هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری ،آرزوی دیگران است.(جک لندن)
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷
خانه » مذهبی و اعتقادی » عمومی » نحوه به شهادت رسیدن یاران امام حسین (ع)

نحوه به شهادت رسیدن یاران امام حسین (ع)

چگونگی شهادت یاران امام حسین علیه السلام

شهادت یاران امام حسین (ع)

شب و روز عاشورا بدون شک و تردید متعلق به سالار شهیدان امام حسین (ع) و راویان به وقایع آن روز بزرگ می‌پردازند اما در روز عاشورا در کربلا چه گذشت؟ نقل شده عمر بن سعد (لعنت الله علیه) با انداختن نخستين تير، رسما جنگ را آغاز كرد و گفت‌ : نزد عبيدالله شهادت دهيد كه من نخستين تير را رها كردم‌. عمر بن سعد(لعنت الله علیه) خطاب به كوفيان گفت‌ : منتظر چه هستيد! اينان يك لقمه براي شما هستند.

زماني كه عمربن سعد تير انداخت‌ ؛ ديگر سپاه پسر مرجانه  نيز شروع به تير اندازي كردند. (فلمّا رمي عمر، ارتمي الناس‌) به گفته ابن اعثم‌ : باران تير (و أقبلت السهام كأنّها المطر) از سوي كوفيان به سوي اصحاب امام حسين ( عليه السلام ) شدت‌ گرفت و امام حسین (ع) فرمود : اينها قاصد اين قوم به سوي شماست‌ ، براي مرگي كه ‌چاره‌اي از پذيرش آن نيست‌ ، آماده باشيد.
پس از آن دو گروه بر يكديگر حمله ‌كردند و ساعتي از روز را دسته جمعي با يكديگر جنگيدند، به طوري‌ كه بنا به برخي اخبار پنجاه و اندي از اصحاب امام حسين (ع) به‌ شهادت رسيدند.

در اين وقت‌، امام دستي به محاسن مبارکشان كشيد و فرمود : غضب‌ خدا … بر كساني كه متحد بر كشتن فرزند دختر پيامبرشان شدند ؛ شديد خواهد بود. به خدا سوگند كه تسليم آنان نخواهم شد تا با محاسني خونين خداوند  را ملاقات كنم (و اللّه ما أجبتهم الي شي‌ء ممّا يريدونه أبدا حتي ألقي الله و أنا مخضّب بدمي‌.)

یاران امام حسین

بلاذري مي‌گويد : امام حسین (ع) سوار بر اسبش‌ شد، قرآني پيش روي خود نهاده بود و همين خشم دشمن را بيشتر بر مي‌انگيخت‌. در اين وقت‌، عمر بن سعد (لعنت الله علیه)، حصين بن نمير تميمي(لعنت الله علیه) را همراه پانصد نفر تيرانداز به سوي امام  فرستاد . تيراندازي اينان سبب شد كه همه اسبان سپاه امام كشته شدند و نيروهاي امام پياده قرار گرفتند.

در اين حمله‌، بسياري از اصحاب با تيرهايي كه بر بدنشان خورد، به شهادت ‌رسيده يا زخمي شدند. “فما بقي واحد من أصحاب الحسين الاّ أصاب من‌ رميهم سهم‌”. ابن شهرآشوب اسامي شهدايي را كه در حمله نخست دشمن به ‌شهادت رسيدند، فهرست‌وار آورده است‌.
اين افراد کلا ۲۸ نفر از اصحاب و ده نفر از موالي امام حسين(ع) و پدرشان امام علي (ع) بودند كه در مجموع ۳۸ نفر مي‌شدند. اينها افرادي هستند كه اساسا فرصت نبرد تن به تن پيدا نكرده و در تيراندازي نخست كوفيان به شهادت رسيدند. ابن اعثم شمار آنان را بيش از پنجاه نفر ياد كرده است‌.

ـ با شهادت پنجاه نفر در يك حمله دسته جمعي‌، شمار اندكي از ياران امام‌حسين (ع) باقي ماندند؛ كساني كه به نوعي مبارزه تن به تن با سپاه ‌ابن زياد (لعنت الله علیه) داشتند. از آن جمله‌، عبدالله بن عمير كلبي است كه در برابر مبارزه‌خواهي يسار از موالي زياد بن ابيه‌، پس از كسب اجازه از امام حسين (ع) عازم ميدان شد.

در همان حال همسرش او را تحريك به جنگ مي‌كرد و خطاب به او مي‌گفت‌ : قاتِل بأبي و أُمّي عن الحسين ذُريّة محمّد. برو و از نسل محمد دفاع کن. در واقع‌ ، اوّل‌ حبيب بن مظاهر و بُرَيْر بن خضير قصد رفتن به مبارزه را داشتند كه امام حسین (ع) اجازه ‌نداد و پس از آن كه عبدالله بن عمير اجازه خواست‌، امام اجازه رفتن به ميدان ‌را به وي داد. وقتي در اين نبرد يسار را كشت‌، سالم از موالي عبيدالله به ميدان‌ آمد كه به رغم آن كه انگشتان عبدالله كلبي در برابر شمشير سالم افتاد، اعتنا نكرده‌ ؛ او را نيز كشت و در ميان ميدان شروع به رجز خواني كرد.

زنش هم‌ عمودي در دست گرفته به تحريض او مي‌پرداخت و مي‌گفت‌ : قاتِل دون‌َالطيّبين ذرّيّة محمّد. امام به همسر او دستور داد تا بازگردد و در عين حال آن‌ها را دعا كرد. يسار و سالم‌، نخستين كشتگان سپاه ابن زياد(لعنت الله علیه) بودند.

یاران امام حسین

خبر عبدالله بن‌عمير به صورتي كه گذشت‌، خبري معتبر مي‌نمايد. ابن اعثم‌، از وهب بن‌عبدالله بن عمير كلبي ياد كرده كه همراه مادر و همسره تازه عروسش در كربلا بوده است‌. صورت نقل ابن‌اعثم‌، طبق معمول حماسي‌تر و طبعا غيرقابل قبول‌تر است‌. وهب به ميدان مي‌رود، مي‌جنگد و بر مي‌گردد و به مادر مي‌گويد: آيا از من‌راضي شدي‌؟
مادر مي‌گويد: (لا، ما رضيت حتي تقتل بين يدي الحسين‌) او مي‌جنگد تا آن كه ابتدا دست راست و سپس دست چپش قطع و بعد به شهادت می رسد . طبعا نبايد اين شخص كسي جز عبدالله بن عمير كلبي باشد كه‌خبر او در منابع معتبر آمده است‌. در امالي صدوق از وهب بن وهب يادمي‌شود كه خود و مادرش نصراني بودند و به دست امام حسين (ع) مسلمان شدند و به كربلا آمدند. اين نيز همان شخص است و خبر ياد شده به‌ اين صورت چندان قابل اعتماد نيست‌.

پس از آن ابوالشعثاء يزيد بن زياد كِندي كه همراه سپاه عمر بن سعد به كربلا آمده و به امام پيوسته بود، عازم نبرد شد. وي زماني كه مشاهد كرد دشمن همه پيشنهادهاي امام را رد مي‌كند (حين ردّوا ما سأل‌) به آن امام پيوست‌. وي كه تيرانداز بسیار ماهري بود، هشت تير انداخت و پنج نفر را به درک واصل کرد.
امام حسين (ع) او را دعا كردند. خودش گفت حتماً پنج نفر را كشته است‌ ؛ ابومخنف مي‌افزايد : و كان في أوّل من قتل‌ ، شعر او اين بود:
يا رب‌ّ انّي للحُسَين ناصر
و لابن سعد تارك و هاجر
پس از تيرباران نخست و مبارزه عبدالله بن عمير و ابوالشعثاء، سپاه عبيدالله ‌ابتدا از سمت راست و سپس از سمت چپ به سپاه‌ِ اندك امام حسین (ع) نزديك شدند. افراد باقي مانده از سپاه امام‌، روي زانو نشسته‌، نيزه‌هاي خود را به سوي اسبان‌گرفتند و آنها به اجبار برگشتند. پس از آن‌، شروع به تيراندازي به سوي سپاه‌عبيدالله كرده‌، عده‌اي را كشته و شماري را مجروح كردند.

در اين ميان عبدالله‌بن حوزه كه فرياد زده‌، بشارت جهنّم به امام حسين (ع) داده بود! بانفرين امام‌، در مسير برگشت‌، از اسب به زير افتاد و پايش به ركاب گير كرده‌، همين طور كه حركت مي‌كرد، سرش به اين سوي و آن سوي خورد تا هلاک شد ، مسروق بن وائل كه خود ناظر اين ماجرا بود، سپاه كوفه را ترك كرده برگشت و بعدها مي‌گفت‌: از اين خاندان چيزي ديدم كه هرگز حاضر به‌جنگ با آنان نمي‌شوم‌.

(لقد رأيْت‌ُ من أهل هذا البيت شَيئا لا أقاتلهم ابدا)

ـ از آن پس تك تك اصحاب عازم ميدان شده و پس از مبارزه به شهادت‌ می رسیدند. يكي از چهرگان كربلا بُرَيْر بن حضير هَمْداني است كه در كوفه به‌ سيّد القراء مشهور بود و از شيعيان به نام اين شهر بود. وقتي يزيد بن معقل‌ مبارز طلبيد، برير عازم نبرد با وي گشت ، چنان ضربتي بر سر او زد كه نه تنهاكلاهخود او را بلكه نيمي از سرش را هم شكافت‌. پس از آن رضي بن منقذعبدي به نبرد وي آمد. ساعتي به هم پيچيدند تا بُرَيْر بر سينه او نشست‌. رضي‌ از دوستانش کمک طلبيد. در اين وقت كعب بن جابر به سوي برير شتافت ونيزه خود را بر پشت برير فرو كرد.

یاران امام حسین

عفيف بن زهير كه خود در كربلا بوده‌، مي‌گويد: به كعب گفتم‌: اين برير همان است كه در مسجد كوفه به ما قرآن یاد ‌مي‌داد. پس از آن بر وي حمله كرده‌، او را به شهادت رساند.

ـ در اينجا بلاذري خبر از نبرد حرّ بن يزيد رياحي داده است‌. در مقتل‌ابومخنف‌ِ (مشهور كه طبعا قصه‌اي و غير قابل اعتماد است‌) آمده است‌: حرّ ابن یزید از امام (ع) اجازه رفتن به ميدان گرفت و گفت‌: فانّي أوّل من خرج اليك و أُحب‌ّ أن‌ أقْتُل‌َ بين يديك. امام به ایشان اجازه داد.

ابومخنف مي‌نويسد : همان وقت‌ ؛ يكي از كوفيان‌ تميمي با نام يزيد بن سفيان‌ ، كه پيش از آن آرزوي نبرد با حرّ را كرده بود ؛ باآمدن حرّ به ميدان‌ ؛ او را به مبارزه طلبيد. آنان بلافاصله با يكديگر گلاويز شدند و يزيد در همان دم به دست حرّ هلاک گشت . بلاذري نوشته است كه حرّ دونفر را به نام‌هاي يزيد بن سفيان و مزاحم بن حُرَيث نابود کرد . . برخي نبرد حرّ را همزمان‌با نبرد زهير بن قين و نزديك ظهر عاشورا پس از شهادت حبيب بن مظاهر اسدی مي‌دانند.

يكي از ياران امام حسين (ع) عمرو بن قرظه انصاري‌ بودكه برادرش كنار عمر بن سعد(لع) و خودش نزد امام حسين (ع) بود. برادري كه نزد عمر بن سعد بود فرياد زد و امام حسين (ع) را به گمراه كردن برادرش متهم كرد؛ امام فرمودند : خداوند او را هدايت كرده است‌. آن‌شخص بر امام حسين (ع)  حمله آورد كه نافع بن هلال در برابرش‌برآمده‌، او را مجروح كرد و بعدها بهبودي يافت‌.

از چهره‌هاي برجسته كربلا، يكي همين نافع بن هلال بِجِلي است‌. طايفه بجيله‌، از طوايف شيعه كوفه است‌كه بعدها نيز در ميان آنان شيعيان زيادي شناخته شده‌اند ، از وي نيز تعريفي براي تشيع رسيده كه بسان آنچه در باره برير گذشت‌  جالب است‌. وقتي به‌ميدان مبارزه آمد، فرياد مي‌زد: أنا الجملي‌، أنا علي دين علي‌ّ. مزاحم بن حُرَيث‌به مقابله با او آمد و گفت‌ : أنَا عَلي دين‌ عثمان‌. نافع پاسخ داد: أنت علي دين‌شيطان‌. پس از آن با هم گلاويز شدند تا نافع او را كشت‌.

ـ پس از مبارزه تن به تن برخي از اصحاب با كوفيان و كشته شدن شماري ازسپاه عبيدالله‌، عمرو بن حجاج خطاب به سپاه عمر سعد(لع) فرياد زد: اي احمق‌ها! شما با قهرمانان اين شهر مي‌جنگيد؛ كسي با آنان تن به تن به مبارزه نرود. آنها اندكند و شما با پرتاب سنگ مي‌توانيد آنها را از ميان ببريد. عمر بن سعد (لع) رأي ‌او را تصديق كرده‌ ؛ از سپاهش خواست تا كسي مبارزطلبي نكند. پس از آن‌عمرو بن حجاج از سمت راست سپاه كوفه بر سپاه امام حسین (ع) حمله کرد. عمرو به‌سپاه كوفه فرياد مي‌زد:

(يا أهل الكوفة‌! الزموا طاعتكم و جماعتكم‌، و لاترتابوا في قتل من مَرَق عن الدين و خالف الامام‌!). اي كوفيان‌! اطاعت و جماعت خودرا نگاه داريد و در كشتن كسي كه از دين خارج شده و با امام خود مخالفت‌كرده‌، ترديد به خود راه مدهيد.

یاران امام حسین

به احتمال شمار سپاه امام در اين لحظه ۳۲ نفربوده است‌. خوارزمي با اشاره به اين رقم‌، مي‌نويسد: همين عده به هر كجاي‌ سپاه كوفه كه يورش مي‌بردند، آن را مي شكافتند. لحظاتي دامنه جنگ بالاگرفت ودر اين ميان‌، مسلم بن عوسجه اسدي به دست دو نفر از كوفيان به‌شهادت رسيد. شهادت مسلم موجب شادي سپاه كوفه شد و شَبَث بن ربعي(لع) كه‌ خود امير بخشي از سپاه كوفه بود، متأثر شد.

وي به ياد رشادت‌هاي مسلم بن‌عوسجه در جنگ با مشركان در آذربايجان افتاد كه مسلم در آنجا شش نفر ازمشركان را كشته بود. امام حسين (ع) پيش از شهادت مسلم‌، زمانيكه هنوز رمقي در وجود او مانده بود، خود را به وي رساند و فرمودند: رحمك ربّك يا مسلم‌.

آن گاه حضرت آيه فمنهم من قضي نَحْبَه و مِنْهُم من يَنْتظر رابراي وي خواند ، حبيب بن مظاهر، دوست صميمي مسلم بن عوسجه هم كناراو آمد و او را به بهشت بشارت داد و گفت‌: اگر در اين شرايط نبودم‌، دلم‌مي‌خواست به وصاياي تو گوش مي‌دادم‌ ؛ مسلم بن عوسجه گفت‌: أوصيك بهذا ـ و اشاره به امام حسين  (ع) كرد و گفت : أن تموت دونه‌، در راه او كشته ‌شوي و به دفاع از او جانت را بدهي‌.

حبيب گفت‌ : به خداي كعبه قسم چنين خواهم‌كرد. تعبير به اين كه مسلم بن عوسجه اوّل اصحاب الحسين بوده است كه‌شهيد شده‌، مي‌بايد اشاره به آن باشد كه نخستين شهيد در حمله عمومي سپاه ‌كوفه بوده است كه طبعا پس از تيراندازي عمومي اول و شهادت برخي ازمبارزان به صورت تك تك شهيد شده است‌.

با اين حال‌، در زيارت ناحيه‌ مقدسه ، به‌طور كلي از وي به عنوان اولين شهيد كربلا ياد شده است‌: كنت أوّل من شري‌نفسه و أوّل شهيد من شهداء اللّه‌. (والله اعلم‌).
در اينجا، وقتي شمر ابن ذی الجوشن (لعنت الله علیه)از سمت چپ سپاه دشمن حمله‌كرد، بقاياي سپاه امام مقاومت كرد تا آن كه دشمن يورش همه‌جانبه‌اي آورد ؛ اينجا بود كه عبدالله بن عمير كلبي به شهادت رسيد. در اينجا همسرش بر بالين او رفت و گريه كرد. شمر به يكي غلامان خود با نام رستم دستور داد تا با عمودي آهنين بر سر او بكوبد ؛ رستم چنين كرد و آن زن نيز به شهادت رسيد.

در اين‌ نبرد، بقاياي سپاه امام‌، چنان فشرده در كنار يكديگر قرار داشتند كه دشمن‌ نمي‌توانست در آنان نفوذي کند. به ويژه آنان اطراف خيمه‌ها را كنده وآتش در آنها روشن كرده بودند و دشمن تنها از يك سوي مي‌توانست بر آنان‌ يورش برد. عمر سعد كساني را براي نفوذ در چادرها و كندن آنها از جاي‌ ؛ به درون محوطه خيمه‌ها فرستاد كه اين افراد توسط چند نفر از اصحاب امام‌ (ع) محاصره و كشته شدند.

اين امر سبب شد تا عمر سعد (لعنت الله علیه)دستور دهد تا چادرها را آتش بزنند. امام حسين(ع) فرياد زد : اجازه دهيد آتش بزنند ؛ در هرحال جز از يك سمت نمي‌توانند بر شما حمله كنند. دشمن براي اين كه كار رايكسره كند، تصميم حمله به خيمه‌ها و آتش زدن آنها را گرفت‌.

شمر (لعنت الله علیه) همراه سپاهش نيزه‌اش را به سوي چادر امام حسين (ع) پرتاب كرد و فريادزد : علي‌ّ بالنار حتي أحرق هذا البيت علي أهله‌، آتش برايم بياوريد تا اين خانه‌ را بر سر اهلش آتش بزنم‌ ، در اينجا بود كه فرياد زنان و كودكان به آسمان رفته‌،همه از چادرها سراسیمه بيرون ريختند. و در اينجا بود كه شَبَث بن ربعي شمر(لع) را توبيخ‌كرده‌، حركت او را زشت شمرد و شمر بازگشت‌.

زهير بن قين كه فرماندهي‌ ناحيه راست سپاه امام (ع) را داشت‌، همراه با ده نفر به سوي شمر حمله كرده او رااز محل اقامت زنان و كودكان امام حسين (ع) دور كرد. اما شمر بر اوحمله كرده چند نفر از افراد وي را به شهادت رساند. نبرد ادامه يافت‌ ؛ اصحاب‌امام حسين (ع) يك يك به شهادت مي‌رسيدند و هر كدام كه شهيدمي‌شدند، نبود آنان كاملا حس مي‌شد؛ در حالي كه كشته‌هاي دشمن به دليل‌فراواني آنان‌، نمودي نداشت‌. اين حوادث تا ظهر عاشورا ادامه يافت‌.

ـ نزديكي ظهر بود كه حبيب بن مظاهر اسدی به شهادت رسيد. واقعه از اين قرار بودكه ابوثمامه صائدي  كه از اصحاب امام علي (ع)بود وقتي ديد اصحاب تك تك به شهادت مي‌رسند، نزديك امام حسين(ع) آمد وگفت‌: احساس مي‌كنم دشمن به تو نزديك مي‌شود، اما بدان‌! كشته نخواهي شدمگر آن كه من به دفاع از تو كشته شوم‌ . أما پيش از آن من مي‌خواهم در حالي‌خداي خود را ملاقات كنم كه نماز ظهر را با تو خوانده باشم‌. (أحب‌ّ أن ألقي‌ربّي و قد صلّيت هذه الصلاة الّتي دنا وقتها)

امام حسين (ع) فرمودند :(ذكّرت الصلاة‌! جَعَلَك اللّه من المصلّين الذّاكرين‌) نماز را به ياد ما آوردي‌! خداوند تو را از نمازگزاران ذاكر قرار دهد. امام ادامه داد: از دشمن بخواهيدجنگ را متوقف كند تا نماز بخوانیم.

حُصَين بن نُمَير تميمي‌(لعنت الله علیه) فرياد زد: نمازشما قبول نمي‌شود ! در اين وقت‌ ، حبيب بن مظاهر فرياد زد : اي الاغ‌! نماز آل‌ رسول الله قبول نمي‌شود، اما نماز تو قبول مي‌شود ؟ در اين‌جا بود كه حبيب باحصين بن تميم وارد جنگ شد . حبيب در اين حمله با زخمي كردن اسب حصين‌ توانست وي را به زمين بيندازد كه يارانش سر رسيدند و حصين را از مرگ نجات‌ دادند. به دنبال آن با بديل بن صريم تميمي درگير شده‌ ، او را كشت‌. در اين‌وقت يك تميمي ديگر بر حبيب حمله كرده‌ و او را مجروح كرد.

حصين بن‌تميم سر رسيد و شمشيرش را بر سر حبيب ابن مظاهر فرود آورد. در اين وقت آن فردتميمي از اسب پياده شد و سر حبيب را از تنش جدا كرد. حصين بن تميم براي‌افتخار ، ساعتي سر حبيب را گرفته بر گردن اسبش آويخت‌ ، سپس آن را به آن‌مرد تميمي داد تا نزد ابن زياد برده‌، جايزه‌اش را بگيرد. شهادت حبيب‌، امام‌حسين (ع)  را سخت تكان داد. (لمّا قُتِل الحبيب هدّ ذلك حسينا وقال عند ذلك: أحتسب نفسي و حماة أصحابي‌).

وقتي مرد تميمي به كوفه آمد،قاسم فرزند حبيب بن مظاهركه آن زمان نوجواني بيش نبود، از او خواست تاسر پدرش را به او بدهد تا آن را دفن كند. آن مرد نداد. قاسم چندان صبر كرد تازمان تسلط مصعب بن زبير بر كوفه‌، آن تميمي را كشت‌. در مقتل منسوب به‌ابومخنف كه بخش عمده‌اي از آن داستاني و بي‌مأخذ است‌، از شهادت دوبرادر حبيب با نام‌هاي علي و يزيد سخن گفته شده است‌.
عاقبت ظهر شد و وقت نماز فرا رسيد. هنوز زهير و شماري از یاران امام حسین(ع) دراطراف امام بودند. امام نماز را به جماعت  در شكل نماز خوف اقامه كردند. به‌اين ترتيب كه امام دو ركعت نماز ظهر را آغاز كرد در حالي كه زهير و سعيد بن‌عبدالله حنفي جلوي امام(ع) ايستادند. گروه دوم نماز را تمام كرده‌، آنگاه گروه ‌اول ركعت دوم را به امام اقتدا كردند.

یاران امام حسین

در وقتي كه سعيد جلوي امام ايستاده بود، هدف تير دشمن قرار گرفت‌. بعد از پايان نماز هم‌، هرچه امام به اين سوي و آن‌سوي مي‌رفت‌، سعيد ميان امام و دشمن قرار مي‌گرفت‌ ، به همين دليل‌، چندان‌تير به وي اصابت كرد كه روي زمين افتاد. در اين وقت از خداوند خواست تا سلام او را به رسولش برساند و به او بگويد كه من از اين رنجي كه مي‌برم‌ ؛ هدفم نصرت ذرّيه اوست‌.

وي در حالي به شهادت رسيد كه سيزده تير بربدنش اصابت كرده بود. در واقع سعيد بن عبدالله بعد از نماز ظهر كه باز درگيري آغاز شده و شدّت گرفت‌ ، در شرايطي كه حفاظت از امام حسین (ع) را بر عهده داشت به شهادت رسيد. در اينجا بازهم دشمن به‌تيراندازي به سوي اسبان باقي مانده سپاه امام ادامه داد تا همه آنان را از بين برد.

در اين وقت زهير بن قين با رجزي كه خواند بر دشمن یورش كرد. در شعري كه از او خطاب به امام حسين (ع) نقل شده‌، آمده است كه امام راهادي و مهدي ناميده كه در حال رفتن به ملاقات جدش پيامبر، برادرش‌حسن‌، پدرش علي (ع) و عمويش جعفر و حمزه مي‌باشد:

أقْدِم هُدِيت هاديًا مهديًّا
فاليوم‌َ تَلقي جدَّك النبيّا
و حَسَنا و المُرتضي عليّا
و ذالجَناحين الفَتي الكميّا
و أسدالله الشّهيد الحيّا

دو نفر از كوفيان با نام‌هاي كثير بن عبدالله شعبي و مهاجر بن اوس بر وي حمله كرده او را به شهادت رساندند. در روايتي كه در امالي صدوق آمده‌ ؛ گفته شده است كه وي نوزده نفر را كشت تا به شهادت رسيد. در مناقب ابن‌شهرآشوب آمده است كه وي يك صد و بيست نفر را كشت‌، سپس به شهادت نائل شد ، آمارها غير واقعي است كه مانند آن در مناقب ابن شهرآشوب نسبت‌به برخي ديگر از ياران امام حسين (ع) نيز داده شده است‌. (خداوند متعال دانا تر است)

ـ تا اين زمان هنوز شماري از ياران امام حسين ـ عليه السلام ـ سرپا بودند و به‌دفاع از آن حضرت‌، در برابر حملات دشمن مقاومت مي‌كردند.

عمرو بن خالد ازدي در شمار چنين افرادي است‌. وي رجزي خواند و جنگيد تا به شهادت رسيد. فرزندش خالد بن عمرو ازدي نيز پس از پدر به شهادت‌رسيد.

سعد (شعبة‌) بن حنظله تميمي‌ مجاهد ديگري است كه با خواندن رجزي به‌ميدان رفته پس از نبردي دلیرانه به شهادت رسيد.

عمير بن عبدالله مَذْحِجي شهيد بعدي است كه رجزي خواند و به ميدان رفت‌و به شهادت رسيد.

زياد بن عمرو بن عريب صائدي همداني معروف به ابوثمامه صائدي كه نماز ظهر را به ياد امام (ع) آورد، شهيد ديگر بعد از ظهر است‌. رجززيبايي از وي توسط ابن شهرآشوب نقل شده است‌.

ابوالشعثاء يزيد بن زياد كندي پيش روي امام حسين (ع) در برابردشمن ايستاد و هشت تير (و در برخي نقلها كه پيش از اين گذشت صد تير)رها كرد كه طي آن دست كم پنج نفر از سپاه كوفه كشته شدند. آنگاه كه دشمن‌درخواست‌هاي امام حسين (ع) را رد كرد، به سوي دشمن تاخت تا به شهادت رسید.

نافع بن هلال بِجِلي كه پيش از اين اشاره به نبرد او با تني چند از كوفيان داشتيم‌ ؛ با تيراندازي دقيق خود دوازده تن از سپاه كوفه را كشت تا آن كه بازويش‌شكست‌. دشمن وي را به اسارت گرفت و شمر(لع) گردنش را زد. نوشته‌اند كه وي‌روي تيرهايش‌، نامش را نوشته بود و شعارش اين بود: «أنا الجملي أنا علي دين‌علي‌». وي در حالي به صورت اسير نزد عمر سعد آورده شد كه همچنان خون‌از محاسنش جاري بود و فرياد مي‌كشيد: لو بقيَت‌ْ لي عضدٌ و ساعدٌ ماأسرتموني‌؛ اگر بازو و دستي برايم مانده بود، نمي‌توانستيد مرا به اسارت درآوريد.
ـ به تدريج شمار ياران امام اندك و اندك مي‌شد. افراد باقي مانده كه‌نمي‌توانستند به جنگ روياروي با دشمن بروند، تصميم گرفتند تا كنار امام‌ (ع) بمانند و تا پيش از شهادتشان‌، اجازه ندهند امام (ع) به شهادت برسد. آنان در اين‌باره به رقابت با يكديگر مي‌پرداختند (تنافسوا في أن يقتلوا بين يديه‌). دوبرادر با نام‌هاي عبدالله و عبدالرحمان فرزندان عزرة‌ِ الغِفاري كه شاهد اين‌اوضاع بودند نزد امام حسین (ع) آمدند، و اظهار داشتند : دشمن نزديك شده است‌؛ اجازه‌دهيد ما پيش روي شما بجنگيم تا كشته شويم‌.

امام فرمود: مَرْحَبًابكم‌ ، خوارزمي گفتگوي اين دو برادر را با امام طولاني‌تر آورده است‌. آنان باگريه نزد آن حضرت آمدند. امام حسین (ع) فرمودند: براي چه مي‌گرييد. شما تا ساعتي‌ديگر نورچشمان خواهيد بود. گفتند: ما براي خود گريه نمي‌كنيم‌؛ براي شما مي‌گرييم كه دشمن اين گونه شما را در محاصره گرفته است‌. ابومخنف اين‌حكايت را براي دو نفر ديگر با نام‌هاي سيف بن حارث هَمْداني و مالك بن‌عبدالله بن سُرَيع نقل كرده كه عموزاده و از يك مادر بودند ؛ نقل كرده است‌.پس از حكايت گريه كردن و پاسخ امام‌ (ع) به  اين دو جوان‌، طبق رسم عرب‌، سلام‌خداحافظي دادند: السلام عليك يابن رسول الله‌. حضرت پاسخ داد: و عليكماالسلام و رحمة الله‌. آنان به ميدان رفتند، و جنگيدند تا به فیض شهادت رسيدند.

ـ يكي ديگر از شهداي كربلا حنظلة بن أسعد شبامي عِجْلي است كه خبر شهادت وي‌ را طبري آورده است‌. وي پيش روي حسين به طرف دشمن ايستاد و آيات‌عذاب مربوط به قوم عاد و ثمود را خواند و فرياد زد: ای قوم‌ ! لاتقتلوا حسينا،حسين را نكشيد، «فَيُسْحِتَكُم‌ْ بِعَذَاب‌ٍ وَقَدْ خَاب‌َ مَن‌ْ افْتَرَي‌» آنگاه امام حسين (ع) بر او رحمت فرستاد و فرمودند : همين كه آنان دعوت تو را ردكردند، مستحق عذاب گشتند. پس از آن درخواست اجازه سفر آخرت وپيوستن به يارانش را كرد كه امام حسین (ع) اجازه داد.

عابس وقت رفتن براي نشان دادن صحّت ايمانش به امام‌حسين ـ عليه السلام ـ عرض كرد: أُشهد اللّه أنّي علي هَدْيك و هَدْي أبيك ، ابومخنف مي‌افزايد وقتي به ميدان رفت‌، دشمنان گفتند: شير شيرها آمد ، كسي‌به تنهايي به مقابله با او نرود. عمر سعد گفت‌: او را سنگباران كنيد. عابس كه‌چنين ديد، زره و كلاهخودش را درآورد و به سوي دشمن یورش برد. راوي‌مي‌گويد: گاه دسته‌هاي دويست نفري از برابرش فرار می کردند . آنگاه از هر چندسو بر او يورش آوردند و او را كشتند؛ به گونه‌اي كه وقتي كشته شد، سرش‌ميان دستان چندين نفر بود و هر كدام ادعا مي‌كرد، وي او را كشته است‌.

یاران امام حسین

ـ شماري ديگر از شهداي كربلا عبارتند از : بدر بن مغفل جعفي كه خبر رجزخواني و شهادت وي را بلاذري آورده است‌ ، بن معقل أصبحي كه رجزي خواند و به شهادت رسيد.

ابومخنف مي‌گويد : عمر بن خالد صيداوي‌، جابربن حارث سلماني‌ ؛ مجمّع بن عبدالله عائذي و سعد غلام آزاد شده عمر بن‌خالد صيداوي‌ ؛ چهارنفري به سمت دشمن يورش بردند. وقتي وارد دل سپاه‌كوفه شدند، دشمن آنان را محاصره و از بقيه افراد امام حسين (ع) جدا كرد. در اين‌جا بود كه عباس بن علي حمله كرده آنان را از محاصره‌درآورد، در حالي كه مجروح بودند.

در ادامه نبرد دشمن با شدت بخشيدن‌حمله بر آنان‌، اين چهار نفر را در يكجا به شهادت رساند . به نوشته بلاذري‌آخرين كشته از سپاه امام‌ (ع)  و حتي پس از شهادت امام‌ ، سويد بن عمرو خثعمي‌بود كه مجروح افتاده بود؛ وقتي شنيد امام حسين (ع) به شهادت رسيده است‌، كاردي برداشت و با همان به نبرد با دشمن شتافت تا آن كه دو نفراز كوفيان وي را به شهادت رساندند.

دیگر از یاران امام حسین (ع) کسی نبود تا ایشان را یاری کند و نوبت بر اهل بیت امام حسین (ع) شد.

شهید شدن اهل بیت امام حسین (ع) در روز عاشورا

۱-  عباس بن علي بن ابي‌طالب‌ : وي كه بعدها نسل و نوادگانش او را سقّا (آب رسان)مي‌ناميدند، مردي زيباچهره و بلند قامت بود كه وقتي سوار اسب مي‌شد ، پايش به زمين مي‌رسيد. عباس پرچمدار سپاه امام حسين (ع) بود وآنچنان كه امام محمد باقر(ع) فرموده است قاتلان وي زيد بن رقاد جَبنّي وحكيم بن طفيل سِنْبسي (علیه لعنت و العذاب) از قبيله طي بودند.

ایشان در زمان شهادت ۳۴ سال‌ سن داشتند .شيخ مفيد نوشته است‌ : وقتي عباس فراواني كشته‌هاي ياران امام حسين (ع) را ديد، به برادران خود يعني فرزندان ام‌البنين گفت‌ : پيش برويد تا ببينم كه براي خدا و رسول‌ِ او نصيحت كرديد. پس از آن همراه‌ حسين بن علي(ع) به سمت فرات رفتند تا آب بردارند كه سپاه عمر بن سعد (لع) مانع‌آنان شدند. اينجا بود كه يكي از كوفيان تيري انداخت كه به دهان امام حسين (ع) اصابت كرد.

امام (ع) با دست خود آن تير را بيرون كشيده‌ ، خونش رابه آسمان پرتاب كرد و در حق دشمن نفرين كرد. در اين وقت‌، دشمن عباس ابن علی (ع)  رامحاصره و از امام حسين (ع) جدا كردند. عباس يك تنه مي‌جنگيد تاافتاد. زماني كه افتاد و به دليل جراحات نتوانست حركت كند، زيد بن ورقاء وحكيم بن طفيل(لع) ایشان را به شهادت رساندند. بلاذري در جاي ديگري مي‌گويد: برخي برآنند كه‌حرملة بن كاهل اسدي والبي‌(لع)، با كمك گروهي از سپاه‌، عباس بن علي بن‌ابي‌طالب را كشته‌، بدنش را پايمال كردند؛ آن گاه حكيم بن طفيل‌طائي لباس عباس را از تنش درآورد. همين حرمله تيري هم به امام حسين (ع)  انداخت كه به لباس آن حضرت اصابت كرد.

ابوالفرج اصفهاني به‌نقل از امام صادق (ع) مي‌نويسد: مادر اين چهار فرزند ام البنین(س) به بقيع مي‌آمد و ناله‌ها و گريه‌هاي سوزناكي سر مي‌داد ؛ به طوري كه‌مردم اطراف او اجتماع مي‌كردند؛ حتي مروان بن حكم براي تماشا مي‌آمد ودر كنار بقيه به ناله و ندبه او گوش فرا مي‌داد. ابوالفرج خبري هم از قاتل عباس‌نقل كرده است كه بعدها صورتش سياه گشت ، مي‌گفت‌: اين پس از آني بود كه جواني از بني هاشم را كه روي پيشانيش آثار سجود بوده‌، به قتل رساند.

البته نقل های معتبر دیگری هم هست که امام حسین (ع) عباس ابن علی (ع) را مسئول آوردن آب برای خیمه ها کرد و ایشان به سمت فرات رفتند و دشمن جرات نزدیک شدن به ایشان را نداشت که بسیار ناجوانمردانه ایشان را محاصره کردند و حرمله (لع) تیری بر چشم عباس ابن علی زد و آنگاه از هم طرف به ایشان یورش بردند و دو دست ایشان را قطع کردند و به روایتی حکیم ابن طفیل با عمود آهنین بر فرق سر عباس ابن علی (ع) زد و فرق مبارک ایشان همانند پدر گرامیشان حضرت علی (ع) شکافته شد،از غم از دست دادن ایشان همان بس که امام حسین بعد از شهادت ایشان دست به کمر گرفت و گفت کمرم شکست و خطاب به اهل بیت خود گفت بروید و لباس اسارت بر تن کنید که کمر حسین ابن علی شکست.

یاران امام حسین

۲- جعفر بن علي بن ابي‌طالب‌: (فرزند ام‌ّ البنين نوزده ساله‌) توسط هاني بنثُبَيت حضرمي(لع) كشته شد. در روايت امام محمد باقر (ع)  آمده است كه‌خولي بن يزيد اصبحي‌ (لعنت الله علیه)، قاتل جعفر بن علي بوده است‌.

 

۳-  عبدالله بن علي بن ابي‌طالب‌ : (فرزند ام‌ّ البنين و ۲۵ ساله‌) وي به دست هاني‌بن ثُبَيت حضرمي (لع)كشته شد. بلاذري نيز همين شخص را كشنده عبدالله بن‌علي دانسته و افزوده است كه وي سر او را آورده بود.

 

۴-  عثمان بن علي بن ابي‌طالب‌: (فرزند ام‌ّ البنين‌). وقتي به ميدان رفت‌، ابتداخولي بن يزيد تيري به او زد و سپس مردي از طايفه ابان بن دارم او را به شهادت رساند ؛ مادر هر چهار نفر گذشته‌، ام‌البنين عامريه از آل وحيد بود. دينوري بااشاره به اين مطلب مي‌نويسد: اينان از برابر امام حسين (ع) عبوركردند (يقونه بوجوههم و نحورهم‌) و سر و گردن را سپر بلاي او قرار دادند.آنگاه هاني بن ثبيت بر عبدالله حمله كرده او را كشت‌. آنگاه بر جعفر حمله‌كرد، او را نيز كشت‌.خولي‌ بن يزيد اصبحي‌ هم تيري به عثمان بن علي زد واو را كشت‌. سپس سر او را از تنش جدا كرده نزد ابن سعد آورد و جايزه خواست‌. ابن سعد گفت‌ : از اميرت يعني ابن زياد (لع) بگير. نوشته‌اند: عثمان‌ همچنان اطراف امام حسين (ع) بوده‌، در دفاع از او مي‌جنگيد و هرطرف كه امام مي‌رفت‌، او هم مي‌رفت تا كشته شد.

 

۵- ابوبكر بن علي بن ابي‌طالب‌: ابن سعد از قاتل او ياد نكرده‌، اما دينوري نوشته است كه وي با تير عبدالله بن عقبة الغنوي‌به شهادت رسيد. ابومخنف‌خبر كشته شدن وي را آورده اما آورده است: و قد شُكّ في قَتَله‌. از امام باقر ـ عليه السلام ـ روايت شده است كه وي به دست مردي از طايفه همدان كشته شد.

۶٫ محمد اصغر بن علي بن ابي‌طالب‌: وي نيز به دست مردي از طايفه ابان بن‌دارم كشته شد. اين خبر از امام محمد باقر (ع) روايت شده است‌.

 

۷- علي ابن حسین ابن علی: (فرزند ام‌ليلي و متولّد در زمان عثمان‌) ابن حسين بن علي كه توسط مرة بن منقذ بن نعمان عبدي‌ (عبدالقيس‌) به شهادت رسید . ابومخنف‌، بلاذري و دينوري مي‌گويند: نخستين كشته از اهل بيت‌ (ع) ، علي اكبر بود. ابن اعثم‌نخستين شهيد را از اين خاندان عبدالله بن مسلم بن عقيل دانسته است‌.علی ابن الحسین(ع) به لحاظ ظاهری و خلق خو شباهت زیادی به رسول الله(ص) داشت تا جایی که امام حسین (ع) می فرمایند هرگاه دلمان برای جد بزرگوارمان تنگ می شد به روی علی اکبر نگاه می کردیم.

یاران امام حسین

وي سپس به سوي دشمن رفت‌. (گويا دست كم يك بار حمله كرد و نزد پدرب بازگشت و مجددا حمله كرد. در اين وقت‌) مردي از عبدالقيس با نام مُرّة بن‌منقِذ بن نعمان در حالي كه علي اكبر نزديك پدرش ايستاده بود بر او حمله كردو ضربتي سخت بر ایشان وارد آورد. امام حسين(ع) نزد فرزندش‌آمد و گفت‌: قتلوك يا بُني‌ّ! علي الدنيا بعدك العفا، اي فرزندم تو را كشتند. بعد ازتو خاك بر سر دنيا؛ آنگاه او را به خود چسباند تا آن كه از دنيا رفت‌. با شهادت‌علي اكبر، حضرت زينب (س‌) سراسيمه از خيمه بيرون آمد و فرياد مي‌زد: وا أُخيّاه‌!يابن أُخيّاه‌! وي آمد تا خود را روي جنازه علي اكبر انداخت‌.

امام حسين (ع) دستش را گرفت و او را به خيمه بازگرداند. آنگاه به جواناني كه نزديكش بودند فرمود : برادرتان را برداريد. آنان او را برداشته در برابرخيمه‌اي كه در مقابلش مي‌جنگيدند، گذاشتند. مطالب فتوح تا اندازه‌اي بامنابع ديگر متفاوت است و دشواري‌هايي دارد. وقتي علي اكبر كه به نقل وي‌هيجده ساله بوده‌، به ميدان رفت‌، امام حسين (ع) سر بر آسمان برداشت و گفت‌: الّلهم أشْهِد علي هؤلاء القوم‌!  فقد برز اليهم غلام أشبه القوم‌خَلقًا و خُلقًا و مَنطقًا برسول اللهّ‌. علي اكبر به ميدان رفت‌، جنگيد تا آن كه شاميان از دست او به ناله و فغان آمدند.علي اكبر كه جراحات فراواني برداشته‌بود، به سوي پدر بازگشت و اظهار كرد: چندان تشنه است كه نزديك است ازتشنگي بميرد! امام حسين (ع) گريه كرد و فرمود: عزيزم‌ ؛ به زودي از دست جدّت سيراب خواهي شد. علي اكبر حمله كردتا شهید شد.

در کیفیت شهادت ایشان آنقدر بگویم که پیکر مطهرش قطعه قطعه گشت ، جوری که پیکرش را با چادر به خیمه بردند.

۸ – عبداللّه بن الحسن بن علي (ع) : مادر وي دختر سليل بن عبدالله‌(برادر جرير بن عبدالله بجلي‌) بود. به نقل از امام محمد باقر (ع) قاتل وي‌حرملة بن كاهل اسدي(لعنت الله علیه) بوده است‌. ابن اعثم از رجز و شهادت او ياد كرده است‌:

ان تُنْكروني فأنَا فَرْع الحسن‌
سِبْط‌ُ النبي‌ّ المصطفي و المؤتمن‌

۹ – جعفر بن حسين بن علي‌ از کیفیت شهادت ایشان منبعی یافت نکردیم.

۱۰- ابوبكر بن الحسن بن علي‌: روايت امام محمد باقر (ع) در باره ابوبكر بن حسن نيز چنين‌است‌. عُمَري نسّابه‌، عالم قرن پنجم نوشته است كه ابوبكر كنيه عبدالله بن‌حسن بوده كه در كربلا كشته شد و خونش در بني غني است و حسين بن علي (ع) سكينه را به عقد وي درآورده بود.

۱۱ – عبدالله بن حسين‌(علی اصغر): (فرزند رباب دختر امرؤالقيس‌) توسط حرمله‌كاهل اسدی (لع) از طايفه بني‌اسد كشته شد. ابن سعد در جاي ديگري در باره عبدالله نوشته است‌: كودكي از كودكان حسين دويد تا آن كه در دامان امام حسين (ع) نشست‌؛ در اين وقت مردي تيري انداخت كه به گلوي او اصابت كردو او را كشت‌. در اين وقت حسين گفت‌: الّلهم ان‌ّ كنْت‌َ حبسْت‌َ عنّا النّصر،فاجعَل‌ْ ذلك لما هو خير في العاقبة و انْتَقِم لنا من القوم الظّالمين‌.

بلاذري هم از عبدالله بن حسين ياد كرده است كه حرملة بن كاهل والبي تيري‌بر او انداخت و او را كشت‌. ابومخنف مي‌نويسد : زماني كه حسين بن علي نشست (و نتوانست روي پا بايستد و نبرد كند) كودكي به سمت وي آمد وروي زانوي آن حضرت نشست كه گويند عبدالله بن حسين بوده است‌. ابومخنف مي‌گويد: عقبة بن بشير اسدي به من گفت‌: امام باقر (ع) به‌من فرمود: يك خون از ما در ميان شما بني اسد هست‌. من گفتم‌: خداي شما رارحمت كند، گناه من چيست‌؟ و آن خون كدام است‌؟

امام محمد باقر (ع) فرمود: كودكي از حسين به سوي او آمد و در دامن او نشست‌؛ در همان حال‌يكي از شما بني‌اسد تيري انداخت و او را كشت‌. امام حسين (ع)خون را گرفت و وقتي دستش پر شد، آن را به آسمان پرتاب كرد و گفت‌: خدايااگر نصرت خود را بر ما نفرستادي اين را در جايي كه خير است قرار ده و انتقام‌ما را از ستمكاران بگير.

البته روایت معتبر تری هست که اعلام می دارد ایشان شش ماه بودند و وقتی تشنگی بر اهل بیت امام حسین(ع) چیره شد امام حسن ایشان را بر دست گرفت و فریاد زد این کودک گناهی ندارد خودتا ببرید و سیرابش کنید که در این هنگام حرمله ابن کال اسدی(لعنت الله علیه) با تیری سه شعبه گلوی علی اصغر را هدف گرفت و ایشان را به شهادت رساند.

۱۲-  قاسم بن حسن‌: وي توسط سعيد بن عمرو ازْدي (لع) كشته شد. ابن سعدمي‌نويسد: اين بچه در حالي كه پيراهني پوشيده بود و كفشي بر پا داشت كه بند لنگه چپ آن پاره شده و به پايش آويزان بود، به ميدان آمد، و دلیران جنگید و چند تن از سپا دشمن را به درک واصل کرد، عمرو بن سعيدازدي ؛ بر او ضربتي زد كه وي افتاد و در همان حال عمويش را صدا زد. امام‌حسين (ع) بر عمرو حمله كرد و عمرو كه دستش را بالا آورده بودتا از خود دفاع كند، دستش از مرفق قطع شد.

۱۳- عون بن عبدالله بن جعفر : توسط عبدالله بن قُطْبة الطائي كشته شد.بلاذري هم مي‌گويد كه عون توسط عبدالله بن قطبه كشته شد. دينوري از عدی ابن عبدالله بن جعفر ‌ ياد كرده كه به دست عمرو بن نهشل كشته شده‌است‌.مادر عون بنا به نقلي (جمّانه‌) دختر مسيب بن نجبه فزاري و بنا به نقل‌ديگر، زينب دختر علي بن ابي‌طالب (ع) بوده است‌.

۱۴ – محمد بن عبدالله بن جعفر : توسط عامر بن نهشل تميمي به شهادت رسید.

۱۵- مسلم بن عقيل بن ابي‌طالب‌ : نماينده امام حسين (ع) در كوفه كه‌ به دستور عبيدالله بن زياد در هشتم ذي حجه سال ۶۰ به شهادت رسید.

۱۶- جعفر بن عقيل‌ : توسط بشر بن حَوَط همداني يا عروة بن عبدالله خثعمي‌كشته شد. بلاذري نفر دوم را قاتل جعفر دانسته‌ ، و دينوري هم مي‌نويسد : عبدالله بن عروه خثعمي با تيري او را كشت‌. روايت امام محمد باقر (ع) نيز چنين است‌.

۱۷- عبدالرحمان بن عقيل توسط عثمان بن خالد بن اسير جهني و بِشْر بن حَوَط قايضي‌ كشته شد. در انساب نام قاتل‌، نشر بن شوط عثماني آمده است.

۱۸-  عبدالله اكبر بن عقيل به دست عمرو بن صبح الصّدائي كشته شد . مدائني‌قاتل او را عثمان بن خالد جهني و مردي از همدان دانسته است‌.

۱۹- عبدالله بن مسلم بن عقيل‌:  توسط عمرو بن صبح الصدائي يا اسيدبن مالك حضرمي كشته شد. اين سخن ابن سعد است‌.

۲۰- محمد بن ابي‌سعيد بن عقيل توسط لَقيط بن ياسر جُهَني كشته شد.دينوري نام او را محمد بن عقيل بن ابي‌طالب ياد مي‌كند كه لقيط بن ناشرجُهَني با تير او را به شهادت رساند.

۲۱- مردي از آل ابولهب و طبعا هاشمي كه نامش روشن نشد.

۲۲-  ابوالهيّاج از نوادگان ابوسفيان بن‌حارث بن‌عبدالمطّلب كه شاعر هم بوده‌ در كربلا به شهادت رسيده است‌.

۲۳- سليمان غلام آزاد شده امام حسين (ع) كه به دست سليمان بن‌عوف حضرمي كشته شد. پيش از اين گذشت كه وي حامل نامه امام به شيعيان‌بصره بود، و در آنجا به دستور ابن زياد كشته شد.

۲۴- عبدالله بن بُقْطر برادر رضاعي امام حسين (ع) كه در كوفه ازفراز قصر به پايين افكنده شد و به شهادت رسيد.

تا اينجا نام افرادي بود كه ابن سعد ياد كرده بود. اما برخي نام‌هاي ديگر:

۲۵- عبيدالله بن عبدالله بن جعفر:  ابوالفرج اصفهاني به نقل از نسابه معروف‌يحيي بن حسن علوي مي‌گويد: وي نيز در طف همراه امام حسين (ع) به شهادت رسيد.

۲۶- محمد بن مسلم بن عقيل‌ : بنا به روايت ابوالفرج‌ ، به نقل از امام باقر (ع) قاتل وي ابوجرهم اَزْدي و لقيط بن اياس جهني‌بوده‌اند.

۲۷- علي بن عقيل بن ابي‌طالب‌ : ابوالفرج روايتي در باره شهادت وي در كربلاآورده است‌. وي در جاي ديگري‌، به نقل از محمد بن علي بن حمزه‌ ؛ خبري درباره كشته شدن ابراهيم بن علي بن ابي‌طالب در كربلا آورده و افزوده است كه در هيچ كتاب نسبي يادي از او نيافته است‌.

۲۸-  عبيدالله بن علي بن ابي‌طالب‌: خليفة بن خياط به نقل از (ابوالحسن‌) آورده است كه وي با امام حسين (ع) در كربلا شهيد شد. مادر وي‌،رباب دختر امري‌ء القيس بوده است‌. گفته شده است كه اين سخن خطاست‌؛زيرا وي در يوم المذار به دست اصحاب مختار كشته شد!

۳۰ . ابوبكر بن القاسم بن حسين بن علي‌ : خليفة بن خياط وي را نيز در جمله‌كشتگان كربلا دانسته است‌.

کلام آخر

از خداوند متعال در خواست داریم به حق شهدای مظلوم کربلا فرج منتقم خون حضرت اباعبدالله الحسین را برساند و دنیا را از عدل و داد پرکند

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

برای عضویت در کانال تلگرامی ما اینجا را کلیک کنید.

یاران امام حسین

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است