش مي انداختند تا خارها در تاريکی در پاهای مقدسش فرو رود . گاهی مشرکان خاک و سنگ به طرف پيامبر پرتاب مي کردند . يک روز عده ای از اعيان قريش بر او حمله کردند و در اين ميان مردی به نام ” عقبه بن ابی معيط ” پارچه ای را به دور گردن پيغمبر ( ص ) انداخت و به سختی آن را کشيد به طوری که زندگی پيامبر (ص) در خطر افتاده بود . بارها اين آزارها تکرار شد ولی رسول مکرم اسلام صبر پیشه می کرد.

هر چه اسلام بيشتر در بين مردم گسترش مي يافت بت پرستان نيز بر آزارها و توطئه چيني های خود مي افزودند . فرزندان مسلمان مورد آزار پدران ، و برادران مسلمان از برادران مشرک خود آزار و اذیت می شدند . جوانان حقيقت طلب که به اعتقادات خرافی و باطل پدران خود پشت پا زده بودند و به دین مبین اسلام روی آورده بودند به زندانها درافتادند و حتی پدران و مادران به آنها غذا نمي دادند . اما آن مسلمانان با ايمان با چشمان گود افتاده و اشک آلود و لبهای خشکيده از گرسنگی و تشنگی ، خدا را همچنان پرستش مي کردند .

مشرکان زره آهنين در بر غلامان مي کردند و آنها را در ميان آفتاب داغ و روی ريگهای تفتيده مي انداختند تا اينکه پوست بدنشان بسوزد . برخی را با آهن داغ شده مي سوزاندند و به پای بعضی طناب مي بستند و آنها را روی ريگهای سوزان مي کشيدند .

بلال غلامی بود حبشی ، اربابش او را وسط روز ، در آفتاب بسيار گرم ، روی زمين مي انداخت و سنگهای بزرگی را روی سينه اش مي گذاشت ولی بلال همه اين آزارها راتحمل مي کرد و پی در پی ( احد احد ) مي گفت و خدای يگانه را ياد مي کرد . ياسر پدر عمار را با طناب به دو شتر قوی بستند و آن دو شتر را در جهت مخالف يکديگر راندند تا ياسر دو تکه شد . سميه مادر عمار (رحمت خداوند بر او باد)را هم به وضع بسيار دردناکی شهيد کردند . اما مسلمانان پاک اعتقاد – با اين همه شکنجه ها – عاشقانه ، تا پای مرگ پيش رفتند و از ايمان به خدای يگانه دست نکشيدند .

روش بت پرستان با حضرت محمد ( ص )

وقتی مشرکان از راه آزارها نتوانستند به مقصود خود برسند از راه تهديدو تطميع در آمدند ، زيرا روز به روز محمد ( ص ) در دل تمام قبايل و مردم آن ديار برای خود جايی باز مي نمود و پيروان بيشتری مي يافت .

مشرکان در آغاز تصميم گرفتند دسته جمعی با ابوطالب عمو و يگانه حامی پيغمبر(ص)
ملاقات کنند . پس از ديدار به ابوطالب چنين گفتند :
” ابو طالب ، تو از نظر شرافت و سن بر ما برتری داری . برادر زاده تو محمد به خدايان و مقدسات ما ناسزا مي گويد و آيين ما و پدران ما را به بدی ياد مي کند و عقيده ما را پست و بی ارزش مي شمارد . به او بگو دست از کارهای خود بردارد و نسبت به بتهای ما سخنی که توهين آميز باشد نگويد . يا او را در اختيار ما بگذار و حمايت خودت را از او بردار ” .

مشرکان قريش وقتی احساس کردند که اسلام کم کم در بين مردم و قبايل نفوذ مي کند و آيات قرآن کریم بر دلهای مردم مي نشيند و آنها را تحت تأثير قرار مي دهد بيش از پيش احساس خطر کردند و برای جلوگيری از اين خطر بار ديگر و بار ديگر با ابو طالب بزرگ قريش و سرور بنی هاشم ملاقات و گفتگو کردند و هر بار ابو طالب با نرمی و مدارا با آنها سخن گفت و قول داد که به برادر زاده اش پيغام آنها را خواهد رساند . اما پيامبر عظيم الشأن اسلام در پاسخ به عمش چنين فرمود :
” عمو جان ، به خدا قسم اگر آفتاب را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند که دست از دين خدا و تبليغ آن بردارم حاضر نمي شوم . من در اين راه يا بايد به هدف خود که گسترش اسلام است برسم يا جانم را در اين راه فدا کنم ” .

ابو طالب به برادرزاده اش حضرت محمد (ص)گفت : ” به خدا قسم دست از حمايت تو بر نمي دارم . مأموريت خود را به پايان برسان ” .

سرانجام فرعونيان مکه به خيال باطل خود ، از در تطميع در آمدند ، و پيغام دادند که ما حاضريم هر چه محمد ( ص ) بخواهد از ثروت و سلطنت و زنهای زيباروی در اختيارش قرار دهيم ، بشرط اينکه از دين تازه (دین اسلام)و از بد گفتن به بتهای ما دست بردارد.

اما پيامبراسلام ( ص ) به سخنان آنها که از افکاری شايسته خودشان سرچشمه مي گرفت اعتنايی نکرد و از آنها خواست که ب خدا ايمان بياورند تا بر عرب و عجم سروری کنند.

آنها با انديشه های محدود خود نمي توانستند قبول کنند که به جای ۳۶۰بت ، فقط يک خدا را بپرستند .

از اين به بعد – همانگونه که گفتيم – ابو جهل و ديگران بنای آزار و اذيت پيامبر مکرم اسلام(ص) و ديگر مسلمانان را گذاشته و آنچه در توان داشتند در راه آزار و مسخره کردن پيامبر و مؤمنان به اسلام ، بکار بردند .

استقامت حضرت محمد ( ص)

با اين همه آزاری که پيامبر (ص ) از مردم مي ديد مانند کوه در برابر آنها ايستاده بود و همه جا و همه وقت و در هر مکانی که چند تن را دور يکديگر نشسته مي ديد، درباره خدا و احکام اسلام و قرآن مجید سخن مي گفت و با آيات الهی دلها را نرم و به سوی اسلام متمايل مي ساخت . مي گفت “الله ” خداوند يگانه و مالک اين جهان و آن جهان است . تنها بايد او را عبادت کرد و از او پروا داشت . همه قدرتها از آن خداست . ما و شما و همه ، دوباره زنده می شويم و در برابر کارهای نيک خود پاداش خواهيم داشت و در برابر کارهای زشت خود کيفر خواهيم ديد. ای مردم از گناه ، دروغ ، تهمت و دشنام دوری کنید.

قريش آن چنان تحت تأثير آيات قرآنی قرار گرفته بودند که ناچار، برای قضاوت از “وليد” که داور آنها در مشکلات زندگی و ياور آنها در دشواريها بود، کمک خواستند. وليد پس از استماع آيات قرآنی به آنها چنين گفت :

“من از محمد امروز کلامی شنيدم که از جنس کلام انس و جن نيست . شيرينی خاصی دارد و زيبايی مخصوصي در آن بود ، شاخسار آن پر ميوه و ريشه های آن پر برکت است . سخنی است برجسته و هيچ سخنی از آن برجسته تر نيست “.

مشرکان وقتی به حلاوت و جذابيت کلام خداوند پی بردند و در برابر آن عاجز شدند، چاره کار خود را در اين ديدند که به آن کلام آسمانی تهمت “سحر و جادو” بزنند، و برای اينکه به پيامبری محمد (ص ) ايمان نياورند بنای بهانه گيری گذاشتند. مثلا از پيامبر مي خواستند تا خدا و فرشتگان را حاضر کند! از وی مي خواستند کاخی از طلا داشته باشد يا بوستانی پر آب و درخت ! و نظاير اين حرفها.حضرت محمد (ص ) در پاسخ آنها چنين فرمود: من رسولی بيش نيستم و بدون اذن خدا نمي توانم معجزه ای بياورم .

مهاجرت به حبشه

در سال پنجم از بعثت يک گروه از اصحاب پيغمبر که عده آنها به هشتاد نفرمي رسيد و تحت آزار و اذيت مشرکان بودند، بر حسب موافقت پيامبر اکرم(ص ) به حبشه رفتند. حبشه ، جای امن و آرامی بود و نجاشی فرمانروای آنجا، مردی بود مهربان و مسيحي . مسلمانان مي خواستند در آنجا ضمن کسب و کار، خدای را عبادت کنند. اما در آنجا نيز مسلمانها از آزار مردم مکه در امان نبودند. مکي ها از نجاشی خواستند مسلمانان را به مکه برگرداند و برای اينکه پادشاه حبشه را به سوی خود جلب کنند هديه هايی هم برای وی فرستادند. اما پادشاه حبشه گفت : اينها از تمام سرزمينها، سرزمين مرا برگزيده اند. من بايد تحقيق کنم ، تا بدانم چه مي گويند و شکايت آنها و علت آن چيست ؟ سپس دستور داد مسلمانان را در دربار حاضر کردند. از آنها خواست علت مهاجرت خود و پيامبر خود و دين تازه خود را معرفی کنند. جعفر بن ابيطالب به نمايندگی مهاجرين برخاست و چنين گفت :

“ما مردمی نادان و نا آگاه بوديم . بت مي پرستيديم . از گوشت مردار تغذيه مي کرديم . کارهای زشت مرتکب مي شديم . حق همسايگان را رعايت نمي کرديم . زورمندان ، ناتوانان را پايمال مي کردند. تا آن گاه که خداوند از بين ما پيامبری برانگيخت و او را به راستگويی و امانت مي شناسيم . وی ما را به پرستش خدای يگانه دعوت کرد. از ما خواست که از پرستش بتهای سنگی و چوبی ساخته دست خود دست برداريم . و راستگو، امانتدار، خويشاوند دوست ، خوشرفتار و پرهيزگار باشيم . کار زشت نکنيم . مال يتيمان را نخوريم . زنا را ترک گوئيم . نماز بخوانيم . روزه بگيريم ، زکات بدهيم ، ما هم به اين پيامبر ايمان آورديم و از پیروان او شديم . قوم ما هم به خاطر اينکه ما چنين دينی را پذيرفتيم به ما بسيار ستم کردند تا از اين دين دست برداريم و بت پرست شويم و کارهای زشت را دوباره شروع کنيم . وقتی کار بر ما سخت شد و آزار آنها از حد گذشت ، به کشور تو پناه آورديم و از پادشاهان تو را برگزيديم . اميدواريم در پناه تو بر ما ستم نشود”.

نجاشی گفت : از آياتی که پيامبر (ص ) بر شما خوانده است برای ما هم اندکی بخوانيد. جعفر آيات اول سوره مبارکه مريم را خواند. نجاشی و اطرافيانش سخت تحت تأثير قرار گرفتند و گريه کردند. نجاشی که مسيحی بود گفت : به خدا قسم اين سخنان از همان جايی آمده است که سخنان حضرت عيسی مسیح سرچشمه گرفته است.

سپس نجاشی به مشرکان مکه گفت : در برابر کوهی از طلا ااینها را به شما نخواهم داد. کفار قريش از اين شکست بی اندازه خشمگين شدند و به مکه باز گشتند.

محاصره اقتصادي

مشرکان قريش برای اينکه پيامبر خدا (ص ) و مسلمانان را در تنگنا قرار دهند عهدنامه ای نوشتند و امضا کردند که بر طبق آن بايد قريش ارتباط خود را با حضرت محمد (ص) و طرفدارانش قطع کنند. با آنها زناشويی و معامله نکنند. درهمه پيش آمدها با دشمنان اسلام هم دست شوند. اين عهدنامه را در داخل کعبه آويختند و سوگند خوردند متن آن را رعايت کنند. ابو طالب حامی پيامبراسلام (ص ) از فرزندان هاشم و مطلب خواست تا در دره ای که به نام “شعب ابی طالب ” است ساکن شوند و از بت پرستان دور شوند.
این سه سال یکی از سخت ترین روزهای بود که بر مسلمانان گذشت.
مسلمانان در آنجا در زير سايبانها زندگی تازه را آغاز کردند و برای جلوگيری از حمله ناگهانی آنها برجهای مراقبتی ساختند. اين محاصره سخت سه سال طول کشيد. تنها در ماههای حرام (رجب – محرم – ذيقعده – ذيحجه ) پيامبر (ص ) و مسلمانان از “شعب ” برای تبليغ دين و خريد اندکی آذوقه خارج مي شدند ولی کفار – بخصوص ابو لهب – اجناس را مي خريدند و يا دستور مي دادند که آنها را گران کنند تا مسلمانان نتوانند چيزی خريداری نمايند. گرسنگی و سختی به حد نهايت رسيد. اما مسلمانان استقامت خود را از دست ندادند. روزی از طريق وحی پيامبراسلام (ص ) خبردار شد که عهد نامه را موريانه ها خورده اند و جز کلمه “بسم الله ” چيزی باقی نمانده . اين مطلب را ابو طالب در جمع مشرکان گفت . وقتی رفتند و تحقيق کردند به صدق گفتار پيامبر اسلام (ص) پی بردند و دست از محاصره کشيدند.

مسلمانان نيز نفسی راحت کشيدند… اما… اما پس از چند ماهی حضرت خديجه همسر با وفا و ابو طالب حامی پيغمبر خدا (ص ) دار فانی را وداع گفتند و اين امر بر پيامبر گران آمد. بار ديگر اذيت و آزار مشرکان آغاز شد.

انتشار اسلام در يثرب ( مدينه )

در هنگام حج عده ای در حدود شش تن از مردم يثرب با پيامبراسلام (ص ) ملاقات کردند و از آيين پاک اسلام آگاه گرديدند. مردم مدينه به خاطر جنگ و جدالهای دو قبيله (اوس ) و (خزرج ) و فشارهايی که از طرف يهوديان بر آنها وارد مي شد، گويی منتظر اين آيين مقدس بودند که پيام نجات بخش خود را بگوش آنها برساند. اين شش تن مسلمان به مدينه رفتند و از پيغمبر و اسلام سخنها گفتند و مردم را آماده پذيرش اسلام نمودند.

سال ديگر در هنگام حج دوازده نفر با پيامبر (ص ) و آيين مقدس اسلام آشنا شدند. پيامبر (ص ) يکی از ياران خود را برای تعليم قرآن و احکام اسلام همراه آنها فرستاد. در سال ديگر نيز در محلی به نام “عقبه ” دوازده نفر با پيامبر بيعت کردند و عهد نمودند که ازحضرت محمد (ص ) مانند خويشان نزديک خود حمايت کنند. به دنبال اين بيعت ، در همان محل ، ۷۳نفر مرد و زن با محمد (ص ) پيمان وفاداری بستند و قول دادند از پيامبر خدا(ص ) در برابر دشمنان اسلام تا پای جان حمايت کنند. زمينه برای هجرت به يثرب که بعدها “مدينه ” ناميده شد، فراهم گرديد. پيامبراسلام (ص ) نيز اجازه فرمود که کم کم اصحابش به مدينه مهاجرت نمايند

معراج پیامبر اسلام (ص)

پيش از هجرت به مدينه که در ماه ربيع الاول سال سيزدهم بعثت اتفاق افتاد،دو واقعه در زندگی پيامبر اکرم (ص ) پيش آمد که به ذکر مختصری از آن مي پردازيم :

در سال دهم بعثت “معراج ” نبی مکرم اسلام (ص ) اتفاق افتاد و آن سفری بود که به امر خداوند متعال و به همراه امين وحی (جبرئيل ) و بر مرکب فضا پيمايی به نام براق ” انجام شد. پيامبراسلام (ص ) اين سفر با شکوه را از خانه ام هانی خواهر حضرت علی (ع ) آغاز کرد و با همان مرکب به سوی بيت المقدس يا مسجد اقصی روانه شد، و از بيت اللحم که زادگاه حضرت عیسی مسيح است و منازل انبيا (ع ) ديدن فرمود. سپس سفر آسمانی خود را آغاز نمود و از مخلوقات آسمانی و بهشت و دوزخ بازديد به عمل آورد، و در نتيجه از رموز و اسرار هستی و وسعت عالم خلقت و آثار قدرت بی پايان حق تعالی آگاه شد و به “سدرة المنتهي ” رفت و آنرا سراپا پوشيده از شکوه و جلال و عظمت ديد. سپس از همان راهی که آمده بود به زادگاه خود مکه ” بازگشت و از مرکب فضا پيمای خود پيش از طلوع فجر در خانه “ام هاني ” پائين آمد. به عقيده شيعه اين سفر جسمانی بوده است نه روحانی چنانکه بعضی گفته اند. در قرآن کريم در سوره مبارکه “اسرا” از اين سفر با شکوه بدين صورت ياد شده است :

“منزه است خدايی که شبانگاه بنده خويش را از مسجد الحرام تا مسجد اقصی که اطراف آن را برکت داده است سير داد، تا آيتهای خويش را به او نشان دهد و خدا شنوا و بيناست”.

در همين سال و در شب معراج خداوند دستور داده است که امت پيامبر خاتم (ص ) هر شبانه روز پنج وعده نماز بخوانند و عبادت پروردگار جهانیان نمايند، که نماز معراج روحانی مومن است .

سفر به طائف

حادثه ديگر سفر حضرت رسول (ص ) است به طائف . در سال يازدهم بعثت بر اثرخفقان محيط مکه و آزار شدید بت پرستان و کينه توزی مکيان ، پيامبر اسلام(ص ) خواست به محيط ديگری برود. يکه و تنها راه طائف را در پيش گرفت تا با سران قبايل ثقيف تماس بگيرد، و آيين اسلام را به آنها بشناساند. اما آن مردم سخت دل به سخنان رسول اکرم (ص ) گوش ندادند و حتی بنای اذيت و آزار حضرت محمد (ص ) را گذاشتند.

پیامبر اکرم (ص ) چند روز در “نخله ” بين راه طائف و مکه ماند و چون از کينه توزی و دشمنی بت پرستان بيمناک بود، مي خواست کسی را بجويد – که بنا به رسم آن زمان – او را در بازگشت به مکه امان دهد. از اين رو شخصی را به مکه فرستاد و از مطعم بن عدي ” امان خواست . مطعم حفظ جان رسول مکرم (ص ) را به عهده گرفت و در حق پيامبر خدا (ص ) نيکی کرد. بعدها حضرت محمد (ص ) بارها از نيکی و محبت او در حق خود ياد مي فرمود.

هجرت از مکه به مدينه

مسلمانان با اجازه پيامبر مکرم (ص ) به مدينه رفتند و در مکه جز پيامبراسلام (ص) و حضرت علی (ع ) و چند تن که يا بيمار بودند و يا در زندان مشرکان بودند کسی باقی نماند.

وقتی بت پرستان از هجرت پيامبر اسلام(ص ) با خبر شدند، در پی نشست ها و مشورت ها قرار گذاشتند چهل نفر از قبايل را تعيين کنند، تا شب هجرت به خانه پيامبر بريزند و آن حضرت را به قتل رسانند، تا خون وی در بين تمام قبايل پخش گردد و بنی هاشم نتوانند انتقام بگيرند، و درنتيجه خون آن حضرت پايمال شود.

اما فرشته وحی رسول اکرم (ص ) را از نقشه شوم آنها با خبر کرد. آن شب که آدم کشان قريش مي خواستند اين خيال شوم و نقشه پليد را عملی کنند، علی بن ابيطالب (ع ) بجای پیامبر خوابيد، و آن حضرت مخفيانه از خانه بيرون رفت .

ابتدا به غار ثور (در جنوب مکه ) پناه برد و از آنجا به همراه ابوبکر به سوی يثرب ” يا “مدينة النبي ” که بعدها به “مدينه ” شهرت يافت ، هجرت فرمود.

ورود به مدينه

رسول اکرم (ص ) و همراهان روز دوشنبه ۱۲ماه ربيع الاول به “قبا” در دوفرسخی مدينه رسيدند. پيامبر اسلام(ص ) تا آخر هفته در آنجا توقف فرمود تا حضرت علی (ع ) و همراهان برسند. مسجد قبا در اين محل ، يادگار آن روز بزرگ است .

علی (ع ) پس از هجرت حضرت محمد (ص )، مامور بود امانتهای مردم را به آنها برگرداند و زنان هاشمی از آن جمله : فاطمه دختر پيامبر (ص ) و مادر خود فاطمه بنت اسد و مسلمانانی که تا آن روز موفق به هجرت نشده بودند همراه ببرد. امیر المومنین علی (ع ) با همراهان به راه افتاد. راهی بسیار پر خطر و سخت .

علی (ع ) با پاهای خون آلود و ورم کرده ، پس از سه روز به پيامبر اکرم (ص ) رسید و مورد لطف خاص نبی مکرم اسلام (ص ) قرار گرفت . مردم مدينه با غريو و هلهله شادی – پس از سه سال انتظار – از پيامبر خود استقبال کردند.

ورود پیامبر و مسلمانان به مدینه ، فصل تازه ای در زندگی پیغمبر خدا (ص ) و اسلام گشود. مانند کسی که از یک محیط آلوده و خفقان آور به هوای آزاد و سالم پناه برد. بی جهت نیست که هجرت در راه خدا و برای گسترش دین خدا برابر با جهاد است و این همه عظمت دارد.

هجرت ، یعنی دست از همه علاقه های قبلی کشیدن و پا بر روی عادات و آداب کهنه نهادن و به سوی زندگی نوین رفتن . رفتن شخص از جهل به سوی نور و دانایی ، هجرت است .

رفتن از ناپاکی به سوی پاکی هجرت است . هجرت پیامبر (ص ) و مسلمانان ازمکه (محیط اختناق و آلودگی و کینه ) به سوی مدینه (شهر صفا و نصرت و برادری ) و به سوی پی ریزی زندگی اجتماعی اسلامی ، نخستین گام بلند در پیروزی و گسترش دین اسلام و جهانی شدن آن بود. نظر به اهمیت هجرت بود که بعدها در زمان خلیفه دوم به پیشنهاد حضرت علی (ع)، این سال مبدا تاریخ اسلام یعنی (هجری ) شد.

نخستین قدم پیامبر

وقتی پیامبر اکرم (ص ) آن همه استقبال و شادی و شادمانی را از مردم مدینه دید، اولین کاری که کرد این بود که ، طرح ساختن مسجدی را برای مسلمانان پی افکند. مسجد تنها محلی برای خواندن نماز نبود. در مسجد تمام کارهای قضائی و اجتماعی مربوط به مسلمانان انجام می شد.

مسجد مرکز تعلیم و تربیت و اجتماعات اسلامی از هر قبیل بود. شعرا اشعار خود را در مسجد می خواندند. مسلمانان در کنار هم و پیامبر اکرم (ص ) در کنار آنها با عشق و علاقه به ساختن مسجد پرداختند. پیامبر اکرم (ص ) خود سنگ بر دوش می کشید و مانند کارگر ساده ای کار می کرد.

این مسجد همان است که اکنون با عظمت برجاست و بعد از مسجد الحرام ، دومین مسجد جهان است . پیامبر بین دو قبیله “اوس ” و “خزرج ” که سالها جنگ بود، صلح و آشتی برقرار کرد. بین “مهاجران ” و مردم مدینه که مهاجران را در خانه های خود پذیرفته بودند یعنی “انصار”، پیمان برادری بست.

پیامبر اسلام (ص )، توحید اسلامی و پیوند اعتقادی و برادری را جایگزین روابط قبیلگی کرد. با منشوری که صادر فرمود، در حقیقت “قانون اساسی ” جامعه اسلامی را در مدینه تدوین کرد و مردم مسلمان را در حقوق و حدود برابر اعلام فرمود. طوایف یهود را که در داخل و خارج مدینه بسر می بردند امان داد.

بطور خلاصه ، پیامبر گرامی اسلام(ص ) از مردمی کینه توز، بی خبر از قانون و نظام اجتماعی و گمراه ، جامعه ای متحد، برادر، بلند نظر و فداکار بوجود آورد. بتدریج از سال دوم برابر حملات دشمنان اسلام ، اقدامات رزمی و دفاعی صورت گرفت .

جنگها یا غزوه های پیامبر اسلام ( ص )

دشمن کینه توز دیرین اسلام یعنی کفار مکه ، در صدد بودند، به هر صورتی امکان دارد – جامعه نو پای اسلامی را با شکست مواجه کنند – بدین جهت به جنگهایی دست زدند. پیامبر اکرم (ص ) نیز برای دفاع دستور آمادگی مسلمانان را صادر فرمود.

بنابراین در مدینه از آغاز گسترش اسلام جنگهایی اتفاق افتاده است که به اختصار از آنها یاد می کنیم . این نکته را هم باید بیاد داشت که : جنگهایی که رسول اکرم (ص ) شخصا در آن شرکت فرموده است ، “غزوه ” و بقیه جنگهایی را که در زمان پیامبر (ص ) واقع شده ، “سریه ” می نامند.

جنگ بدر

در سال دوم هجرت جنگ بدر پیش آمد. در این جنگ نابرابر تعداد لشکر دشمن ۹۵۰نفر بود، با آمادگی رزمی ، اما عده مسلمانان فقط ۳۱۳نفر بود. مسلمانان با نیروی ایمان و با فداکاری کامل جنگیدند و در مدتی کوتاه دشمنان خود را شکست دادند. کفار با ۷۰کشته و ۷۰اسیر و بر جای گذاشتن غنائم جنگی بسیار فرار کردند. و دشمن سرسخت اسلام ابو جهل نیز در جنگ به هلاکت رسید. این پیروزی سر فصل پیروزی های دیگر شد.

جنگ احد

یک سال بعد از جنگ بدر، دشمنان اسلام با تجهیزاتی سه برابر جنگ بدر، به قصد انتقام به سوی مدینه حرکت کردند. پیامبر اسلام(ص ) با یاران مشورت کرد و در نتیجه قرار شد در کناره کوه احد، صف آرائی کنند.

در آغاز جنگ ، مسلمانان – با عده کم ، ولی با نیروی ایمان زیاد – پیروز شدند، ولی بخاطر آن که محافظان دره ای که در پشت بود، سنگر را به طمع غنیمتهای جنگی ترک کردند، شکستی بر لشکریان اسلام وارد شد و عده ای از جمله حمزه عموی دلاور پیامبر اسلام (ص ) کشته شدند، ولی بر اثر فداکاریهای حضرت علی (ع ) که زخم بسیار برداشته بود و دیگر دلاوران و شیوه تازه ای که پیامبر اسلام(ص) در جنگ احد به کار بست ، دیگربار مسلمانان گرد آمدند و به تعقیب دشمن زبون شده پرداختند و سرانجام این جنگ به پیروزی انجامید.

جنگ خندق یا ( احزاب )

جمعی از یهودیان از جمله قبیله “بنی نضیر” در مدینه بسر می بردند. پیامبر اکرم(ص ) در ابتدای کار، با آنان پیمان دوستی و همکاری بست ولی اینان همیشه با نفاق و دورویی ، درصدد بودند که ضربت خود را بر اسلام وارد کنند.

پیامبر اسلام(ص ) با همه رافت و رحمت ، در برابر نفاق و توطئه ، گذشت نمی فرمود و منافق را تنبیه می کرد. طایفه بنی نضیر وقتی در مدینه نقشه های خود را نقش بر آب دیدند، با مشرکان مکه و چند طایفه دیگر همدست شدند و در سال پنجم هجرت ، سپاه عظیمی که شامل ده هزار نفر مرد شمشیر زن بود به فرماندهی ابوسفیان به قصد ریشه کن کردن اسلام به مدینه حمله کردند.

زمان آزمایش و فداکاری بود. مسلمانان با مشورت سلمان فارسی و پذیرش پیامبر مکرم (ص )، خندقی در اطراف مدینه کندند. دشمن به مدینه آمد. یکباره با خندقی وسیع روبرو شد. یهودیان “بنی قریظه ” مانند دیگر یهودیان بنای خیانت و نفاق گذاشتند. لحظه های سخت و بحرانی در پیش بود.

پیامبر اسلام (ص ) با طرحهای جالب جنگی صفوف دشمن را آشفته ساخت . عمرو بن عبدود، سردار کم نظیر مکه در جنگ تن به تن با علی (ع ) به هلاکت رسید، با ضربتی که از عبادت جن و انس بیشتر ارزش داشت ضربتی کاری و موثر، دشمن به وحشت افتاد. بدبینی بین مهاجمان و یهودیان – کمی آذوقه – تندبادهای شدید شبانه – خستگی زیاد – همه و همه باعث شد که ، پیروزی نصیب لشکر اسلام گردد و لشکریان کفار به سوی مکه فرار کنند.

صلح حدیبیه

پیامبر اکرم (ص ) در پی رؤیای شیرینی دید که ، مسلمانان در مسجد الحرام مشغول انجام فریضه حج هستند. به مسلمانان ابلاغ فرمود برای سفر عمره در ماه ذیقعده آماده شوند. همه آماده سفر شدند. قافله به راه افتاد.

چون این سفر در ماه حرام انجام شد و مسلمانان جز شمشیری که هر مسافر همراه خود می برد چیزی با خود نداشتند و از سوی دیگر با مقاومت قریش روبرو شدند و بیم خونریزی بسیار بود، پیامبر (ص ) با مکیان پیمانی برقرار کرد که به “پیمان حدیبیه ” شهرت یافت .

مطابق این صلح نامه پیامبر اسلام (ص ) و مسلمانان از انجام عمره صرف نظر کردند. قرار شد سال دیگر عمل عمره را انجام دهند. این پیمان ، روح مسالمت جوئی مسلمانان را بر همگان ثابت کرد. زیرا قرار شد تا ده سال حالت جنگ بین دو طرف از بین برود و رفت و آمد در قلمرو دو طرف آزاد باشد. این صلح در حقیقت پیروزی اسلام بود، زیرا پیامبر خدا(ص ) از ناحیه دشمن داخلی خطرناکی آسوده خاطر شد و مجال یافت تا فرمانروایان کشورهای دیگر را به اسلام دعوت فرماید.

جنگ خیبر

خیبر یا بهتر بگوییم وادی خیبر، هفت دژ بود، در سرزمین حاصلخیزی در شمال مدینه به فاصله سی و دو فرسنگ ، که پناهگاه مهم یهودیان بود. یهودیان بیش از پیش توطئه می کردند و مزاحم مسلمانان بودند. حضرت محمد (ص ) تصمیم گرفت این افراد منافق را سر جای خود بنشاند و شر آنها را دفع کند.

بدین جهت دستور فرمود مسلمانان برای فتح خیبر عازم آن دیار شوند. پس از تلاش و مقاومت بسیار این سنگرها – یکی پس از دیگری – فتح شد. پس از فتح دژهای خیبر یهودیانی که در روستای فدک– در ۱۴۰ کیلومتری مدینه می زیستند – بدون جنگ و مقاومت تسلیم شدند و سرپرستی پیامبر (ص ) را بر خود پذیرفتند.

برابر قوانین اسلام ، جاهایی که بدون جنگ تسلیم می شوند مخصوص پیامبر (ص ) است . این روستا را رسول مکرم (ص ) به دخترش حضرت فاطمه زهرا (س ) بخشید، که ماجرای غصب آن ، تا زمان عمر بن عبد العزیز در تاریخ ثبت است و ما در زندگی نامه حضرت فاطمه زهرا (س ) از آن سخن می گوییم .

فتح مکه

در سال هشتم هجرت جریانی پیش آمد، که پیمان شکنی قریش را ثابت می نمود. بدین جهت پیامبراسلام (ص)نابراین با رعایت اصل غافلگیری ، بی آنکه لحظه فرمان حرکت و مسیر و مقصد حرکت برای کسی روشن باشد، پیامبر (ص ) روز دهم ماه رمضان ، فرمان حرکت صادر فرمود.

ده هزار سرباز مسلمان به حرکت آغاز کرد. شهر مکه بدون مقاومت تسلیم شد. پیامبر (ص) و مسلمانان وارد زادگاه پیامبر (ص ) شدند. بتها در هم شکسته شد و اسلام به پیروزی بزرگی رساندند. در این فتح ، پیامبراسلام (ص ) که اختیار کامل داشت و می توانست از دشمنان سرسخت دیرین خود انتقام بگیرد، همه را مورد بخشش و رحمت قرار داد و به تمام جهان ثابت کرد که هدف اسلام گسستن بندهای اسارت و بندگی از دست و پای افراد بشر است و فراخواندن آنها به سوی خدا و نیکی و پاکی و درستی .

از این سال به بعد، گروه گروه به اسلام روی آوردند و با احکام حیات بخش و انسان ساز آن ، آشنا شدند. پس از فتح مکه ، غزوه حنین و غزوه طائف و غزوه تبوک و… اتفاق افتاد. در دو غزوه اول پیروزی با مسلمانان بود، اما در غزوه تبوک ، اگر چه پیامبر (ص ) با دشمن رو به رو نشد و نبردی نکرد، ولی یک سلسله بهره های معنوی و روانی – در این غزوه بسیار پرمشقت – عاید مسلمانان گردید.

پیامبر (ص ) با این سفر پر رنج ، راه را برای فتح شام و روم هموار ساخت و شیوه جنگ با قدرتهای بزرگ را به اصحاب وفادار خود آموخت .

فوت فرزند دلبند پیامبر ( ص )

در سالهای گذشته پیامبر اسلام (ص ) با مرگ سه فرزند خود به نامهای قاسم و طاهر و طیب و سه دختر به نامهای زینب و رقیه و ام کلثوم رو به رو شد و در فراق آنها متاثر گردید. اما این بار کودک دلبندش ابراهیم که از ماریه بود، قلب حساس پیامبر مکرم (ص ) را سخت آزرده کرد.

پیامبر (ص ) در حالی که ابراهیم را در آغوش داشت و آن نو گل بوستان رسالت جان به جان آفرین تسلیم می کرد، این کلمات آتشین را فرمود: “ابراهیم عزیز! کاری از ما برای تو ساخته نیست . مقدر خداوند نیز بر نمی گردد. چشم پدرت در مرگ تو گریان و دل او اندوهبار است ، ولی هرگز سخنی را که موجب خشم خداوند باشد، بر زبان جاری نمی کنم ..”. برخی از اصحاب از گریه پیامبر خدا (ص ) تعجب میکردند. اما پیامبر (ص ) در این جا مثل همه مراحل ، به مسلمانان درسی بزرگ آموخت : درس مهر و محبت نسبت به اولاد. “مهر و مودت به اولاد، از عالیترین و پاکترین تجلیات روح انسانی است و نشانه سلامت و لطافت آن می باشد” پیامبر عالیقدر اسلام (ص) پیوسته می فرمود: (اکرموا اولادکم )، فرزندان خود را گرامی دارید و نسبت به آنها مهر بورزید. باری ، یگانه فرزندی که از آن حضرت به یادگار ماند و رشته تابناک ولایت و امامت را – در صفحه روزگار – پایدار ساخت ، دخت ارجمند آن سرور (ص ) یعنی حضرت فاطمه زهرا (س ) زوجه جانشین به حق آن حضرت ، علی (ع ) بود.

حجه الوداع (اخرین حج پیامبر)

چند ماه از عمر پربرکت پیامبر عالیقدر اسلام (ص ) باقی نمانده بود. سال دهم هجرت بود. پیامبراسلام (ص ) اعلام فرمود: مردم برای انجام مراسم عظیم حج آماده شوند. بیش از صد هزار نفر گرد آمدند. پیامبر مکرم (ص )، با پوشیدن دو پارچه سفید، از مسجد شجره در نزدیک مدینه احرام بست و مسلمانان نیز همچنین .

صدای گوش نواز: لبیک اللهم لبیک ، لا شریک لک لبیک ، در فضا طنین انداز شد. هزاران نفر این ندای ملکوتی پیامبر خدا(ص ) را تکرار می کردند. شکوه عظیمی بود: وحدت اسلامی ، برابری و برادری تبلور یافت . پیامبر مکرم اسلام(ص )، برای اولین و آخرین بار مراسم و مناسک حج را، به مسلمانان آموخت .

این سفر بزرگ نمایشگر ثمرات بزرگ و تلاشهای چند ساله پیغمبر خدا (ص ) بود که جان و مال و زندگی خود را، خالصانه در راه تحقق آرمانهای اسلامی و فرمانهای الهی بذل کرد، و پیامهای الهی را به مردم جهان رسانید. پیامبر اسلام (ص ) در سرزمین عرفات – پس از نماز ظهر و عصر – هزاران نفر از مسلمانان پاک اعتقاد را، مخاطب ساخته چنین فرمود: “ای مردم ! سخنان مرا بشنوید – شاید پس از این شما را در این نقطه ملاقات نکنم – ای مردم ، خونها و اموال شما بر یکدیگر تا روزی که خدا را ملاقات نمائید مانند امروز و این ماه ، محترم است و هر نوع تجاوز به آنها، حرام است “.

سپس مردم را به برابری و برادری فراخواند و به رعایت حقوق بانوان سفارش کرد و از شکستن حدود الهی بیم داد و از ستمکاری و تجاوز به حقوق یکدیگر بر حذر داشت و به تقوی توصیه کرد.

غدیر خم

وقتی پیامبر اکرم (ص ) و دهها هزار نفر در بازگشت به مدینه به محلی به نام غدیر خم رسیدند، امین وحی ، جبرئیل بر پیامبراسلام (ص ) وارد شد و پیام الهی را بدین صورت به پیامبر (ص ) ابلاغ کرد: “ای پیامبر، آنچه از سوی خداوند فرستاده شده به مردم برسان و اگر پیام الهی را مردم نرسانی رسالت خود را تکمیل نکرده ای ، خداوند تو را از شر مردم حفظ می کند”. مردم می پرسیدند آن چه چیزی است که کامل کننده دین است و بی آن ، دین حق کامل نیست ؟

آن آخرین اقدام پیامبر (ص ) است برای تعیین خط وصایت و امامت . پیامبر (ص ) باید – به امر خدا – تکلیف مردم را پس از خود معین کند. در زیر آفتاب سوزان و در روی رملها و شنهای داغ بیابان ، ضمن خطبه بلندی ، پیامبر (ص )، حضرت علی (ع ) را، به عنوان “ولی ” و “جانشین ” خود، به مردم معرفی فرمود، و به ویژه این جمله را – که محدثان شیعه و سنی همه نقل کرده اند – گفت : من کنت مولاه فعلی مولاه … مردم در آن روز که هجدهم ماه ذیحجه بود، با حضرت علی (ع ) بیعت کردند.

ای جماعت مرتضی یار نبیست ای جماعت مرتضی نفس نبیست
چه شد آن عهد و پیمان نبی چه شد آن من کنت مولاین علی

دو ماه و چند روز بعد، در اواخر صفر سال یازدهم هجری ، پیغمبر اکرم (ص ) در مدینه چشم از جهان فروبست و در جوار مسجدی که خود ساخته بود مدفون شد. این قبر منور، امروز زیارتگاه نزدیک به یک میلیارد مردم مسلمان جهان است .

قرآن و عترت

حدیثی از پیامبر گرانقدر اسلام (ص ) نقل شده است بدین صورت : “انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا: کتاب الله و عترتی اهل بیتی “. یعنی : من در میان شما دو چیز گرانبها به امانت می گذارم ، تا از آن دو پیروی نمایید، هرگز گمراه نمی شوید. این دو چیز گرانبها عبارتند از: کتاب خدا (قرآن ) و عترتم (اهل بیت من ).

قرآن کریم

قرآن شامل آیاتی است که در مدت ۲۳سال بتدریج بر حضرت حضرت محمد (ص ) نازل شده است . قرآن شامل ۱۱۴سوره کوتاه و بلند و نزدیک ۶۴۰۰آیه است . همه سوره های قرآن با (بسم الله الرحمن الرحیم ) آغاز می شود، جز سوره “برائه ” یا “توبه “.

تنظیم آیات قرآن بر مبنایی است که شخص پیامبر اکرم (ص ) دستور فرموده است . سوره هایی که در مکه نازل شده “مکی ” و آنها که در مدینه نازل شده است “مدنی ” نامیده می شود. هر سوره ، نامی دارد که آن نام ، در متن سوره آمده است ، مانند: نحل ، بقره ، علق و… به محض این که یک سوره یا یک آیه یا چند آیه بر پیغمبر (ص ) نازل می شد افراد مورد اعتمادی که به آنها “نویسندگان وحی ” می گفتند، آیات را می نوشتند.

معروفترین نویسندگان وحی عبارتند از :

علی بن ابیطالب (ع ) – عبد الله بن مسعود – زید بن ثابت – معاذ بن جبل – ابی بن کعب و…، امتیاز قرآن بر دیگر کتابهای آسمانی اینست که ، در قرآن کوچکترین تحریف و تغییری وارد نشده است . قرآن معجزه ماندگار و همیشگی پیامبر اکرم (ص ) است .

عترت یا اهل بیت پیامبر اسلام (ص)

همان حضرت علی (ع ) و فرزندان پاک گوهرش و نیز حضرت فاطمه زهرا (س ) دختر بسیار عزیز و فداکار پیامبر اکرم (ص ) است که از طرف پدر بزرگوار خود به (ام ابیها) یعنی مادر پدرش ملقب گردید.

علی (ع ) وصی و جانشین و امامی است که بارها پیامبر (ص ) او را جانشین خود و در حکم هارون نسبت به موسی (ع ) معرفی می فرمود و فرزندانی که از صلب علی (ع ) و بطن پاک فاطمه زهرا (س ) به وجود آمدند و آخر آنها به حضرت مهدی موعود (عج ) ختم می شود همه معصوم و از رجس و گناه بدورند. اولاد دیگر از این شجره طیبه نیز بسیارند و در همه جا و همه وقت منشا خیر و برکت و فضل و فضیلت بوده و هستند.

شهادت حضرت محمد صل الله علیه و آله وسلم

در سال یازدهم هجرت رسول اکرم (ص) در آخرین سفرحج (در عرفه)، در مکه و در غدیرخم، در مدینه قبل از بیمارى و بعد از آن در جمع یاران و یا در ضمن ‏سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هیچ ابهام، از شهادت ‏خود خبر داد. چنان که قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود که ‏پیامبر هم در نیاز به خوراک و پوشاک و ازدواج و وقوع بیمارى و پیرى مانند دیگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد.

پیامبر اکرم (ص) یک ماه قبل از شهادت فرمود: «فراق نزدیک شده و بازگشت ‏به سوى خداوند است. نزدیک است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمایم و من دو چیز گران در میان شما مى ‌گذارم و مى‌‏روم: کتاب خدا و عترتم، و خداوند لطیف و آگاه به من خبر داد که این دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا کنار حوض کوثر برمن ‏وارد شوند. پس خوب بیندیشید چگونه با آن دو رفتار خواهید نمود».

در حجه‌‏الوداع در هنگام رمى‏ جمرات فرمود: «مناسک خود را از من ‏فرا گیرید، شاید بعد از امسال دیگر به حج نیایم و هرگز مرا دیگر در این جایگاه نخواهید دید».

روزى به آن حضرت خبر دادند که مردم از وقوع مرگ شما اندوهگین ‏و نگرانند. پیامبر در حالى که به فضل بن عباس و حضرت على بن‌ابى‏طالب (ع) تکیه داده بود به سوى مسجد رهسپار گردید و پس از درود و سپاس پروردگار، فرمود: «به من خبر داده‏ اند شما از مرگ ‏پیامبر خود در هراس هستید. آیا پیش از من، پیامبرى بوده است که‏ جاودان باشد؟! آگاه باشید، من به رحمت پروردگار خود خواهم ‏پیوست و شما نیز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهید شد».

روزی دیگر پیامبر (ص) با کمک حضرت علی (ع) و جمعی از یاران خود به قبرستان بقیع رفت و برای مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به حضرت علی (ع) کرد و فرمود: «کلید گنجهای ابدی دنیا و زندگی ابدی در آن، در اختیار من گذارده شده و بین زندگی در دنیا و لقای خداوند مخیر شده‌ام، ولی من ملاقات با پروردگار و بهشت الهی را ترجیح داده ام».

پیامبر اسلام (ص) علی (ع) را به خود نزدیک کرد. آنگاه انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشیر، زره و سایر وسایل جنگی خود را خواست و همه آنها را به علی سپرد.

فردای آن روز بیماری پیامبر (ص) شدت یافت اما او در همین حال نیز اطرافیان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش می کرد. سپس به حاضران فرمود: «برادر و دوستم را بخواهید به اینجا بیاید».
البته نقل شده است که پیامبرگرامی اسلام(ص) توسط زهر و به واسطه یک زن به شهادت رسیده است (معتبر از دیدگاه شیعه و اهل سنت)
ام سلمه، همسر پیامبر گفت: «علی را بگویید بیاید. زیرا منظور پیامبر جز او کس دیگری نیست».

هنگامی که حضرت علی (ع) آمد، پیامبر خدا (ص)به او اشاره کرد که نزدیک شود. آنگاه علی (ع) را در آغوش گرفت و مدتی طولانی با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بیهوش شد. با مشاهده این وضع، نواده‌های پیامبر (ص) حسن و حسین (ع) به شدت گریستند و خود را روی بدن رسول خدا افکندند. علی (ع) خواست آن دو را از پیامبر (ص) جدا کند. پیامبر (ص) به هوش آمد و فرمود: «علی جان آن دو را واگذار تا ببویم و آنها نیز مرا ببویند، آن دو از من بهره گیرند و من از آنها بهره گیرم».
پیامبر اکرم (ص) در ۲۸ صفر سال ۱۱ هجری در مدینه منوره از دنیا رفتند(به شهادت رسیدند)

امیدوارم با مطالعه(زندگی نامه حضرت محمد (ص) به مظلومیت ایشان در طول تاریخ پی ببرید.

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است