تمام محبتت را به پای دوستت بریز نه تمام اعتمادت را. (حضرت علی علیه‌السلام)
خوش آمدید - امروز : چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷
خانه » مذهبی و اعتقادی » عمومی » مسلم ابن عقیل در کوفه و نحوه شهادت مظلومانه او

مسلم ابن عقیل در کوفه و نحوه شهادت مظلومانه او

روز شمار حرکت مسلم ابن عقیل به کوفه

۱۵رمضان سال ۶۰ : رسیدن هزاران نامه دعوت به دست امام حسین (ع) ، سپس فرستادن مسلم بن‏ عقیل به کوفه برای بررسی اوضاع و صحت نامه های دریافتی

۵ شوال سال ۶۰ : ورود مسلم بن عقیل به کوفه،استقبال مردم از وی و شروع آنان به بیعت

۱۱ ذی قعده سال ۶۰: نامه نوشتن مسلم بن عقیل از کوفه به امام حسین (ع) و فراخوانی به ‏آمدن به کوفه

۸ ذی حجه سال ۶۰ : دستگیری هانی ابن عروه ،سپس شهادت او، خروج مسلم بن عقیل در کوفه با چهار هزار نفر ، سپس پراکندگی‏ آنان از دور مسلم و تنها ماندن او و مخفی شدن در خانه طوعه و تبدیل کردن حج به عمره توسط امام حسین‏ (ع‏) در مکه ، ایراد خطبه برای مردم و خروج از مکه همراه با ۸۲ نفر از افرادخانواده و یاران به طرف کوفه.

۹ ذی حجه ۶۰: درگیری مسلم ابن عقیل با کوفیان ، سپس دستگیری او و شهادت مسلم بر بام‏ دار الاماره کوفه

شناسنامه مسلم بن عقیل علیه السلام

جناب مسلم بن عقیل بن ابی‌طالب بن عبدالمطلب بن هاشم برادرزاده امام علی علیه السلام است. مسلم همسر رقیه دختر حضرت علی علیه السلام است که مادرش کلبیه بود. وی به سال ۶۰ هجری قمری به شهادت رسید و از اجله بنی‌هاشم و کسی است که سید الشهداء او را به لقب ثقه ملقب فرموده. وی صاحب رأی و علم و شجاعت بوده و در مکه اقامت داشت. چون مردم کوفه اطاعت خود را نسبت به امام حسین علیه السلام اعلام داشتند. حسین بن علی او را روانه کوفه ساخت که به نام آن حضرت از اهالی کوفه بیعت بگیرد . اما یزید ابن معاویه (لعنت الله علیه)، عبیدالله بن زیاد(لعنت الله علیه) را به حکومت کوفه فرستاد و عبیدالله مردم را از بیعت امام حسین علیه السلام منع و آنان را متفرق کرد و مسلم ابن عقیل را به شهادت رساند.

مسلم ابن عقیل

نامه های کوفیان به امام حسین (ع)

زمانی که دوازده هزار نامه با بيش از بيست و دو هزار امضا از طرف کوفيان به دست امام حسين عليه ‏السلام رسيد، آن حضرت تصميم گرفت به نامه ‏های ايشان پاسخ دهد. از اين رو، نماينده ‏ای از طرف خود برای بررسی اوضاع و سنجش روحيه مردم به کوفه فرستاد ، به اين منظور ؛ نامه ‏ای برای ايشان نوشت و مسلم بن عقيل، عموزاده و شوهرخواهر خويش را به عنوان سفير و نماينده خود به کوفه فرستاد.

مأموريت خطير مسلم در سفر به کوفه، تحقيق درباره اين بود که آيا عموم بزرگان و خردمندان شهر، آماده پشتيبانی از امام حسين عليه ‏السلام و عمل به نامه ‏هايی که نوشته‏ اند هستند يا نه؟ مسلم شبانه وارد کوفه شده، به منزل يکی از شيعيان مخلص (مختار ثقفی) رفت. خبر ورود مسلم در شهر طنين ‏انداز گرديد و شيعيان نزد او رفت و آمد و با امام حسین عليه ‏السلام بيعت می ‏کردند. در تاريخ آمده که دوازده، هجده و يا به نقل از ابن کثير، چهل هزار نفر با مسلم ابن عقیل بيعت کردند.

نامه مسلم ابن عقیل در کوفه به امام حسین علیه السلام

مسلم ابن عقیل پس از چهل روز بررسی اوضاع کوفه، نامه‏ ای به اين مضمون به امام حسين عليه‏ السلام نوشت : (آنچه می ‏گويم حقيقت است ، اکثريت قريب به اتفاق مردم کوفه آماده پشتيبانی از شما هستند ، فورا به سمت کوفه حرکت کنيد) امام حسین (ع) که از احساسات عميق کوفيان با خبر شده بود، تصميم گرفت به سوی اين شهر (شهر هزار چهره) حرکت کند.

ورود پسر مرجانه به شهر کوفه

ابن زياد به همراه پانصد نفر از مردم بصره، در لباس مبدّل (لباس های سبز که مردم به خیال خودشان حسین ابن علی (ع) است) و با سر و صورت پوشيده وارد کوفه شد. مردم که شنيده بودند امام حسین عليه ‏السلام به سوی آنان حرکت کرده، با ديدن عبيداللّه‏ ابن زیاد (لعنت الله علیه) گمان کردند آن حضرت وارد کوفه شده است. لذا در اطراف مرکبش جمع شده، با احساسات گرم و فراوان به او خير مقدم گفتند. پسر مرجانه هم پاسخی نمی ‏داد و همچنان به سوی دارالاماره پيش می ‏رفت تا به آنجا رسيد. نعمان بن بشير(حاکم وقت کوفه) که گمان می ‏کرد او امام حسين عليه ‏السلام است، دستور داد درهای قصر را ببندند و خود از بالای قصر صدا زد: از اينجا دور شو ، من حکومت را به تو نمی ‏دهم و قصد جنگ نيز با تو را ندارم ، پسر زياد جواب داد: در را باز کن ، در اين لحظه مردی که پشت سر او بود صدايش را شنيد و به مردم گفت : او امام حسين عليه‏ السلام نيست، عبیدالله ابن زیاد است . نعمان در را گشود و عبيداللّه‏ به راحتی وارد دارالاماره کوفه شد و مردم نيز پراکنده گشتند.

هانی ابن عروه

مسلم ابن عقیل می ‏دانست دير يا زود عبيداللّه‏ کوچه به کوچه و خانه به خانه به دنبال او خواهد گشت و درصدد دستگيری و قتل او بر خواهد آمد. لذا تصميم گرفت جای خود را عوض کند و به خانه کسی برود که نيروی بيشتری در کوفه دارد، تا بتواند از نفوذ و قدرت او برای ادامه کار و مبارزه با حکومت ستمگر استفاده کند. به همين منظور خانه هانی ابن عروه را برگزيد و هانی نيز به رسم جوان‏مردی، به ایشان پناه داد. هانی ابن عروه، از بزرگان کوفه و اعيان و مشاهیر شيعه بوده، از اصحاب پيامبر اسلام (ص) به شمار می ‏آيد.

دستگیری هانی ابن عروه

پس از آنکه پسر مرجانه از مخفی‏گاه مسلم ابن عقیل به دست معقل غلام خود باخبر شد، درصدد برآمد با زر و زور و تزوير، ميزبان او، هانی ابن عروه را دستگير کرده، زمينه را برای دستگيری مسلم ابن عقیل و ديگر بزرگان فراهم سازد. هانی که ميزبان مسلم بود، می ‏دانست عبيداللّه‏ قصد دستگيری او را دارد. لذا بيماری را بهانه کرده، از رفتن به مجلس او خودداری می ‏کرد. ابن زياد چند نفر را طلبيد و نزد هانی ابن عروه فرستاد. آنان سرانجام هانی را نزد ابن زياد بردند. ابن زياد با ديدن هانی به او گفت که با پای خويش به سوی مرگ آمده است و درباره مسلم ابن عقیل از او پرسيد. هانی منکر پناه دادن به مسلم شد. در اين هنگام عبيداللّه‏ معقل، غلام خود را صدا زد و هانی با ديدن او، دانست که انکار سودی ندارد. عبيداللّه‏ ابن زیاد با تازيانه بر سر و صورت هانی زد و صورت و محاسنش را از خونش رنگين نمود، سپس دستور داد او را زندانی کنند.

طوعه زنی جوانمرد

مسلم ابن عقیل ، غريب و تنها در کوچه‏ های کوفه می ‏گشت. نمی ‏دانست کجا برود. افزون بر تنهايی، هر لحظه بيم آن می ‏رفت او را دستگير کرده، به شهادت برسانند. به ناگاه در کوچه ‏ای، زنی را ديد که بر درِ خانه ايستاده است. تشنگی بر مسلم ابن عقیل غلبه کرد. نزد آن زن رفته، آبی طلبيد. زن که طوعه نام داشت، کاسه آبی برای مسلم آورد. مسلم بعد از آشاميدن آب همانجا نشست. طوعه ظرف آب را به خانه برد و بعد از لحظاتی بازگشت و ديد که مرد از آنجا نرفته است. به او گفت : ای بنده خدا! برخيز و به خانه خود، نزد همسر و فرزندانت برو و دوباره تکرار کرد و بار سوم، نشستنِ مسلم را بر در خانه‏اش حلال ندانست. مسلم از جای خويش برخاست و چنين گفت : من در اين شهر کسی را ندارم که ياری ‏ام کند. طوعه پرسيد : مگر تو کيستی؟ و پاسخ شنيد: من مسلم ابن عقيل هستم. طوعه که از دوستداران خاندان حضرت محمد (ص) بود، در خانه را به روی مسلم ابن عقیل گشود و از او پذيرايی کرد.

سخنان عبيداللّه‏ برای دستگيری مسلم ابن عقیل

با آنکه مسلم ابن عقیل تنها شده بود، ولی باز پسر مرجانه از ترس او و يارانش از قصر بيرون نمی ‏آمد. لذا به افراد خويش دستور داد همه جای مسجد را بگردند تا مبادا مسلم ابن عقیل در آنجا مخفی شده باشد. آنان نيز همه مسجد را زير و رو کردند و مطمئن شدند که مسلم و يارانش آنجا نيستند. سپس عبيداللّه‏ وارد مسجد شد ، بزرگان کوفه را احضار کرد و گفت : (هر کس که مسلم در خانه او پيدا شود و او خبر ندهد، جان و مالش بر ديگران حلال است و هر کس او را نزد ما بياورد، به اندازه ديه ‏اش پول خواهد گرفت). تهديد و تطميع عبيداللّه‏ کارساز شد و بلال، فرزند طوعه، به دليل ترس و به طمع رسيدن به جايزه، صبح زود وارد قصر شده، مخفی‏گاه مسلم را لو داد. عبيداللّه‏ با شنيدن اين خبر، به محمد بن اشعث دستور داد به همراه هفتاد نفر مسلم را دستگير کنند.

امان دادن به مسلم ابن عقیل و دستگيری او

مسلم در درگيری با سربازان عبيداللّه‏ ابن زیاد، حدود ۴۵ نفر از آنان را از پای درآورد تا آنکه ضربه شمشيری صورتش را دريد. با اينکه مسلم زخمی بود، باز هم کسی يارای مقابله با او را نداشت. آنان بر پشت بام‏ها رفته و سنگ و چوب بر سر مسلم ابن عقیل ريختند و دسته‏ های نی را آتش زده بر روی او انداختند. ولی مسلم دست از جدال برنمی ‏داشت و بر آنها يورش می ‏برد. وقتی ابن اشعث به آسانی نمی ‏تواند مسلم را دستگير کند، دست به نيرنگ زد و گفت: ای مسلم! چرا خود را به کشتن می ‏دهی؟ ما به تو امان می ‏دهيم و پسر مرجانه تو را نخواهد کشت. مسلم جواب داد: چه اعتمادی به امان شما عهدشکنان است؟ ابن اشعث بار ديگر امان دادنش را تکرار کرد و اين بار مسلم به دليل زخم‏هايی که برداشته و ضعفی که در اثر آنها بر او چيره شده بود، تن به امان داد. مرکبی آورده مسلم را دست بسته بر آن سوار کردند و نزد عبيداللّه‏ ابن زیاد بردند.

شهادت حضرت مسلم ابن عقیل

کشتن مسلم را به (بکربن حمران احمری‏) سپردند، کسی که در درگيريها از ناحيه سر و شانه با شمشير مسلم‏ ابن عقيل مجروح شده بود. مامور شد که مسلم را به بام (دارالاماره‏) ببرد و گردنش را بزند و پيکرش را بر زمين اندازد.

مسلم را به بالای دارالاماره می ‏بردند ، در حالی که نام خدا بر زبانش بود، تکبير می ‏گفت، خدا را تسبيح می ‏کرد و بر پيامبر خدا (ص) و فرشتگان الهی درود می ‏فرستاد و می ‏گفت: خدايا! تو خود ميان ما و اين فريبکاران نيرنگ‏ باز که دست از ياری ما کشيدند، حاکم باش!

جمعيتی فراوان، بيرون کاخ، در انتظار فرجام اين برنامه بودند. مسلم ابن را رو به بازار کفاشان نشاندند. با ضربت‏ شمشير، سر از بدنش جدا کردند، و… پيکر خونين اين شهيد آزاده و شجاع را از آن بالا به پايين انداختند و مردم نيز هلهله و سروصدای زيادی به پا کردند.

خبر شهادت مسلم ابن عقیل به سید و سالار شهیدان که رسید بسیار گریه کردند.

و اما کلام آخر

خدایا به خون به ناحق ریخته شده حضرت مسلم ابن عقیل در راه امام حسین علیه السلام فرج منتقم خون ایشان و شهدای مظلوم کربلا را برسان.

آمین یا رب العالمین

مسلم ابن عقیل

تاکنون یک نظر ثبت شده است.

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است