هر برادری که از منافع برادر خود مانند نفع خویش حمایت کرد به کار خود سامان داده است (کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷
خانه » مذهبی و اعتقادی » عمومی » چگونگی قصاص قاتلان امام حسین (ع)

چگونگی قصاص قاتلان امام حسین (ع)

سرنوشت شوم قاتلان امام حسین (ع)

قاتلان امام حسین علیه السلام

مـخـتار ثقفی زمانی كه تصمیم بر نابودى قاتلان امام حسین (ع)گرفت، گفت: دین ما به ما اجازه نمى‌دهد كه بگذاریم كسانى كه حسین ابن علی (ع) را كشته‌اند در این دنیا ، با امنیت و راحتی زندگى كـنـنـد، آنگـاه در حقیقت، من ناصر و خونخواه آل محمد(ص) نیستم ، بلكه كذّاب خواهم بود.
براى دستیابى بر آن جنایتکاران ، از خدا كمك مى‌ خواهم و خداى را سپاسگـزارم كـه مـرا شـمـشیرى بر سر آنان قرار داده و نیزه‌اى كه بر آنان وارد خواهد شد و انتقام گیرنده آنان كه حق اهل بیت پیامبر(ص) را بگیرم و بر خداوند حق است كه آنان را كه دستشان به خـون اهـل بـیـت پیامبر آغشته شده به قتل برساند و آنان كه حق خاندان پیامبر را نادیده گـرفته‌اند خوار و ذلیل كند. پس آنان را به من معرفى كنید تا تعقیبشان كنم و ریشه آنان را جا در بیاورم.

قاتلان امام حسین

مختار ثقفی همه همت خود را براى این هدف مقدّس ، كـه هـدف اصـلى قـیـام او بـود ، بـه كـار برد.  موسى بن عامر مى‌گوید: (مختار فرمان داد كه قاتلان امام حسین (ع) را تعقیب كنید و مى‌گفت: بـه خدا قسم، آب و خوراك بر من ناگوار است تا این كه زمین را از لوث وجود آن اشرار پاك سـازم). بـنـابراین، عده‌اى به صورت گروهى و عده‌اى نیز فرد فرد به دست انتقام و عدالت سپرده شدند و به جزاى اعمال ننگین خود رسیدند.

یزید ابن معاویه علیه لعنته و العذاب

نحوه به درک واصل شدن یزید
یزید(لعنت الله علیه) روزی با اصحابش به قصد شکار به صحرا رفت ؛ به اندازه دو یا سه روز از شهر شام دور شد ، ناگاه آهویی ظاهر شد یزید به اصحابش گفت : خودم به تنهایی در صید این آهو اقدام می‌کنم کسی با من نیاید ، آهو او را از این وادی به وادی دیگر برد ، نوکرانش هر چه در پی او گشتند اثری نیافتند.

یزید در صحرا به صحرانشینی برخورد کرد که از چاه آب می‌کشید ، مقداری آب به یزید داد ولی بر او تعظیم و سلامی نکرد.

یزید گفت : اگر بدانی که من کیستم بیشتر من را احترام می‌کنی ، آن اعرابی گفت ای برادر تو کیستی؟ گفت : من یزید پسر معاویه هستم. اعرابی گفت : به خدا قسم ، تو قاتل حسین بن علی(ع) هستی ای دشمن خدا و رسول خدا.

اعرابی خشمگین شد و شمشیر یزید را گرفت كه بر سر یزید بزند، اما شمشیر به سر اسب خورد، اسب در اثر شدت ضربه فرار کرد و یزید از پشت اسب آویزان گشت ، اسب سرعت می‌گرفت و یزید را بر زمین می‌کشید ، آنقدر او را بر زمین کشید که  بدن ناپاکش  قطعه قطعه شد. اصحاب یزید در پی او آمدند، اثری از او نیافتند، تا این که به اسب او رسیدند فقط ساق پای یزید روی رکاب آویزان بود.

قاتلان امام حسین

عبیدالله ابن زیاد لعنت الله علیه

پـس از آن كه مـخـتـار ثقفی از طرف شورشیان كوفه آسوده خاطر شد و آنان را سر جاى خود نشانید ابراهیم پسر مالك اشتر را مامور جنگ با پسر مرجانه نمود.

در حین جنگ ابراهیم شخصاً عبید الله ابـن زیـاد را از نـظر دور نمى‌داشت و صف‌ها را مى‌شكافت تا خود را به او برساند ، ابن زیاد غرق در سلاح بود ، با نیزه‌اش به هر طرف حمله مى‌كرد ، ناگهان ابراهیم اشتر ، خـود را در مقابل ابن زیاد دید و چون عقابى شكارى به او حمله کرد و شمشیر خود را آنچنان محكم بر كمر او فرود آورد به گواهی تاریخ  ابن زیاد جلوى دست و پاى اسبش ، غلتید و همانند گاوى كه سرش را بریده باشند ، نعره می کشید ، بدن او به دو نیم شـد ؛ قـسـمـت بـالاى بـدن او بـه یـك طـرف و قسمت پایین بدنش به طرف دیگر پرتاب شد و ابراهیم اشتر  فریاد زد: (ابن زیاد را كشتم ) . نكته قابل توجه اینجاست كه این واقعه در روز عاشوراى سال ۶۷ ه‍ . ق واقع شد و او در آن هنگام سى و نه ساله بود.

ابراهیم ابن مالک اشتر دستـور داد سر ابن زیاد را از بـدنـش جـدا كـرده و جـسـدش را بـه آتـش كشیدند ، سپس گفت : (خدا را شكر مى‌كنم كه ابن زیاد به دست من كشته شد).

قاتلان امام حسین

سر ابن زیاد را براى مختار ثقفی آوردند و مختار بلند شد و پایش را روى سر او نهاد و سپس دستور داد كفش او را آب بكشند و طاهر كنید ؛ آن را بر دروازه شهر كوفه نصب نمود و سپس دستور داد آن سـر را بـا تعدادى از سرهاى بریده سران شام بـه مدینه نزد امام زین العابدین(علیه السلام) و محمد حنفیه بفرستند.

هنگامى كه سر عبید الله ابن زیاد را نزد امام سجاد(ع) بردند ، امام با عده ای  بر سفره غذا نشسته بودند ، وقـتـى چـشـم امـام بـه سـر بـریـده قـاتل پدرش و شهداى دشت كربلا افتاد، دست‌ها را به دعا برداشتند و فرمودند :

(اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذی اَدْرَكَ لی ثاری مِن عَدُوّی وَ جَزَا اللهُ الُْمختارَ خَیْراً ؛ خـدا را شـكـر كـه انـتـقـام خـون مـرا از دشمنم گرفت و خداوند به مختار جزاى خیر دهد.

آنگاه امام سجاد با شادمانی ؛ رو به حاضران كردند و فرمودند :

(وقـتـى مـرا نـزد ابـن زیاد بردند ، او سر سفره غذا بود ، من در آن هنگام از خدا خواستم كه زنده بمانم و سر ابن زیاد را ببینم).

داستان سر ابن زیاد
ابراهیم سر ابن زیاد را به كوفه نزد مختار ثقفی  فرستاد ، سر ابن زیاد را در گوشه قصر گذاشتند. مارى باریك پیدا شد و میان سرها گردش مى‌كرد تا به سر عبیدالله رسید وارد دهان او شد و از بینی‌اش خارج گردید، و از بینى وارد مى‌شد و از دهنش خارج مى‌گردید، و مكرر این عمل را انجام مى‌داد.

مرجانه مادر عـبیدالله پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) به او گفت : اى خبیث ، فرزند پیامبر خدا را كشتى؟ هرگز روى بهشت را نخواهى دید.

عمر ابن سعد لعنت الله علیه

او فرمانده كل نیروهاى یزید در دشت كربلا و از جمله كسانى بود كه نامش در سـیـاهـه قـصـاص شـونـدگـان مختار ثقفی قـرار داشت. او پیش از دستگیرى به سراغ مختار ثقفی  آمد و خود را معرفى كرد و با شروطى ، امان‌نامه گرفت ، اما پس از كشتار قاتلان امام حسین(علیه السلام) در كوفه ، نامه‌اى از محمد حنفیه به مختار ثقفی رسید مبنى بر این كه جزای عمر بن سعد را بدهد. مختار دید بـعـضـى از شـروط امـان‌نامه توسط عمرسعد نقض شده است ، به همین بهانه ، او را احضار كرد؛ او ابتدا قصد فرار داشت اما برایش میسر نشد، همین بهانه مختار را در كشتن او مصمّم ساخت .

او در مـقـابـل ابـو عـمـرو ، رئیس شهربانى مختارثقفی مقاومت كرد تا امان بگیرد اما او را امان نداد. آنقدر بر پیكر او شمشیر زدند تا كشته شد و سر بریده‌اش را نزد مختار آوردند.

مختار از حفض فرزند عمر سعد پرسید : آیا او را مى‌شناسى؟

حفض گفت : در زندگى پس از او خیرى نیست .

مختار گفت: پس از او زندگى نخواهى كرد ، سپس دستور داد او را نیز گردن بزنند ، پس از آن كه پـسر عـمـر سعد هم كشتـه شد اظهار داشت : یكى در مـقـابل خـون حسین(علیه السلام) و دیگرى در قبال على اكبر حسین ولى یكسان نیستند ، به خدا قـسم اگـر سه چهارم قریش را بكشم تلافى یك بند انگشت حسین ابن علی (علیه السلام) نشده است ، مختار سر بریده عمرسعد را به حجاز ، نزد محمد حنفیه فرستاد ؛ وقتى چشم فرزند امیرمؤمنان به سر بریده ابن سعد افتاد ، فرمود:

«اَللّهـُمَّ لا تَنْسِ هذَا الْیَوْمَ لِلْمُخْتارِ وَاجْزِهِ عَنْ اهل بیت نَبِیِّكَ محمّدٍ(صلی الله علیه و آله) خَیْرَ الجَزاءِ. فَوَاللهِ ما عَلَى الُْمخْتارِ بَعْدَ هذا مِنْ عُتْبٍ» (۸)؛ خدایا این روز مختار را داشته باش و او را از جانب خاندان پیامبرت محمد(صلی الله علیه و آله)، بهترین پاداش را عنایت فرما. به خدا سوگند، پس از این عتابى بر مختار نیست.

قاتلان امام حسین

شمر ابن ذی الجوشن علیه العنته و العذاب

این فرد جنایتكار شماره یك دشت كربلا بود و توانست از چنگ مختار ثقفی بگریزد اما مختار دسـتـور داد كـه او را هـر كجا رفته اسـت پـیـدا كـنـنـد و بـه سـزاى اعمال ننگینش برسانند . شمر در ماجراى شورش كوفه بر ضدّ مختار از عاملان اصلى این فتنه  بود.

شیـخ طوسى مى‌نویسد: (شمر را دستگیر كردند و نزد مختار ثقفی آوردند، مختار دستور داد گـردن او را زدند و جسدش را در دیگ روغن جوشیده افكندند و یكى از یاران مختار با پاى خود سر شمر را لگد مى‌كرد).
مـسـلم ضـبـائى ، كه هم قبیله شمر بود ؛ مى‌گوید: (ما فرار كردیم و خود را به محلى در مسیر كـوفـه و بصره به نام ساتیدما رساندیم و در نزدیكى آن محل ؛ دهكده كوچكى به نام كلتانیّه در حوالى سواحل فرات قرار داش ؛. ما در كنار تپّه‌اى پنهان شدیم كه توسط یك روستایی جای ما لو رفت ، شب هنگام بود كه ماموران مختار ثقفی ما را محاصره كردند . شمر را دیدم كه جامه‌اى خوش‌بافت به تن داشت و بدنش پیس(بیماری برص) بود. ما حتى فرصت سوارشدن بر اسب را نیافتیم. درگیرى شدیدى رخ داد. ساعتى بعد صداى الله اكبر شنیدم و كسى فریاد زد خداوند، خبیثى را كشت.

شیـخ طوسى مى‌نویسد: (شمر را دستگیر كردند و نزد مختار آوردند. مختار دستور داد گـردن او را زدند و جسدش را در دیگ روغن جوشیده افكندند و یكى از یاران مختار با پاى خود سر شمر را لگد مى‌كرد) بدین صورت یکی از اصلی ترین قاتلان امام حسین به درک واصل گردید.

عبدالرحمن بن عبد مى‌گوید : من شمر را به هلاكت رساندم؛ مختار تا نگاهش به سر بریده شمر افتاد ، سجده شكر به جاى آورد و دستـور داد آن سـر را بـالاى نـیـزه كـنـنـد و مقابل مسجد جامع شهر در معرض دید مردم قرار دهند تا موجب عبرت همگان باشد.

قاتلان امام حسین

خولی ابن یزید اصبحی لعنت الله علیه

وی از چـهـره‌هـاى كـثـیـف حـادثـه عـاشـوا و یکی از قاتلان امام حسین (ع) بـود. او مـامـور حـمـل سـر بـریـده امـام حـسـیـن(ع) و قـاتـل عـثـمـان بـن عـلى، و نیز بنا به روایتی جعفر ابن علی بـرادران امـام حـسین(ع)، بوده است.

عصر روز عاشورا عمر سعد ابن ابی وقاص سر امام حسین (ع) را به خولى سپرد تا نزد پسر مرجانه ببرد، چون خـولى وارد شهر شد و جلو قصر آمد در قصر بسته شده بود ، لذا به خانه خود رفت و سر را زیر طشت قرار داد ، زنش پرسید چه خبر آوردى؟ خولى گفت : ثروت روزگار را برایت آورده‌ام ، این سر حسین بن على است كه در خانه ما است ، زن گفت : واى بر تو ، مردم با طلا و نقره از سفر مى‌آیند و تو سر پسر پیغمبر خدا را به خانه مى‌آورى؟ به خدا قسم من دیگر با تو زندگی نخواهم كرد ، زن هنگام خارج شدن از خانه ؛ مـشاهده كرد كه نور از زیر طشت تـا آسمـان مـتـصل است . مى‌گوید به خدا قسم مرغان سفیدى را دیدم كه اطراف طشت در پروازند و نیز از خونهایی که از سر مبارک امام برزمین ریخته بود خون تازه می جوشید. وقتی صبح شد خولى سر امام را نزد ابن زیاد برد.

مـخـتـار، ابو عـمره (کیان ایرانی) رئیس گارد خود را با جمعیتى مامور كرد تا خولى را دستگیر كنند. ایشان خـانه خـولى را مـحاصره كردند ، ابوعمره وارد خانه شد و خانه را بازرسى كردند، از زنش سراغ خولی را گرفتند. او گـفـت نمـى‌دانم ولی با دست و سر به طرف مستراح اشاره نمود ، وارد مستراح شدند و او را بیرون كشیدند در حالی كه زنبیلى به جاى كلاه بر سر نهاده بود ، ابوعمره به سراغ مختار فـرستـاد و درباره وى كسب تكلیفى نمود ، مختار خود آمد و دستور داد جلو خانه‌اش او را بكشند و سپـس جسدش رابه آتش کشیدند ، مـخـتـار ایستـاد تـا تـمـام جسد به خـاكستـر تبدیل شد.

قاتلان امام حسین

بجدل ابن سلیم لعنت الله علیه

وی در روز عاشورا ، براى غارت انگشتر امام حسین(ع)، انگشت مبارک حـضـرت را قـطـع كـرد. مـخـتـار دسـتـور داد انـگـشـتان آن خبیث را قطع كردند ، سپس دو پایش را بریدند و آنقدر در خون غلتید تا به هلاكت رسید.

سنان ابن انس لعنت الله علیه

وی از چهره‌هاى کثیف و جنایتكار كربلا و كسى است كه به خیمه‌هاى امام حسین (ع) یـورش بـرد و در آخـرین لحظات عمر امام حسین (ع) ، نـیـزه‌اش را به سینه پسر پیامبر خدا فرو برد. در بـعـضـى مـقـاتـل نـیـز نـقـل شـده كـه او سـر مـقـدس امـام حـسـیـن(ع) را از بـدن جـدا كـرده است.

پـس از دستگیرى او، به دستور مختارثقفی ، دست و پایش را بریدند و هنوز جان داشـت كـه او را در دیـگ روغـن جـوشـان افـكـنـدنـد و اینگونه به نتیجه اعمال زشت خود رسید.

قاتلان امام حسین

حرمله ابن کاهل اسدی لعنت الله علیه

شیخ طوسى در امالى مى‌نـویـسـد : منهال بن عمرو از شیعیان و یاران امام زین العابدین (ع) مى‌گوید : پس از زیارت خانه كعبه ؛ به مدینه رفتم و خدمت امام سجاد(ع) شرفیاب گشتم . امام از من پرسید : اى منهال، از حرمله چه خبر؟ گفتم : هنگامى كه از كوفه خارج شدم ؛ زنده بود. امام هر دو دستش را به دعا بلند كرد و چنین فرمود:

«اَللَّهُمَّ اَذِقْهُ حَرَّ الْحَدیدِ. اَللَّهُمَّ اَذِقْهُ حَرَّ الْحَدیدِ. اَللَّهُمَّ اَذِقْهُ حَرَّ النَّارِ ، خدایا ، سوزش شمشیر را بـه او بـچـشان. خدایا، سوزش شمشیر را به او بچشان. خدایا، سوزش آتش را به او بچشان.»

از نفرین امام سجاد(ع) ، كه مظهر عفو و گذشت از خطاكاران بود ، معلوم مى‌شود كه حرمله چقدر دل اهل بیت پیامبر(ص) را به درد آورده است و چه جنایاتی مرتکب شده است.

ابو مخنف از امام محمد باقر(ع) که در واقعه عاشورا حضور داشت نقل مى‌كند: هنگامى كه على اصغر در آغوش پدر هدف تیر حرمله قرار گرفت ، امام حسین(ع) آنان را نفرین كرد و فرمود:

(وَانْتَقِمْ لَنا مِنْ هؤُلاءِ الظَّالِمینَ؛ خدایا، انتقام ما را از این ستمگران بستان)، منهال گفت : پس از زیارت مدینه، عازم كوفه شدم. وقتى به كوفه رسیدم ، مختار به قلع و قـمـع عـاملان حادثه كربلا مشغول بود، من با مختار ثقفی رفاقت قدیمى داشتم، به قصد دیدار مختار از خانه خارج شدم. وقتى چشم مختار به من افتاد ، گفت: هان منهال ، كجا بودى تا حالا به دیدن ما نیامدى و در قیام با ما همراه نبودى؟ گفتم: امیر ، من به سفر حج رفته بودم.

با هم مشغول صحبت شدیم تا به محله كناسه رسیدیم ، خبر دادند كه حرمله در این محله مخفى شده است. مـامـوران به سرعت ، به جست و جو پرداختند و زمانی نگذشت كه فردى را كشان كشان به نزد مختار آوردند ، آرى او حرمله بود. تا چشم مختار به او افتاد، با لحن تندى فریاد زد: خدا را شكر كه به چنگم افتادى، و بى درنگ ، فریاد زد : جلاّد، جلاّد.

جـلاّدان جلو آمدند، مختار دستور داد : اول دو دست او را قطع كنید. (همان دو دستى كه با یكى كمان را مى‌گرفت و با دیگرى تیر را رها مى‌كرد؛ یك بار گلوى على اصغر را نشانه گرفت، یك بار چشم اباالفضل (ع) را نشانه رفت و یك بار هم قلب حسین ابن علی(ع) را شكافت.) سپس فریاد زد : دو پایش را هم قطع كنید.

ماموران اجرا كردند ؛ آنگاه فریاد زد: آتش، آتش .

فوراً چوب‌هاى خشك و نازكى را روى بدن نیمه جان او ریختند و آن را به آتش كشیدند.

منهال مى‌گوید : از تعجّب بلند گفتم : سبحان الله !

مختار ثقفی  گفت: علت این جمله‌اى را كه گفتى چه بود .

گفتم : گوش كن تا برایت بگویم و ماجراى نفرین امام زین العابدین (ع) را برایش تعریف كردم.

مختار با تعجب پرسید : خودت از امام این نفرین را شنیدى؟

گفتم:  بله ، مختار از اسبش پیاده شد و دو ركعت نماز شکر خواند و سجده‌اش را طولانى كرد، و خدا را شکر کرد که دعای امام زمانش به دستان او مستجاب شد ، سپس برخاسـت و سوار شد و تا آن وقـت جسد حرمله به زغال تبدیل شده بود.

قاتلان امام حسین

حكیم بن طفیل علیه العنته و العذاب

حكیم بن طفیل از سران حادثه عاشورا بود ، كه امام حسین(ع) را تیرباران نمود و حضرت اباالفـضل(ع) را شهید كرد و لباس و اسلحه او را غـارت نمـود. عـبدالله بن كامـل به دستور مختار ثقفی ، او را دستگیر كرد. عدى بن حاتم، كه هم قبیله او بود ، از او شـفـاعـت كرد ، اما مؤثر واقع نشد و به دستور ابن كامل ، كه از فرماندهان مختار بود، او را تیرباران كردند.

حكیم را كه شانه‌هایش بسته بود در كنارى نگه داشتند و به او گفتند : تو بودى كه لباس‌هاى عـباس بن على (ع) را  به غارت بردی؟ اكنون لباس‌هاى تو را در زنده بودنت بیرون مى‌آوریم ، پس او را برهنه كردند و آنگاه گفتند : تو بودى كه تیر به طرف حسین(ع) پـرتـاب نمودى و مى‌گویى كه تیر من به جامه امام رسید و او را آزار نرسانید؟ به خدا قسم تو را تیرباران مى‌كنیم چنان كه امام را هدف تیر قرار دادى ، پس از سه طرف تیرها به سویش پرتاب گردید و او را بر زمین افكند، آنقدر تیر بر بدنش زدند كه مانند خارپشت گردید.

زیـد بـن رقـاد لعنت الله علیه

او یکی از تـك تـیراندازان لشكر عمر ابن سعد بود كه در روز عاشورا، تیرى به طـرف عبدالله، فرزند امام حسن مجتبی (ع) افكند. آن تیر ، دست عبدالله را به پیشانیش دوخت. تیرى دیگر نـیـز بـه قلب او افكند و او را بـه شهادت رسانید. زید پس از كمى مقاومت،  به وسیله افراد عبدالله بن کامل شاكرى یكى از فرماندهان لشكر مختار ثقفی، تیرباران شد و سپس او را در آتش سوزاندند

عـمرو بن حجّاج زیدى لعنت الله علیه

وی از سران كوفه و از كسانى بود كه نامه دعوت براى امام حسین (ع) فرستاد ، وى با پانصد نفر، مامور بستن آب بـر روى امـام حسین و اهل بیت(علیهم السلام) بود. او پس از شكست شورشیان كوفه از ترس به سوى شراف و واقصه فرار كرد و دیگر اثرى از او مشاهده نشد.

منقذ بن مره عبدى لعنت الله علیه

مختار، عبدالله بن كامـل را به سراغ مـنقـذ بن مـره عـبدى ، قـاتل حضرت عـلى اكبر(ع) فرستاد، خانه‌اش را محاصره كردند ، او كه مردى شجاع و دلیر بود مسلح و سوار بر اسب از خانه بیرون آمد، با نیزه به یكى از سربازان مختار حمله كرد و او را از اسب انداخت ولى آسیبى به وى نرسید ، ابن كامـل با شمشیر بر او حمله كرد و چند ضربه شمشیر بر او وارد ساخت ولى چـون زره‌اش قـوى بود در او اثـر نكرد جز آن كه بعدها آن دست شل شد . بالاخره نهیب سختى بر اسب زد كه از چنگ سربازان فرار كرده و در بصره به مصعب بن زبیر پیوست.

زید بن رقاده لعنت الله علیه

به گواهی تاریخ كه فـرزندانى از مـسلم بن عقیل در كربلا بودند غیر از دو طفلان معروف كه در زندان پسر مرجانه بوده‌اند ، و ایشان در كربلا جنگیده‌اند از جمله عبدالله است كه زید بن رقاده ملعون با دو تیر او را شهید كرد ؛ تـیر اول به سویش پـرتـاب نمـود و عـبدالله دست خـود را حمـایل قرار داد كه تیر دست را به صورتش دوخت و هنگامی كه این تیر به او اصابت كرد چنین گفت : بار خدایا اینان ما را كم شمردند و خوار ساختند خداوندا اینها را بكش چنانكه ما را كشتند ؛ و آنان را خوار كن چنانكه ما را خوار كردند؟

همین ملعون تیر دیگرى بر او زد كه او را شهید كرد ، سپس به بالین جوان آمد و با حركت دادن، تیر را از پیشانى او بیرون كشید ولى پیكان تیر كه از آهن بود در پیشانیش باقى ماند و نتوانست آن را بیرون بكشد.

مختار ثقفی ، عبدالله كامل را براى دستگیریش مامور ساخت ، خانه‌اش را محاصره كردند، زید با شمشیر كشیده بیرون آمـد ، و چون مرد شجاعى بود ابن كامل دستور داد هیچ كس با نیزه و شمشیر كشیده به او نزدیك نشود بلكه او را تیرباران و سنگباران كنید، به این وسیله او را كشتند، چون احساس كردند هنوز رمقى در بدن دارد ؛ فرمان داد تا آتش آورند و او را كه هنوز زنده بود آتش زدند.

شبث ابن ربعی لعنت الله علیه

شبث در واقعه عاشورا از کسانی بود که به امام حسین (ع)نامه نوشتند و او را به کوفه دعوت کردند. اما او با روی کار آمدن عبیدالله زیاد در کوفه به سمت وی رفت و با مسلم بن عقیل دشمنی کرد، او که تا روز پنجم محرم از رفتن به کربلا طفره می‌رفت، مجبور به شرکت در واقعه کربلا شد و از قاتلان امام حسین (ع) به شمار می آید، در روز عاشورا که فرمانده نیروهای پیاده لشکر دشمن (شمر ابن ذالجوشن) بود، حسین بن علی در اولین سخنرانی خود از او و دیگر سران کوفه نام برد و نامه نوشتن و دعوتشان را یادآوری کرد.

شبث در سن هشتاد سالگی مرد و به درک واصل شد.

اعدام های دسته جمعی قاتلان امام حسین(ع)

مختار تمام كسانى را كـه در روز عاشورا ؛ با اسب بر بدن مقدس امام حسین(ع) اسب تاخته و منجر به شکسته شدن استخوان های شانه و پشت امام شدند که  تـعـدادشان ده نفر بود ، را دستگیر كردند ، دست و پایشان را بستند و از پشت بر زمین خواباندند و به زمین میخ كردند و اسب‌ها را با نعل تازه، بر بدن‌هاى آنان تاختند تا پیكر آنان در هم شكـسته شد و به هلاكت رسیدند، سپس بدن‌هاى آنان را به آتش سوزاندند ،اسامی این جنایتکاران عـبـارت بـودنـد از: اسـحـاق بـن حـوبـه، اخـنـس بـن مـرثـد، حـكـیـم بـن طفیل، عمرو بن صبیح، رجاء بن منقذ عبدى، سالم بن خیثمه، واحظبن ناعم، صالح بن وهب، هانى بن ثبیت و اسید بن مالك .

قاتلان امام حسین

ابو عمرو گوید : مـا بعدها در مورد سابقه این ده نفر تحقیق کردیم و به این نتیجه رسیدیم كه همه آنان زنازاده و فرزندان نامشروع بودند.

دویـسـت و چهل و هشت نفر از عاملان اساسی واقعه دشت كربلا كه در شورش كوفه دستگیر شده‌ بودند ، همه یكى پس از دیگرى گردن زده شدند. آنان در میان پانصد نفرى بودند كه در شورش كوفه بر ضدّ مختار ثقفی دستگیر شدند.

شمر بن ذى الجوشن در روز عاشورا شترى را كه مخصوص سوار شدن امام حسین(ع) بود، را به عنوان غنیمت برداشت و به كوفه آورد و بـه شكرانه قتل فرزند پیامبر(ص) آن شتر را نحر كرد و گوشتش را بین دشمنان اهل بیت در كوفه تقسیم نمود. مختار دستور داد تمام خانه‌هایى را كه آن گوشت وارد آن شده بـود و افرادى را كه دانسته از آن گوشت خورده‌اند، شناسایى كنند. همه آن خانه‌ها را ویران كرد و كسانى را كه از آن گوشت خورده بودند اعدام نمود.

یكى از كسانى كه مانع آب خوردن امام حسین(ع) گردید، به مرض استسقا مبتلا گردید و هر چـه آب مـى‌نـوشـیـد بـاز هـم مـى‌گـفـت : تـشنه‌ هستم ، و این به سبب دعاى امام حسین (ع) بود كه دوبار فرمود : خدایا او را تشنه گردان و تشنه بمیران . یكى از كسانى كه هنگام مرگ او را دیده است مى‌گوید : در مقابلش یخ گذاشته بودند و او را بـاد مـى‌زدنـد و پشت سرش آتشدان قرار داشت، با وجود این از گرماى شكم و سرماى پشت مى‌نـالیـد و مى‌گفت : آبم بدهید كه از تشنگى مُردم، وقتى كاسه بزرگى را كه اگر پنج نفر مـى‌نـوشـید سیراب مى‌شدند؛ مى‌آوردند، همه را سر مى‌كشید و باز هم مى‌گفت : آبم بدهید كه تشنگى مرا كشت، و سرانجام شكم او مانند شكم شتر پاره شد.

اعدام سایر قاتلان امام حسین و جنایتکاران کربلا

مختـار ثقفی ، ابو نمران مالك بن عمرو نهدى ، از فرماندهان انقلاب را با گروهى، مامور دستگیرى عبدالله بن اسید جُهمنی، مالك بن نسیر و حمل بن مالك نمود. ابو نمران آنها را دستگیر كرد و نزد مختار ثقفی آورد.

مختار بـه شدت به آنان پرخاش كرد و گفت، (اى دشمنان خدا و اى دشمنان كتاب خدا، و اى دشمنان رسول خدا و اى دشمنان خاندان پیامبر خدا، حسین چه شد؟! حسین را بـه من تحویل دهید، اى نامردان! كسى را كشتید كه شما را به اقامه نماز امر مى‌كرد).

آنان گفتند: اى امیر، مجبور بودیم، شما منّت بگذار و ما را نكش!

مختار فریاد زد، (منّت بر شما بگذارم؟! آیا شما بر حسین، فرزند پیامبرتان، منّت گذاشتید و او را رها كردید و به او آب دادید؟!)

سپس به مالك بن نسیر گفت: تو همان كسى نیستى كه كلاه امام حسین (ع) را به غارت برد؟ عبدالله بن كامل گفت: آرى همین او است.

فرمان داد: دست و پایش را قطع كنید و بگذارید آنقدر دست و پا بزند تا بمیرد، دست و پـایش را بریدند ، و در خونش غلطید تا جان داد ، سپس دو نفر دیگر را گردن زدند.

مـالك بن نسیر به اندازه‌اى پست بود كه وقتی امام آخرین لحظات حیات را مى‌گذرانید هر كس نزدیك حضرت مى‌آمد تا او را شهید كند دلش راضى نمى‌شد و برمى‌گشت ، تا این كه مالك آمد و شمشیر بر سر امام وارد ساخت كه كلاه را شكافت و سر حضرت را زخمى كرد و خـون جارى گـردید. امـام كلاه را از سر برداشت و انداخت و فرمودند: (لا اكلت بها و لا شربت حشرك الله مع الظّالمین؛ با این دست نخورى و نیاشامى و خداوند تو را با ستمكاران محشور فرماید.)

چون كلاه امـام از خز بود ، مالك آن را برداشت و به كوفه برد و چون خواست آن را بشوید همسرش گفت : واى بر تو لباس پسر پیامبر خدا را غارت كرده و به خانه من آوردى آن را از خـانه بیرون ببر؟ در اثـر نفرین امام، این مرد تا آخر عمر فقیر و بدبخت بود.

ابـو سعید صیقل نقل مى‌كند: (مختار از مخفیگاه چهار نفر از عاملان حادثه عاشورا  و قاتلان امام حسین (ع) كه پیراهن امام حسین(ع) را غارت كرده بودند ، مطلع شد. یكى از فرماندهان انقـلاب به نام عبدالله بـن كامل و همراهان، آنان را دستگیر كردند و نزد مختار ثقفی آوردند. وقـتـى مـخـتار چشمش ‍ به آن جنایتكاران افتاد، فریاد زد: (اى قاتلان امام حسین (ع) و  سرور جوانان بهشت! دیدید خداوند چگونه شما را به دست انتقام سپرد، دیـدیـد آن پـیـراهـن براى شما چه سرنوشتى را رقم زد؟ سپس دستور داد گردن آنان را زدند.)

عبداللّه بن صخلب و برادرش ، عبدالرحمن ، و فردى دیگر به نام عبدالله بن وهب از جمله دستگیر شدگان بودند كه در بازار اعدام شدند و سرشان از بدنشان جدا شد.

یاران مختار عثمان بن خالد و ابى اسماء بشر بـن شـوط ، كه از قاتلان عبدالرحمن بن عقیل بودند را دستگیر و در كنار چاه جعد گردن زد و چون خبرشان را به مـخـتـار رساندند، مـخـتـار دستـور داد برگـردید و بدنشان را آتـش بزنید تـا خـاكستر شوند.

مختارثقفی ، نامه‌اى مفصل براى محمد حنفیّه نوشت و به او اطمینان داد كه همه قاتلان امام حسین (علیه‌السلام) را به سزاى اعمالشان خواهد رساند.

مـخـتار زمانی كه تصمیم بر نابودى قاتلان امام حسین(ع) گرفت، گفت: (دین ما به ما اجازه نمى‌دهد كه بگذاریم كسانى كه حسین ابن علی (ع) را كشته‌اند در این دنیا، با امنیت و آسایش زندگى كـنـنـد، آنگـاه در حقیقت، من ناصر و خونخواه آل محمد(صلی الله علیه و آله) نیستم، بلكه كذّاب خواهم بود.

مختار همه همت خود را براى این هدف مقدّس، كـه هـدف اصـلى قـیـام او بـود، بـه

جمعى از عاملان حادثه كربلا از جمله محمّد بن اشعث موفق شدند از دست مختار بگریزند و در بصره ، نزد مـصـعـب بـن زبـیـر بن عوام پـناه بگیرند. اما سپس در جنگ مصعب بر ضد مختار، وارد نبرد گردیدند كه جمعى از آنان كشته شدند.

و اینگونه شد كه قاتلان امام حسین(علیه اسلام) و فرزندان و یاران ایشان و مسببان واقعه دلخراش كربلا به سزای اعمال خود رسیدند.

اللهمَ العَنْ اولَ ظالمٍ ظلمَ حَقَ محمدِ و آل محمد و آخرَ تابعٍ لهُ عَلی ذلك

اللهمَ العَنْ العِصابَةَ التی جاهدتِ الحسین و شایَعت و بایَعت و تابَعت عَلی قَتلهِ اللهمَ العَن جَمیعا

 

قاتلان امام حسین

نکته : کلیه عکسهای این مطلب مربوط به سریال مختارنامه می باشد و  هیچ گونه قصد و قرضی نسبت به بازیگران این مجموعه نداریم.

واما کلام آخر

خدایا به حق غریبی امام حسین در کربلا و به حق اسارت عمه سادات و به حق خون های ریخته شده در صحرای کربلا فرج منتقم خون امام حسین را برسان

آمین یا رب العالمین

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

پی‌نوشت‌ها :

۱- بحارالانوار، جلد ۴۵، صفحه ۳۷۴٫

۲- بحارالانوار، جلد ۴۵، صفحه ۳۷۴٫

۳- لهوف، سید بن طاووس .

۴- بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۳۷۴؛ لهوف، سیدبن طاووس، ص ۱۸۳٫

۵- بحار الانوار، جلد ۴۵، صفحه ۵۹،۶۰؛ لهوف، صفحه ۱۸۳٫

۶- بحارالانوار، جلد ۴۵، صفحه ۳۷۷٫

۷- طبرى، جلد ۸ ، صفحه۶۷۱

۸- بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۷۹٫

۹- تاریخ طبرى، ج ۶، ص ۵۳٫

۱۰- تاریخ طبری، ج ۶، ص ۳۳۸٫

۱۱- تاریخ طبری، ج ۶، ص ۳۷۴٫

۱۲- تاریخ طبری، ج ۶، ص ۳۷۶٫

۱۳- تاریخ طبری، ج ۶، صص۶۷ و ۳۳۷٫

۱۴- طبرى، ج ۷، ص۳۶۹٫

۱۵- طبرى، ج ۸، ص۶۷۱/ كامل ابن اثیر، ج ۴، ص۲۴۰٫

۱۶- كامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۷۸٫

۱۷- بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۷۵٫

۱۸- طبرى، ج ۸، ص۶۵۷/ كامل ابن اثیر، ج ۴، ص۲۴۲٫

۱۹- انساب الاشراف، ج ۶، ص ۴۲۶ ـ ۴۲۷/ تاریخ طبرى، ج ۶، ص ۹۰/ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۸۳؛ اخبارالطوال، ص ۲۹۵٫

۲۰- انساب الاشراف، ج ۶، ص ۴۲۶ ـ ۴۲۷/ تاریخ طبرى، ج ۶، ص ۹۰/ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۸۳؛ اخبار الطوال، ص ۲۹۵٫

۲۱- انساب الاشراف، ج ۶، ص ۴۲۶ ـ ۴۲۷/ تاریخ طبرى، ج ۶، ص ۹۰/ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۸۳؛ اخبار الطوال، ص ۲۹۵٫

۲۲- انساب الاشراف، جلد ۶، ص ۴۲۶٫

۲۳- شذرات الذهب، ابن عمار، جلد ۱، ص ۷۴٫

۲۴- بحارالانوار، جلد ۴۵، ص ۳۸۶٫

۲۵- بحارالانوار، جلد ۴۵، ص ۳۸۶٫

۲۶-كامل ابن اثیر، ج ۳، ص۵۱۶٫

۲۷- تاریخ طبرى، ج ۵، ص ۴۴۸٫

۲۸- بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳ ـ ۳۳۲/ محجّة البیضاء، مولا محسن فیض كاشانى، ج ۴، ص ۲۴۱٫

۲۹- تاریخ طبرى، ج ۶، ص ۶۴ ـ ۶۵/ كامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۲۴۳٫

۳۰- تاریخ طبرى، ج ۶، ص ۵۲٫

۳۱- طبرى، ج ۸، ص۶۷۷/ كامل ابن اثیر، ج۴، ص۲۴۳٫

۳۲- طبرى، ج۸، ص۶۷۷ .

۳۳- بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۰۲/ كامل، ج۴، ۲۳۹٫

۳۴- طبرى، جلد۷، ص۳۵۹٫

۳۵- تاریخ طبرى، جلد ۶، ص ۵۸٫

۳۶- تاریخ طبرى، جلد ۶، ص ۵۸٫

۳۷- طبرى، ج ۸، ص۶۷۰٫

۳۸- المعجم الكبیر، ج ۱، صص ۲۲۷ و ۲۳۷؛ تاریخ طبرى، ج ۵، ص ۴۴۹٫

۳۹- تاریخ طبرى، جلد ۶، ص ۶۲٫

۴۰- تاریخ طبری، جلد ۶، صص ۶۶ و ۹۴٫

۴۱- بحارالانوار، جلد ۴۵، ص ۳۷۷٫

تاکنون یک نظر ثبت شده است.

  1. بر قاتلین امام حسین تا روز قیامت لعنت

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است