کسی را که به تو شنا یاد داد، غرق مکن.
خوش آمدید - امروز : یکشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۷
خانه » مذهبی و اعتقادی » عمومی » نحوه شهادت امام حسین علیه السلام

نحوه شهادت امام حسین علیه السلام

نحوه به شهادت رسیدن امام حسین (ع)

شهادت امام حسین (ع)

امام حسین (ع) یاران با وفای خود را صدا می‌زند

بعد از شهادت یاران وفادار ، امام حسین (ع) پیوسته به راست و چپ نگاه می کرد و هیچ یک از اصحاب و یاران خود را نمی دید جز آنان که پیشانى به خاک ساییده و صدایى از آنها به گوش نمى‏ رسید، پس فریاد زد :

(یا مُسْلِمَ بْنَ عَقیلٍ ، وَ یا هانِىَ بْنَ عُرْوَةَ ، وَ یا حَبیبَ بْنَ مَظاهِرَ ، وَ یا زُهَیْرَ بْنَ الْقَیْنِ ، وَ یا یَزیدَ بْنَ مَظاهِر ، وَ یا یَحْیَى بْنَ کَثیر ، وَ یا هِلالَ بْنَ نافِع ، وَ یا إِبْراهِیمَ بْنَ الُحصَیْن ، وَ یا عُمَیْرَ بْنَ الْمُطاع ، وَ یا أَسَدُ الْکَلْبِىُّ ، وَ یا عَبْدَاللَّهِ بْنَ عَقیل ، وَ یا مُسْلِمَ بْنَ عَوْسَجَةَ ، وَ یا داوُدَ بْنَ الطِّرِمَّاحِ ، وَ یا حُرُّ الرِّیاحِىُّ ، وَ یا عَلِىَّ بْنَ الْحُسَیْنِ ، وَ یا أَبْطالَ الصَّفا ، وَ یا فُرْسانَ الْهَیْجاءِ ، مالی أُنادیکُمْ فَلا تُجیبُونی ، وَ أَدْعُوکُمْ فَلا تَسْمَعُونی؟! أَنْتُمْ نِیامٌ أَرْجُوکُمْ تَنْتَبِهُونَ؟

أَمْ حالَتْ مَوَدَّتُکُمْ عَنْ إِمامِکُمْ فَلا تَنْصُرُونَهُ ؟ فَهذِهِ نِساءُ الرَّسُولِ صلى الله علیه و آله لِفَقْدِکُمْ قَدْ عَلاهُنَّ النُّحُولُ ، فَقُومُوا مِنْ نَوْمَتِکُمْ ، أَیُّهَا الْکِرام ، وَ ادْفَعُوا عَنْ حَرَمِ الرَّسُولِ الطُّغاةَ اللِّئام ، وَ لکِنْ صَرَعَکُمْ وَاللَّهِ رَیْبُ الْمَنُونِ وَ غَدَرَ بِکُمُ الدَّهْرُ الخَؤُونُ ، وَ إِلّا لَما کُنْتُمْ عَنْ دَعْوَتی تَقْصُرُونَ ، وَلا عَنْ نُصْرَتی تَحْتَجِبُونَ ، فَها نَحْنُ عَلَیْکُمْ مُفْتَجِعُونَ ، وَ بِکُمْ لاحِقُونَ ، فَإِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون).

اى مسلم بن عقیل ، اى هانى بن عروة ، اى حبیب بن مظاهر ، اى زهیر بن قین ، اى یزید بن مظاهر ، اى یحیى بن کثیر ، اى هلال بن نافع ، اى ابراهیم بن حُصَین ، اى عمیر بن مطاع ، اى اسد کلبى ، اى عبداللَّه بن عقیل ، اى مسلم بن عوسجه ، اى داود بن طرمّاح ، اى حرّ ریاحى ، اى على بن الحسین ، اى دلاورمردان خالص ، و اى سواران میدان نبرد ، چه شده است شما را صدا مى‌‏زنم ولى پاسخم را نمى‌‏دهید؟ و شما را مى‏‌خوانم ولى دیگر سخنم را نمى‌‏شنوید؟ آیا به خواب رفته‌‏اید که به بیدارى‌‏تان امیدوار باشم؟ یا از محبّت امامتان دست کشیده‌‏اید که او را یارى نمى‌‏کنید؟

شهادت امام حسین

این بانوان از خاندان پیامبرند که از فقدانتان ناتوان گشته‏اند ؛ از خوابتان برخیزید ، اى بزرگواران، و از حرم رسول خدا در برابر طغیانگران پست و فرو مایه ، دفاع کنید.

ولى به خدا سوگند مرگ، شما را به خاک افکنده ، و روزگار خیانت پیشه با شما وفا نکرده ، وگرنه هرگز از اجابت دعوتم کوتاهى نمى‌‏کردید ، و از یاریم دست نمى‌‏کشیدید ، آگاه باشید، ما در فراق شما سوگواریم و به شما ملحق مى‌‏شویم ، إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ). (معالی السبطین، جلد ۲ صفحه ۱۷)

امام حسین (ع) فرمودند: سلام مرا به شیعیانم برسانید

در روایتى نقل شده  است : هنگامى که امام حسین (ع) تنها شد به خیمه‌‏هاى برادرانش سر زد، آنجا را خالى دید. آنگاه به خیمه‏‌هاى فرزندان عقیل سر کشی کرد ، کسى را در آنجا مشاهده نکرد ، سپس به خیمه‌‏هاى یارانش نگاه کرد ، کسى را ندید، امام حسین علیه السلام  در آن حال ذکر (لَا حَوْلَ وَ لَاقُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظِیمِ) را فراوان بر زبان جارى مى‏‌ساخت.

آنگاه به خیمه‏‌هاى زنان روانه شد و به خیمه فرزندش امام زین العابدین علیه‌السلام قدم گذاشت.

او را دید که بر روى پوست خشنى خوابیده و عمّه‌‏اش حضرت زینب سلام الله علیها از او پرستارى مى‌‏کند. چون حضرت على بن الحسین (ع) نگاهش به پدر افتاد خواست از جا برخیزد، ولى از شدّت بیمارى و ضعف نتوانست ، پس به عمّه‌‏اش زینب گفت: (کمکم کن تا بنشینم چرا که پسر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله آمده است)،حضرت زینب (س) وى را به سینه‏‌اش تکیه داد و امام حسین (ع) از حال فرزندش پرسید : او حمد الهى را بجا آورد و فرموند:

(یا أبَتاهُ ما صَنَعْتَ الْیَوْمَ مَعَ هؤُلاءِ الْمُنافِقِینَ؟ ؛ پدر جان ! امروز با این گروه منافق چه کرده‏‌اى؟).

امام حسین علیه‌السلام در پاسخ فرمودند:

(یا وَلَدِی قَدِ اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَانْساهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ، وَ قَدْ شُبَّ الْقِتالُ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ، لَعَنَهُمُ اللَّهُ حَتّى‏ فاضَتِ الْأَرْضُ بِالدَّمِ مِنَّا وَ مِنْهُمْ؛ فرزندم)

ای پسرم ، شیطان بر آنان چیره شده و خدا را از یادشان برده است و جنگ بین ما و آنان چنان شعله‏‌ور شد که زمین از خون ما و آنان رنگین شده است!).

امام سجّاد علیه‌السلام عرض داشتند :

(یا أبَتاهُ أَیْنَ عَمِّىَ الْعَبَّاس؟) پدر جان ! عمویم عبّاس کجاست؟

در این هنگام اشک بر چشمان حضرت زینب (س) حلقه زد و به برادرش نگریست که چگونه پاسخ مى‏‌دهد، چرا که امام (ع) خبر شهادت حضرت ابالفضل العباس (ع) را به وى نداده بود.

شهادت امام حسین

امام حسین علیه‌السلام پاسخ داد:

(یا بُنَىَّ إِنَّ عَمَّکَ قَدْ قُتِلَ، وَ قَطَعُوا یَدَیْهِ عَلى‏ شاطِى‏ءِ الْفُرات) پسر جان! عمویت کشته شد و دستانش در کنار فرات از پیکر جدا شد!

امام زین العابدین علیه‌السلام آن چنان گریست که بى‌حال شد و از هوش رفت . چون به حال آمد از دیگر عموهایش پرسید و امام پاسخ مى‌‏داد : (همه شهید شدند).

ایشان پرسید:

(وَ أَیْنَ أَخی عَلِیٌّ ، وَ حَبیبُ بْنُ مَظاهِرَ ،  وَ مُسْلِمُ بْنُ عَوْسَجَةَ ، وَ زُهَیْرُ بْنُ الْقَیْنِ؟)

برادرم على اکبر ، حبیب بن مظاهر ، مسلم بن عوسجه و زهیر بن قین کجایند؟

امام حسین علیه‌السلام پاسخ داد:

(یا بُنَىَّ إِعْلَمْ أَنَّهُ لَیْسَ فی الْخِیامِ رَجُلٌ إِلّا أَنَا وَ أَنْتَ، وَ أَمَّا هؤُلاءِ الَّذِینَ تَسْأَلُ عَنْهُمْ فَکُلُّهُمْ صَرْعى‏ عَلى‏ وَجْهِ الثَّرى‏)

پسرم ! همین قدر بدان که در این خیمه‌‏ها مردى جز من و تو نمانده است ، همه آنان به خاک افتاده و شهید شده‏‌اند.

پس على بن الحسین علیه‌السلام به شدت گریست. آنگاه به عمّه‌‏اش حضرت زینب (س) گفت : (یا عَمَّتاهُ عَلَىَّ بِالسَّیْفِ وَ الْعَصا) عمّه جان ! شمشیر و عصایم را حاضر کن.

شهادت امام حسین

امام (ع) فرمودند : (وَ ما تَصْنَعُ بِهِما) مى‌‏خواهى چه کنى؟

عرض کردند: (أمَّا الْعَصا فَأَتَوَکَّأُ عَلَیْها، وَ أَمَّا السَّیْفُ فَأَذُبُّ بِهِ بَیْنَ یَدَىْ إِبْنِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله فَإِنَّهُ لَاخَیْرَ فِی الْحَیاةِ بَعْدَهُ)

بر عصا تکیه کنم و با شمشیرم از فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله دفاع نمایم ، چرا که زندگانى پس از او ارزش ندارد.

امام حسین (ع) او را باز داشت و به سینه چسباند و فرمود: (یا وَلَدی أَنْتَ أَطْیَبُ ذُرِّیَّتی ، وَ أَفْضَلُ عِتْرَتی ، وَ أَنْتَ خَلیفَتی عَلى‏ هؤُلاءِ الْعِیالِ وَ الْأَطْفال ، فَإِنَّهُمْ غُرَباءٌ مَخْذُولُون ، قَدْ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ وَ الْیُتْمُ وَ شَماتَةُ الْأَعْداءِ وَ نَوائِبُ الزَّمانِ سَکِّتْهُمْ إِذا صَرَخُوا ، وَ آنِسْهُمْ اذَا اسْتَوْحَشُوا ، وَ سَلِّ خَواطِرَهُمْ بِلَیْنِ الْکَلامِ ، فَإِنَّهُمْ ما بَقِىَ مِنْ رِجالِهِمْ مَنْ یَسْتَأْنِسُونَ بِهِ غَیْرُک ، وَ لا أَحَدٌ عِنْدَهُمْ یَشْکُونَ إِلَیْهِ حُزْنَهُمْ سِواک ، دَعْهُمْ یَشُمُّوکَ وَ تَشُمُّهُمْ ، وَ یَبْکُوا عَلَیْکَ وَ تَبْکی عَلَیْهِمْ)

فرزندم! تو پاک‌‏ترین ذریّه و برترین عترت منى و تو جانشین من بر این زنان و کودکانى.

آنها غریب و بى‌‏کس‏‌اند که تنهایى و یتیمى و سرزنش دشمنان و سختى‏‌هاى دوران آنان را فرا گرفته است.

هر گاه که ناله سر دادند آنان را آرام کن ، و چون هراسان شدند مونسشان باش و با سخنان نرم و نیکو ، خاطرشان را تسلّى بخش ، چرا که کسى از مردانشان جز تو نمانده است تا مونسشان باشد و غم‏‌هایشان را به وى باز گویند ، بگذار آنان تو را ببویند و تو آنان را ببویى و آنان بر تو گریه کنند و تو بر آنان.

آنگاه امام حسین (ع) دست فرزندش را گرفت و با صداى رسا فرمود: (یا زَیْنَبُ وَ یا امَّ کُلْثُومِ وَ یا سَکینَةُ وَ یا رُقَیَّةُ وَ یا فاطِمَة ، اسْمَعْنَ کَلامی وَ اعْلَمْنَ أَنَّ ابْنی هذا خَلیفَتی عَلَیْکُمْ ، وَ هُوَ إِمامٌ مُفْتَرِضُ الطَّاعَةِ)

اى زینب ، اى امّ کلثوم ، اى سکینه ، اى رقیّه ، و اى فاطمه ، سخنم را بشنوید و بدانید که این فرزندم جانشین من بر شماست و او امامى است که پیروى از او واجب است.

سپس به امام سجاد (ع) فرمود:

(یا وَلَدی بَلِّغْ شیعَتی عَنِّیَ السَّلامَ فَقُلْ لَهُمْ : إِنَّ أَبی ماتَ غَریباً فَانْدُبُوهُ وَ مَضى‏ شَهیداً فَابْکُوهُ؛ فرزندم ، سلامم را به شیعیانم برسان و به آنان بگو : پدرم غریبانه به شهادت رسید پس بر او اشک بریزید.

امام حسین (ع) لباسی کهنه به تن کرد

هنگامى که امام ‏حسین (ع) عزم میدان نبرد کرد، فرمود: (ائْتُونی بِثَوْبٍ لا یُرْغَبُ فیهِ ، الْبِسُهُ غَیْرَ ثِیابِی ، لا اجَرَّدُ ، فَانِّی مَقْتُولٌ مَسْلُوبٌ)

برایم جامه کهنه‏‌اى بیاورید که کسى به آن رغبت نکند تا آن را زیر لباسهایم بپوشم و بعد از شهادتم مرا برهنه نکنند ، زیرا مى‌‏دانم پس از شهادت لباسهایم ربوده خواهد شد.

لباس تنگ و کوتاهى آوردند ولى امام حسین (ع) آن را نپوشید و فرمود: (هذا لِباسُ أَهْلِ الذِّمَّةِ)  این لباس اهل ذمّه (کفّار اهل کتاب) است.

لباس بلندترى آوردند ، امام حسین (ع) آن را پوشید سپس با زنان حرم خداحافظى کرد.

در روایت دیگرى نقل شده است هنگامى که لباس کهنه آوردند ، چند جایش را پاره کرد (تا ارزشى براى بیرون آوردن نداشته باشد) و آن را زیر لباس‌‏هایش پوشید ، ولى پس از شهادت امام حسین(ع)  (دشمن ناجوانمرد پست) آن را نیز از بدن مبارکشان بیرون آوردند و حجت خدا را عریان ساختند. (تاریخ ابن عساکر، جلد ۱۴ صفحه ۲۲۱)

گریه سکینه برای امام حسین (ع)

در آن هنگام حضرت سکینه گریه سر داد. امام وى را به سینه چسبانید و فرمودند:

سَیَطُولُ بَعْدی یا سَکینَةُ فَاعْلَمی   مِنْکِ الْبُکاءُ إِذَا الْحَمامُ دَهانِی‏

لا تُحْرِقی قَلْبِی بِدَمْعِکِ حَسْرَةً    مادامَ مِنّی الرُّوحُ فی جُثمانی‏

وَ إِذا قُتِلْتُ فَانْتَ اوْلى‏ بِالَّذِی   تَأْتینَهُ یا خَیْرَةَ النِّسْوانِ‏

سکینه، بدان پس از شهادتم گریه‌‏هاى طولانى خواهى داشت، تا جان در بدن دارم با اشک حسرتت دلم را آتش مزن، اى بهترین زنان، هنگامى که شهید شدم پس تو از هر کس به سوگوارى سزاوارترى. (مناقب ابن شهر آشوب، جلد ۴ صفحه ۱۱۹)

شهادت امام حسین

گفتگوی امام حسین (ع) با زنان حرم‏

سالار شهیدان امام حسین (ع) به سوى خیمه رفت و ندا داد:

(یا سَکینَةُ ، یا فاطِمَةُ ، یا زَیْنَبُ ، یا امَّ کُلْثُومِ ، عَلَیْکُنَّ مِنِّی السَّلامُ)

اى سکینه ، اى فاطمه،  اى زینب ، اى امّ کلثوم ، خداحافظ من هم رفتم.

سکینه فریاد برآورد : پدرجان ، آیا تسلیم مرگ شده‏‌اى؟! امام (ع) پاسخ داد:

(کَیْفَ لا یَسْتَسْلِمُ مَنْ لا ناصِرَ لَهُ وَ لا مُعینَ؟) چگونه تسلیم نشود کسى که یار و یاورى براى او باقی نمانده است؟.

سکینه گفت : پدر جان (حال که چنین است) ما را به حرم جدّمان برگردان!

(هَیْهاتَ، لَوْ تُرِکَ الْقَطا لَنامَ) هیهات! اگر مرغ قطا را رها مى‏‌کردند در آشیانه‌‏اش آرام مى‏ گرفت. (اشاره به این‌‏که ما را رها نخواهند کرد).

صداى گریه زنان برخاست ، امام آنان را آرام کرد و به سوى دشمن حمله‌‏ور شد. (بحارالانوار جلد ۴۵ صفحه ۴۷)

موعظه امام حسین (ع) به لشکر عمر سعد

امام حسین (ع) به دشمنان نزدیک شد و خطاب به آنان فرمود:

(یا وَیْلَکُمْ أَتَقْتُلُونِی عَلى‏ سُنَّةٍ بَدَّلْتُها؟ أَمْ عَلى‏ شَریعَةٍ غَیَّرْتُها ، أَمْ عَلى‏ جُرْمٍ فَعَلْتُهُ ، أَمْ عَلى‏ حَقٍّ تَرَکْتُهُ)

واى بر شما ، چرا با من مى‌‏جنگید؟  آیا سنّتى را تغییر داده‌‏ام ؟ یا شریعتى را دگرگون ساخته‏‌ام ؟ یا جرمى مرتکب شده‌‏ام ؟ و یا حقّى را ترک کرده‌‏ام ؟.

آنها گفتند: (إِنَّا نَقْتُلُکَ بُغْضاً لِأَبِیکَ) به خاطر کینه‌‏اى که از پدرت به دل داریم ، با تو مى‌‏جنگیم و تو را مى‏‌کشیم. (ینابیع الموده، جلد ۳ صفحه ۷۹)

مرگ بهتر از زندگى ننگین است

امام حسین علیه‌السلام به میدان آمد و مبارز طلبید ؛ هر کس از پهلوانان سپاه دشمن پیش آمد او را به خاک افکند ، تا آنجا که بسیارى از آنان را به هلاکت رساند آنگاه به میمنه (به جانب راست سپاه) حمله کرد و فرمود: (الْمَوْتُ خَیْرٌ مِنْ رُکُوبِ الْعارِ) مرگ بهتر از زندگى ننگین است.

سپس به میسره (جانب چپ سپاه) حمله کرد و فرمودند:

أَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِىِّ            آلَیْتُ أَنْ لا أَنْثَنی‏

أَحْمی عِیالاتِ أَبی              أَمْضی عَلى‏ دینِ النَّبِىِ‏

منم حسین بن على (ع) ، سوگند یاد کردم که (در برابر دشمن) سر فرود نیاورم ، از خاندان پدرم حمایت مى‌‏کنم و بر دین پیامبرخدا ص) رهسپارم. (بحارالانوار، جلد ۴۵ صفحه ۴۹)

و در روایت دیگر آمده است، امام علیه‌السلام فرمودند: (مَوْتٌ فی عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیاةٍ فی ذلّت) مرگ با عزّت بهتر از زندگى با ذلّت است. (بحارالانوار ، ج ۴۵ ص ۱۹۲)

اگر دین ندارید آزاد مرد باشید

امام حسین علیه‌السلام به هر سو یورش برد و گروه عظیمى را به خاک افکند.

عمر سعد (لعنت الله علیه) فریاد برآورد: آیا مى‌‏دانید با چه کسی مى‏‌جنگید؟ او فرزند همان دلاور میدان‌‏ها و قهرمانان عرب است، از هر سو به او هجوم آورید.

بعد از این فرمان چهار هزار تیرانداز از هر سو امام حسین علیه‌السلام را مورد هدف قرار دادند و از سوى دیگر به جانب خیمه‌‏ها حمله‌‌‏ور شدند و میان آن امام  و خیامش فاصله انداختند.

امام حسین علیه‌‌السلام فریاد برآورد:

(وَیْحَکُمْ یا شیعَةَ آلِ أَبی سُفْیانَ! إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دینٌ ، وَ کُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ ، فَکُونُوا أَحْراراً فی دُنْیاکُمْ هذِهِ ، وَارْجِعُوا إِلى‏ أَحْسابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ عَرَبَاً کَما تَزْعُمُونَ)

واى بر شما ، اى پیروان آل ابى سفیان ، اگر دین ندارید و از حسابرسى روز قیامت نمى‏‌ترسید لااقل در دنیاى خود آزاده باشید ، و اگر خود را عرب مى‏‌دانید به خلق و خوى عربى خویش پایبند باشید.

شمر ابن ذی الجوشن (لعنت الله علیه) صدا زد : اى پسر فاطمه! چه مى‏‌گویى؟ امام حسین (ع) فرمودند : (أَنَا الَّذی أُقاتِلُکُمْ ، وَ تُقاتِلُونی ، وَ النِّساءُ لَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ ، فَامْنَعُوا عُتاتَکُمْ وَ طُغاتَکُمْ وَ جُهَّالَکُمْ عَنِ التَّعَرُّضِ لِحَرَمی ما دُمْتُ حَیّاً)

من با شما جنگ دارم و شما با من ، ولى زنان که گناهى ندارند ، پس تا زمانى‏ که زنده هستم ، سپاهیان طغیانگر و نادان خود را از تعرّض به حرم من باز دارید.

شمر (لعنت الله علیه) گفت: راست مى‏‌گوید. آنگاه به لشکریان خویش رو کرد و گفت: (از حرم او دست بردارید و به خودش حمله کنید که به جانم سوگند هماوردى است بزرگوار).

سپاه دشمن از هر طرف به سوى امام حسین علیه‌السلام حمله‏‌ور شدند و امام در جستجوى آب به سوى فرات رفت ولى سپاهیان همگى هجوم آوردند و مانع ایشان شدند.

شهادت امام حسین

مناجات با خداوند و نفرین به دشمن‏

در روز عاشورا امام حسین علیه‌السلام به سوى فرات روانه شد که شمر(لعنت الله علیه) گفت: به خدا سوگند ؛ به آن نخواهى رسید تا در آتش درآیى.

شخص دیگرى گفت : ای حسین ؛ آیا آب فرات را نمى‌‏بینى که مثل شکم ماهى مى‌‏درخشد ، به خدا سوگند ، از آن نخواهى چشید تا آن‌‏ که با لب تشنه از جهان چشم بپوشى.

امام حسین علیه‌السلام گفت: (اللَّهُمَّ أَمِتْهُ عَطَشاً) خدایا، او را تشنه بمیران.

راوى مى‏‌گوید : به خدا سوگند پس از نفرین امام حسین آن شخص به مرض عطش گرفتار شد، به گونه‌‏اى که پیوسته مى‌‏گفت : به من آب دهید، آبش مى‌‏دادند تا آنجا که آب از دهانش مى‌‏ریخت ولى همچنان مى‏‌گفت : آبم دهید که تشنگى مرا کشت، پیوسته این چنین بود تا آن‌‏که به هلاکت رسید.

تیری به پیشانی امام حسین اصابت کرد

آنگاه مردى از سپاه دشمن به نام (ابوالحتوف جعفى) تیرى به سوى امام حسین (ع) رها کرد.

تیر به پیشانى حضرت اصابت کرد، آن را بیرون کشید، خون بر چهره و محاسن امام حسین (ع) جارى شد، عرض کرد: (اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَرى‏ ما أَنَا فیهِ مِنْ عِبادِکَ هؤُلاءِ الْعُصاة ، اللَّهُمَّ أَحِصَّهُمْ عَدَداً ، وَ اقْتُلْهُمْ بَدَداً ، وَ لا تَذَرْ عَلى‏ وَجْهِ الْأَرْضِ مِنْهُمْ أَحَداً ، وَ لا تَغْفِرْ لَهُمْ أَبَداً)

خدایا ، تو شاهدى که از این مردم سرکش به من چه مى‏‌رسد ؛ خدایا ، جمعیّت آنان را اندک کن و آنان را با بیچارگى و بدبختى بمیران ، و از آنان کسى را بر روى زمین مگذار و هرگز آنان را نیامرز.

سپس به آنان یورش برد ، و به هر کس که مى‏‌رسید او را با شمشیرش بر خاک مى‌‏ انداخت ، این در حالى بود که تیرها از هر سو مى‌‏بارید و بر بدن امام حسین علیه‌السلام مى‌‏نشست و مى‏‌فرمود:

(یا أُمَّةَ السُّوءِ! بِئْسَما خَلَّفْتُمْ مُحَمَّداً فی عِتْرَتِه ، أَما إِنَّکُمْ لَنْ تَقْتُلُوا بَعْدی عَبْداً مِنْ عِبادِ اللَّهِ فَتُهابُوا قَتْلَه ، بَلْ یُهَوِّنُ عَلَیْکُمْ عِنْدَ قَتْلِکُمْ إِیَّاىَ ، وَ ایْمُ اللَّهِ إِنّی لَأَرْجُوا أَنْ یُکْرِمَنِی رَبِّی بِالشَّهادَةِ بِهَوانِکُمْ ، ثُمَّ یَنْتَقِمُ لی مِنْکُمْ مِنْ حَیْثُ لا تَشْعُرُونَ)

اى بدسیرتان ؛ شما در مورد خاندان پیامبر خدا صلى الله علیه و آله بد عمل کردید ، آرى! شما پس از کشتن من از کشتن هیچ بنده‏‌اى از بندگان خدا هراسى ندارید ، چرا که با کشتن من قتل هر کس برایتان آسان خواهد بود ، به خدا سوگند ، من امیدوارم که پروردگارم شما را خوار و مرا به شهادت (در راهش) گرامى بدارد ، آنگاه از جایى که گمان نمى‏‌برید انتقام مرا از شما بگیرد.

شهادت امام حسین

حصین بن مالک سکونى فریاد برآورد و گفت: (اى پسر فاطمه؛ چگونه خداوند انتقام تو را از ما بگیرد؟

امام حسین  علیه‌السلام فرمودند : (یُلْقی بَأْسُکُمْ بَیْنَکُمْ وَ یَسْفِکُ دِماءَکُمْ، ثُمَّ یَصُبُّ عَلَیْکُمُ الْعَذابَ الْأَلیمَ)

نزاع و اختلاف در میانتان مى‌‏افکند و خونتان را مى‌‏ریزد آنگاه شما را به عذاب دردناک گرفتار مى‏سازد.

امام (ع) همچنان مى‌‏جنگید تا آن که زخم‌‏هاى بسیارى بر بدن مبارکش وارد شد. (مقتل الحسین خوارزمی، جلد ۴ صفحه ۳۴ ؛ بحارالانوار جلد ۴۵ صفحه ۵۱)

تیری به گلوی مبارک امام حسین (ع)

در روایتى نقل شده است: هنگامى که دشمنان، امام را مورد آماج تیرها قرار دادند تیر به گلوى امام حسین (ع) اصابت کرد و فرمود:

(بِسْمِ اللَّهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ، وَ هذا قَتیلٌ فی رِضَى اللَّهِ)

به نام خداوند و هیچ حرکت و نیرویى جز از جانب خدا نیست و این شهیدى است در راه رضاى خدا. (مناقب ابن شهر آشوب، جلد۴ صفحه ۱۲۰)

اصابت سنگ به پیشانی امام حسین (ع) و زدن تیر سه شعبه بر سینه ایشان

امام حسین (ع) خسته شد ، خواست اندکى بیاساید که ناگاه سنگى آمد و به پیشانى امام خورد، و خون از پیشانی ایشان جارى شد.

امام دامن پیراهنش را بالا زد تا خون از چهره‏اش پاک کند که تیر سه شعبه مسمومى آمد و به سینه امام حسین  علیه‌السلام فرو نشست ، نقل است که حرمله کاهل اسدی (لعنت الله علیه) این تیر را به سمت امام حسین (ع) انداخت.

امام حسین (ع) دعاى قربانى خواند و فرمودند: (بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلى‏ مِلِّةِ رَسُولِ اللَّهِ) به نام خدا و به یارى خدا و بر آیین رسول خدا.

آنگاه سرش را به سمت آسمان بلند کرد و عرض کرد: (إِلهی إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقْتُلُونَ رَجُلًا لَیْسَ عَلى‏ وَجْهِ الْأَرْضِ ابْنُ نَبِىٍّ غَیْرَهُ) خداى من، تو آگاهى که اینان کسى را مى‏‌کشند که در روى زمین پسر پیامبرى جز وى نیست.

سپس تیر را بیرون کشید ، خون همچون ناودان از سینه حجت خدا جارى شد. دستش را بر محلّ زخم گذاشت، چون از خون پر شد آن را به آسمان پاشید و قطره‌‏اى از آن به زمین بازنگشت.

بار دیگر دست را از خون پر کرد و آن را به سر و صورت کشید و فرمودند :

(هکَذا وَاللَّهِ أَکُونُ حَتّى‏ أَلْقى‏ جَدّی رَسُولَ اللَّهِ وَ أَنَا مَخْضُوبٌ بِدَمی ، وَ أَقُولُ : یا رَسُولَ اللَّهِ قَتَلَنی فُلانٌ وَ فُلانٌ)

آرى، به خدا سوگند! مى‌‏خواهم با همین چهره خونین به دیدار جدّم رسول خدا صلى الله علیه و آله بروم و بگویم : اى رسول خدا فلان و فلان مرا شهید کردند. (مقتل الحسین خوارزمی، جلد ۲ صفحه ۳۴ ؛ بحارالانوار جلد ۴۵ صفحه ۵۳)

شهادت امام حسین

عرش خدا از اسب بر زمین افتاد

امام حسین علیه‌السلام بر اثر زخم‏‌هاى فراوان از اسب به زمین افتاد ، ولى برخاست.

خواهرش حضرت زینب (س) از خیمه‏‌ها بیرون آمد و با ناله‌‏اى جانسوز مى‌‏گفت: (لَیْتَ السَّماءُ إِنْطَبَقَتْ عَلَى الْأَرْضِ) کاش آسمان بر زمین فرو مى‏‌افتاد.

عمر بن سعد(لعنت الله علیه) را دید که نزدیک امام حسین علیه‌السلام ایستاده است ، فرمود: (أَیُقْتَلُ ابُوعَبْدِاللَّهِ وَ أَنْتَ تَنْظُرُ إِلَیْهِ؟) اى عمر بن سعد، اباعبداللَّه علیه‌السلام را شهید مى‏‌کنند و تو نظاره گری .

اشک از دیدگان نحس عمر سعد (دیدند) جارى شد و صورتش را برگرداند و چیزى نگفت. (کامل ابن اثیر، جلد ۳ صفحه ۷۸)

حضرت زینب (س) فریاد زد: (وَیْلَکُمْ ، أما فِیکُمْ مُسْلِمٌ) واى بر شما! آیا در میان شما مسلمان نیست.

سکوت مرگبارى همه را فرا گرفته بود و کسى پاسخى به آن نداد. (اعیان الشیعه، جلد ۱ صفحه ۶۰۹)

امام حسین علیه‌السلام ردایى به تن کرده و عمامه به سر داشت ، و با آن که پیاده و زخمى بود چون سواران دلاور مى‌‏جنگید ، نگاهى به تیراندازان و نگاهى به حرم خود داشت و مى‏‌گفت:

(أَعَلى‏ قَتْلی تَجْتَمِعُونَ ، أَما وَاللَّهِ لا تَقْتُلُونَ بَعْدی عَبْداً مِنْ عِبادِاللَّهِ ، اللَّهُ أَسْخَطُ عَلَیْکُمْ لِقَتْلِهِ مِنِّی ، وَ ایْمُ اللَّهِ إِنّی لَأَرْجُوا أَنْ یُکْرِمَنِى اللَّهَ بِهَوانِکُمْ ، ثُمَّ یَنْتَقِمُ لی مِنْکُمْ مِنْ حَیْثُ لا تَشْعُرُونَ ؛ أَما وَاللَّهِ لَوْ قَتَلْتُمُونی لَأَلْقَى اللَّهَ بَاْسَکُمْ بَیْنَکُمْ وَ سَفَکَ دِمائَکُمْ ثُمَّ لا یَرْضى‏ حَتّى‏ یُضاعِفَ لَکُمُ الْعَذابَ الْأَلیمَ)

آیا بر کشتن من با هم متّحد شده‏‌اید؟ هان! به خدا سوگند؛ پس از من بنده‌‏اى از بندگان خدا را نمى‏‌کشید که خداوند را بیش از کشتن من به خشم آورد.

به خدا سوگند، من امیدوارم خداوند مرا با خوارى شما گرامى بدارد و انتقام مرا از آنجا که گمان نمى‌‏برید از شما بگیرد.

آخرین مناجات‌های امام حسین علیه‌السلام

امام حسین (ع) در آخرین لحظات عمر گرانبهایش با خداى خود چنین مناجات مى‌‏کردند :

(اللَّهُمَّ! مُتَعالِىَ الْمَکانِ ، عَظیمَ الْجَبَرُوتِ ، شَدیدَ الِمحالِ ، غَنِىٌّ عَنِ الْخَلائِقِ ، عَریضُ الْکِبْرِیاء ، قادِرٌ عَلى‏ ما تَشاء ، قَریبُ الرَّحْمَةِ ، صادِقُ الْوَعْدِ ، سابِغُ النِّعْمَةِ ، حَسَنُ الْبَلاء ، قَریبٌ إِذا دُعیتَ ، مُحیطٌ بِما خَلَقْتَ ، قابِلُ التَّوْبَةِ لِمَنْ تابَ إِلَیْکَ ، قادِرٌ عَلى‏ ما أَرَدْتَ ، وَ مُدْرِکٌ ما طَلَبْتَ، وَ شَکُورٌ إِذا شُکِرْتَ، وَ ذَکُورٌ إِذا ذُکِرْتَ، أَدْعُوکَ مُحْتاجاً، وَ أَرْغَبُ إِلَیْکَ فَقیراً، وَ أَفْزَعُ إِلَیْکَ خائِفاً، وَ أَبْکی إِلَیْکَ مَکْرُوباً، وَ اسْتَعینُ بِکَ ضَعیفاً، وَ أَتَوَکَّلُ عَلَیْکَ کافِیاً، أُحْکُمْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا، فَإِنَّهُمْ غَرُّونا وَ خَدَعُونا وَ خَذَلُونا وَ غَدَرُوا بِنا وَ قَتَلُونا، وَ نَحْنُ عِتْرَةُ نِبَیِّکَ، وَ وَلَدُ حَبیبِکَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ، الَّذی اصْطَفَیْتَهُ بِالرِّسالَةِ وَ ائْتَمَنْتَهُ عَلى‏ وَحْیِکَ، فَاجْعَلْ لَنا مِنْ أَمْرِنا فَرَجاً وَ مَخْرَجاً بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمینَ).

خدایا ، اى بلند جایگاه ، بزرگ جبروت ، سخت توانمند (در کیفر و انتقام) ، بى نیاز از مخلوقات ، صاحب کبریایى گسترده ، بر هر چه خواهى قادرى، رحمتت نزدیک ، پیمانت درست ، داراى نعمت سرشار ، بلایت نیکو .

هر گاه تو را بخوانند نزدیکى بر آفریده‌‏ها و احاطه دارى ؛ توبه‌‏پذیر توبه کنندگانى ، بر هر چه اراده کنى توانایى ، و به هر چه بخوانى مى‌‏رسى.

چون سپاست گویند سپاسگزارى ، و چون یادت کنند یادشان مى‌‏کنى.

حاجتمندانه تو را مى‌‏خوانم و نیازمندانه به تو مشتاقم و هراسانه به تو پناه مى‌‏برم و با حال حزن به درگاه تو مى‌‏گریم و ناتوانمندانه از تو یارى مى‏‌طلبم تنها بر تو توکّل مى‌‏کنم ، میان ما و این قوم حکم فرما.

اینان به ما نیرنگ زدند ؛ ما را تنها گذارده ، بى وفایى کردند و به کشتن ما برخاستند.

ما خاندان پیامبر و فرزندان حبیب تو محمّد بن عبداللَّه (ص) هستیم ، همو که او را به پیامبرى برگزیدى و بر وحى‏‌ات امین ساختى ، پس در کار ما گشایش و برون رفتى قرار ده ، به مهربانیت اى مهربانترین مهربانان.

آنگاه افزودند : (صَبْراً عَلى‏ قَضائِکَ یا رَبِّ لا إِلهَ سِواک ، یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ، مالِىَ رَبٌّ سِواکَ، وَ لا مَعْبُودٌ غَیْرُکَ، صَبْراً عَلى‏ حُکْمِکَ یا غِیاثَ مَنْ لا غِیاثَ لَهُ ، یا دائِماً لا نَفادَ لَهُ ، یا مُحْیِىَ الْمَوْتى‏، یا قائِماً عَلى‏ کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَت ، احْکُمْ بَیْنی وَ بَیْنَهُمْ وَ أَنْتَ خَیْرُ الْحاکِمینَ)

پروردگارا ، بر قضا و قدرت شکیبایى مى‏‌ورزم ، معبودى جز تو نیست ، اى فریادرس دادخواهان ، پروردگارى جز تو و معبودى غیر از تو براى من نیست.

بر حکم تو صبر مى‏‌کنم اى فریادرس کسى که فریاد رسى ندارد! اى همیشه‌‏اى که پایان‏ناپذیر است! اى زنده کننده مردگان ، اى برپا دارنده هر کس با آنچه که به دست آورده ، میان ما و اینان داورى کن که تو بهترین داورانى. (مقتل الحسین مقرم، ص ۲۸۲)

لحظات شهادت امام حسین (ع)

راوی مى‏گوید : (کنار قتلگاه ایستاده بودم و جان دادن امام حسین علیه‌السلام را نظاره مى‏‌کردم. به خدا قسم  هرگز به خون آغشته‌‏اى را ندیده بودم که خون بدنش رفته باشد ولى این چنین زیبا و درخشنده باشد ، آنچنان نور چهره‌‏اش خیره کننده بود که اندیشه شهادت او از یادم رفت.

حسین ابن علی علیه‌السلام در آن حال شربتى آب مى‌‏خواست ، شنیدم مردى سنگدل و بى‏‌ایمان پاسخ داد : آب نیاشامى تا بر آتش درآئى (نعوذ باللَّه) و از حمیم آن بنوشى. (وَاللَّهِ لا تَذُوقُ الْماءَ حَتَّى تَرِدَ الْحامِیَةَ فَتَشْرَبَ مِنْ حَمیمِها)

امام حسین علیه‌السلام در پاسخ فرمودند : (إِنَّما أَرِدُ عَلى‏ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ وَأَسْکُنُ مَعَهُ فِی دارِهِ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ وَأَشْکُو إِلَیْهِ ما ارْتَکَبْتُمْ مِنِّی وَفَعَلْتُمْ بِی)

بلکه من بر جدم رسول خدا (ص) وارد مى‌‏شوم و در خانه‏‌اش در بهشت جایگاه صدق و در جوار قرب خداى مقتدر ساکن مى‌‏شوم و از جنایاتى که نسبت به من روا داشتید به او شکایت مى‏‌برم.

سپاه ابن سعد با شنیدن این سخن چنان به خشم آمدند که گویا خداوند در دل آنها هیچ رحمى قرار نداده بود. (مقتل الحسین مقرم، صفحه ۲۸۲؛ بحارالانوار جلد ۴۵ صفحه ۵۷)

شهادت امام حسین (ع) در کربلا

هنگام مصیبت بزرگی  فرا رسیده بود. حالت ضعف بر امام حسین علیه‌السلام مستولى شده بود، هر کس با هر وسیله‌‌‌‏اى که در اختیار داشت به آن حضرت ضربه مى زد، ولى هر کس به قصد کشتن نزدیک آن بزرگوار مى‌‏شد ، لرزه بر اندامش مى‏‌افتاد و به عقب بر مى‌‏گشت.

(مالک بن نمیر) نزدیک رفت و شمشیرى بر فرق مبارکش زد که خون از سر آن حضرت جارى شد. امام حسین علیه‌السلام فرمودند : (هرگز با آن دست ، غذا و آب نخورى و خدا تو را با ظالمان محشور گرداند). در تواریخ آمده است که او پس از آن چون بیچارگان در نهایت فقر و تنگدستى به سر برد و دستانش از کار افتاد. (انساب الاشراف، جلد ۳ صفحه ۴۰۷)

(زُرعة بن شریک) ضربه‏‌اى بر دست چپ آن حضرت وارد ساخت.

سنان بن انس (لعنت الله علیه)  با دو سلاح نیزه و شمشیر ضرباتى بر امام وارد ساخت، و به آن افتخار مى‏‌کرد.

زمان به کندى مى‌‏گذشت و جهان در انتظار حادثه‌‏اى عظیم و بزرگ بود. عمر سعد(لعنت الله علیه) مى‌‏خواست که کار سریعتر تمام شود و انتظار به پایان رسد. به خولى بن یزید اصبحی که در کنارش بود دستور داد که کار حسین ابن علی علیه‌السلام را تمام کند. وى پیش رفت تا سر از بدن آن حضرت جدا سازد ولى لرزه بر اندامش افتاد و به عقب برگشت.

سنان بن انس بنا به نقلى ، جلو رفت و شمشیرى را حواله گلوى مبارک امام کرد و گفت : (ترا مى‌‏کشم و سر از بدنت جدا مى‏‌کنم در حالى که مى‌‏دانم تو پسر رسول خدایى و پدر و مادرت بهترین خلق خدایند).  پس سر مبارک امام را از بدن جدا کرد. (کامل ابن اثیر جلد ۴ صفحه ۷۸ ؛ انساب الاشراف، جلد۳ صفحه ۴۰۹)

در روایت دیگر آمده ، شمر بن ذى الجوشن (لعنت الله علیه)در خشم شد و روى سینه مبارک امام علیه‌السلام نشست و محاسن آن حضرت را به دست گرفت و چون خواست امام حسین (ع) را به قتل برساند، آن حضرت لبخندى زد و فرمود : آیا مرا مى‌‏کشى در حالى که مى‏‌دانى من کیستم؟

شمر گفت: آرى ، تو را خوب مى‏‌شناسم ، مادرت فاطمه زهرا (س)و پدرت على مرتضى(ع) و جدت محمد مصطفى (ص) است، تو را مى‏‌کشم و باکى ندارم، پس با دوازده ضربه سر مبارک امام علیه‌السلام را از بدن جدا ساخت. (بحارالانوار جلد ۴۵ ، صفحه ۵۶)

شهادت امام حسین

دگرگونی عالم پس از شهادت امام حسین (ع)

طبق نقل تواریخ بعد از شهادت امام حسین (ع) آن حضرت، دگرگونى‏‌هایى در عالم تکوین رخ داد که خبر از وقوع حادثه عظیمى مى‏‌داد. روایات مربوط به دگرگونى‏‌هاى عالم را، شیعه و اهل سنت متفقاً نقل کرده‌‏اند از جمله:

بنا به نقل سید بن طاووس در لهوف : در آن وقت غبار شدید توأم با تاریکى و طوفان سرخ فام آسمان کربلا و اطراف را فرا گرفت ، سپاه ابن سعد (لعنت الله علیه) وحشت کردند و گمان نمودند بر آنها عذاب نازل شده است. (عاشورا ریشه‌‏ها ، انگیزه‌‌‏ها، رویدادها، پیامدها، آیت الله مکارم شیرازی و همکاران، صفحه ۵۰۰)

«وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون‏» آنها که ستم کردند به زودى مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‏دانند که بازگشتشان به کجاست! (سوره شعرا  ۲۲۷)

و اما کلام آخر

شهادت امام حسین علیه السلام به دست چه کسانی انجام شد؟

به دست کسانی که به ظاهر مسلمان بودند و دست به خون پسر پیامبر خدا (ص) آلوده کردند اما چرا؟

مگر امام حسین (ع) این جماعت را نصیحت نکرد  مگر سخن حجت خدا بر دل هر آدمی نمی نشیند ، پس چرا باعث شهادت امام حسین علیه السلام شدند؟

پاسخ این سوال از زبان امام حسین (ع) : چون پوست و گوشت شما از مال حرام پر شده و سخنان مرا نمی شنوید.

خدایا به پریشانی حضرت زینب (س) در روز عاشورا ، به گریه های امام سجاد (ع) بعد از شهادت امام حسین (ع) و به لحظه شهادت امام حسین (ع) فرج منتقم خون امام حسین علیه السلام  و مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها را برسان.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

به پیوستن به کانال تلگرامی مجله فدک اینجا را کلیک کنید.

شهادت امام حسین

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است