كسي كه هرگز تحت فشار نزيسته باشد، آزادي را لمس نمي كند.
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷
خانه » مذهبی و اعتقادی » زندگینامه ائمه اطهار

زندگینامه ائمه اطهار

نگاهی بر زندگی امام جواد علیه السلام

باب‌الحوائج بودن امام جواد (ع) از چه جهت است؟

همه امامان معصوم علیهم السلام ، در همه جهات دنیوی و اخروی، هادی و ناصرند اما هر کدام از امامان ما در یکی از ابعاد، ظهور و بروز بیشتری دارند. مثلا در بین عرفا و علما معروف است که اگر کسی از خداوند متعال، علم بخواهد به وجود مقدس امام محمد باقر علیه‌السلام و امام جعفر صادق علیه‌السلام توسل پیدا کند. یا اگر کسی طالب معنویت است به امیرالمومنین علی علیه‌السلام متوسل شود.

امام جواد

از این رو، مشهور در بین فقها و علما و اهل دل این است که برای طلب رزق و روزی در دنیا و برآورده شدن حاجات مادی و دنیوی، توسل به امام جواد الائمه علیه‌السلام بسیار مجرّب است و این هم فقط صرف ادعا نیست. هم از زبان بزرگان نقل شده و هم به تجربه ثابت شده که توسل به امام جواد علیه السلام سبب گشایش گره‌های مالی و اقتصادی می‌شود که خود مردم متدین ما تجربه کرده‌اند و در حکایات و احوالات مومنان، بسیار ذکر شده است و اساسا لقب ایشان، جواد است و جود، وصف کسی است که زیاد می‌بخشد و لذا اعطای این لقب برای ایشان بی‌جهت نبوده است.

 دلیل شناخت کمتر نسبت به امام جواد(ع)

امام جواد(ع) به دو دلیل، در بین مردم نسبت به دیگر امامان کمتر شناخته شده است:

۱- کوتاه بودن عمر امام جواد علیه السلام

بنا بر آنچه در تاریخ آمده است، امام نهم شیعیان جواد الائمه (ع) در سن ۲۵ سالگی به شهادت رسید. لذا کوتاه بودن عمر امام جواد(ع) یکی از دلایلی است که می توانیم بگوییم که ایشان نسبت به سائر ائمه(علیهم السلام) که از عمر بیشتری برخورد بودند، کمتر در بین مردم مطرح شده است. اما در واقع مطابق آنچه در منابع حدیثی شیعه آمده، ما در مورد امام جواد (ع) کم معارف نداریم، یعنی دانستنی ها و مطالب زیادی داریم که متاسفانه این ها کمتر در میان شیعه مطرح شده است. اگر محققین و اهل تحقیق بتوانند در این زمینه میراث فرهنگی و علمی زندگی دوران امام جواد(ع) را برای مردم تشریح و مطرح کنند، شاید بتوان گفت که آنچه که در مورد امام نهم شیعیان جواد(ع) وجود دارد، نسبت به سایر ائمه(ع) کمتر نیست.

۲- شرایط خاص دوران امام جواد علیه السلام
حضرت جواد (ع) در دوره و برهه خاصی از تاریخ زندگی می کردند که با پیچیدگی ها و مسائلی روبه رو شد که این موارد در زندگانی سایر امان شیعه (ع) کمتر وجود داشت. امام نهم شیعیان(ع) در دوران حکومت مأمون (لعنت الله علیه) و معتصم (لعنت الله علیه) عباسی زندگی کردند. در این دوران حکومت عباسیان در افولی قرار گرفته بود که با مرگ مأمون عباسی و قدرت گرفتن معتصم، رو به نزول بیشتر گرایید
. زمانی که یک حاکم قدرتمند در در جامعه زندگی می کند بر روی تمام مسائل آن زمان تاثیر دارد؛ مانند وقتی که یزید (علیه لعنت و العذاب) به حکومت رسید و امام حسین(ع) در برابر او قیام کرد و آن حادثه مهم اتفاق افتاد و نقطه اوجی شد که در زمان سایر ائمه و امامان معصوم(ع) وجود ندارد.

ویژگی های اخلاقی و علمی امام جواد (ع)

۱- اخلاق حسنه

ابن علی ابن موسی الرضا(ع) این ویژگی را از جد بزرگوارشان حضرت محمد مصطفی (ص) به ارث بردند. در قرآن کریم هم تاکید می شده که مسلمانان از اخلاق پیامبر خدا (ص) الگو و سرمشق بگیرید، یعنی به مسلمانان توصیه شده است که در رفتار و زندگی خودشان در تمام مراحل باید از پیامبر الگو بگیرند. فرزندان پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) مانند پیامبر بزرگوار(ص) متّصف و متخلّق به آن اخلاق نیکو و حسنه هستند.

۲- علم فراوان

یکی از ویژگی های بارز امام جواد(ع) علم فراوان و وسیع ایشان است؛ چنانچه پدران بزرگوارشان هم این علم وسیع (علم لدنی) را داشتند و به معنای واقعی کلمه عالم بودند. این امر در مناظراتی که ایشان انجام دادند و چند نمونه آن وجود دارد قابل مشاهده است. ما شیعیان معتقد هستیم که این علم از طریق اجدادشان منتقل شده و به قدرت الهی، علم پیامبر اسلام (ص) به امام علی (ع) و نسل به نسل تا منجی جهان بشریت حضرت بقیة الله الأعظم امام مهدی (عج) منتقل شده و این علم لدنی که خداوند در اختیار این الگوهای بشریت گذاشته در نزد امام جواد الائمه(ع) هم بوده است.

۳- تقوا و پارسایی

امام جواد(ع) مانند همه امامان شیعه، الگوی کامل تقوا و پارسایی و نمونه بارز عبادت، بندگی و سجده های طولانی برای خداوند بودند.

۴- ادب و گشاده رویی با دوست و دشمن

امام جواد (ع) با همگان با ادب و احترام برخورد می کردند. این امر باعث جذب مخالفان و دشمنان امام به سوی ایشان می شد. سازش و نرم خویی با دوستان و شیعیان نیز از صفات بارز ایشان است.

۵- حرّیت و آزادگی

البته همه ائمه اهل بیت(علیهم السلام) از این ویژگی برخوردار بودند. آن بزرگواران هیچ گاه تسلیم ظلم و ستم نمی شدند و حاضر بودند در این راه تمام سختی ها را تحمل کنند ، این ویژگی الگویی برای ماست که در هیچ زمانی ظلم و ستم را قبول نکنیم و با آزادگی، اعتقادات و مبانی خودمان را مطرح کنیم و تسلیم فتنه ها و توطئه های دشمنان قسم خورده اسلام و مخالفان نشویم. در این زمان که حمله به مقدسات مسلمانان از سوی آمریکایی ها، صهیونیست ها و عوامل فریب خورده آنان با چاپ و نشر کاریکاتورها و فیلم ها شروع شده است.

کرامات مهم در زندگی امام جواد (ع)

 تولد امام جواد علیه السلام

تولد امام جواد (ع) که در اواخر عمر آقا علی ابن موسی الرضا (ع) رخ داد  یک کرامت الهی بود ؛ آن چنان که امام رضا(ع) بارها از فرزند گرامیشان امام جواد (ع) به عنوان مولودی پرخیر و برکت یاد می کرد. (ابو یحیای صنعانی) می گوید: روزی در محضر امام رضا(ع) فرزندش ابو جعفر را که خردسال بود، آوردند. امام فرمود:(این مولودی است که برای شیعیان ما، با برکت تر از او زاده نشده است). دو تن از شیعیان به نام (ابن اسباط) و (عبّاد بن اسماعیل) هم می گویند: در محضر امام رضا(ع) بودیم که ابو جعفر را آوردند، عرض کردیم: این همان مولود پرخیر و برکت است؟ حضرت فرمود: (آری، این همان مولودی است که در اسلام بابرکت تر از او زاده نشده است).

دلیل این خیر و برکت و کرامت خاص این بود که عصر امام رضا(ع) عصر ویژه ای بوده و تعیین جانشین و معرفی امام بعدی، با مشکلاتی روبرو شده بود که در عصر امامان قبلی، بی سابقه بود؛ زیرا از یک سو پس از شهادت امام موسی کاظم (ع) گروهی که به (واقفیه) معروف شدند، براساس انگیزه های مادی، امامت آقا علی ابن موسی الرضا (ع) را انکار کردند و از سوی دیگر امام رضا(ع) تا حدود چهل و هفت سالگی دارای فرزند نشده بود و چون احادیث رسیده از پیامبرخدا (ص) حاکی بود که امامان دوازده نفرند که نه نفر آنان از نسل امام حسین (ع) خواهند بود، فقدان فرزند برای امام رضا (ع)، هم امامت خود آن حضرت ، و هم تداوم امامت را زیر سؤال می برد (نعوذ بالله) و واقفیه این موضوع را دست آویز قرار داده امامت حضرت رضا(ع) را انکار می کردند. گواه این معنا، اعتراض (حسین بن قیاما واسطی) از سران (واقفیه) بود که طی نامه ای به امام رضا(ع) او را متهم به عقیمی کرد و نوشت : (چگونه ممکن است امام باشی در صورتی که فرزندی نداری؟). امام رضا (ع) هم در پاسخ نوشت: ( از کجا می دانی که من دارای فرزندی نخواهم بود، سوگند به خدا بیش از چند روز نمی گذرد که خداوند پسری به من عطا می کند که حق را از باطل جدا می کند).

 امامت امام جواد (ع) در کودکی

اینکه امامت به قدرت الهی به یک نوجوان هشت ساله که هنوز به سن بلوغ نرسیده است منتقل شد یک کرامت مهم  و والا بود؛ آن چنان که پیش از این، نبوت به حضرت عیسی(ع) در نوزادی داده شده بود.

مناظرات علمی امام جواد (ع)

مناظراتی که امام نهم شیعیان (ع) با دانش مندان فرقه ها و مذاهب مختلف در این دوره دارد، بسیار مهم است. این که چگونه یک نوجوان می تواند در مناظرات و بحث های مختلف اسلامی و فکری با دانشمندان آن زمان، آنان را مغلوب کند، هم کرامتی بزرگ بود و هم علامتی بر حقانیت امامت ایشان.

شاگردان امام جواد (ع)

امام جواد (ع) با وجود کوتاهی دوران حیات و امامت، شاگردان بزرگی را تربیت می کنند؛ امثال (حضرت عبدالعظیم حسنی) ، (علی بن مهزیار اهوازی) ، (فضل بن شاذان نیشابوری) ، (محمد بن سنان زاهری) ، (ابونصر بزنطی کوفی) و (دعبل خزاعی نوحه سرا) از شاگردان آن حضرت هستند که نزد ایشان، رشد علمی یافته و تربیت شدند و یا از آن امام (ع) حدیث نقل کردند.

روایان احادیث جواد الائمه(ع) تنها محدثان شیعه نبودند؛ بلکه علماء و دانش مندان اهل تسنن نیز معارف و حقایقی از اسلام را از آن حضرت نقل کرده‏اند. به عنوان نمونه (خطیب بغدادی‏) احادیثی با سند خود از آن حضرت نقل کرده است. و نیز (حافظ عبدالعزیز بن اخضر جنابذی‏) در کتاب معالم العترة الطاهرة و مؤلفانی مانند (ابو بکر احمد بن ثابت) ، (ابواسحاق ثعلبی) و (محمد بن مندة بن مهربذ) در کتب تاریخ و تفسیر خویش روایاتی از آن حضرت نقل کرده ‏اند.

احادیث امام جواد علیه السلام

قالَ الإمام الجواد عليه السلام  : ثَلاثُ خِصال تَجْتَلِبُ بِهِنَّ الْمَحَبَّةُ: الاْنْصافُ فِي الْمُعاشَرَةِ، وَ الْمُواساةُ فِي الشِّدِّةِ، وَ الاْنْطِواعُ وَ الرُّجُوعُ إلي قَلْب سَليم.
(كشف الغمّه ، جلد ۲، صفحه ۳۴۹)
امام جواد عليه السلام فرمود: سه خصلت جلب محبّت مي كند: انصاف در معاشرت با مردم، همدردي در مشكلات آن ها، همراه و همدم شدن با معنويات.

قالَ الإمام الجواد – عليه السلام – : التَّوْبَةُ عَلي أرْبَع دَعائِم: نَدَمٌ بِالْقَلْبِ، وَاسْتِغْفارٌ بِاللِّسانِ، وَ عَمَلٌ بِالْجَوارِحِ، وَ عَزْمٌ أنْ لايَعُودَ.
(ارشاد القلوب ديلمي ، صفحه ۱۶۰)
امام جواد عليه السلام  فرمود: شرايط پذيرش توبه چهار چيز است: پشيماني قلبي، استغفار با زبان، جبران كردن گناه ـ نسبت به همان گناه حقّ الله و يا حقّ النّاس ـ، تصميم جدّي بر اين كه ديگر مرتكب آن گناه نشود.

قالَ الإمام الجواد عليه السلام  : ثَلاثٌ مِنْ عَمَلِ الاْبْرارِ: إقامَةُ الْفَرائِض، وَاجْتِنابُ الْمَحارِم، واحْتِراسٌ مِنَ الْغَفْلَةِ فِي الدّين.
امام جواد عليه السلام  فرمود: سه چيز از كارهاي نيكان است: انجام واجبات الهي، ترك و دوري از گناهان، مواظبت و رعايت مسائل و احكام دين.

قالَ الإمام الجواد  عليه السلام  : وَ حَقيقَةُ الاْدَبِ: اِجْتِماعُ خِصالِ الْخيْرِ، وَ تَجافي خِصالِ الشَّرِ، وَ بِالاْدَبِ يَبْلُغُ الرَّجُلُ الْمَكارِمَ الاْخْلاقِ فِي الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ، وَ يَصِلُ بِهِ اِلَي الْجَنَّةِ.
(ارشاد القلوب ديلمي ، صفحه ۱۶۰)
امام جواد عليه السلام فرمود: حقيقت ادب و تربيت عبارت است از: دارا بودن خصلت هاي خوب، خالي بودن از صفات زشت و ناپسند. انسان به وسيله أدب – در دنيا و آخرت – به كمالات اخلاقي مي رسد ، و نيز با رعايت أدب نيل به بهشت مي يابد.

قالَ الإمام الجواد عليه السلام : إنَّ بَيْنَ جَبَلَي طُوس قَبْضَةٌ قُبِضَتْ مِنَ الْجَنَّةِ، مَنْ دَخَلَها كانَ آمِناً يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنَ النّار.
(عيون اخبارالرّضا – عليه السلام -، جلد ۲، صفحه ۲۵۶، ح ۶)
امام جواد عليه السلام فرمود: همانا بين دو سمت شهر طوس قطعه اي مي باشد كه از بهشت گرفته شده است، هر كه داخل آن شود و با معرفت زيارت كند روز قيامت از آتش در أمان خواهد بود

قالَ الإمام الجواد عليه السلام  : مَنْ زارَ قَبْرَ عَمَّتي بِقُمْ، فَلَهُ الْجَنَّتهُ.
(كامل الزيارات، صفحه ۵۳۶، ح ۸۲۷)
امام جواد – عليه السلام – فرمود: هركس قبر عمّه ام  حضرت معصومه سلام الله عليها ـ را با علاقه و معرفت در قم زيارت كند، أهل بهشت خواهد بود.

قالَ الإمام الجواد عليه السلام : مَنْ زارَ قَبْرَ أخيهِ الْمُؤْمِنِ فَجَلَسَ عِنْدَ قَبْرِهِ وَاسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلَي الْقَبْرِ وَقَرَءَ:
(إنّاأنْزَلْناهُ في لَيْلَةِ الْقَدْرِ) سَبْعَ مَرّات، أمِنَ مِنَ الْفَزَعَ الاْكْبَرِ.
(اختيار معرفة الرّجال، صفحه ۵۶۴ ، ح ۱۰۶۶)
امام جواد عليه السلام فرمود: هركس بر بالين قبر مؤمني حضور يابد و رو به قبله بنشيند و دست خود را روي قبر بگذارد و هفت مرتبه سوره مباركه :
(إنّا أنزلناه) را بخواند از شدايد و سختيهاي صحراي محشر در أمان قرار مي گيرد.

قالَ الإمام الجواد عليه السلام  : ثَلاثٌ يَبْلُغْنَ بِالْعَبْدِ رِضْوانَ اللّهِ: كَثْرَةُ الاْسْتِغْفارِ، وَ خَفْضِ الْجْانِبِ، وَ كَثْرَةِ الصَّدَقَةَ.
(كشف الغمّة، جلد ۲، صفحه ۳۴۹)
امام جواد عليه السلام فرمود: سه چيز، سبب رسيدن به رضوان خداي متعال مي باشد: نسبت به گناهان و خطاها، زياد استغفار و اظهار ندامت كردن. اهل تواضع كردن و فروتن بودن. صدقه و كارهاي خير بسيار انجام دادن.

قالَ الإمام الجواد عليه السلام : الْعامِلُ بِالظُّلْمِ، وَالْمُعينُ لَهُ، وَالرّاضي بِهِ شُرَكاءٌ.
(كشف الغمّة، جلد ۲، صفحه ۳۴۸)
امام جواد عليه السلام فرمود: انجام دهنده ظلم، كمك دهنده ظلم و كسي كه راضي به ظلم باشد، هر سه شريك خواهند بود.

قالَ الإمام الجواد عليه السلام : التَّواضُعُ زينَةُ الْحَسَبِ، وَالْفَصاحَةُ زينَةُ الْكَلامِ، وَ الْعَدْلُ زينَةُ الاْيمانِ، وَالسَّكينَةُ زينَةُ الْعِبادَةِ، وَالْحِفْظُ زينُةُ الرِّوايَةِ.
(كشف الغمّة، جلد ۲، ص ۳۴۷)
امام جواد عليه السلام  فرمود: تواضع و فروتني زينت بخش حسب و شرف، فصاحت زينت بخش كلام، عدالت زينت

و اما کلام آخر

خداوند رو به میوه دل امام رضا علیه السلام  آقا اما جواد علیه السلام قسم میدیم که فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف رو برسونه

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

امام جواد

سالروز ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س)

سالروز ازدواج امام علی(ع) و حضرت فاطمه(س)

ازدواج بهترین مرد و بهترین زن عالم

ماه ذی الحجه که دارای دو عید مبارک قربان و غدیر(عیدالله الاکبر) است ، یک مناسبت بسیار بزرگ در خود دارد  و آن هم ششم ذی الحجه سالروز ازدواج زیباترین پیوند آسمانی در جهان اسلام می باشد که نمونه تکرار نشدنی در تاریخ می باشد.در این روز فرخنده، امیر المومنین علی (ع) با برترین بانوی جهان پیمان عشق بست و خدا، والاترین فرستاده خویش را بر این پیمان گواه گرفت. برکت ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا، عمری به گستردگی آفتاب دارد، هم‏چنان که یاد و نام آن در تاریخ برای همیشه ماندگار شد.ازدواج حضرت علیویک تاریخ به یاد ماندنی است که زوجهای جوان می خواهند در چنین روزی پیوند خود با یکدیگر را شروع کنند.

ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا

ازدواج حضرت علی

نخستین روزها از آخرین ماه قمری، سالروز ازدواج فرخنده حضرت فاطمه زهرا (س) و حضرت علی (ع) به عنوان روز ازدواج نامگذاری شده است و روزی مبارک برای همه نوگامانی است که دل به زندگی فاطمی داده ‏اند تا شادی خود را با خاطره همیشه روشن آن روز مبارک، پیوند زنند. ازدواج حضرت علی با حضرت فاطمه (علیهم السلام) به فرمان خداوند ، از امتیازاتی است که پیامبراکرم (ص) بر آن مباهات می کردند. در این پیوند پر میمنت، فرشتگان آسمان در سرور و  شادمانی و بهشتیان به زینت و زیور آراسته شده بودند.

حضرت فاطمه زهرا (س) دختر پیغمبر خدا (ص) و از دوشیزگان ممتاز عصر خویش و کل دوران است. پدر و مادرش از اصیل ترین و شریف ترین خانواده های قریش بودند. از حیث جمال ظاهری و کمالات معنوی و اخلاقی از پدر و مادر شریفش ارث می برد و به عالی ترین کمالات انسانی آراسته بود.

پیش از حضرت علی علیه السلام افرادی مانند ابوبکر و عمر آمادگی خود را برای ازدواج با دختر پیامبر(ص) اعلام کرده بودند و هر دو از پیامبر(ص) یک پاسخ شنیده بودند و آن این که درباره ازدواج حضرت فاطمه زهرا (س) منتظر وحی الهی است.

هنگامی که حضرت علی علیه السلام برای خواستگاری بانوی دو عالم حضرت فاطم(س) رفت، پیامبر در خانه ام سلمه بود. حضرت علی علیه السلام در زد. ام سلمه پرسید:کیست؟ قبل از پاسخ خواستگار، پیامبر دستور داد:(در را باز کن و بگو داخل شود. کسی پشت در است که محبوب خدا و رسول خداست). حضرت علی علیه السلام وارد شد، سلام کرد و در حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله نشست. چشمان خود را بر زمین دوخت. شرم از پیامبر اسلام (ص) مانع گفتن خواسته اش می شد. پیامبر(ص) که خود حضرت علی (ع) را بزرگ کرده و از روحیات او باخبر است، سکوت را شکست و فرمود:(می بینم برای حاجتی اینجا آمده ای. خواسته ات را بر زبان آور و آنچه در دل داری بازگو که خواسته ات پیش من پذیرفته است).

مولای موتقیان حضرت علی (ع) با سخنانی شیرین خواسته اش را چنین بازگو کرد:(پدر و مادرم فدای شما، وقتی خردسال بودم مرا از عمویتان ابوطالب و فاطمه بنت اسد گرفتید. با غذای خود و به اخلاق و منش خود بزرگم کردید. نیکی و دل سوزی شما درباره من از پدر و مادرم بیشتر و بهتر بود. تربیت و هدایتم به دست شما بوده و شما ای رسول خدا به خدا سوگند ذخیره دنیا و آخرتم می باشید). ای رسول خدا! اکنون که بزرگ شده ام، دوست دارم خانه و همسری داشته باشم تا در سایه انس با او ، آرامش داشته باشم . آمده ام تا دخترتان فاطمه را از شما خواستگاری کنم. آیا مرا می پذیرید؟چهره پیامبر چون گل شکفته شد. گویا انتظار این لحظه را می کشید. خوشحال شد، ولی جواب قطعی را برعهده حضرت فاطمه (س) گذاشت.

پس از انجام خواستگاری و مراسم عقد وقت آن رسید که امام علی علیه السلام برای همسر گرامی خود اثاثی تهیه کند و زندگی مشترک خود را با دختر پیامبرخدا (ص) آغاز کند. در آن زمان تمام دارایی حضرت علی علیه السلام منحصر به شمشیر و زرهی بود که می توانست به وسیله آن ها در راه خدا جهاد کند و شتری نیز داشت که با آن در باغستان های مدینه کار می کرد و خود را از میهمانی انصار بی نیاز می ساخت. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله پذیرفت که حضرت علی علیه السلام زره خود را بفروشد و به عنوان جزئی از مهریه حضرت فاطمه سلام الله علیها در اختیار پیامبر بگذارد.

زره به چهارصد درهم به فروخته شد ، پیامبر قدری از آن را در اختیار بلال گذاشت تا برای حضرت زهرا(س) عطر بخرد و باقیمانده را به عمار یاسر و گروهی از یاران خود داد تا برای حضرت زهرا (س) و علی (ع) لوازم و اسباب منزل تهیه کنند. از صورت جهیزیه حضرت زهرا سلام الله علیها می توان به وضع زندگی بانوی بزرگوار اسلام به خوبی پی برد.

مهریه حضرت زهرا (س) الگویی برای ازدواج

پیامبر گرامی اسلام (ص) ازدواج دخترش را به ساده ترین و راحت ترین شیوه انجام داد تا برای همه جوانانی که در آستانه زندگی مشترک هستند، راه و روش نیکویی باقی بماند. مهریه ۵۰۰ درهمی برای حضرت فاطمه (س) مهتر زنان نیز، به همین هدف صورت گرفت. در روایات، افزون بر این مهریه که جنبه مادی و مالی دارد، مهریه های معنوی دیگری نیز برای آن بانوی بزرگ گفته شده است. در حدیثی می خوانیم که حضرت زهرا (س)  از پدر تقاضا کرد که آن حضرت از خدا بخواهند تا مهریه اش را شفاعت از مسلمانان گناهکار امتش قرار دهد. این خواسته حضرت مستجاب شد و فاطمه (س) شفیع و واسطه بخشش گناهکاران امت پدرش و شیعیان شوهرش قرار گرفت.

سوره های که بر ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا (ع) دلالت دارد

در قرآن آیه ای وجود ندارد که به صورت مستقیم به ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا (علیهم السلام) اشاره کرده باشد. ولی آیاتی وجود دارد که به گونه ای مرتبط و مناسب با این رویداد است.

آیه انتهایی سوره (کوثر)، دشمن پیامبر(ص) را مقطوع النسل می داند و عنوان می کند که خدا به پیامبر خدا (ص) خیر کثیر عطا کرده است و می دانیم که با ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا (س) بود که نسل حضرت پیامبر(ص) ادامه پیدا کرده و گسترش می یابد.

آیه ای از سوره مبارکه (الرحمن) :در این سوره چنین آمده:(مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ… یخَرُجُ مِنهْمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجَان) ؛ دو دریا را روان کرد تا با یکدیگر تماس پیدا کردند… از آن دو مروارید و مرجان بیرون می آید. در تفسیر این دو آیه، در روایات آمده که منظور از دو دریا حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) و منظور از مروارید، امام حسن(ع) و مرجان، امام حسین(ع) است.

درس های که باید از ازدواج حضرت علی و حضرت فاطمه (ع) گرفت

از ماجرای ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا علیهم السلام نکات بسیار جالبی را می فهمیم که اگر خواهان سعادتیم و پیروی راستین اسلام هستیم ، بایستی تا مرز توان تلاش کنیم تا مراحل اول ازدواج بر مبنای صحیحی صورت گیرد ، و دوم آنکه ساده زیستی در تمام شئون زندگی جامعه و بخصوص ازدواج راه یابد و گرنه قید و بندهای اجتماعی در امر ازدواج که بیشتر نشأت گرفته از فرهنگ غیر اسلامی و غیر صحیح و یا ساخته و پرداخته ذهن های کوتاه مادی و اشرافی است چون غل و زنجیر بر دست و پای جوانان و والدین آنها می افتد و هر روز این غل و زنجیر بزرگتر و سنگین تر می شود چه بسا که به مرز جدایی برسد ،ویا تا جایی که امکان هر نوع حرکت صحیحی را می گیرد و حیات جامعه را به سوی نابودی می کشاند و بر فساد و نابسامانی های روانی و مشکلات اخلاقی می افزاید.

در جریان ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا (علیهم السلام) آن دو بزرگوار که به فرموده حضرت محمد (ص) خداوند فاطمه را به ازدواج علی در آورد نکات بسیار مهم آموزشی و الگویی وجود دارد که از آن جمله می توان به کفو و همتا بودن، خواستگاری بدون واسطه، قناعت، دوری از اشرافی گری و تجملات، سخت نگرفتن بر همدیگر، ملاک قراردادن معیارها و خصوصیات معنوی و دینی و اخلاقی، مهریه پایین، بنا کردن زندگی بر پایه محبت و عشق واقعی از روی شناخت، حجب و حیا و… اشاره کرد. به این خاطر است که یک پیوند با این ویژگی ها پیوند آسمانی لقب می گیرد که رضایت خدا و رسول خدا (ص) در آن وجود دارد.

حرف دل

به درستی که هیچ مردی همچون امیر مومنان حضرت علی (ع) شایسته و لایق حضرت فاطمه زهرا (س) نبود و نیست ، این دو بزرگوار را خداوند متعال به هم رسانید و آن دو و فرزندان آنها را سرچشمه نور و برکت و رحمت قرار داد ، پس هرگز از اهل بیت عصمت و طهارت غافل نشوید و در هیچ شرایطی از این خاندان دوری نکنید ، که رمز سعادت در این دنیا و آن دنیا تمسک جستن به علی(ع) و فاطمه(ع) و فرزندان این دو است و لا غیر.

پیوسته بر محور علی و فاطمه بچرخید و از این دو دوری نجویید.

خرید هدیه به مناسبت سالگرد ازدواج

حتما خیلی از شما سالگرد ازدواجتان با سالگرد ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا (علیهم السلام) یکی است ، فلذا دغدغه خرید هدیه مناسب برای همسر خود را دارید.

برای خرید هدیه سالگرد ازدواج اینجا را کلیک کنید و از محصولات متنوع این فروشگاه دیدن کنید و اقدام به خرید نمایید.

ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا

زندگینامه حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

زندگینامه حضرت فاطمه معصومه (س)

نام شریف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترین لقب آن حضرت ، (معصومه) است . پدر بزرگوارش امام هفتم شیعیان حضرت موسى کاظم علیه السلام و مادر گرامیشان حضرت نجمه خاتون سلام الله علیها است . آن بانو مادر امام هشتم آقا علی ابن موسی الرضا علیه السلام  نیز هست . لذا حضرت معصومه سلام الله علیها با امام رضا (ع) از یك مادر هستند.

حضرت معصومه

تولد آن حضرت در روز اول ذیقعده سال ۱۷۳ هجرى قمرى در مدینه منوره واقع شده است. دیرى نپایید كه در همان سنین كودكى مواجه با مصیبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون الرشید (لعنت الله علیه) در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربیت برادر بزرگوارش آقا على بن موسى الرضا علیه السلام قرار گرفت.

در سال ۲۰۰ هجرى قمرى در پى اصرار و تهدید مأمون عباسى(لعنت الله علیه) سفر تبعیدگونه امام رضا علیه السلام به مرو انجام شد و آن حضرت بدون این كه كسى از بستگان و اهل بیت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند.

یك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه سلام الله علیها به شوق دیدار برادر و ادای رسالت زینبی و پیام ولایت به همراه عده‌اى از برادران و برادر زادگان خود به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردمی واقع مى‌شد. این جا بود كه حضرت معصومه نیز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زینب سلام الله علیها پیام مظلومیت و غربت برادر گرامیشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى‌رساندند و مخالفت خود و اهل‌بیت علیهم السلام را با حكومت حیله‌گر بن العباس اظهار مى‌كرد. بدین جهت تا كاروان حضرت به شهر ساوه رسید عده‌اى از مخالفان اهل‌بیت كه از پشتیبانى مأموران حكومت برخوردار بودند، سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت معصومه وارد جنگ شدند، در نتیجه تقریباً همه مردان كاروان به شهادت رسیدند، حتى بنابر نقلى حضرت معصومه سلام الله علیها را نیز مسموم كردند.

به هر حال، یا بر اثر اندوه و غم زیاد از این ماتم و یا بر اثر مسمومیت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها بیمار شدند و چون دیگر امكان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود . پرسید: از این شهر(ساوه) تا (قم) چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببرید ، زیرا از پدرم موسی ابن جعفر (ع) شنیدم كه مى‌فرمود: شهر قم مركز شیعیان ما است. بزرگان شهر قم وقتى از این خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال حضرت معصومه (س) شتافتند؛ و در حالى كه (موسى بن خزرج) بزرگ خاندان (اشعرى) زمام ناقه آن حضرت را به دوش مى‌كشید و عده فراوانى از مردم پیاده و سواره گرداگرد كجاوه حضرت معصومه (س) در حركت بودند، حدوداً در روز ۲۳ ربیع الاول سال ۲۰۱ هجرى قمرى حضرت معصومه (س)وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى كه امروز (میدان میر) نامیده مى‌شود شتر آن حضرت در مقابل در منزل (موسى بن خزرج) زانو زد و افتخار میزبانى حضرت نصیب او شد.

آن بزرگوار به مدت ۱۷ روز در این شهر زندگى كرد و در این مدت مشغول عبادت و راز و نیاز با خداوند متعال بود. محل عبادت آن حضرت در مدرسه سِتّیه به نام (بیت النور) هم اكنون محل زیارت ارادتمندان آن حضرت است.

سرانجام در روز دهم ربیع الثانى و (بنا بر قولى دوازدهم ربع الثانى) سال ۲۰۱ هجرى پیش از آن كه دیدگان مباركش به دیدار برادر روشن شود، در دیار غربت و با اندوه فراوان دیده از جهان فرو بست و شیعیان را در ماتم خود به سوگ نشاند. مردم قم با تجلیل فراوان پیكر پاكش را به سوى محل فعلى كه در آن روز بیرون شهر و به نام (باغ بابلان) معروف بود تشییع نمودند. همین كه قبر مهیا شد در این كه چه كسى بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشكل شدند، كه ناگاه دو تن سواره كه نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پیدا شدند و به سرعت نزدیك آمدند و پس از خواندن نماز یكى از آن دو وارد قبر شد و دیگرى جسد پاك و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاك نهان سازد.

آن دو نفر پس از پایان مراسم بدون آن كه با كسى سخن بگویند بر اسب‌هاى خود سوار و از محل دور شدند.

بنا به گفته بعضی از علما به نظر مى‌رسد كه آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار: امام رضا و امام جواد علیهماالسلام باشند چرا كه معمولاً مراسم دفن بزرگان دین با حضور اولیاء الهی انجام شده است.

پس از دفن حضرت معصومه سلام الله علیها موسى بن خزرج سایبانى از بوریا بر فراز قبر شریفش قرار داد تا این كه حضرت زینب فرزند امام جواد علیه السلام به سال ۲۵۶ هجرى قمرى اولین گنبد را بر فراز قبر شریف عمه بزرگوارش بنا كرد و بدین سان تربت پاك آن بانوى بزرگوار اسلام قبله‌گاه قلوب ارادتمندان به اهل‌بیت علیهم السلام و دارالشفای دلسوختگان عاشق ولایت و امامت شد.

احادیثی در مورد حضرت معصومه (س)

امام جعفر صادق علیه السلام می فرمایند :

انّ للّه حرماً و هو مكه ألا انَّ لرسول اللّه حرماً و هو المدینة ألا و ان لامیرالمؤمنین علیه السلام حرماً و هو الكوفه الا و انَّ قم الكوفة الضغیرة ألا ان للجنة ثمانیه ابواب ثلاثه منها الى قم تقبض فیها اموأة من ولدى اسمها فاطمه بنت موسى علیهاالسلام و تدخل بشفاعتها شیعتى الجنة با جمعهم؛ خداوند حرمى دارد كه مكه است پیامبر حرمى دارد و آن مدینه است و حضرت على علیه السلام حرمى دارد و آن كوفه است و قم كوفه كوچك است كه از هشت در بهشت سه در آن به قم باز مى‌شود – زنى از فرزندان من در قم از دنیا مى‌رود كه اسمش فاطمه دختر موسى علیه السلام است و به شفاعت او همه شیعیان من وارد بهشت مى‌شوند.

امام رضا علیه السلام  فرمودند :

یا سعد من زارها فله الجنة ثواب الأعمال و عیون اخبار الرضا علیه السلام: عن سعدبن سعد قال: سالت اباالحسن الرضا علیه السلام عن فاطمه بنت موسى بن جعفر علیه السلام فقال:

من زارها فله الجنة.

كسى كه حضرت فاطمه معصومه را زیارت كند پاداش او بهشت است .

امام جواد علیه السلام فرمودند:

من زار قبر عمتى بقم فله الجنة .

كسى كه عمه‌ام را در قم زیارت كند پاداش او بهشت است .

امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند:

من زارها عارفاً بحقّها فله الجنة.

كسى كه آن حضرت را زیارت كند در حالى كه آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد بهشت پاداش اوست .

امام جعفر صادق علیه السلام:

(الّا انَّ حرمى و حرم ولدى بعدى قم) ؛ آگاه باشید كه حرم و حرم فرزندان بعد از من قم است .

زندگینامه حضرت معصومه

جایگاه والای حضرت معصومه (س)

لقب (معصومه) را امام رضا علیه السلام به خواهر خود عطا فرمود: آن حضرت در روایتى فرمود:

(مَنْ زَارَ الْمَعصُومَةَ بِقُمْ كَمَنْ زَارَنى) ؛ (هر كس معصومه را در قم زیارت كند، مانند كسى است كه مرا زیارت كرده است).

این لقب، كه از سوى امام معصوم به این بانوى بزرگوار داده شده، گویاى جایگاه والاى ایشان است.

آقا علی ابن موسی الرضا علیه السلام در روایتى دیگر مى‌فرماید:

هر كس نتواند به زیارت من بیاید، برادرم را در رى یا خواهرم را در (قم) زیارت كند كه ثواب زیارت مرا در مى‌یابد.

لقب دیگر حضرت معصومه سلام الله علیها (كریمه اهل بیت) است. این لقب نیز بر اساس رؤیاى صادقانه یكى از بزرگان، از سوى اهل‌بیت به این بانوى گرانقدر داده شده است. ماجراى این رؤیاى صادقانه بدین شرح است :

مرحوم آیة اللّه سیّدمحمود مرعشى نجفى، پدر بزرگوار آیة اللّه سید شهاب الدین مرعشى (ره) بسیار علاقه‌مند بود كه محل قبر شریف حضرت صدّیقه طاهره سلام الله علیها را به دست آورد. ختم مجرّبى انتخاب كرد و چهل شب به آن پرداخت ، شب چهلم پس از به پایان رساندن ختم و توسّل بسیار ، استراحت كرد. در عالم رؤیا به محضر مقدّس امام محمد باقر علیه السلام و یا امام صادق علیه السلام مشرّف شد.

امام به ایشان خطاب کردند:

(عَلَیْكَ بِكَرِیمَةِ اَهْل ِ الْبَْیت ِ) ، یعنى به دامان كریمه اهل بیت چنگ بزن.

ایشان به گمان این كه منظور امام علیه السلام حضرت زهرا سلام الله علیها است، عرض كرد: (قربانت گردم، من این ختم قرآن را براى دانستن محل دقیق قبر شریف آن حضرت گرفتم تا بهتر به زیارتش مشرّف شوم) امام فرمود: (منظور من ، قبر شریف حضرت معصومه در قم است). سپس افزود:(به دلیل مصالحى، خداوند مى‌خواهد محل قبر شریف حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها مخفی بماند؛ از این رو قبر حضرت معصومه سلام الله علیها را تجلّى‌گاه قبر شریف حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیهاقرار داده است. اگر قرار بود قبر آن حضرت ظاهر باشد و جلال و جبروتى براى آن مقدّر بود، خداوند همان جلال و جبروت را به قبر مطهّر حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها داده است). مرحوم مرعشى نجفى هنگامى كه از خواب برخاست، تصمیم گرفت رخت سفر بربندد و به قصد زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها رهسپار ایران شود. وى بى‌درنگ آماده سفر شد و همراه خانواده‌اش نجف اشرف را به قصد زیارت كریمه اهل‌بیت (حضرت فاطمه معصومه)ترك كرد.

توسل به حضرت معصومه (س)

از باب توسل به این بانوی بزرگوار روایات متعددی و بسیاری است و بسیار سفارش به کسانی که گرفتار هستند و جوانانی که همسر می خواهند و….  کافیست به حضرت معصومه (س) متوسل شوید.ایشان کریمه اهل بیت و نور چشم باب الحوائج آقا موسی ابن جعفر(ع) هستند و امام رضا (ع) نیز به متوسلین خواهر گرامیشان نگاه ویژه ای دارد.

السلام علیک یا بنت موسی ابن جعفر

السلام علیک یا بنت ولی الله

السلام علیک یا اخت ولی الله

السلام علیک یا عمة ولی الله

روز تولد حضرت معصومه (س) روز دختر

در ایران روز تولد حضرت فاطمه معصومه (س) را روز دختر می نامند و برای دختران خود هدیه می خرند که سنت حسنه ای است.

 

برای خرید هدیه روز دختر اینجا را کلیک کنید.

حضرت معصومه

پی‌نوشت‌ها:

۱- كامل الزیارة.

۲- بحارالانوار، جلد ۴۸، صفحه ۳۰۷٫

۳- بحارالانوار، جلذ ۶۰ صفحه ۲۱۶٫

۴- ناسخ التواریخ، جلد ۳، صفحه ۶۸، به نقل از كریمه اهل‌بیت، صفحه ۳۲٫

۵- زبدة التصانیف، جلد ۶، صفحه ۱۵۹، به نقل از كریمه اهل بیت، صفحه ۳٫

۶-کریمه اهل‌بیت، صفحه ۴۳٫

زندگینامه امام جعفر صادق علیه السلام

زندگینامه امام جعفر صادق علیه السلام

امام جعفر صادق (ع)

نام : جعفر (به معناى نهر جارى پرفایده)

کنیه : ابو عبداللّه

لقب : صادق آل محمد (ص)

نام پدر : امام محمد باقر (ع)

نام مادر : ام فروه

تاریخ ولادت : یکشنبه ۱۷ ربیع الاول ، سال ۸۳ هجرى

مکان ولادت : مدینه منوره

مدت عمر : ۶۵ سال

علت شهادت : مسمومیت

قاتل : منصور دوانیقى (لعنت الله علیه)

زمان شهادت : یکشنبه ۲۵ شوال ؛ سال ۱۴۸ هجرى

محل دفن : قبرستان بقیع (مدینه)

زندگینامه امام جعفر صادق (ع)

امام جعفر صادق (ع) در  روز جمعه یا دوشنبه هفدهم ربیع الاول سال ۸۰ هجرى قمری، معروف به سال قحطى ؛ در مدینه منوره دیده به جهان گشود. اما بنا به گفته شیخ مفید و کلینى ، ولادت آن حضرت در سال ۸۳ هجرى اتفاق افتاده است. ولی ابن طلحه روایت نخست را صحیح ‏تر مى‏داند و ابن خشاب نیز در این مورد گوید : چنان که ذراع براى ما نقل کرده، روایت نخست ، سال ۸۰ هجرى ، صحیح است ، شهادت آن امام (ع) در دوشنبه روزى از ماه شوال و بنا به نوشته مؤلف جنات الخلود در ۲۵ شوال و به روایتى نیمه ماه رجب سال ۱۴۸ هجرى روى داده است. با این حساب مى‏ توان عمر با برکت آن حضرت را ۶۸ یا ۶۵ سال گفت که از این مقدار ۱۲ سال و چند روزى و یا ۱۵ سال با جدش امام علی ابن الحسین (ع) معاصر بوده و ۱۹ سال با پدرش و ۳۴ سال پس از پدرش زیسته است که همین مدت ، دوران خلافت و امامت آن امام به شمار مى‏ آید و نیز بقیه مدتى است که سلطنت هشام بن عبد الملک، و خلافت ولید بن یزید بن عبد الملک و یزید بن ولید عبد الملک، ملقب به ناقص، ابراهیم بن ولید و مروان بن محمد ادامه داشته است.

فضایل امام جعفر صادق (ع)

مناقب آن امام بسیار زیاد است که به اقتصار از آنها یادی مى‏کنیم. فضایل امام جعفر صادق (ع) بیش از آن است که بتوان ذکر کرد. جمله ای از مالک بن انس امام مشهور اهل سنت است که : (بهتر از جعفر بن محمد ؛ هیچ دیده ای ندیده ؛ هیچ گوشی نشنیده و در هیچ قلبی خطور نکرده است). از ابوحنیفه نیز این جمله مشهور است که گفت : (ما رأیت افقه من جعفر بن محمد) یعنی : (از جعفر بن محمد، فقیه تر ندیدم). و اگر از زبان خود آن حضرت بشنویم ضریس می گوید : امام صادق (ع) در این آیه شریفه: (کل شیء هالک الا وجهه) ؛ یعنی : (هر چیز فانی است جز وجه خدای متعال) ، فرمود: (نحن الوجه الذی یوتی الله منهم) به معنای (ماییم آیینه ای که خداوند از آن آیینه شناخته می شود) بنابراین امام جعفر صادق (ع) فرموده است او آیینه ذات حق تعالی است.

شیخ مفید در ارشاد مى‏ نویسد : علومى که از آن امام  نقل کرده‏ اند به اندازه ‏اى است که ره توشه کاروانیان شد و نامش در همه جا انتشار یافت. دانشمندان در بین اهل بیت (ع) بیشترین نقل ها را از امام صادق (ع) روایت کرده ‏اند. هیچ یک از اهل آثار و راویان اخبار بدان اندازه که از آن حضرت بهره برده ‏اند از دیگران سود نبرده ‏اند. محدثان نام راویان موثق آن حضرت را جمع کرده ‏اند که شماره آنها، با صرف نظر از اختلاف در عقیده و گفتار، به چهار هزار نفر مى‏ رسد.

بیشترین حجم روایات ، احادیثی است که از امام جعفر صادق (ع) نقل شده است، اهمیت معارف منقول از جعفر بن محمد (ص) به میزانی است که شیعه به ایشان منسوب شده است : (شیعه جعفری). کمتر مسئله دینی (اْعم از اعتقادی ؛ اخلاقی و فقهی) بدون رجوع به قول امام جعفر صادق (ع) قابل حل است. کثرت روایات منقول از امام صادق (ع) به دو دلیل است:

یکی اینکه از دیگر ائمه عمر بیشتری نصیب ایشان شد و ایشان با شصت و پنج سال عمر شیخ الائمه به حساب می آیند (۱۴۸ – ۸۳ هجری) ، و دیگری که به مراتب مهمتر از اولی است، شرائط زمانی خاص حیات امام جعفر صادق (ع) است. دوران امامت امام ششم مصادف با دوران ضعف مفرط امویان ؛ انتقال قدرت از امویان به عباسیان و آغاز خلافت عباسیان است. امام با حسن استفاده از این فترت و ضعف قدرت سیاسی به بسط و اشاعه معارف دینی همت می گمارد. گسترش زائد الوصف سرزمین اسلامی و مواجهه اسلام و تشیع با افکار ، ادیان ، مذاهب و عقاید گوناگون اقتضای جهادی فرهنگی داشت و امام جعفر صادق (ع) به بهترین وجهی به تبیین، تقویت و تعمیق (هویت مذهبی تشیع) پرداخت ؛ از عصر جعفری است که شیعه در عرصه های گوناگون کلام، اخلاق، فقه، تفسیر و… صاحب هویت مستقل می شود. عظمت علمی امام ششم (ع) در حدی است که ائمه مذاهب دیگر اسلامی از قبیل ابوحنیفه و مالک خود را نیازمند به استفاده از جلسه درس او می یابند، مناظرات عالمانه او با ارباب دیگر ادیان و عقاید نشانی از سعه صدر و وسعت دانش امام است.

 

امام جعفر صادق (ع) و فقه اسلامی

فقه شیعه امامیه که به فقه جعفری مشهور است منسوب به امام ششم شیعیان (ع) است. زیرا قسمت عمده احکام فقه اسلامی بر طبق مذهب شیعه امامیه از آن امام است و آن اندازه که از آن حضرت نقل شده است از هیچ یک از (ائمه) اهل بیت علیهم السلام نقل نگردیده است. اصحاب حدیث اسامی راویان ثقه که از او روایت کرده اند به بیش از ۴۰۰۰ نفر بالغ دانسته اند.

در نیمه اول قرن دوم هجری فقهای طراز اولی مانند ابوحنیفه و مالک بن انس و اوزاعی و محدثان بزرگی مانند سفیان شوری و شعبه بن الحجاج و سلیمان بن مهران اعمش ظهور کردند. در این دوره است که فقه اسلامی به معنی امروزی آن تولد یافته و روبه رشد نهاده است. و نیز آن دوره عصر شکوفایی حدیث و ظهور مسائل و مباحث کلامی مهم در بصره و کوفه بوده است.

امام جفر صادق (ع) در این دوره در محیط مدینه که محل ظهور تابعین ومحدثان و راویان و فقهای بزرگ بوده ، بزرگ شد ؛ اما منبع علم او در فقه نه (تابعیان) و نه (محدثان) و نه (فقها) ی آن عصر بودند بلکه او تنها از یک طریق که اعلاء و اوثق طرق بود نقل می کرد و آن همان از طریق پدرش امام پنجم حضرت محمد باقر (ع) و او از پدرش امام زین العابدین (ع) و او از پدرش امام حسین (ع) و او از پدرش امیر المومنین حضرت علی (ع) و او هم از حضرت محمد (ص) بود و این ائمه بزرگوار در مواردی که روایتی از آباء طاهرین خود نداشته باشند خود منبع فیاض مستقیم احکام الهی هستند.

آثار امام جعفر صادق (ع)

غالب آثار امام صادق (ع) به عادت معهود عصر، کتابت مستقیم خود ایشان نیست و غالبا املای امام (ع) یا بازنوشت بعدی مجالس ایشان است. بعضی از آثار نیز منصوب است و قطعی الصدور نیست.

۱- از آثار مکتوب امام صادق (ع) رساله به عبدالله نجاشی (غیر از نجاشی رجالی) است ، نجاشی صاحب رجال معتقد است که تنها تصنیفی که امام به دست خود نوشته اند همین اثر است.

۲- رساله ای که شیخ صدوق در خصال و به واسطه اعمش از امام روایت کرده است شامل مباحث فقه و کلام .

۳- کتاب معروف به توحید مفضل ؛ در مباحث خداشناسی و رد دهریه که املاء حضرت (ع) و کتاب مفضل بن عمر جعفی است.

۴- کتاب الاهلیلجه که آن نیز روایت مفضل بن عمر است و همانند توحید مفضل در خداشناسی و اثبات صانع است و تماما در بحارالانوار مندرج است.

۵- مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه که منسوب به امام جعفر صادق (ع) و بعضی از محققان شیعه از جمله مجلسی ؛ صاحب وسایل (حرعاملی) و صاحب ریاض العلما ، صدور آن را از ناحیه امام رد کرده اند.

۶- رساله ای از امام صادق (ع) خطاب به اصحاب که کلینی در اول روضه کافی به سندش از اسماعیل بن جابر ابی عبدالله نقل کرده است.

۷- رساله ای در باب غنائم و وجوب خمس که در تحف العقول مندرج است.

۸- بعضی رسائل که جابربن حیان کوفی از امام صادق (ع) نقل کرده است.

۹- کلمات القصار که بعدها به آن نثرالدرد نام داده اند که تماما در تحف العقول آمده است.

۱۰- چندین فقره از وصایای امام خطاب به فرزندش امام موسی ابن جعفر (ع) سفیان شوری،‌ عبدالله بن جندب، ابی جعفر نعمان احول، عنوان بصری،‌ که در حلیه الاولیاء و تحف العقول ثبت گردیده اس

ولادت امام جعفر صادق (ع)

امام جعفر صادق (ع) ، امام ششم شیعیان، در هفدهم ربیع الاول سال ۸۳ هجری قمری در مدینه متولد گردید. کنیه ایشان ابو عبدالله و لقبشان صادق می باشد. پدر ارجمندشان امام محمد باقر(ع)  و مادرش ام فروه است. رسول گرامی اسلام (ص) سالها قبل ولادت آن حضرت را خبر داده و فرموده بود نام او را صادق بگذارید ، زیرا از فرزندان او کسی است که همنام اوست، اما دروغ می گوید (جعفر کذّاب).

دوران قبل از امامت امام جعفر صادق (ع)

در دوران قبل از امامت، حضرت شاهد فعالیتهای پدر بزرگوار خویش در نشر معارف دینی و تربیت شاگردان با وفا و با بصیرت بود. امام محمد باقر(ع) در مناسبتهای مختلف به امامت و ولایت فرزندش جعفر صادق تصریح فرموده و شیعیان را پس از خودش به پیروی از او فرا می خواند. لذا احادیث، زیادی مبنی بر امامت حضرت صادق بیان  شده است.

امام ششم شیعیان در سال ۱۱۴ هجری قمری پس از شهادت پدر بزرگوارشان در سن ۳۱ سالگی به امامت رسید ، دوران امامتش مصادف بود با اواخر حکومت امویان که در سال ۱۳۲ به عمر آن پایان داده شد و اوایل حکومت عباسیان.

اوضاع جامعه در آغاز امامت امام صادق (ع)

در آغاز امامت حضرت افرادی از شیعیان و حتی بستگان امام حاضر به قبول امامت ایشان نبودند، لذا حضرت از راههای گوناگونی کوشیدند آنها را به قبول راه صحیح وادار سازند و دراین زمینه به اذن خداوند معجزاتی نیز انجام دادند.

دوران امام جعفر صادق (ع) در میان دیگر دورانهای ائمه اطهار ، دورانی منحصر به فرد بود و شرایط اجتماعی و فرهنگی عصر آن حضرت در زمان هیچ یک از امامان وجود نداشته است و این به دلیل ضعف بنی امیه و قدرت گرفتن بنی عباس بود ، در میان این تبادل قدرت فرصت بسیار عالی و خوبی بود تا امام به تربیت شاگرد و نقل احادیث بپردازد .

این دو سلسله مدتها در حال مبارزه با یکدیگر بودند که این مبارزه در سال ۱۲۹ هجری وارد مبارزه مسلحانه و عملیات نظامی گردید.

این کشمکش ها و مشکلات باعث شد که توجه بنی امیه و بنی عباس کمتر به امامان و فعالیتشان باشد، از این رو این دوران ، دوران آرامش نسبی امام صادق (ع) و شیعیان و فرصت بسیار خوبی برای فعالیت علمی و فرهنگی آنان به شمار می رفت.

 

جنبش فرهنگی در دوران امامت امام جعفر صادق(ع)

عصر آن امام همچنین عصر جنبش فرهنگی و فکری و برخورد فرق و مذاهب گوناگون بود. پس از زمان رسول خدا (ص)دیگر چنین فرصتی پیش نیامده بود تا معارف اصیل اسلامی ترویج گردد، بخصوص که قانون منع حدیث و فشار حُکّام اموی باعث تشدید این وضع شده بود. لذا خلأ بزرگی در جامعه آنروز که تشنه هرگونه علم و دانش و معرفت بود، به چشم می خورد.

امام صادق (ع) با توجه به فرصت مناسب سیاسی و نیاز شدید جامعه، دنباله نهضت علمی و فرهنگی پدرش را گرفت و حوزه وسیع علمی و دانشگاه بزرگی به وجود آورد و در رشته های مختلف علمی و نقلی شاگردان بزرگی تربیت کرد ، شاگردانی چون : هشام بن حکم ، مفضل بن عمر کوفی جعفی ، محمد بن مسلم ثقفی ، ابان بن تغلب ، هشام بن سالم ، مؤمن طاق ، جابر بن حیان و . . .  تعداد شاگردان امام را تا چهار هزار نفر نوشته اند.

ابوحنیفه رئیس یکی از چهار فرقه اهل سنت مدتی شاگرد ایشان بود و خودش به این موضوع افتخار کرده است.

امام صادق (ع) از فرصت های گوناگونی برای دفاع از دین و حقانیت تشیع و نشر معارف صحیح اسلام استفاده می برد. مناظرات زیادی نیز در همین موضوعات میان ایشان و سران فرقه های مختلف انجام پذیرفت که طی آنها با استدلال های متین و استوار، پوچی عقاید آنها و برتری اسلام ثابت می شد.

همچنین در حوزه فقه و احکام نیز توسط ایشان فعالیت زیادی صورت گرفت ، به صورتی که شاهراههای جدیدی در این بستر گشوده شد که تاکنون نیز به راه خود ادامه داده است.

بدین ترتیب ، شرایطی مناسب پیش آمد و معارف اسلامی بیش از هر وقت دیگر از طریق الهی خود منتشر گشت، به صورتی که بیشترین احادیث شیعه در تمام زمینه ها از امام صادق (ع) نقل گردیده و مذهب تشیع به نام مذهب جعفری و فقه تشیع به نام فقه جعفری خوانده می شود.

حکمای معاصر امام جعفر صادق (ع)

همانطور که گفته شد حضرت بین دو دوره عباسی و اموی و دوران گذار از امویان به عباسیان می زیست ، ایشان ازمیان خلفای اموی با افراد زیر معاصر بود:

۱- هشام بن عبدالملک (۱۰۵- ۱۲۵ ه. ق)

۲- ولید بن یزید بن عبدالملک (۱۲۵-۱۲۶)

۳- یزید بن ولید بن عبدالملک (۱۲۶)

۴- ابراهیم بن ولید بن عبدالملک (۷۰ روز از سال ۱۲۶)

۵- مروان بن محمد (۱۲۶-۱۳۲)

و از خلفای عباسی نیز معاصر بود با

۱- عبدالله بن محمد مشهور به سفاح (۱۳۲-۱۳۷)

۲- ابوجعفر مشهور به منصور دوانیقی (۱۳۷-۱۵۸)

نباید تصور کرد که امام صادق (ع) به کلی خود را از جریانات و امور سیاسی دور نگه داشت، بلکه همواره از وقتهای مناسب برای ترویج حقانیت خود و بطلان هیأت حاکمه بهره می برد و بدین منظور نمایندگانی را نیز به مناطق مختلف بلاد اسلامی می فرستاد.
عباسیان برای کسب قدرت و محبوبیت در دلهای مردم از وجهه اهل بیت پیامبر(ع) استفاده می کردند و حتی شعارشان الرضا فی آل محمّد بود. آنان به دنبال اشخاصی با وجهه مردمی بودند که هم از بستگان پیامبر خدا (ص) باشند و هم درمیان مردم محبوبیت داشته باشند. لذا بهترین شخص در نظر عباسیان امام صادق (ع) بود.

امام جعفر صادق (ع) پیشنهاد آنان را رد کردند و فرمودند : نه شما ازیاران من هستید نه زمانه، زمانه من است. حتی برخی از بستگان آن حضرت نزدیک بود با این پیشنهاد ها فریب به خورند، اما حضرت با روشنگری خاص خود به آنان فهماندند که به ظاهر توجه نکنند. امام صادق (ع) می دانست که عباسیان نیز هدفی جز رسیدن به قدرت ندارند و اگر شعار طرفداری از اهل بیت را مطرح می کنند، صرفاً به خاطر جلب حمایت توده های شیفته اهل بیت است. امام می دید که سران سیاسی و نظامی عباسیان در خط مستقیم اسلام و اهل بیت نیستند و لذا حاضر نبود با آنان همکاری کند و به اقداماتشان مشروعیت بخشد.

چنانکه در تاریخ می بینیم که چه جنایاتی کردند و چه خونهایی ریختند تا پایه های عباسیان محکم گردد.

از حوادث مهم در زمان امامت امام صادق (ع) ، قیام عمویش زید بن علی است که شکست خورد و با شهادت زید به اتمام  رسید.

شهادت امام جعفر صادق (ع)

پس از به قدرت رسیدن عباسیان ، همانطور که آن حضرت پیش بینی کرده بود فشار بر شیعیان افزایش یافت و با روی کار آمدن منصور دوانقی (لعنت الله علیه) این فشار به اوج خود رسید. امام نیز از این فشار ها مستثنی نبود. این دوران، یعنی چند سال آخر عمر آن امام (ع) بر خلاف دوران اولیه امامتشان،‌ دوره سختی ها و انزوای دوباره آن حضرت و حرکت تشیع بود ، منصور شیعیان را به شدت تحت کنترل قرار داده بود.

سرانجام کار به جایی رسید که با تمام فشارها، منصور چاره ای ندید که امام صادق (ع) را که رهبر شیعیان بود از میان بردارد و بنابراین توسط عواملش امام جعفر صادق (ع) را به شهادت رساند. آن حضرت در سن ۶۵ سالگی در سال ۱۴۸ هجری به شهادت رسید و در قبرستان معروف بقیع در کنار مرقد پدر و جدّ بزرگوار خودش مدفون گردید .

در زمینه فضایل و مکارم اخلاقی امام جعفر صادق (ع) روایات و وقایع بسیار زیادی نقل شده است. آن حضرت با رفتار کریمانه و خلق و خوی الهی خود بسیاری از افراد را به راه راست هدایت فرمود ، به گونه ای که پیروان دیگر مکاتب و ادیان نیز زبان به مدح آن حضرت گشوده اند.

امام جعفر صادق

اللهم صل علی محمد و عجل فرجهم

برای عضویت به کانال تلگرامی مجله فدک اینجا ا کلیک کنید.

زندگینامه امام حسن مجتبی (ع)

زندگینامه امام حسن مجتبی (ع)

امام حسن مجتبی علیه السلام فرزند ارشد امیرمؤ منان على بن ابیطالب و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها که پدرش شیر خدا و جانشین و و صی پیامبر خدا (ص) و مادرش بانوی دوعالم است .امام حسن

ولادت امام حسن مجتبی

امام حسن مجتبی (ع) در شب ۱۵ ماه مبارک رمضان سال سوّم هجرت در شهر مدینه متولد شد. ایشان نخستین پسرى بود كه خداوند متعال به خانواده على و فاطمه عنایت كرد. رسول گرامی اسلام(ص) بلافاصله پس از تولدش ، او را گرفت و در گوش راستش ‍ اذان و در گوش چپش اقامه خواند . سپس براى او گوسفندى قربانى كرد، سرش را تراشید و هموزن موى سرش – كه یك درم و چیزى افزون بود – نقره به مستمندان داد(از سنتهای نبوی است که توصیه می شود حتما این کار را انجام دهید). پیامبر خدا(ص) دستور داد تا سرش را خوشبو  كنند و از آن هنگام آیین عقیقه و صدقه دادن به هموزن موى سر نوزاد سنت شد. این نوزاد را حسن نام داد و این نام در جاهلیت سابقه نداشت . كنیه او را ابو محمّد نهاد و این تنها كنیه اوست .

القاب امام حسن مجتبی

لقب هاى او : سبط النبی، سید، زكى ، کریم آل طه ، مجتبى است كه از همه این القاب معروفتر (مجتبى) مى باشد.

پیامبر اسلام (ص) به حسن و برادرش حسین علاقه خاصى داشت و بارها مى فرمود كه حسن و حسین فرزندان منند و به پاس همین سخن على (ع) به سایر فرزندان خود مى فرمود: شما فرزندان من هستید و حسن و حسین فرزندان پیغمبر خدا هستند.

امام حسن هفت سال و اندی  جد بزرگوارش را درك نمود و در آغوش مهر آن پیامبر بسر برد و پس از شهادت پیامبر اسلام (ص) كه با شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) دو ماه یا سه ماه بیشتر فاصله نداشت ، تحت تربیت پدر بزرگوار خود قرار گرفت .

امام حسن (ع) پس از شهادت امیر مومنان علی ابن ابی طالب(ع) به امر خدا و طبق وصیت آن امام ، به امامت رسید و مقام خلافت ظاهرى را نیز اشغال كرد، و نزدیك به شش ماه به اداره امور مسلمانان پرداخت . در این مدت ، معاویه(لعنت خداوند براو باد) كه دشمن سرسخت امام على (ع) و اهل بیت پیامبر (ص) بود و سالها به طمع خلافت (در آغاز به بهانه خونخواهى عثمان و در آخر آشكارا به طلب خلافت ) جنگیده بود ، به عراق كه مقر خلافت امام حسن (ع) بود لشكر كشید و جنگ آغاز كرد.

امام حسن مجتبی (ع) از جهت منظر و خلق و خوی و پیكر و بزرگوارى به حضرت محمد (ص) بسیار مانند بود.

سرشت و طینت امام حسن مجتبی

در سرشت و طینت امام حسن (ع) بهترین نشانه هاى انسانیت وجود داشت . هر كه او را مى دید به دیده اش بزرگ مى آمد و هر كه با او می نشست ‍، بدو محبت مى ورزید و هر دوست یا دشمنى كه کلام  یا خطبه او را مى شنید، به آسانى درنگ مى كرد تا او سخن خود را تمام كند و خطبه اش را به پایان برد.

جود و بخشش امام حسن مجتبی (ع)

حسن و حسین و عبداللّه بن جعفر به راه حج در پیش گرفتند. توشه و تنخواه آنان ناپدید شد . گرسنه و تشنه به خیمه اى رسیدند كه پیرزنى در آن خیمه زندگى مى كرد. از او آب خواستند. گفت: شیر  این گوسفند را بدوشید آن را با آب مخلوط کنید و بیاشامید.این کار را كردند. سپس از او غذا خواستند. گفت همین گوسفند را داریم ضبح کنید و بخورید. یكى از آنان گوسفند را ذبح كرد و از گوشت آن مقدارى بریان كرد و همه میل نمودند و سپس همانجا به خوابیدند. هنگام رفتن به پیرزن گفتند: ما از قریشیم به حج مى رویم . چون باز گشتیم نزد ما بیا با تو به نیكى رفتار خواهیم كرد. و آنگاه رفتند.

شوهر آن زن كه آمد و از جریان با خبر شد  ، گفت : واى بر تو گوسفند مرا براى مردمى ناشناس مى كشى آنگاه مى گویى از قریش بودند؟ روزگارى گذشت و كار بر آن پیرزن سخت شد، از آن محل كوچ كرد و راهش به مدینه افتاد. امام حسن(ع) او را دید و شناخت . پیش رفت و گفت : مرا مى شناسى ؟ گفت نه . گفت : من همانم كه در فلان روز مهمان تو گشتم . و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دینار زر به او دادند. آن گاه او را نزد برادرش امام حسین(ع) فرستاد. آن حضرت نیز همان اندازه به او بخشش فرمود. او را نزد عبداللّه بن جعفر فرستاد او نیز عطایى همانند آنان به او داد.

 بیعت مردم با حسن بن على (ع )

هنگامى كه حادثه وحشتناک  ضربت خوردن امام على (ع) در مسجد كوفه پیش ‍ آمد و علی (ع) بیمار شد به امام حسن (ع) دستور داد كه در نماز بر مردم امامت كند، و در آخرین لحظات زندگى ، او را به این سخنان وصى خود قرار داد:

(پسرم ! پس از من ، تو صاحب مقام و صاحب خون منى ). و حسین و محمّد و دیگر فرزندانش و رؤساى شیعه و بزرگان خاندانش را از این وصیت با خبر ساخت و كتاب و سلاح خود را به او تحویل داد و سپس ‍ فرمود:

(پسرم ! رسول خدا دستور داده است كه تو را وصى خود سازم و كتاب و سلاحم را به تو تحویل دهم . همچنانكه آن حضرت مرا جانشین و وصى خود ساخته و كتاب و سلاحش را به من داده است و مرا مامور كرده كه به تو دستور دهم در آخرین لحظات زندگیت ، آنها را به برادرت حسین بدهى).امام حسن مجتبی

امام مجتبی (ع) به جمع مسلمانان درآمد و بر فراز منبر پدرش ایستاد. خواست درباره فاجعه بزرگ شهادت پدر بزرگوارش ، على علیه السلام با مردم سخن بگوید. آنگاه پس از حمد و ثناى بر خداوند متعال و رسول گرامی اسلام  (ص) چنین گفت :

(همانا در این شب آن چنان كسى شهادت یافت كه گذشتگان بر او سبقت نگرفته اند و آیندگان به او نخواهند رسید). و آن گاه درباره شجاعت و جهاد و تلاش هایى كه امام على (ع) در راه اسلام انجام داد و پیروزی هاى كه در جنگها نصیب وى شد ؛ سخن گفت و اشاره كرد كه از مال دنیا در دم شهادت فقط هفتصد درهم داشت از سهمیه اش از بیت المال ، كه مى خواست با آن خدمتكارى براى اهل و خانواده خود تهیه كند.

در این موقع در مسجد جامع كه مالامال از جمعیت بود، عبداللّه بن عباس ‍ بپا خاست و مردم را به بیعت با حسن بن على تشویق كرد. مردم با شوق و رغبت با امام حسن بیعت كردند. و این روز، همان روز شهادت پدرش ، یعنى روز بیست و یكم رمضان سال چهلم از هجرت بود.

مردم كوفه و بصره و مدائن و عراق و حجاز و یمن همه با میل با حسن بن على (ع) بیعت كردند جز معاویه پسر ابو سفیان كه خواست از راهى دیگر برود و با او همان رفتار پیش گیرد كه با پدرش علی (ع) پیش گرفته بود.

البته در این میان عده ای از خوارج هم که مخالف حکومت کردن اهل بیت پیامبر (ص) بودند به همراه معاویه به مخالفت با امام حسن مجتبی پرداختند.

در برابر این عده منافق ، شیعیان على (ع) و جمعى از مهاجرین و انصار بودند كه به كوفه آمده و در آنجا سكونت اختیار كرده بودند. این بزرگمردان مراتب اخلاص و صمیمیت خود را در همه مراحل چه در آغاز بعد از بیعت و چه در زمانى كه امام (ع) دستور جهاد دادند ثابت كردند.

امام حسن (ع) وقتى طغیان و عصیان معاویه(لعنت الله علیه) را در برابر خود دید با نامه هایى او را به اطاعت و عدم توطئه و خونریزى فرا خواند ولى معاویه در جوانب امام حسن (ع) تنها به این امر استدلال مى كرد كه (من در حكومت از تو با سابقه تر و در این امر آزموده تر و به سال از تو بزرگترم پس من برای حکومت کردن از تو سزاوار ترم).

گاه معاویه در نامه هاى خود با اقرار به شایستگى امام حسن مجتبی(ع) مى نوشت : (پس از من خلافت از آن توست زیرا تو از هر كس بدان سزاوارترى ) و در آخرین جوابى كه به فرستادگان امام حسن (ع) داد این بود كه (برگردید، میان ما و شما بجز شمشیر نخواهد بود).

و بدین ترتیب دشمنى و سركشى از طرف معاویه شروع شد و او بود كه با امام زمانش گردنكشى آغاز كرد.(البته در مورد گردنکشی در برابر امام زمانش با سابقه بود) معاویه با توطئه هاى زهرآگین و انتخاب موقع مناسب و ایجاد روح اخلالگرى و نفاق ،دو رویی، توفیق یافت . او با خریدارى وجدانهاى پست و پراكندن انواع دروغ و انتشار روحیه یاس در مردم سست ایمان ، زمینه را به نفع خود فراهم مى كرد و از سوى دیگر، همه سپاهیانش را به بسیج عمومى فرا خواند.

امام حسن مجتبی (ع) نیز تصمیم خود را براى پاسخ به ستیزه جویى معاویه دنبال كرد و رسما اعلان جنگ و جهاد داد. اگر در لشكر معاویه به كسانى بودند كه به طمع زر آمده بودند و مزدور دستگاه حكومت شام مى بودند، امّا در لشكر امام حسن (ع) چهره هاى تابناك شیعیانى دیده مى شد مانند حجر بن عدى ، ابو ایوب انصارى ، و عدى بن حاتم ؛ كه به تعبیر امام (ع ) (یك تن از آنان افزون از یك لشكر بود). امّا در برابر این بزرگان ، افراد سست عنصرى و بی ایمان نیز بودند كه جنگ را با گریز جواب مى دادند، و در نفاق افكنى توانایى داشتند، و فریفته زر و زیور دنیا مى شدند. امام حسن (ع) از آغاز این ناهماهنگى بیمناك بود.

مجموع نیروهاى نظامى عراق را ۳۵۰ هزار نفر نوشته اند.

امام حسن (ع ) در مسجد جامع كوفه سخن ایراد کرد و سپاهیان را به عزیمت بسوى (نخیله) تحریض فرمود. عدى بن حاتم نخستین كسى بود كه پاى در ركاب نهاد و فرمان امام مجتبی (ع) را اطاعت كرد. بسیارى كسان دیگر نیز از او پیروى كردند.

امام حسن (ع ) عبیداللّه بن عباس را كه از خویشان امام و از نخستین افرادى بود كه مردم را به بیعت با امام تشویق كرد، با دوازده هزار نفر به (مسكن) كه شمالى ترین نقطه در عراق هاشمى بود اعزام کرد. امّا وسوسه هاى معاویه او را تحت تاثیر گذاشت و مطمئن ترین فرمانده امام را، معاویه در مقابل یك میلیون درم كه نصفش را نقد پرداخت به اردوگاه خود كشاند. در نتیجه ، هشت هزار نفر از دوازده هزار نفر سپاهى نیز به دنبال او به اردوگاه معاویه (لعنت الله علیه) شتافتند و دین خود را به دنیا فروختند.

پس از عبیداللّه بن عباس ، نوبت فرماندهى به قیس بن سعد رسید. لشكریان معاویه و منافقان با شایعه مقتول او، روحیه سپاهیان امام حسن مجتبی (ع) را ضعیف نمودند. عده اى از كارگزاران معاویه كه به (مدائن) آمدند و با امام حسن (ع) دیدار كردند، نیز زمزمه پذیرش صلح را بوسیله امام (ع) در بین مردم شایع كردند. از طرفى یكى از خوارج تروریست نیزه اى بر ران حضرت امام حسن زد، بحدى كه استخوان ران آن حضرت آسیب ببیند و جراحتى سخت در ران آن امام پدید آمد. بهر حال وضعى براى امام (ع ) پیش ‍ آمد كه جز (صلح) با معاویه ، راه حل دیگرى نماند. بدرستی که دادن لقب تنها ترین سردار به امام حسن مجتبی (ع) کاملا به جا است.

معاویه وقتى وضع را مساعد یافت ، به حضرت امام حسن (ع) پیشنهاد صلح كرد. امام حسن (ع) براى مشورت با سپاهیان خود خطبه اى خواند و آنها را به جانبازى و یا صلح ( یكى از این دو راه ) تحریك و تشویق فرمود. عده زیادى از یاران خواهان صلح بودند. عده اى نیز با زخم زبان امام معصوم را آزار دادند. سرانجام ، پیشنهاد صلح معاویه ، مورد قبول امام حسن واقع شد ولى این فقط بدین منظور بود كه او را در قید و بند شرایط و تعهداتى گرفتار سازد كه معلوم بود كسى چون معاویه دیر زمانى پاى بند آن تعهدات نخواهد ماند، و در آینده نزدیكى آنها را یكى پس از دیگرى زیر پاى خود خواهد نهاد، و در نتیجه ، ماهیت کثیف  معاویه و عهد شكنى هاى او و عدم پاى بندى او به دین و پیمان ؛ بر همه عموم مردم آشكار خواهد شد. و نیز امام حسن (ع) با پذیرش صلح از برادر كشى و خونریزى كه هدف اصلى معاویه بود و مى خواست ریشه شیعه و شیعیان حضرت على (ع) را بهر قیمتى که هست قطع كند، جلوگیرى فرمود. بدین صورت چهره تابناك امام حسن (ع ) ، همچنان كه جد بزرگوارش رسول خدا (ص) پیش بینى فرموده بود ؛ بعنوان (مصلح اكبر) در افق اسلام پدیدار شد. معاویه در پیشنهاد صلح هدفى جز مادیات محدود نداشت و مى خواست كه بر حكومت استیلا یابد، امّا امام حسن (ع) بدین امر راضى نشد مگر بدین جهت كه مكتب خود و اصول فكرى خود را از انقراض محفوظ بدارد و شیعیان خود را از نابودى برهاند.

امام حسن مجتبی

شرایط صلح امام حسن مجتبی

معاویه موظف است در بین مردم به كتاب خدا و سنت رسول الله (ص) و سیرت خلفاى شایسته عمل كند(امیر المومنین) و بعد از خود كسى را بعنوان جانشین تعیین ننماید و مكرى علیه امام حسن (ع) و اولاد على (ع) و شیعیان آنها در هیچ جاى كشور اسلامى نیندیشد. و نیز سب و لعن بر على (ع) را متوقف کند و ضرر و زیانى به هیچ فرد مسلمانى نرساند. بر این پیمان ، خدا و رسول الله (ص) و عده زیادى را شاهد گرفتند. معاویه به كوفه آمد تا قرارداد صلح در حضور امام حسن (ع) اجرا شود و مسلمانان در جریان امور قرار گیرند. سیل جمعیت بسوى كوفه راهی شدند.

 

ابتدا معاویه بر منبر آمد و سخنى چند گفت از جمله آنكه : ( اى اهل كوفه ، مى پندارید كه به خاطر نماز و روزه و زكات و حج با شما جنگیدم ؟ با اینكه مى دانسته ام شما این همه را بجاى مى آورید. من فقط بدین خاطر با شما به جنگ برخاستم كه بر شما حكومت كنم و زمام امر شما را بدست گیرم ، و اینك خدا مرا بدین خواسته نائل کرده، هر چند شما دوست ندارید. اكنون بدانید هر خونى كه در این فتنه بر زمین ریخته شود هدر است و هر عهدى كه با كسى بسته ام زیر دو پاى خود قرار می دهم و آشکارا به شرایط صلح با امام حسن را عمل نکرد ).

و بدین طریق عهدنامه اى را كه خود نوشته و پیشنهاد كرده و پاى آنرا مهر نهاده بود زیر هر دو پاى خود نهاد و چه زود خود را رسوای عالم و مردم ساخت.

سپس حسن بن على (ع) با شكوه و وقار امامت ؛ چنانكه چشمها را خیره و حاضران را به احترام وادار مى كرد ، بر منبر بر آمد و خطبه تاریخى مهمى را خواند.

پس از حمد و ثناى خداوند جهان و درود فراوان بر رسول خدا (ص) چنین فرمود:

( به خدا قسم من امید مى دارم كه خیرخواه ترین خلق براى خلق باشم و سپاس و منت خداى را كه كینه هیچ مسلمانى را به دل نگرفته ام و خواستار ناپسند و ناروا براى هیچ مسلمانى نیستم) سپس فرمودند : (معاویه چنین پنداشته كه من او را شایسته خلافت دیده ام و خود را شایسته ندیده ام . او کذاب است . ما در كتاب خداوند متعال و به قضاوت پیامبرش از همه كس به حكومت اولی تریم  و از لحظه اى كه رسول خدا به شهادت رسید؛ همواره مورد ظلم و ستم قرار گرفته ایم). آنگاه به جریان غدیر خم و غصب خلافت امیر المومنین على (ع) و انحراف خلافت از مسیر حقیقى اش ‍ اشاره كرد و فرمود: (این انحراف سبب شد كه بردگان آزاد شده و فرزندانشان ؛ یعنى معاویه و یارانش نیز در خلافت طمع ورزند).

و چون معاویه در سخنان خود به على (ع) ناسزا گفت ، حضرت امام حسن (ع ) پس از معرفى خود و برترى نسب و حسب خود بر معاویه(لعنت الله علیه) نفرین فرستاد و عده زیادى از مسلمانان در حضور معاویه آمین گفتند. و شایسته است که هر محب امیر المومنین نیز آمین گوید .

امام حسن (ع ) پس از چند روزى آماده حركت به مدینه شد.

معاویه به این ترتیب خلافت اسلامى را در زیر تسلط خود آورد و وارد خاک عراق شد، و در سخنرانى عمومى رسمى ، شرایط صلح را زیر پای خود نهاد و از هر راه ممكن استفاده كرد، و سخت ترین فشار و شكنجه را بر اهل بیت عصمت و طهارت و شیعیان ایشان روا داشت .

امام حسن (ع ) در تمام مدت امامت خود كه ده سال طول كشید، در نهایت شدت و اختناق زندگى كرد و هیچگونه امنیتى جانی نداشت ، حتى در خانه ، نیز در آرامش نبود. سرانجام در سال پنجاهم هجرى به تحریك معاویه بدست همسر خود جعده (لعنت الله علیه) مسموم و شهید و در بقیع به خاک سپرده شدن، البته از مظلومیت این امام همام همین را بدانید که پیکر مطهر ایشان قبل از خاک سپاری به دستور دشمن خدا و پیغمبر خدا (ص) تیر باران شد و خاک سپاری مظلومانه ای در کنار جد بزرگوار خود داشتند.

همسران و فرزندان امام حسن مجتبی(ع)

دشمنان و تاریخ نویسان خود فروخته و مغرض در مورد تعداد همسران امام حسن (ع ) داستانها پرداخته و حتى دوستان ساده دل سخنانى بهم بافته اند. امّا آنچه تاریخ ‌هاى صحیح نگاشته اند همسران حسن امام (ع) عبارتند از:

(ام الحق) دختر طلحة بن عبیداللّه ؛ (حفصه) دختر عبدالرحمن بن ابى بكر  (هند) دختر سهیل بن عمر و (جعده که لعنت خدا براو باد) (قاتل امام) دختر اشعث بن قیس .

بیاد نداریم كه تعداد همسران حضرت در طول زندگیش از هشت یا ده به اختلاف دو روایت تجاوز كرده باشند. با این توجه كه (ام ولد)هایش هم داخل در همین عددند.

(ام ولد) كنیزى است كه از صاحب خود داراى اولاد مى شود و همین امر موجب آزادى او پس از مرگ صاحبش مى باشد.

فرزندان آن امام از دختر و پسر ۱۵ نفر بوده اند بنامهاى : زید، حسن ، عمرو ، قاسم ، عبداللّه ، عبدالرحمن ، حسن اثرم ، طلحه ، ام الحسن ، ام الحسین ، فاطمه ، ام سلمه ، رقیه ، ام عبداللّه و فاطمه .

نسل او فقط از دو پسرش حسن و زید باقى ماند و از غیر این دو انتساب به آن حضرت درست نیست.

در واقعه عاشورا دو پسر امام حسن مجتبی به نام عبدالله و قاسم (درود خداوند بر آنها و خاندان پاک و مطهر ایشان) جان خود را فدای عموی بزرگوارشان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام کردند.

ان شالله با فرج منتقم خون آل محمد امام حسن مجتبی هم صاحب بارگاه و حرم خواهد شد.

امام حسن

ضربت خوردن حضرت علی علیه السلام

ضربت خوردن مولای متقیان حضرت علی (ع)

امام علی علیه السلام

خورشید فروزان عمر پربرکت امیر المومنین حضرت علی علیه السلام ، در سحرگاه روز نوزدهم رمضان سال چهلم هجری در حین خواندن نماز صبح در آسمان شهر کوفه به خون نشست و شمشیر مسموم کینه ،نفاق، دورویی فرق تمام عدالت را شکافت که برترین خلق پس از حضرت محمدصلی الله علیه و آله بود. آنان که می خواستند نور خدا را خاموش کنند، نمی دانستند که اراده خداوند مافوق اراده هاست و تقریبا بعد از هزار و چهارصد سال،هنوز که هنوز است مرام علی کردار علی،تقوی علی و عدالت علی و… بر سر زبانهاست و ما شیعیان از اینکه مولا و مقتدایمان مولود کعبه حضرت علی علیه السلام است برخود میبالیم ،جوانمردی که خلیفه مسلمین بود اما غذایش غذای ساده،امیر المومنین بود اما لباسش کهنه و پوسیده،سردار جنگهای پیامبر اسلام بود اما کفش هایش پره وصله ضخم خورده کوچه ها و در و دیوار مدینه بود اما صبرش مافوق تصور وصی  رسول خدا بود(ص) اما خانه نشین خانه غریبانه خود، ما محبین و دوست داران ایشان باید سعی براین داشته باشیم که زندگی هایمان در مسیر عدالت علی باشد.

خورشید و ماه تابان زعلی یاد کند

کوه و دشت و بیابان زعلی نام کند

کعبه دلها به خود می بالد

که شه خوبان به دامان خود دارد

امام علی

عدالت حضرت علی (ع)

از تحقیق و تفحص در نهج البلاغه به این مطلب میرسیم که از دیدگاه امام علی (ع) ، عدالت در رأس ارزش های اسلامی قرار دارد و تمامی ارزش ها وابسته به عدالت است. در ارزیابی، مدیریت و قضاوت، عدالت، شرط اصلی است.

سخن بزرگان دنیا در مورد عدالت حضرت علی (ع)

توماس کارلایل، فیلسوف انگلیسی در مورد عدالت امام علی (ع) گفته است: «امام علی، ما را جز این نرسد که او را دوست بداریم و به ایشان عشق ورزیم. در کوفه ناگهان به حیله کشته شد و شدت عدالتش موجب این شهادت گشت.» به سخنان کارلایل می توان این جمله را اضافه کرد که در واقع، پافشاری امام علی علیه السلام بر اجرای احکام الهی  و پیروی از سیره پیامبر خدا و پرهیز از انحراف در اداره حکومت، زمینه ساز شهادت امام علی (ع) گشت.

امام علی

در انتظار وصال پروردگار

در نامه ۶۲  از نهج البلاغه از شیر خد ا علی (ع) آورده شده است که من مشتاق ملاقات روی پروردگار خود هستم، آن حضرت بهترین مرگ ها را کشته شدن در راه خداوند منان می دانست و قسم خورده است که هزار ضربه شمشیر بر من، آسان تر از مرگ در بستر در غیر بندگی خداست.
نوزدهم ماه مبارک رمضان،روزی بود که دنیای شیعیان بی پدر گشت و غم و ماتم در ماه مهمانی خدا عالم هستی را فرا گرفت.

 

از خلافت حضرت علی (ع) تا شهادت حضرت علی (ع)

امام علی (ع) بر آن بود تا آنجا که امکا دارد، در پاسداری از دین مبین اسلام و ارزش های آن کوشش  کند و در این راه،علاوه بر آیات قرآن کریم، سیره نبی مکرم اسلام حضرت محمد (ص) نیز به عنوان الگوی عملی مورد توجه ایشان قرار داشت. بنابراین، در مسئله خلافت نیز همین معنا مورد توجه قرار گرفت، مدت خلافت حضرت علی (ع) را خوارزمی از نویسندگان و مورخان  اهل سنت، در کتاب مناقب خود چنین گفت است:(مدت خلافت حضرت علی علیه السلام چهار سال و ده ماه بود که به دست ابن ملجم مرادی (لعنت الله علیه) به وسیله شمشیر مسموم در محراب نماز صبح در مسجد کوفه مضروب شد).

امام علی

یکی از بزرگترین جنایات بشری در طول تاریخ

جنایتی که منجر به شهادت حضرت علی(ع) انجام شد، یکی از بزرگ ترین جنایت های انسانیت به حساب می آید، زیرا ابن ملجم مرادی ملعون هیچ آزار و اذیتی از امام(ع) ندیده بود.
نوزدهم رمضان سال ۴۰ هجری، شاهد مظلومیت و شاهدت امام علی(ع) و اوج بندگی برترین انسان عصر پس از پیامبر بود.

مدعیان حق و حقیقت و حق کشی

مسجد کوفه در نوزدهم ماه رمضان سال ۴۰،هجری  محلی بود که پرده از صورت مسلمان نمایان برداشته شد.اندک خوارج باقی مانده از جنگ نهروان، نورانیت خورشید تابان را نمی دیدند و حق و باطل را به گونه ای یکسان در تاریکی می دیدند و تنها خودشان را مسلمان می دانستند. به تعبیری دیگر ، آنهایی که حضرت علی (ع) را در محراب عبادت شهید کردند، مدعی اسلام بودند و با اسم اسلام، با حقیقت اسلام جنگیدند.کسانی که پیشانی شان از شدت طول سجده پینه بسته بود، ولی حق  و جانشین رسول خدا (ص) را کشتند. این مسئله و شهادت امام علی(ع)، گواه مظلومیت و غربت امام اول شیعیان است.

نوزدهم ماه رمضان از دید دیگر

فاجعه نوزدهم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجری را از زبان ابن ملجم مرادی ملعون  می توان این گونه بیان کرد:حضرت علی(ع) وارد مسجد شد و پس از آنکه با خدای خویش درد و دل کرد، راه پشت بام مسجد را در پیش گرفت و با ندای بلند و زیبا، آواز اذان سر داد. آن گاه با صدای محبت آمیز مرا برای نماز صبح بیدار کرد. سپس در محراب به نماز ایستاد. همین که حضرت علی(ع) سر از سجده برداشت، بلافاصله شمشیرم را بالای سر بردم و با تمام زور آن را فرود آوردم و درست بر جایی زدم که عمر و بن عبدود (نکره ای که در جنگ خندق به دست علی (ع) به هلاکت رسید)در جنگ خندق بر سر علی علیه السلام ضربه زده بود. این ضربت تا سجده گاهش را شکافت و خون فواره زد، ولی امام (ع) فقط ندا سر داد: (به خدای کعبه رستگار شدم).

 

از زبان دشمن حضرت علی (ع)

بزرگی و بزرگواری امام علی(ع)، بدیهی است و در قرآن مجید نیز آیات متعددی در باره فضایل و کرامات اخلاقیای شان دارد. جالب اینجاست که دشمنان امام علی (ع) نیز این شخصیت بزرگ را ستوده اند. معاویه پسر ابوسفیان لعنت الله علیه که ازدشمنان سرسخت آن حضرت بود، پس از شنیدن خبر شهادت امام علی(ع) گفت: «کسی را از دست دادند که منبع دانش، برتری و نیکی بود و مقام برجسته ای داشت. نمی دانید اسلام، چه شخصیت دانشور، فضیلت گستر، پرسابقه و درخشنده ای را از دست داد.» این در حالی است که میزان دشمنی معاویه با امام علی (ع)، بر هیچ شخصی پوشیده نیست.

امام علی و ضربت خوردن

زندگینامه حضرت خدیجه (س)

زندگینامه حضرت خدیجه سلام الله علیها

حضرت خدیجه (س)

نام پدر حضرت: خو يلد بن عبد الغري بن قُصَي بن كلاب است.
نام مادر حضرت: فاطمه دختر زائده بن أصَم است.
تولد حضرت: سال ۶۸ پيش از هجرت
فرزندان حضرت: قاسم، عبدا…، زينب، ام كلثوم، فاطمه و رقيه مي باشند.
لقب حضرت: طاهره
وفات حضرت: در ماه رمضان سال دهم بعثت و پس از سه روز بعد از وفات ابوطالب ایشان دار فانی را وداع گفت و قلب مبارک رسول خدا (ص) به درد آمد.
پيغمبر خدا(ص) او را در حجون به خاک سپرد و خود او را در قبر گذاشت و سال وفات او عام الاحزان (سال اندوه ها) اسم گذاری شد و خديجه به هنگام رفتن از این دنیا ۶۵ سال داشت.

خدیجه

ازدواج با حضرت محمد(ص)

زمانی که  حضرت خدیجه (س) با درستکاری و درست‌گفتاری و امانت‌داری و کرامت اخلاقی حضرت محمد(ص) آشنا شد، او را امین بر مالش قرار داد و پس از برگشت پیامبر خدا (ص) از سفر تجاری شام و بیان ویژگی‌های پیامبر اسلام (ص) از سوی میسره (غلام )، پیشنهاد ازدواج با پیامبر اعظم(ص) اعلام کرد.  تمامی منابع تاریخی (اعم از شیعه و سنی) حضرت خدیجه (س) را اولین همسر پیامبر(ص) معرفی کرده‌اند اما درباره زمان دقیق ازدواج اختلاف‌ نظرهایی وجود دارد.

سن خدیجه(س) هنگام ازدواج با حضرت محمد

درباره سن ایشان هنگام ازدواج با پیامبراسلام (ص)، سخنان مختلفی یافته شده و  از ۲۵ سال تا ۴۶ سال سن این بزرگوار بیان شده. بسیاری سن حضرت خدیجه (س) را هنگام ازدواج با پیامبرخدا (ص)، ۴۰ ساله می دانند. اما روایات متعددی در باره سن این بزرگوار مطرح شده که  سن ایشان را ۲۲ و ۲۵ و ۳۸ و ۴۶ و…بیان کرده اند.

فرزندان حضرت خدیجه (س)

ثمره زندگی مشترک پیامبراسلام (ص) با حضرت خدیجه(س)، شش فرزند بوده است. با این حال ابن‌کثیر به نقل از ابن‎اسحاق و ابن‎هشام، همه فرزندان حضرت محمد(ص) به جز ابراهیم از ایشان هستند،برخی از کتب تاریخی تعدا فرزندان حضرت محمد و حضرت خدیجه را هفت و هشت نفر بیان می کنند.

برخی می گویند علت اختلاف در تعداد فرزندان پیامبر خدا(ص) از حضرت خدیجه (س)، اشتباه بین اسم و القاب فرزندانِ آنها است. بنابر این نظر، تعداد فرزندان پیامبر اسلام(ص) ایشان، شش نفر و شامل دو پسر به نام‌های قاسم و عبدالله و چهار دختر به نام‌های زینب، رقیه، ام کلثوم و گل سرسبد آنها بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است.

اولین زنی که به اسلام روی آورد

تقریبا تمامی منابع تاریخی،حضرت خدیجه (س) را اولین زنی می‌دانند که به دین مبین اسلام گروید. ایشان به همراه امیر المومنین علی علیه السلام با پیشوایی پیامبر خدا(ص) به اقامت نماز پرداختند.

نقش حضرت خدیجه (س) در بارور کردن اسلام

کمک‌های مالی بی نظیر حضرت خدیجه (س) موجب غنای نسبی پیامبر اسلام (ص) شد؛ به گونه‌ای که پیامبر اسلام (ص) را بی‌نیاز ساخت. خداوند در مقام بیان نعمت‌های خود به پیامبراکرم (ص) می‌فرماید: (خداوند تو را فقیر یافت و بی‌نیاز نمود).

رسول گرامی اسلام (ص) نیز همیشه می‌فرمودند: (هیچ مال وثروتی به من سود نبخشید، آنگونه که ثروت خدیجه(س) به من سود بخشید). بنابر رویات اسلامی، پیامبر خدا(ص) از اموال ایشان در راه کمک به آزادی بدهکاران، یتیمان، و بینوایان وفقرا استفاده می‌کرد.

در ماجرای شعب ابوطالب حضرت خدیجه و ابوطالب تقریبا تمامی دارای خود را برای یاری رساندن به حضرت محمد و دین اسلام خرج کردند.

جایگاه خدیجه

امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: وقتی حضرت خدیجه(س)  وفات کرد، فاطمه(س) به رسول خدا پناه برد. به دور پیامبر خدا(ص)می‌چرخید و پیوسته می‌گفت:(پدر جان، مادر من کجاست؟)

جبرئیل علیه السلام نازل شد و فرمود:(ای رسول خدا، پروردگارت امر فرمود به فاطمه سلام برسان و بگو مادرش در خانه ای است از یاقوت و زبرجد که اطاق‌هایش از طلا و ستون‌های آن از یاقوت قرمز درست شده و با آسیه و مریم همنشین است ).

گزارش‌های متعددی در مورد جایگاه خاص ایشان نزد پیامبرخدا (ص) وجود دارد. در برخی منابع آمده است که ایشان بهترین و صادق‌ترین وزیر،و عالی ترین مشاور و مایه آرامش نبی مکرم اسلام(ص) بود. پیامبر خدا (ص) سال‌ها پس از رحلت خدیجه (س) به یاد او بود و بی‌نظیر بودنش را مطرح می‌نمود. هنگامی که به پیامبر اسلام(ص) گفته شد خدیجه (س) بیش از همسری مسن برای شما نبود، پیامبرخدا(ص) بسیار خشمگین شد و با رد این کلام فرمودند: (خداوند هیچ‌گاه برایم همسری بهتر از او جایگزین نکرد، او مرا تایید نمود هنگامی که هیچ‌کس مرا تایید نکرد، یاری‌ام کرد در زمانی که هیچ‌کس مرا یاری نکرد، از مال و اموالش در اختیارم قرار داد، زمانی که همه، مال و اموالشان را از من دریغ کردند.)

باکمی تفکر در مورداین مسائل به جایگاه والای ایشان پی میبرید

ایشان مادر بهترین بانوی عالم حضرت فاطمه زهرا (س) هستند و همچنین مادر امامت هستند به این سبب به ایشان ام المومنین خطاب می کنند،این که امامت از رحم ایشان پرورش یافته حاکی براین است که مقام والا و جلیل القدری نزد خداوند متعال دارد.

توصیه

متاسفانه در مورد حضرت خدیجه و بزرگواریهای ایشان کمتر سخن گفته می شود و کمتر اشخاص نام مقدس خدیجه را برای دختران خود بر می گزینند توصیه ما به شما این است که این نام مقدس و مبارک را زنده نگه دارید و همچنین مجالس یادبود وفات برای حضرت خدیجه (س) بیشتر گرفته شود چرا که ایشان مادر امامت هستند و پیامبر خدا علاقه شدیدی به ایشان داشتند و فداکاریهای ایشان در به ثمر رسیدن دین اسلام بسیار روشن است.

وفات حضرت خدیج سلام الله علیها

اکثر منابع تاریخی، سال وفات ایشان را دهم بعثت یعنی ۳ سال قبل از هجرت پیامبر  از مکه به مدینه بیان کرده‌اند. همچنین سن حضرت خدیجه (س) را هنگام وفات، ۶۵ سال ذکر کرده اند.با رحلت ایشان پیامبر خدا یکی از بزرگترین حمایت کننده های خود در امر رسالت را از دست دادند.

خدیجه و زندگی نامه خدیجه

به درستی که لقب ام المومنین فقط برازنده حضرت خدیجه سلام الله علیها است.

زندگینامه حضرت زهرا (س)

زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (س)

حضرت زهرا سلام الله علیها

حضرت زهرا (س) در بین مسلمانان دنیا برترین و بالا ترین بانوی جهان در تمام قرون و دوره ها می‌باشد. این نظر گرفته شده از احادیث نبوی و سخنان معصومین علیهم السلام است.

در یکی از این احادیث (که البته مورد تایید مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: “فاطمه سرور زنان جهانیان است،اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن کریم، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی شده  و در نزد مسلمانان دارای مقام والایی است  و از زنان برتر جهان معرفی شده است، اما او برگزیده‌ی زنان دوره خویش بوده است. ولی مقام و منزلت حضرت فاطمه (س) تنها محدود به دوره آن بزرگوار نیست و در تمامی دوره ها در جریان است. پیامبر اعظم (ص) در کلامی دیگر کاملا صریح حضرت زهرا (س) را سرور زنان اولین و آخرین بیان می‌نمایند.

حضرت زهرا

نام و القاب حضرت زهرا سلام الله علیها

 نام مبارک آن بانوی بزرگوار، فاطمه (س) است و برای ایشان القاب و صفات زیادی مثل زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه،ریحانه،فهیمه،دخت النبی، ام ابیها نیز ذکر شده است.

فاطمه، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده از چیزی می‌باشد و علت اصلی  این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی، این است که: پیروان حضرت فاطمه (س) به سبب حب و دوستی و بغض با دشمنان ایشان از آتش دوزخ بریده و جدا می شوند.

زهرا به معنای درخشنده است و از، امام جعفر صادق (ع) آورده شده است که: “چون دخت پیامبر در محرابش می‌ایستاد، نورش وجودش برای اهل آسمان می‌درخشید؛ همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد.”

کنیه‌های حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) نیز عبارتند از ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و…

ام ابیها به معنای کلمه یعنی مادر پدر می‌باشد و حضرت محمد (ص) دختر بزرگوارش را با این نام توصیف می کنند؛ این امر براین اصل دلالت دارد که حضرت فاطمه(س) همانند مادر برای حضرت محمد(ص) غمخوار و مرهم درد است.

مادر و پدر حضرت زهرا (س)

نام پدر فاطمه زهرا(س) محمد بن عبدالله (ص) است که او پیامبر گرامی اسلام، خاتم پیغمبران الهی و بهترین خلق خداوند ب مر روی زمین می‌باشد. مادر حضرتش خدیجه کبری دختر خویلد، از زنان بزرگ و شریف و ثرتمند قریش بوده است. او نخستین بانویی است که به دین مبین اسلام روی آورده است و پس از پذیرفتن دین اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در راه خدمت به اسلام و مسلمانان صرف نمود.حضرت خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بوده؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می‌شد و او از بزرگ زنان قریش بود و بعدها به ایشان لقب ام المومنین هم دادند.

ولادت حضرت زهرا

حضرت فاطمه زهرا (س) در سال پنجم پس از بعثت و در روز ۲۰ جمادی الثانی در مکه مکرمه قدم به دنیا گذاشتند. و به قدرت خداوند لب به سخن گشود وفرمود: “شهادت می‌دهم که جز خدا، خدای نیست و پدرم رسول خدا و سرور پیامبران است و شوهرم علی سرور اوصیاء و فرزندانم (حسن و حسین) سرور نوادگان می‌باشند.” بیشتر مفسران شیعی و عده‌ای از مفسران بزرگ سنی همچون فخر رازی، آیه اول سوره مبارکه کوثر را به حضرت زهرا (س) بسبت داده اند و او را خیر بزرگ و باعث بقا و گسترش نسل پیامبر اکرم(ص) ذکر نموده‌اند. و آیات انتهای سوره کوثر بر این دلالت دارد که دشمنان حضرت محمد (ص) ابتر هستند.

 

مکارم اخلاق حضرت زهرا (س)

سراسر زندگانی صدیقه کبری(س) مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در این اینجا  تنها به چند مورد اشاره می‌ کنیم. اما بازهم تاکید برا این داریم که این بخش بسیار بسیار کوچکی از فضائل بانوی دو عالم حضرت زهرا (س) است.

  • از جابر بن عبدالله انصاری،یکی از صحابه پیغمبر خدا (ص) نقل شده است که: مردی از عربهای مهاجر که فردی فقیر و ضعیف الحالی بود، پس از نماز عصر از رسول خدا (ص) طلب یاری و کمک کرد. ایشان فرمودند که من الان چیزی ندارم. سپس او را به خانه حضرت زهرا (س) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول اسلام  قرار داشت، راهنمایی کردند. آن شخص به همراه بلال (موذن حضرت محمد) به در خانه حضرت زهرا (س) آمد و بر اهل بیت پیغمبر خدا درود گفت و سپس عرض احوال خود راکرد. حضرت زهرا (س) با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی شدید به سر می‌بردند، چون از حال فقیر باخبر شدند، گردن‌بندی را که فرزند حمزه، دختر عموی حضرت محمد به ایشان هدیه رسیده بود و در نزدایشان یادگاری ارزشمند بحساب می آمد، از گردن باز نمود و به او گفت: این را بگیر و بفروش، امیدوارم هستم که خداوند بهتر از آن را نصیب شما بکند. آن شخص  گردن‌بند را گرفت و به پیش پیامبر اسلام (ص) بازگشت و شرح حال را گفت. رسول اکرم (ص) از شنیدن این داستان ناراحت گشت و اشک از چشمان مبارکشان را فرا گرفت و به حال آن شخص  دعا کرد. عمار یاسر (از اصحاب نیکوی  پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر دادن غذا، جامه، اسب  و هزینه سفر به آن شخص  آن گردن‌بند را از او خریداری کرد. پیامب (خدا) از آن شخص پرسید: آیا راضی شدی؟ او در مقابل، اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن‌بند را داخل پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا خوشبو نمود و به همراه غلام خود به پیامبر خدا(ص) هدیه داد. غلام به نزد پیامبر آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (ص) غلام و گردن‌بند را به حضرت زهرا (س) بخشید. غلام به خانه‌ی صدیقه کبری آمد. حضرت زهرا (س)، گردن‌بند را گرفت و غلام را در راه خداوند آزاد نمود.

گویند غلام در این هنگام خنده ای کرد هنگامی که دلیل این خنده را پرسیدند، گفت: چه گردن‌بند با برکتی بود، گرسنه‌ای را سیر کرد و برهنه‌ای را جامه پوشانید، پیاده‌ای را صاحب سوار و مرکب کردو فقیری  را بی‌نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام دوباره به نزد صاحب خود بازگشت.

  • رسول خدا(ص) در شب زفاف پیراهن نو و زیبای را برای دختر خود تهیه نمود،حضرت زهرا (س) پیراهن وصله‌ و کهنه ای نیز داشت. فقیری بر در خانه حضرت آمد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می‌خواهم. حضرت زهرا (س) خواست پیراهن وصله‌دار را مطابق خواست سائل به او بدهد که به یاد آیه شریفه “هرگز به نیکی دست نمی‌یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمایید“، افتاد. در این موقع حضرت زهرا (س) پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.
  • امام حسن مجتبی در ضمن بیانی، عبادت حضرت زهرا (س)، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن، در عالیترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه وصف  می‌نمایند: “مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه‌ای در محراب عبادت خویش ایستاده بودند و تا صبحگاهان، به راز و نیاز با خدای خویش مشغول بودند. و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می‌کردند، آنان را نام می‌برد و بسیار برای ایشان دعا می‌کردند اما برای خود هیچ دعایی نکرد. پس به او گفتم: ای مادر، چرا برای خود همانطور که برای دیگران دعا می‌کردی، دعا نکردی؟ حضرت زهرا (س) گفت: عزیزم ! اول همسایه و بعد خانه.

 

ازدواج حضرت زهرا و فرزندان حضرت زهرا (س)

حضرت زهرا (س) خواهان فراوانی داشت. نقل است که عده‌ای از نامداران و اصحاب حضرت محمد(ص) از ایشان خواستگاری کردند. رسول اکرم (ص) به آنها فرمود که اختیار فاطمه(س) در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالک نقل کرده است، عده‌ای دیگر از میان نامداران مهاجرین، برای خواستگاری حضرت زهرا (س) به نزد پیامبر اعظم(ص) رفتند و گفتند حاضریم برای این وصلت، مهریه ای سنگینی بپردازیم رسول خدا همچنان مورد را به نظر خداوند موکول می‌نمود تا سرانجام جبرئیل بر پیامبر اسلام(ص) نازل شد و گفت: “ای محمد! خدا بر تو سلام می‌رساند و می‌فرماید فاطمه را به عقد علی(ع) درآور، خداوند علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی پسندیده است.” امیر المومنین علی (ع) نیز از خواستگاران حضرت زهرا (س) بود و حضرت محمد بنا بر آنچه که ذکر گردید، به امر خداوند با این وصلت موافقت کرد. در روایات متعددی نقل گشته است (شیعه و سنی)که پیامبر اسلام (ص) فرمود: اگر علی نبود، فاطمه همتایی نداشت. بدین ترتیب بود که مقدمات زفاف این دو بزرگوار فراهم گشت. حضرت زهرا (س) با مهری اندک به خانه امام علی (ع) قدم گذاشت. ثمره این ازدواج مبارک و خجسته، ۵ فرزند به نامهای حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن (که در جریان پس از شهادت رسول خدا بدست کافران سقط شد)، بود. امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) از امامان ۱۲ گانه می‌باشند که در دامان چنین مادری تربیت شدند و ۹ امام دیگر (به غیر از امام علی (ع) و امام حسن (علیه السلام)) از فرزندان امام حسین (ع) می‌باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه (س) به رسول اکرم (ص) وصل می‌گردند.

حضرت زینب (س) که بزرگترین دختر حضرت زهرا (س) به شمار می‌آید، بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا، و در امتداد حرکت سید و سالار شهیدان  آن چنان قیام حسینی را نیکو تبیین نمود، که پایه‌های حکومت فاسق اموی (یزید) را به لرزه در آورد و صدای اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد. تا جایی که حرکتهای گسترده‌ای بر ضد ظلم و ستم یزید ابن معاویه لعنت الله علیه سازمان گرفت. آنچه در تاریخ درباره عبادت حضرت زینب کبری (س) بدست می‌آید، آنست که حتی در سخت‌ترین شرایط و لحظات سخت نیز راز و نیاز خویش با پروردگار خود را ترک ننمود و این عبادت و راز و نیاز او نیز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس الهی داشت.

ام کلثوم(س) نیز که در دامان چنین مادری پرورش یافته بود، بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود که او نیز پس از عاشورا به همراه حضرت زینب (س) حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن به مردم داشت.

حضرت زهرا پس از شهادت پیامبر

با شهادت پیامبر اسلام (ص)، فاطمه (س) غرق در سوگ و اندوه شد. از یک طرف نه تنها پدر او بلکه آخرین فرستاده خداوند و بهترین خلق خداوند، از میان بندگان به سوی خداوند، بار سفر بسته بود.از طرفی دیگر حق وصی پیامبر (س) غصب گشته بود. و بدین ترتیب دین از مجرای صحیح خود، در حال انحراف بود. حضرت زهرا (س) هیچگاه غم و اندوه خویش را در این زمینه کتمان نمی‌نمود. گاه بر آرامگاه پیامبر (ص) حاضر می‌شد و به سوگواری می‌پرداخت و گاه تربت شهیدان احد و مزار حمزه عموی پیامبر خدا(ص)را برمی‌گزید و درد دل خویش را در آنجا بازگو می‌نمود. حتی آن هنگام که زنان مدینه علت غم و اندوه او را جویا شدند، در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود که محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصی او است.

هنوز زمانی از شهادت رسول  گرامی اسلام(ص) نگذشته بود که سفارش رسول خدا (ص) و ابلاغ فرمان خداوند توسط ایشان در روز غدیرخم، مبنی بر جانشینی امام علی (علیه السلام) به عنوان حاکم و ولی مسلمین پس از پیامبر خدا(ص)، توسط عده ای(نا مسلمان) نادیده گرفته شد و آنان در محلی به نام سقیفه جمع شدند و از میان خود فردی را به عنوان حاکم انتخاب کردند و شروع به جمع‌آوری بیعت از سایرین افراد برای او نمودند. به همین منظور بود که عده‌ای از مسلمانان به نشانه اعتراض به غصب حکومت و نادیده گرفتن فرمان الهی در جانشینی امیر المومنین علی (ع) به عنوان ولی و حاکم اسلامی پس از پیامبر اسلام(ص) در خانه حضرت زهرا (س) جمع گشتند. هنگامی که ابوبکر  (منتخب سقیفه) که تنها توسط حاضرین در سقیفه انتخاب شده بود، از اجتماع آنان و عدم بیعت با وی مطلع شد؛ عمرابن خطاب را روانه خانه فاطمه زهرا (س) نمود تا امام علی (ع) و سایرین را به زور برای بیعت در مسجد حاضر نماید. عمر نیز با عده‌ای به همراه پاره آتش، روانه خانه حضرت زهرا (س) شد. هنگامی که بر در خانه حاضر شدند، فاطمه (س) به پشت در آمد و علت حضور آنان را جویا شد. عمر علت را حاضر نمودن امام علی (علیه السلام) و دیگران در مسجد برای بیعت با ابوبکر عنوان نمود. حضرت زهرا(س) آنان را از این امر منع نمود و آنان را مورد تذکر قرار دادنر. در نتیجه عده‌ای از همراهیان او به خود آمدند متفرق شدند. اما در این هنگام او که از عدم خروج معترضین آگاهی یافت، تهدید نمود در صورتی که حضرت علی (ع) و سایرین برای بیعت از خانه خارج نشوند، خانه را با اهل بیت آن خانه به آتش خواهد کشید. و این در حالی بود که می‌دانست حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) در خانه حضور دارد. در این موقع عده‌ای از معترضین از خانه خارج شدند که مورد برخورد شدید عمر ویارانش قرار گرفتند . اما همچنان امیر مومنان، حضرت زهرا و کودکان آنان در خانه حضور داشتند. بدین ترتیب عمر دستور داد تا هیزم جمع کنند و به وسیله هیزمهاي گردآوری شده و پاره آتشی که با خود همراه داشت، درب خانه را به آتش کشیدند و به زور وارد خانه شدند و به همراه عده‌ای از همراهانش خانه را مورد تفتیش قرار داده و امام علی(ع) را به زور و با اکراه به سمت مسجد کشان کشان بردند. در حین این عمل ناجوانمردانه، فاطمه زهرا(س) بین در و دیوار بسیار صدمه دید و لطمات فراوانی را تحمل نمود(سقط شدن محسن ابن علی اینجا اتفاق افتاد) اما باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظیفه و تکلیف الهی خویش در دفاع از امام زمان خودبه مسجد آمد. عمر و ابوبکر و همراهان آنان را در مسجد رسول خدا مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهی و نزول عذاب بر حذر داشت. اما آنان اعمال خویش را ادامه دادند.

ای جماعت فاطمه داغداراست

ای جماعت فاطمه باردار است

ای جماعت فاطمه میراث کیست

ای جماعت فاطمه دخت النبیست

چه شد آن عهد و پیمان نبی

چه شد آن من کنت و مولاین علی

 

حضرت زهرا (س) و غصب فدک

از دیگر ظلم هایی که پس از شهادت پیامبر در حق فاطمه زهرا(س) روا داشته شد، مسأله فدک بود. فدک روستایی است که تا مدینه حدود ۱۶۵ کیلومتر فاصله دارد و دارای چشمه های جوشان بسیار زیبا نخلهای فراوان خرماست و خطه‌ای حاصلخیز می‌باشد. این قریه متعلق به یهودیان بود و آن را بدون هیچ جنگی به پیامبر خدا(ص) بخشیدند، لذا مشمول اصطلاح انفال می‌گردد و بر طبق صریح قرآن، تنها و تنها اختصاص به خداوند و پیامبر خدا(ص) دارد. پس از این جریان و با نزول آیه  (و ات ذا القربی حقه)، پیامبر اسلام(ص) بر طبق دستور خداوند منان آن را به حضرت زهرا (س) بخشید. فاطمه (س) و مولای متقیان (ع) در فدک نفراتی داشتند که در آبادانی و سرسبزی آن تلاش می کردند و پس از برداشت محصول، درآمد آن را برای حضرت زهرا (س) می‌فرستادند. فاطمه زهرا (س) نیز ابتدا حقوق نفرات شاغل در  باغ فدک پرداخت می کردند و سپس مابقی را در بین فقرا تقسیم می‌ کردند، و این در حالی بود که وضع معیشت ایشان و حضرت علی (ع) در ساده‌ترین وضع ممکن به سر می بردند. گاه آنها غذای روز خویش را هم در راه خدا انفاق می‌ کردند و در نتیجه گرسنه شب را به صبح می رساندند. اما در عین حال فقرا را بر خودشان مقدم می‌داشتند و در این عمل تنها خداوند را مورد نظر قرار می‌دادند. پس از شهادت رسول خدا (ص)، ابابکر با منتسب نمودن حدیثی به پیامبر خدا (ص) با این مضمون که ما انبیا از خویش ارثی باقی نمی‌گذاریم، و ادعا نمود آنچه از پیامبر اکرم (ص) باقی مانده، متعلق به تمامی مسلمین است و به همین شیوه فدک را به ناحق از حضرت زهرا قصب کرد.

حضرت زهرا (س) در مقام دفاع از حق مسلم خود به دو روش عمل نمود. ابتدا افرادی را به عنوان شاهد معرفی نمود که گواهی دهند پیامبر اسلام (ص) در زمان حیات خویش فدک را به ایشان بخشیده است و در نتیجه فدک چیزی نبوده که به صورت ارث به او رسیده باشد. در مرحله بعد حضرت خطبه‌ای را در مسجد پیامبر خدا (ص) ایراد نمود که همانگونه که قبلاً نیز ذکر شد، حاوی مطالب عمیق در توحید و رسالت و امامت است. در این خطبه که در نهایت بلاغت خوانده شد ابطال ادعای ابوبکر را ثابت نمود. حضرت زهرا (س) به ابوبکر خطاب نمود که چگونه خلاف کتاب خدا سخن می‌گویی؟! سپس حضرت به شواهدی از آیات قرآن کریم اشاره نمود که در آنها سلیمان، وارث داود ذکر گردیده و یا زکریا از خداوند تقاضای فرزندی را می‌نماید که وارث او و وارث آل یعقوب باشد. از استدلال حضرت زهرا(س) به نیکی اثبات می‌گردد بر فرض که فدک در زمان حیات پیامبر به فاطمه زهرا(س) بخشیده نشده باشد، پس از پیامبر به او به ارث می‌رسد و در این صورت باز هم مالک آن بانوی دو عالم حضرت زهرا (س) است و ادعای اینکه پیامبران از خویش ارث باقی نمی‌گذارند، ادعایی است خلاف حقیقت و عقل، و نسبت دادن این کلام به پیامبرخدا(ص) امری است دروغ، چرا که محال است حضرت زهرا (س) بر خلاف کلام خداوند سخن بگوید و خداوند نیز بارها در قرآن کریم این امر را تایید نموده و بر آن تاکید کرده است. اما با تمام این وجود، همچنان غصب فدک ادامه یافت و به مالک حقیقی‌اش بازگردانده نشد.

باید توجه داشت صحت ادعای حضرت زهرا (س) چنان واضح و روشن بود و استدلالهای او آنچنان متین و منطقی بیان گردید که دیگر برای کسی جای شک باقی نگذاشت و بسیاری از منکرین در درون خود به وضوح آن را قبول کرده بودند. دلیل این معنا، آنست که عمرابن خطاب خلیفه دوم هنگامی که فتوحات اسلامی گسترش یافت و نیاز دستگاه خلافت به در آمد حاصل از آن بر طرف گردید، فدک را به حضرت علی (ع) و اولاد فاطمه زهرا (ع) باز گرداند. اما بار دیگر در زمان عثمان فدک غصب گردید.

 

بیماری حضرت زهرا (س) و عیادت از ایشان

سرانجام حضرت زهرا(س) بر اثر شدت ضربات و لطماتی که به او بر اثر هجوم نامردانه به خانه‌اش و وقایع پس از آن به ایشان وارد گشته بود، بیمار گشت و در بستر بیماری قرار گرفت. گاه به سختی از بستر بلند می شد و کارهای خانه را انجام می‌داد و گاه به سختی و با همراهی فرزندان کوچک خود در کنار مزار پیامبر (ص) حاضر می شد و یا کنار مزار حمزه عموی پیامبر (ص) و دیگر شهدای احد حاضر می‌گشت و غم و اندوه خود و بی وفایی مردم به بیعت با رسول خدا و غصب حق و حقوق مولا امیر المومنین (ع) را با آنان بازگو می‌کرد.

در همین روزها بود که روزی زنان مهاجر و انصار که از بیماری ایشان اطلاع پیدا کردن، جهت عیادت به دیدارش آمدند. فاطمه زهرا (س) در این دیدار بار دیگر اعتراض و نارضایتی خویش را از اقدام گروهی که خلافت را به ناحق از آن خویش نموده بودند (گروه سقیفه)، اعلام نمود و از آنان و عده‌ای که در مقابل آن سکوت نموده بودند، به علت عدم انجام وظیفه الهی و نادیده گرفتن فرمان حضرت محمد (ص) درباره وصی بودن امام علی (ع) انتقاد کرد و نسبت به عواقب این اقدام و خروج اسلام از مجرای صحیح خود به آنان هشدار داد. همچنین برکاتی را که در اثر عمل به تکلیف الهی و اطاعت از جانشین پیامبر خدا (ص) از جانب خداوند بر آنان فرو خواهد آمد، خاطر نشان نمود.

درچنین روزهایی بود که ابابکر و عمر به عیادت حضرت زهرا(س) آمدند هر چند در ابتدا فاطمه (س) از آنان رویگردان بود و به آنان اذن دخول نمی‌داد، اما سرانجام آنان بر بستر حضرت زهرا (س) حاضر گشتند. ایشان در این هنگام، این سخن پیامبر اعظم (ص) را که فرموده بود: “هر کس فاطمه را به غصب در آورد من را آزرده و هر که او را راضی نماید مرا راضی نموده“، به آنان یادآوری نمود. ابابکر و عمر نیز صدق این کلام و انتساب آن به پیامبر خدا(ص) را تأیید نمودند. سرانجام فاطمه (ع)، خداوند و ملائکه را شاهد گرفت فرمود: “شما من را به غضب آوردید و هرگز من را راضی ننمودید؛ در نزد پیامبرخدا، شکایت شما دو نفر را خواهم کرد.

 

وصیت حضرت زهرا سلام الله علیها

در ایام بیماری، حضرت زهرا(س) روزی امیر المومنین(ع) را فراخواند و آن حضرت را وصی خویش قرار داد و به آن حضرت وصیت کرد که پس از شهادتش، او را شبانه غسل دهد و شبانه کفن نماید و شبانه دفن کند و احدی از کسانی که در حق او ظلم و ستم روا داشته‌اند، در مراسم تدفین و نماز خواندن بر جنازه او حاضر نباشند.

 

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

 سرانجام روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری فرا رسید. حضرت زهرا(س) آب طلب نموده و بوسیله آن بدن مطهر خویش را شستشو داد و غسل داد. سپس لباسی نو بر تن کرد و در بستر خوابید و پارچه‌ای سفید به روی خود کشید، چیزی نگذشت که دخت پیامبر، بر اثر حوادث ناشی از هجوم به خانه ایشان، دار فانی را ترک نمود و به دیدار پدر بزرگوارشان شتافت، در حالیکه از عمر مبارک ایشان بنا بر روایت مشهور، ۱۸ سال بیشتر نمی‌گذشت و بنا بر روایت مشهور تنها ۹۵ روز پس از رسول خدا در این دنیا زندگی نمود.

فاطمه (س) در حالی از این دنیا سفر نمود که بنا بر گفته معتبرترین کتب در نزد اهل سنت و همچنین برترین کتب شیعیان، از ابابکر و عمر بسیار خشمگین بود و در اواخر عمر خود هرگز با آنان سخن نگفت؛ و طبیعی است که دیگر حتی تأسف ابوبکر و عمر در هنگام مرگ از تعرض به خانه فاطمه (س) سودی نخواهد بخشید.

حضرت زهرا

 

نحوه غسل و نحوه دفن حضرت فاطمه زهرا (س)

مردم مدینه پس از آگاهی از شهادت حضرت زهرا (س)، در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشییع و تدفین فاطمه (س) بودند؛ اما اعلام شد که تدفین فاطمه (س) به تأخیر افتاده است. لذا مردم پراکنده شدند. هنگامی که شب فرا رسید و چشمان مردم به خواب رفت، امام علی (ع) بنا بر وصیت حضرت فاطمه (ع) با چشمانی گریان وسینه پر از غم ودرد که فقط خداوند از او خبر داشت و بدور از حضور افراد، به غسل بدن مطهر و رنج دیده همسر خویش پرداخت و سپس او را کفن نمود. هنگامی که از غسل دادن او فارغ شد، به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) (در حالی که در زمان شهادت مادر هر دو کودک بودند.) امر فرمود: تا عده‌ای از صحابه راستین رسول خدا (ص) را که البته مورد رضایت فاطمه زهرا (س) بودند، خبر نمایند تا در مراسم تدفین آن بزرگوار شرکت کنند. (که آنها ۷ نفر بودند). پس از حضور آنان، امیر مؤمنان علی (ع) بر فاطمه (س) نماز گزارد و سپس در میان حزن و اندوه کودکان خردسالش که مخفیانه در فراق مادر جوان خویش گریه می‌نمودند، به تدفین فاطمه زهرا (س) پرداخت.

امروزه پس از گذشت سالیان سال همچنان مزار سرور بانوان جهان نامعلوم است و کسی از محل آن با خبر نیست. مسلمانان و بخصوص شیعیان در انتظار ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بزرگترین منجی عالم بشریت هستند تا او مزار مخفی شده مادر خویش را بر جهانیان آشکار سازد و به ظلم و بی عدالتی در سراسر گیتی، پایان دهد،و انتقام مادرش فاطمه زهرا را از آن نامردان بگیرد.

توصیه مهم

دائما برای فرج امام عصر(عج) دعا بفرمایید تا با قدوم مبارک ایشان هم انتقام خون های به ناحق ریخته شده آل محمد گرفته شود و نیز هم و غم و گرفتاری از همه مردم دنیا برطرف شود.

پس همیشه برای فرج امام مهدی(عج) دعا کنید و دیگران را به این امر مبارک توصیه کنید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

زندگینامه امیر المومنین حضرت علی علیه السلام

زندگینامه حضرت علی (ع)

زندگینامه امام علی(ع)

حضرت علی(ع)

امیر المومنین حضرت علی ابن ابی طالب (ع) نخستين فرزند طایفه بنی هاشم است كه پدر و مادر او هر دو از فرزندان هاشم اند . پدرش ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبدمناف است و مادر او فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبدمناف مي باشد . خاندان بنی هاشم از لحاظ فضائل اخلاقي و صفات عاليه  در قبيله قريش و در طوايف عرب ، زبانزد خاص و عام بوده است و اکثر مردم حساب ویژه ای روی این خاندان باز کرده بودند. فتوت ، جوانمردی، شجاعت و بسياري از فضايل ديگر اختصاص به بني هاشم داشته است . يك از اين فضيلتها در مرتبه عالي در وجود مبارك حضرت علی (ع) موجود بوده است . فاطمه بنت اسد به هنگام درد زايمان راه مسجدالحرام را در پيش گرفت و خود را به ديوار كعبه رساند و این چنين گفت : بارلاها ! به تو و پيامبران و كتابهايي كه از طرف تو نازل شده است و نيز به سخن جدم ابراهيم (ع) سازنده اين خانه ايمان راسخ دارم . پرودگارا ! به پاس احترام كسي كه اين خانه را ساخت ، و به حق مولودی كه در رحم من است ، تولد اين كودك را بر من آسان فرما ! لحظه اي نگذشت كه ديوار جنوب شرقي كعبه در برابر ديدگان عباس بن عبدالمطلب و يزيد بن تعف شكافته شد . فاطمه بنت اسد وارد كعبه شد ، و ديوار به هم دوخته شد . فاطمه بنت اسد تا سه روز در مقدس ترین مكان عالم هستی مهمان خدا بود . و فرزند خويش سه روز پس از سيزدهم رجب سي ام عام الفيل  را به دنيا آورد . فاطمه دختر اسد از همان شكاف ديوار كه دوباره گشوده شده بود بيرون آمد و گفت : پيامي ازعالم  غيب شنيدم كه گفت نامش را علي بگذار .

دوران کودکی حضرت علی(ع)

حضرت علي (ع) تا سه سالگي نزد پدر و مادرش خود بسر برد و از آنجا كه خداوند مي خواست ايشان به كمالات بيشتري نائل آيد ، حضرت محمد مصطفی (ص) وي را از آغاز تولد تحت تربيت غير مستقيم خود قرار داد . تا آنكه ، خشكسالي بی سابقه ای در مكه واقع شد . ابوطالب عموي پيامبر اسلام (ص) ، با چند فرزند با هزينه سنگين زندگي روبرو شد . رسول اكرم (ص) با مشورت عموي خود عباس توافق كردند كه هر يك از آنان فرزندي از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشايشي در كار ابوطالب شود . عباس ، جعفر را و حضرت محمد (ص) ، علي (ع) را نزد خود بردند . به اين طريق حضرت علي (ع) به طور كامل در كنار پيامبر اسلام (ص) قرار گرفت . حضرت علي (ع) آنچنان با پيامبر (ص) همراه بود ، حتي هرگاه پيامبر (ص)از شهر خارج مي شد و به كوه و بيابان مي رفت او را نيز همراه با خود مي برد . بعثت پيامبر (ص) و حضرت علي (ع) شكي نيست كه سبقت در كارهاي خير نوعي امتياز و فضيلت است . و خداوند در آيات بسياري بندگانش را به انجام آنها ، و سبقت گرفتن بر يكديگر دعوت فرموده است . از فضايل و کرامات حضرت علي (ع) است كه او نخستين کسی که به پيامبر (ص)ایمان آورد باشد . ابن ابي الحديد در اين باره نقل می کند: بدان كه در ميان اكابر و بزرگان و متكلمين گروه معتزله اختلافي نيست كه علي بن ابيطالب(ع) نخستين شخصی است كه به اسلام ايمان آورده و پيامبر خدا (ص)را تاييد كرده است .

حضرت علي (ع) اولین يار حضرت محمد (ص)

زندگینامه امام علی(ع)

پس از وحي خدا و برگزيده شدن حضرت محمد (ص) به پيامبري و سه سال دعوت مخفيانه ، سرانجام پيك حق فرا رسيد و فرمان دعوت همگاني داده شد . در اين ميان تنها حضرت علي (ع) مجري طرحهاي نبی مکرم اسلام(ص) در دعوت الهيش و تنها همراه و دلسوز آن حضرت در مهمانی بود كه وي براي آشناكردن خويشاوندانش با دین اسلام و دعوتشان به دين خدا ترتيب داد . در همين ضيافت پيامبر (ص) از نفرات حاضر سؤال كرد : چه كسي از شما مرا در اين راه كمك مي كند تا برادر و جانشین و نماينده من در ميان شما باشد ؟ فقط حضرت علي (ع) پاسخ داد : اي پيامبر خدا ! من تو را در اين راه ياري مي كنم پيامبر (ص) بعد از سه بار تكرار سؤال و شنيدن همان جواب فرمود : اي خويشاوندان و بستگان من ، بدانيد كه این جوان ، علي (ع) برادر و وصي و خليفه پس از من در بین شماست . از افتخارات ديگر حضرت علي (ع) اين است كه با شجاعت كامل براي خنثي كردن توطئه مشركان مبني بر قتل پیامبر خدا (ص) در بستر ايشان خوابيد و زمينه هجرت پيامبر (ص) را آماده ساخت .

حضرت علي (ع) پس از هجرت

بعد از هجرت حضرت علي (ع) و پيامبر خدا(ص) به مدينه دو نمونه از فضايل علي (ع) را بيان مي کنیم :

۱ – جانبازي و فداكاري در ميدان جهاد : حضور وي در ۲۶ جنگ از ۲۷ جنگ پيامبر (ص) و شركت در سريه هاي مختلف از افتخارات و فضايل آن حضرت است .

۲ – ضبط و كتابت وحي ( قرآن مجید) و تنظيم بسياري از اسناد تاريخي و سياسي و نوشتن نامه هاي تبليغي و دعوتي از كارهاي حساس و پرارج امام علی(ع) بود . ايشان آيات قرآن کریم چه مكي و چه مدني ، را ثبت و ضبط مي كرد . به همين علت است كه وي را از كاتبان وحي و حافظان قرآن به شمار مي آورند . در اين دوران بود كه پيامبر (ص) فرمان اخوت و برادري مسلمانان را صادر فرمود و با حضرت علي (ع) پيمان برادري و اخوت بست و به حضرت علي (ع) فرمود : تو برادر من در اين جهان و سراي ديگر هستي . به خداوندی كه مرا به حق برانگيخته است … تو را به برادري خود انتخاب مي كنم ، اخوتي كه دامنه آن هر دو جهان را فرا گيرد . حضرت علي (ع) داماد پیامبر(ص) نیز بود و به غیر از ایشان هیچ کسی روی زمین شایسته همسری با  بانوی دوعالم حضرت فاطمه زهرا(س) را نداشت.

 

آخرین حج پیامبر و و اقعه غدیر خم

زندگینامه امام علی(ع)

پيامبر خدا(ص) بعد از پایان مراسم حج در آخرين سال عمر پرفیض و با برکتش در راه بازگشت در محلي به نام غديرخم (نام برکه ای است)در نزديكي جحفه دستور توقف داد ، زيرا پيك حق فرمان داده بود كه پيامبر اسلام (ص) بايد رسالتش را به اتمام برساند . پس از نماز ظهر پيامبر خدا(ص) بر بالاي منبري از جهاز شتران رفت و فرمود : اي مردم ! نزديك است كه من دعوت حق را لبيك گويم و از ميان شما بروم درباره من چه فكر مي كنيد ؟ مردم گفتند : گواهي مي دهيم كه تو آيين خدا را تبليغ مي كردي پيامبر (ص)فرمود : آيا شما گواهي نمي دهيد كه جز خداي يگانه ، خدايي نيست و محمد بنده خدا و پيامبر و فرستاده اوست ؟ مردم گفتند : آري ، گواهي مي دهيم . سپس پيامبر (ص) دست حضرت علي (ع) را بالا گرفت و فرمود : اي مردم ! در نزد مؤمنان سزاوارتر از خودشان كيست ؟ مردم گفتند : خداوند و پيامبر او بهتر مي دانند . سپس پيامبر(ص) فرموند : اي مردم ! هر كس من مولا و رهبر او هستم ، علي هم مولا و رهبر اوست (من کنت مولا فهذا علی مولا). و اين جمله را سه بار تكرار فرمودند . بعد مردم اين انتخاب را به حضرت علي (ع) تبريك گفتند و با وي بيعت نمودند .

حضرت علي (ع) بعد از شهادت رسول اكرم ( ص )

پس از شهادت رسول اكرم (ص) به علت شرايط خاصي كه بوجود آمده بود(شورا ظالمانه سقیفه) حضرت علي (ع) از صحنه اجتماع كنار رفت و سكوت اختيار كرد. نه در جهادي شركت مي كرد و نه در اجتماع به طور رسمي سخن مي گفت . شمشير اودر نيام ماند و به وظايف فردي و سازندگي افراد مي پرداخت . فعاليتهاي امام در اين دوران به این گونه خلاصه می گردد :

۱ – عبادت خدا آنهم در شان حضرت علي (ع)

۲ – تفسير قرآن کریم و حل مسائل ديني و فتواي حكم حوادثي كه در طول ۲۳سال زندگي پيامبر(ص) مشابه نداشت .

۳ – پاسخ به پرسشهاي دانشمندان ملل و کشور های ديگر .

۴ – بيان حكم بسياري از رويدادهاي نوظهور كه در اسلام بی سابقه بود .

۵ – حل مسائل هنگامي كه دستگاه خلافت در مسائل سياسي و پاره اي از مشكلات با بن بست روبرو مي شد و چاره ای جز متوسل شدن به حضرت علی (ع) نداشت .

۶ – تربيت و پرورش گروهي كه از ضمير پاك و روح آماده ، براي سير و سلوك برخوردار هستند .

۷ – كار و كوشش براي تامين زندگي بسياري از بينوايان و درماندگان تا آنجا كه با دست خويش باغ احداث مي كرد و قنات استخراج مي نمود و سپس آنها را در راه خدا وقف مي نمود .

خلافت حضرت امیر المومنین علي (ع)

در زمان خلافت حضرت علي (ع) جنگهاي فراواني رخ داد از جمله صفين ، جمل و نهروان كه هر يك داستان خاصي را به دنبال داشت .

شهادت مظلومانه حضرت علي (ع)

شهادت امام علی(ع)

بعد از جنگ نهروان و سركوب خوارج برخي از خوارج از جمله عبدالرحمان ابن ملجم مرادي(لعنت خدا بر او باد) ، و برك بن عبدالله تميمي و عمروبن بكر تميمي در يكي از شبها گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونريزي ها و جنگهاي داخلي را بررسي كردند و از نهروان و كشتگان خود ياد كردند و سرانجام به اين نتيجه رسيدند كه باعث اين خونريزي و برادركشي حضرت علي (ع) و معاويه ابن اب سفیان و عمر ابن عاص است . و اگر اين سه نفر از ميان برداشته شوند ، مسلمانان تكليف خود را خواهنددانست . سپس با هم پيمان بستند كه هر يك از آنان متعهد كشتن يكي از سه نفر گردد . ابن ملجم مرادی متعهد قتل حضرت علي (ع) شد و در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان همراه چند نفر در مسجد كوفه نشستند . آن شب حضرت علی(ع) در خانه دخترش مهمان بودند و از واقعه صبح با خبر بودند ، وقتي موضوع را با دخترش در ميان نهاد ، ام كلثوم گفت : فردا جعده را به مسجد بفرستيد . حضرت علي (ع) فرمود : از قضاي الهي نمي توان فرار کرد . آنگاه كمربند خود را محكم بست و در حالي كه اين دو بيت را زمزمه مي كرد عازم مسجد شد . كمر خود را براي مرگ محكم ببند ، زيرا مرگ تو را ملاقات خواهدكرد . و از مرگ ، آنگاه كه به سراي تو درآيد . جزع و فرياد مكن ابن ملجم ، در حالي كه حضرت علي (ع) در سجده بودند ، ضربتي بر فرق مبارك حضرت وارد کرد وخون از سر حضرت در محراب مسجد کوفه جاري شد  . و محاسن شريفش را رنگين كرد . در اين حال آن حضرت فرمود : فزت و رب الكعبه به خداي كعبه سوگند كه رستگار شدم سپس آيه ۵۵سوره شریفه طه را تلاوت فرمود : شما را از خاك آفريديم و در آن بازتان مي گردانيم و بار ديگر از آن بيرونتان مي آوريم . حضرت علي (ع) در واپسين لحظات زندگي نيز به فكر صلاح و سعادت مردم بود و به فرزندان و بستگان و تمام مسلمانان چنين وصيت فرمود : شما را به پرهيزكاري سفارش مي كنم و به اينكه كارهاي خود را منظم كنيد و اينكه همواره در فكر اصلاح بين مسلمانان باشيد . يتيمان را فراموش نكنيد ، حقوق همسايگان را مراعات كنيد . قرآن کریم را برنامه ي عملي خود قرار دهيد . نماز را بسيار گرامي بداريد كه ستون دين شماست . حضرت علي (ع) در ۲۱ماه رمضان به شهادت رسيد و در نجف اشرف به خاك سپرده شد ، و مزارش ميعادگاه عاشقان حق و حقيقت شد.

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا

که به ماسوا فکندی همه سایه هما را

دل اگرخداشناسی همه دررخ علی بین

به علی شناختم من به خداقسم خدارا

زندگی نامه حضرت محمد صل الله علیه وآله وسلم

زندگی نامه حضرت محمد صل الله علیه و آل وسلم

نام: محمد بن عبد الله در تورات و برخى کتابهای آسمانى «احمد» نام گذاری شده است. آمنه، دختر وهب، م پیامبر اکرم(ص) پیش از نامگذارىِ فرزند خود توسط عبدالمطلب به محمّد، وى را «احمد» نامگذاری کرده بود.

کنیه: ابوالقاسم
القاب مبارک حضرت: رسول اللّه، نبى اللّه، مصطفى، محمود، امین، امّى، خاتم، مزّمل، مدّثر، نذیر، بشیر، مبین، کریم، نور، رحمت للعالمین، نعمت، شاهد، مبشّر، منذر، مذکّر، یاسین، طه‏ و…
منصب: آخرین پیامبر اله و پایه گذارحکومت اسلامى و نخستین معصوم در دین مقدس اسلام.

تاریخ ولادت: روز جمعه، هفدهم ربیع الاول عام الفیل برابر با سال ۵۷۰ میلادى (به روایت شیعه).
عام الفیل، همان سالى است که سپاه ابرهه، با چندین هزار مرد جنگى از یمن به مکه هجوم آوردند تا خانه خدا (کعبه) را ویران سازد و همگان را به مذهب مسیحیت وادار سازد؛ اما او و سپاهیانش در مکه با تهاجم پرندگانى به نام ابابیل مواجه شده، و به هلاکت رسیدند و به اهداف شوم خود نایل نشدند. آنان چون سوار بر فیل بودند، آن سال به سال فیل (عام الفیل) معروف شد.
محل ولادت: مکه معظمه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى کنونى).
نسب پدرى: عبدالله بن عبدالمطلب (شیبة الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصّى بن کلاب بن مرّة بن کعب بن لوىّ بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر (قریش) بن کنانة بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.
ازحضرت محمد(ص) نقل شده است که هرگاه نسب من به عدنان رسید، همان جا نگاه دارید و از آن بالاتر نروید. اما در کتاب‏هاى تاریخى، نسب آن حضرت تا حضرت آدم(ع) ثبت و ضبط شده است که فاصله بین عدنان تا حضرت اسماعیل، فرزند ابراهیم خلیل الرحمن(ع) به هفت پشت می‏رسد.
مادر: آمنه، بنت وهب بن عبد مناف.
این بانوى جلیل القدر، در طهارت و تقوا در میان بانوان قریشى، کم‏ نظیر و سرآمد همگان بود. وى پس از ولادت پیامبر اکرم(ص) دو سال و چهارماه و به روایتى شش سال زندگى کرد و سرانجام، در راه بازگشت از سفرى که به همراه تنها فرزندش، حضرت محمّد(ص) و خادمه‏اش، ام ایمن جهت دیدار با بستگان خویش عازم یثرب (مدینه) شده بود، در مکانى به نام «ابواء»دار فانی را وداع گفت و در همان جا مدفون گشت.
و چون عبدالله، پدر حضرت محمد(ص) دو ماه (و به روایتى هفت ماه) پیش ازتولد فرزندش از دنیا رفته بود، کفالت آن بزرگوار را جدش، عبدالمطلب به عهده گرفت. نخست وى را به ثویبه (آزاد شده ابولهب) سپرد تا وى را شیر دهد وآن را نگهداری کند؛ اما پس از مدتى وى را به حلیمه،بنت عبدالله بن حارث سعدیه واگذار کرد. حلیمه گرچه دایه آن حضرت بود، اما به مدت پنج سال براى وى مادرى کرد.
مدت رسالت و زمامدارى: از ۲۷ رجب سال چهلم عام الفیل (۶۱۰ میلادى)، که در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شده بود، تا ۲۸ صفر سال یازدهم هجرى، به شهادت رسید و به مدت ۲۳ سال عهده‏ دار امر رسالت و نبوت بود.
آن حضرت علاوه بر رسالت، به مدت ده سال امر زمامدارى مسلمانان را پس از مهاجرت به مدینه طیبه بر عهده داشت.

همسران پیامبر اکرم (ص)
۱٫ خدیجه بنت خویلد.
۲٫ سوده بنت زمعه.
۳٫ عایشه بنت ابوبکر.
۴٫ امّ شریک بنت دودان.
۵٫ حفصه بنت عمر.
۶٫ ام حبیبه بنت ابى سفیان.
۷٫ امّ سلمه بنت عاتکه.
۸٫ زینب بنت جحش.
۹٫ زینب بنت خزیمه.
۱۰٫ میمونه بنت حارث.
۱۱٫ جویریه بنت حارث.
۱۲٫ صفیّه بنت حىّ بن اخطب

فرزندان حضرت محمد (ص)

الف) پسران:
۱٫ قاسم. او پیش از بعثت پیامبر اکرم(ص) تولد یافت. از این رو حضرت محمد(ص) را ابوالقاسم نامیدند.
۲٫ عبدالله. این کودک چون پس از بعثت به دنیا آمده بود، وى را «طیّب» و «طاهر» مى‏گفتند.
۳٫ ابراهیم. او در اواخر سال هشتم هجرى به دنیا آمد و در رجب سال دهم هجرى وفات یافت. عبدالله و قاسم از خدیجه کبرى (س) و ابراهیم از ماریه قبطیه به دنیا آمد . وهرسه آنان در سنین کودکى از دنیا رفتند.
ب) دختران:
۱٫ زینب (س).
۲٫ رقیه (س).
۳٫ ام کلثوم (س).
۴٫ فاطمه زهرا (س).
دختران حضرت رسول(ص) همگى از حضرت خدیجه(س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا(ص) جز فاطمه زهرا (س) پیش از رحلت آن حضرت، از دنیا رفته بودند. تنها فرزندى که از آن حضرت در زمان شهادتش باقى مانده بود، فاطمه زهرا(س)، آخرین دختر وى بود.
این بانوى مکرّمه، افتخار بانوان عالم، بلکه همه انسان‏ها و مورد تقدیس و تکریم فرشتگان عرشى است. همو است که مادر سبطین و امّ الأئمة المعصومین(ع) است.گرچه حضرت محمد (ص) به تمام خاندان مؤمن خویش علاقه‏ مند بود، اما در میان همسرانش بیش از همه، به حضرت خدیجه کبرى (س) و در میان فرزندانش بیش از همه، به فاطمه زهرا (س) علاقه‏ مند بوده و اظهار محبت و لطف مى‏فرمود.

عبد المطلب پدر بزرگ رسول اکرم (ص) همواره مراقب حضرت محمد (ص) بود و راهنمایی اندیشمند برای قبیله قریش در اداره امور محسوب می شد.
وقتی برای سرایه دار کعبه و بزرگ قوم عبدالمطلب فرشی در سایه کعبه پهن می شد و فرزندان وی پیرامون مسند پدر می نشستند تا پدرشان بیاید و در جای مخصوص خود بنشیند گاهی حضرت محمد (ص) بر روی مسند عبدالمطلب می نشست و چون عمو های وی می خواستند او را بر دارند عبدالمطلب می گفت:

پسرم را رها کنید. به خدا قسم که او را مقامی ارجمند و گرامی است.

عبدالمطلب چنان از پیامبر اسلام (ص)حمایت می کرد که گوئی عزیزترین و گرامی ترین فرد در نزد وی است و چنان از عظمت وی یاد می کرد که گوئی خبر از بزرگ منشی و بزرگواری او دارد.
سرپرستی عبدالمطلب دیری نپایید که به آخر رسید و حضرت محمد(ص) در سن هشت سالگی پدر بزرگ خود را از دست داد. عبدالمطلب در “حجون” مکه مکرمه به خاک سپرده شد.

اما قبل از وفات وی سرپرستی و نگهداری رسول خدا (ص)را به ابوطالب که با عبدالله از یک مادر بودند سپرد و گفت:

“ای عبد مناف تو را پس از خود درباره یتیمی که از پدرش جا مانده سفارش می کنم. او در گهواره پدر را از دست داد و من همچو مادری دلسوز بودم که فرزند خود را در آغوش می کشید. اکنون برای دفع ستمی یا محکم ساختن پیوندی به تو از همه فرزندانم امیدوارترم.”

بعد از عبدالمطلب که به قولی سن پیامبر خدا (ص)به هشت سال و هشت ماه و هشت روز رسیده بود سر پرستی وی بر عهده عمویش ابوطالب قرار گرفت. فاطمه دختر اسد بن هاشم همسر ابوطالب رسول خدا (ص) پرورش داد . چنانچه از حضرت محمد (ص) روایت شده است که:

بعد از وفات فاطمه دختر اسد فرمود امروز مادرم وفات کرد.

و چون به او گفته شد ای رسول خدا برای فاطمه سخت بی تاب گشته ای؟ فرمودند:

او به راستی مادرم بود چه اینکه کودکان خود را گرسنه می گذاشت و مرا سیر می کرد و آنان را گرد آلود می گذاشت ومرا شسته و آراسته می داشت.

سفر رسول خدا به شام همراه ابوطالب
بعد از رحلت عبدالمطلب سرپرستی رسول خدا (ص) را عمویش ابوطالب بر عهده گرفت و همسر ابوطالب همانند مادری مهربان به انجام وظیفه در قبال پیامبر اکرم (ص)مشغول شد. پیامبر دوازده ساله یا نه ساله و یا به نقلی سیزده ساله بود که همراه عموی خود ابوطالب برای تجارت به شام رهسپار شد. این سفر در دهم ربیع الاول سال سیزده واقعه فیل اتفاق افتاد و و چون کاروان به بصری قصبه ای در سرزمین حوران از توابع دمشق رسید راهبی به نام “بحیری” از دانایان مذهب مسیحیت از روی آثار و علائم رسول خدا (ص)را شناخت و به نبوت آینده وی خبر داد و ابوطالب را به مراقبت و نگهداری حضرت محمد (ص) سفارش نمود.

راهب مسیحی شاهد نشانه هایی در سیمای حضر ت محمد(ص) بود که با آنچه که وی در مورد بشارت حضرت عیسی به پیامبری به نام “احمد” که پس از او میاید داشت مطابقت می کرد. نشانه ها و علائم از این قبیل بود که این کاروان در نزدیکی صومعه او فرود امده و ابری را دیده بود که بر سر کاروانیان سایه می افکند و بالاخره شاهد آن بود که هر گاه این کاروان به سایه درختی پناه میاورد شاخه درخت فرو می ریزد و به همین سبب کاروانیان را اکرام نموده و برای آنان میهمانی ترتیب داد و از انها خواست که تمام افراد اعم از زن و مرد و کوچک و بزرگ شرکت جویند کاروان قریش همه آمدند به جز حضرت محمد(ص) که به دلیل کم سن و سال بودن مراقب اموال آنان بود. راهب مسیحی وقتی در چهره فرد فرد آنها نگریست نشانه های نبوت را نیافت پرسید آیا فردی هست که در این مهمانی شرکت نکرده باشد گفتند فقط پسر بچه ای است که نزد اموالمان برای مراقبت گذاشته ایم.

به دستور بحیرا او را آوردند و به محض مشاهده آن کودک نشانه ها و علائم نبوت را در او دید و در نزد خود نشاند و ازاهل او در کاروان پرسید. ابوطالب جلو امد و خود را معرفی نمود. بحیرا دست رسول خدا (ص)را در دست گرفت و گفت:

این سرور جهانیان و فرستاده سرور دو جهان است که خداوند عز و جل او را به عنوان رحمتی بر جهانیان مبعوث می دارد. در اینجا پیران قریش گفتند تو از کجا چنین آگاهی به دست آورده ای ؟ او گفت چون شما در استانه ورود به این سرزمین قرار گرفته اید هیچ سنگ و هیچ درختی نماند مگر انکه به سجده در افتاد واین در حالی است که جز در پیشگاه پیامبری از پیامبران خدا سجده روا نیست ونیز من او را از مهر نبوتی که در پایین استخوان شانه اش قرار دارد می شناسم. بحیرا پس ازگفتن این کلام در پی کار خود رفت.

کاروانیان همه این ماجرا دیداند و ابوطالب نیز نصیحت راهب را پذیرفت واز بیم انکه یهودیان ممکن است محمد را به قتل برسانند با شتاب و سریع او را به مکه باز گرداند.

پیامبر اکرم (ص)خود به این سفر بسیار مشتاق بود چه اینکه خصوصیت اخلاقی ایشان ایجاب می کرد که مستقل و آزاد منش باشد و از نظر اقتصادی به خود متکی باشد و همین استقلال طلبی و آزادگی بود که پیامبر خدا (ص) را در اوایل نوجوانی به سفر و استفاده از تجربیات بازرگانی وادار نمود.

ویژگی های ظاهری پیامبر خدا (ص)

آن چنانکه ذکر شد ویژگی های منحصر به فرد اخلاقی او را مشتاق یافتن راه های استقلال اقتصادی کرده بود. اما قبل از بیان ویژگی های سیرتی به بیان ویژگی های صورتی ایشان می پردازیم.

برای مثال امام حسن مجتبی (ع) از دایی ناتنی خود خواهش کرد تا جدش را توصیف کند.

او نیز این چنین پیامبرخدا (ص) را توصیف کرد:

رسول خدا (ص) بزرگ بود و در چشم ها بزرگ می نمود و رخساره اش همچون شب چهارده می درخشید. قدش از کوتاه قدان بلند تر و از بلند قدان کوتاه تر بود. چهره اش سفید. پیشانی اش گشاده. ابروانش کمانی و میان ابروانش رگی بود که به هنگام خشم از خون پر می شد. بینی اش کشیده و باریک بود. محاسن حضرت پر پشت گونه هایش برجسته دهانش بزرگ دندان هایش با فاصله گردنش چون نقره زیبا و سینه اش پر مو اندامش معتدل شکم و سینه اش برابر سینه اش پهن و دستان و پاهایش محکم و درشت بود استخوانهای دست و پایش بلند گودی کف پایش زیاد و پاشنه هایش صاف بود بیشتر چشمانش را به زمین می دوخت به کسی خیره نمیشد و به نگاهی پسندیده می کرد و همواره در سلام کردن پیشی می گرفت.

ویژگی های سیرتی پیامبر اسلام (ص)

ویژگی های سیرتی ایشان از او پیامبری وارسته ساخت چنانچه قران کریم درباره او می فرماید:

“انک علی خلق غظیم”

ای پیامبر همانا تو دارای سیرت اخلاقی بزرگ هستی

بنابراین آنچه حضرت را از دیگران متمایز می ساخت و در چشم ها بزرگ جلوه می کرد و دوستان را مجذوب او و دشمنان را مرعوب او می ساخت سیرت و منش اخلاقی پیامبراکرم (ص) بود. محمد(ص) سالها پیش از انکه به پیامبری مبعوث شود در جامعه ای که قتل و قارت سنت شده و تجاوز به اموال دیگران شجاعت بود در میات آشنا و بیگانه به “امین” معروف شده بود. راستی و درستی محمد زبانزد خاص و عام بود و پس از بعثت دشمنان اسلام همه تهمت ها را به او روا دادند بجز خیانت و دروغگویی.

یکی از بارزترین ویژگی های پیامبر اکرم (ص) داشتن شرح صدر بود. خداوند در مورد این ویژگی پیامبر در قران مجید می فرماید:

“الم نشرح لک صدرک”

آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم و به تو شرح صدر ندادیم

سایر ویژگی های پیامبر گرامی اسلام (ص):

شجاعت گذشت عفو اغماض عبادت و خوشرویی از دیگر صفات نبی اکرم (ص)بود.
حضرت علی (ع) درباره شجاعت پیامبر می فرماید:

هنگامی که آتش جنگ تافته می شد و کارزار دشوار می گشت به پیامبر اکرم(ص) پناه می بردیم و او را سپر خود می کردیم در آن هنگام او از همه ما به دشمن نزدیک تر بود.

درباره عفو پیامبر اسلام (ص) همین بس که ابوسفیان فرمانده مشرکان در جنگ بدر و احد و احزاب رابخشش کرد. او که اندک تردیدی در مبارزه با پیامبر خدا (ص)نداشت همسرش هند جگر خوار که وحشی را تشویق کرد تا حضرت حمزه سیدالشهدا را در جنگ احد بکشد و پس از شهادت حمزه پهلویش را شکافت و جگرش را در اورد و به دندان گرفت اما پیامبر خدا (ص) در برابر این همه کینه توزی در فتح مکه اعلام کرد هر کس به خانه ابوسفیان نیز برود در امان است.

ازدواج پیامبر خدا (ص)با حضرت خدیجه

برنامه ازدواج پیامبر با خدیجه در دعوت خدیجه از حضرت محمد (ص)برای سر پرستی و مدیریت کاروان تجاری و بازرگانی پی ریزی شد.

پیامبر خدا نیز چون دیگران با سرمایه اندک خود به تجارت می پرداخت و در ضمن به امانت داری و پاک دامنی شهرت یافته بود. تخصص در امر تجارت و تعهد شخصیت والای محمد امین خدیجه را وا داشت تا برای مدیریت گروه بازرگانی خود از وی سود جوید به همین خاطر از محمد امین دعوت به کار نمود.

خدیجه دختر خویلد پانزده سال پیش از واقعه فیل متولد شد. مادرش فاطمه دختر زائدة بن اصم بود.

خدیجه زنی تجارت پیشه و ثروتمند و شرافتمند و با کمالاتی بود.

مردان را برای امور بازرگانی اجیر می کرد و حقی را به آنها می داد. همچنانکه گفتیم امانتداری و تخصص محمد امین را شنیده بود به سراغ او فرستاد و از او تقاضا کرد که همراه غلام او ” میسرة ” برای تجارت از مکه رهسپار شام شود. پیامبر خدا (ص) پیشنهاد خدیجه را پذیرفت و به شام رفت.

مدیر کاروان خدیجه در این زمان بیست و پنج ساله بود. وقتی کاروان تجاری محمد امین به بصره رسید نسطور راهب پیامبر را دید و میسرة را به پیامبری او مژده داد. میسرة نیز در سفر کراماتی را از پیامبر دیده بود که در بازگشت همه وقایع را برای خدیجه بازگو کرد و خدیجه در ازدواج با رسول خدا (ص)رغبت نمود.

در اینجا بود که علاقه مندی خود را به ازدواج با محمد امین اظهار نمود. پیامبر نیز با عموی خود نزد بزرگ خدیجه رفت و خدیجه را خواستگاری کرد.

تاریخ ازدواج دو ماه و بیست و پنج روز پس از بازگشت از سفر شام بود. مهریه جدیجه بیست شتر جوان و خطبه عقد را ابوطالب عموی پیامبر خواند.

خدیجه قبل از ازدواج با پیامبر نخست به ازدواج ابوهاله تمیمی و سپس به ازدواج عتیق بن عابد بن عبدالله بن عمر بم مخزوم در آمده بود و حدود بیست و پنج سال نیز با رسول خدا (ص) زندگی کرد و در شصت و پنج سالگی در سال دهم بعثت وفات یافت.

آغاز بعثت حضرت محمد (ص)

قول مشهور شیعه امامیه در تاریخ بعثت پیامبر بیست و هفتم ماه رجب و نظر دیگر فرقه های اسلامی ماه مبارک رمضان بوده است.

روایتی از امام محمد باقر (ع) نقل شده که در روز دوشنبه هفدهم ماه رمضان در کوه حرأ فرشته ای بر رسول خدا (ص) که در آن زمان چهل سال داشت نازل شد. آن فرشته که وحی آورد جبرئیل بود.

باید توجه داشت که پیامبر اسلام (ص)قبل از بعثت به غار حرا رفته و عبادت خدا را به جا می آورد. پیامبر رحمت یکی از ماههای سال را برای عبادت در غار حرا به سر می برد.

درباره آغاز وحی نوشته اند که:

نخستین چیزی که وحی با آن آغاز شد رویای صادقه بود او هیچ خوابی نمی دید مگر آنکه همانند صبح روشن تحقق می یافت. سپس در خلوت و انس محبوب او قرار گرفت و در غار حرا با خدای خود خلوت می کرد و در شبهای ذوات العدد ( شبهای دهه اخر ماه رمضان ) و پیش از اینکه به نزد خانواده اش برگردد در آن غار به عبادت می پرداخت و توشه بر می گرفت و سپس به نزد خدیجه باز می گشت و برای رفتن به اعتکافی دیگر خود را آماده می ساخت این کار ادامه یافت تا زمانی که وحی خدا بر او فرود آمد در حالی که در همان غار بود.

این روایت حاکی از آن است که آغاز اشراق الهی و اتصال به خداوند به وسیله رویا صورت پذیرفته است. اما در سیره ابن هشام مطلبی آمده است که شروع وحی را با رویا دانسته است.

چنانچه می نویسد:

جبرئیل به امر پروردگار فرود آمد.

پیامبر خدا (ص) می فرماید:

او در حالی که من خوابیده بودم قطعه ای از دیباج آورد که نوشته ای در آن بود پس گفت بخوان گفتم نمیخوانم. پیامبر خدا (ص) می فرماید: پس بر من فشار آورد که گمان کردم مرگ من فرا رسیده است سپس رهایم ساخت و گفت بخوان گفتم چه بخوانم؟ این سخن را از بیم آن گفتم که دیگر بار آن کرده خود را با من تکرار نکند. پس گفت بخوان به نام خدایت که آفرید انسان را از علق. بخوان به نام پروردگار بزرگ خویش که انسان را با قلم بیاموخت. انسان را آنچه نمی دانست بیاموخت.

اگر چه نمی توان آغاز رسالت را با رویای صحیح دانست ولی قدر مسلم این است که حضرت محمد (ص) در سال های نزدیک به بعثت از مردم کناره می گرفت و شاید وجود رویا هایی در زندگیش دگرگونی ایجاد کرده و او را به گوشه گیری تشویق نموده بود.

بهر حال در یکی از سال های عزلت وقتی در غار حرا مشغول عبادت بود جبرئیل نازل شد و آیه هایی از سوره علق را به پیامبر اسلام (ص) وارد نمود.

بعد از اعلان رسالت که تا آن شب برای او سابقه نداشت طبعی بود که قبل از انجام هر کاری به منزل برود. در خانه وی سه نفر یعنی خدیجه و حضرت علی (ع) و زید بن حارثه بود. وقتی آنها از قضیه اطلاع پیدا کردند اولین کسانی بودند که به پیغمبرروی آوردند.

ابتدا دعوت الهی به صورت مخفی و پنهانی انجام می گرفت.

در دومین روز بعثت تشریع حکمی از احکام اسلام آغاز شد و آن فرمان به نماز بود.

یعقوبی می نویسد:

نخستین نمازی که برای ماواجب گشت نماز ظهر بود. جبرئیل فرود آمد و وضو گرفتن را به او نشان داد و سپس نماز خواند تا به پیامبراسلام (ص) نشان دهد که چگونه نماز بخواند. آنگاه خدیجه رسید و رسول خدا او را خبر داد پس وضو گرفت و نماز خواند.حضرت علی بن ابی طالب (ع) رسول خدا را دید و آنچه را دید انجام می دهد انجام داد.

در این مدت مسافران گاه به گاه در کنار کعبه مردی را می دیدند که به نماز ایستاده است در سمت راست او پسری جوان و در سمت چپ او زنی به نماز مشغول هستند. شگفت زده از دیدن این افراد سوال می کردند.

دوران دعوت پنهانی سه سال طول کشید طی این سال ها چند تن از جمله یزید بن حارث و جعفر بن ابی طالب و زبیر بن عوام و ابو سلمه مخزومی و ارقم بن ابی ارقم و ابوبکر بن ابی قحافه و عثمان بن مظعون و اسمأ دختر ابوبکر و ام فضل همسر عباس بن مطلب طلحة بن عبیدالله و عبدالرحمن بن رئوف و خباب بن ارت و… ایمان آوردند.

اولین کسانی که به دین اسلام روی آوردند

همچنان که قبلا بیان کردیم پیغمبر خدا (ص) بعد از نزول وحی نخستین بار در وهله اول به منزل آمدند و اولین کسانی که از رسالت ایشان مطلع گشتند خانواده ایشان و امیر مومنان حضرت علی (ع) بودند. آنها به پیامبر خدا ایمان آوردند چنانچه روایت شده است که عمر بن عبسه می گفت:

در آغاز بعثت نزد رسول خدا(ص) رسیدم و گفتم: آیا کسی در امر رسالت تو را پیروی کرده؟ گفت: آری زنی و کودکی و غلامی و مقصودش خدیجه و علی بن ابی طالب (ع)و زید بن حارثه بود.
نکته جالب و در این مورد این بود که کسانی که به حضرت محمد (ص) به عنوان اولین نفرات ایمان آورده بودند (حضرت علی علیه السلام و حضرت خدیجه وزید ابن حارثه) نزد اعراب جاهلیت مورد تایید نبودند.
اول حضرت علی علیه السلام که در نزد اعراب جوانان اصلا به چشم نمی آمدند و هر کس در بین آنها مسن تر بود از مقام والاتری برخوردار بود.
دوم حضرت خدیجه که در اعراب اصلا به زنها توجهی نمی کردند و از زنها به دیده ابزار نگاه میکردند و حتی نوزادان دختر خود را زنده به گور می کردند.
سوم زید ابن حارثه که خدمتکار بود و آنها خدمتکاران و بردگان را فقط برای خدمت کردن می خواستند و اصلا به خدمه خود اعتنایی نداشتند
حضرت محمد (ص) این سه اصل در اعراب جاهلیت را از بین برد

برخی می نویسند: پس از زید بن حارثه و ابوبکر بن قحافه و بر اثر دعوت وی عثمان بن عفان بن ابی العاص و زبیر بن عوام و عبد الرحمن بن عوف زهری و سعد بن ابی وقاص و طلحه بن عبیدالله اسلام آوردند این افراد در پذیرفتن اسلام بعد از خدیجه و علی و زید بن حارثه بر همه سبقت جسته اند سپس مردم گروه گروه از مرد و زن به دین مبین اسلام در آمدند.

در مورد به اسلام آوردن جعفر بن ابی طالب اعتقاد بر این است جعفر اندکی بعد از برادرش حضرت علی (ع) اسلام آورد. روایت شده است که ابو طالب رسول خدا و علی (ع) را دید که نماز می خوانند و علی پهلوی راست رسول خدا ایستاده پس به جعفر گفت تو هم بال دیگر پسر عمویت باش و در پهلوی چپ وی نماز بگذار و جعفر همین کار را کرد.

حمزة بن عبدالمطلب نیز به قولی در سال دوم بعثت و به نقلی در سال ششم بعثت بعد از رفتن رسول خدا (ص)به خانه ارقم به دین مبین اسلام روی آورد.

یاران پیامبر بعد از درگیری کوتاهی برای عبادت به خانه ارقم رفته و در آنجا مخفی شدند. درگیری اینگونه آغاز شد که روزی سعد بن ابی وقاص با چند نفر از اصحاب رسول خدا (ص)نماز می گذارد که چند نفر از مشرکین با آنها به جنگ و ستیز بر خواستند و جنگ در میان آنان در گرفت سعد مردی از مشرکان را با استخوان فک شتری زخمی کرد و این نخستین خونی بود که در اسلام ریخته شد.

پس از این واقعه رسول خدا و یارانش در خانه ارقم پنهان شدند تا اینکه دستور علنی شدن دعوت ابلاغ شد.

دعوت از خویشان و نزدیکان خود

پس از سه سال که مسلمانان در کنار پيامبر بزرگوار خود به عبادت و دعوت مي پرداختند و کار خود را از ديگران پنهان مي داشتند ، فرمانخداوند فرود آمد :

” فاصدع بما تؤمر… آنچه را که بدان مأموری آشکار کن و از مشرکان روی بگردان ” .

بدين جهت ، پيامبر اسلام( ص ) مأمور شد که دعوت خويش ر علنی نمايد ، برای اين مقصود قرار شد از خويشان و نزديکان خود آغاز نمايد و اين نيز دستور خداوند بود : ” وأنذر عشيرتک الاقربين . نزديکانت را بيم ده ” . وقتی اين دستور آمد ، پيامبر گرامی اسلام( ص ) به حضرت علی (ع) که سنش از ۱۵سال تجاوز نمي کرد دستور داد تا غذايی فراهم کند و خاندان عبد المطلب را دعوت نمايد تا دعوت خود را رسول مکرم اسلام( ص ) به آنها ابلاغ فرمايد . در اين مجلس حمزه و ابو طالب و ابو لهب و افرادی نزديک يا کمی بيشتر از ۴۰نفر حاضر شدند . اما ابو لهب که دلش از کينه و حسد پر بود با سخنان ياوه و مسخره آميز خود ، جلسه را به هم زد . پيامبر اسلام ( ص ) مصلحت ديد که اين دعوت فردا تکرار شود . وقتی حاضران غذا خوردند و سير شدند ، پيامبر اسلام ( ص ) سخنان خود را با نام خدا و ستايش او و اقرار به يگانگي اش چنين آغاز کرد:

” … براستی هيچ راهنمای جمعيتی به کسان خود دروغ نمي گويد . به خدايی که جز او خدايی نيست ، من فرستاده او به سوی شما و همه جهانيان هستم . ای خويشان من ، شما چنانکه به خواب مي رويد مي ميريد و چنانکه بيدار مي گرديد در قيامت زنده مي شويد ، شما نتيجه کردار و اعمال خود را مي بينيد . برای نيکوکاران بهشت ابدی خدا و برای بدکاران دوزخ ابدی خدا آماده است . هيچکس بهتر از آنچه من برای شما آورده ام ، برای شما نياورده . من خير دنيا و آخرت را برای شما آورده ام . من از جانب خدا مأمورم شما را به جانب او بخوانم . هر يک از شما پشتيبان من باشد برادر و وصی و جانشين من نيز خواهد بود ” .

وقتی سخنان پيامبر ( ص ) پايان گرفت ، سکوت کامل بر جلسه حکم فرما شد . همه درفکر فرو رفته بودند . عاقبت امیر مومنان حضرت علی ( ع ) که نوجوانی ۱۵ساله بود برخاست و گفت : ای پيامبر خدا من آماده پشتيبانی از شما هستم . رسول خدا ( ص)دستور داد بنشيند . باز هم کلمات خود را تا سه بار تکرار کرد و هر بار علی (ع) بلند مي شد . سپس پيامبر ( ص ) رو به خويشان خود کرد و گفت :

اين جوان ( علی ) برادر و وصی و جانشين من است ميان شما . به سخنان او گوش دهيد و از او پيروی کنيد .

وقتی جلسه تمام شد ، ابو لهب و برخی ديگر به ابو طالب پدر علی ( ع ) مي گفتند : ديدی ، محمد دستور داد که از پسرت پيروی کنی ! ديدی او را بزرگ تو قرار داد !

اين حقيقت از همان سرآغاز دعوت پيغمبر خدا( ص ) آشکار شد که اين منصب الهی : نبوت و امامت ( وصايت و ولايت ) از هم جدا نيستند و نيز روشن شد که قدرت روحی و ايمان و معرفت حضرت علی ( ع ) به مقام نبوت به قدری زياد بوده است که در جلسه ای که همه پيران قوم حاضر بودند ، بدون ترديد ، پشتيبانی خود را با تمام سختی ها و مشکلات از پيامبر مکرم اسلام( ص ) اعلام مي کند .

دعوت عمومي و همگانی

سه سال از بعثت گذشته بود که پيامبرخدا ( ص ) بعد از دعوت خويشاوندان ،پيامبری خود را برای عموم مردم آشکار کرد . روزی بر کوه ” صفا ” بالا رفت و با صدای بلند گفت :

يا صباحاه ( اين کلمه مانند زنگ خطر و اعلام آمادگی است ) .

عده ای از قبايل به سوی پيامبر گرامی اسلام ( ص ) شتافتند . سپس پيامبر رو به مردم کرده گفت : ” ای مردم اگر من به شما بگويم که پشت اين کوه دشمنان شما کمين کرده اند و قصد مال و جان شما را دارند ، حرف مرا قبول مي کنيد ؟ همگی گفتند :

ما تاکنون از تو دروغی نشنيده ايم . سپس فرمود : ای مردم خود را از آتش دوزخ نجات دهيد . من شما را از عذاب دردناک الهی بر حذر می دارم . مانند ديده بانی که دشمن را از نقطه دوری مي بيند و قوم خود را از خطر آگاه مي کند ، منهم شما را از خطر عذاب الهی قيامت آگاه مي سازم ” . مردم از مأموريت بزرگ پيامبر ( ص ) آگاه تر شدند.
به محض ابلاغ عمومی رسالت ، وضع بسياری از مردم با حضرت محمد ( ص ) تغيير کرد .
همان کسانی که به ظاهر او را دوست مي داشتند ، بنای اذيت و آزارش را گذاشتند.
آنها که در قبول دعوت او پيشرو بودند ، از کسانی بودند که او را بيشتر از هر کسی مي شناختند و به راستی کردار و گفتار و رفتارش ايمان داشتند . غير از خديجه و حضرت علی و زيد پسر حارثه – که غلام آزاد شده حضرت محمد ( ص ) بود – ، جعفر فرزند ابو طالب و ابوذر غفاری و عمرو بن عبسه و خالد بن سعيد و ابوبکر و … از پيشگامان در ايمان بودند ، و اينها هم در مطلع کردن جوانان مکه و تبليغ آنها به اسلام از کوشش دريغ نمي کردند .

نخستين مسلمانان :
بلال – ياسر و زنش سميه – خباب – أرقم – طلحه – زبير – عثمان – سعد و … ، روی هم رفته در سه سال اول ، عده پيروان محمد ( ص ) به بيست نفر رسيدند .

آزار مخالفان

کم کم صفها از هم جدا شد . کسانی که مسلمان شده بودند سعی مي کردند بت پرستان را به خدای يگانه دعوت کنند . وراه حق را به آنه نشان دهند،بت پرستان نيز که منافع و رياست خود را بر عده ای نادانتر از خود در خطر مي ديدند مي کوشيدند مسلمانان را آزار و اذیت دهند و آنها را از کيش تازه برگردانند.

مسلمانان و بيش از همه ، شخص پيامبر عاليقدر از بت پرستان آزار مي ديدند . يکبار هنگامی که پيامبر ( ص ) در کعبه مشغول نماز خواندن بود و سرش را پايين انداخته بود ، ابو جهل – از دشمنان سرسخت اسلام – شکمبه شتری که قربانی کرده بودند روی گردن مبارک پيغمبر خدا ( ص ) ريخت . چون پيامبر ، صبح زود ، برای نماز از منزل خارج مي شد ، مردم شاخه های خار را در راهش مي انداختند تا خارها در تاريکی در پاهای مقدسش فرو رود . گاهی مشرکان خاک و سنگ به طرف پيامبر پرتاب مي کردند . يک روز عده ای از اعيان قريش بر او حمله کردند و در اين ميان مردی به نام ” عقبه بن ابی معيط ” پارچه ای را به دور گردن پيغمبر ( ص ) انداخت و به سختی آن را کشيد به طوری که زندگی پيامبر (ص) در خطر افتاده بود . بارها اين آزارها تکرار شد ولی رسول مکرم اسلام صبر پیشه می کرد.

هر چه اسلام بيشتر در بين مردم گسترش مي يافت بت پرستان نيز بر آزارها و توطئه چيني های خود مي افزودند . فرزندان مسلمان مورد آزار پدران ، و برادران مسلمان از برادران مشرک خود آزار و اذیت می شدند . جوانان حقيقت طلب که به اعتقادات خرافی و باطل پدران خود پشت پا زده بودند و به دین مبین اسلام روی آورده بودند به زندانها درافتادند و حتی پدران و مادران به آنها غذا نمي دادند . اما آن مسلمانان با ايمان با چشمان گود افتاده و اشک آلود و لبهای خشکيده از گرسنگی و تشنگی ، خدا را همچنان پرستش مي کردند .

مشرکان زره آهنين در بر غلامان مي کردند و آنها را در ميان آفتاب داغ و روی ريگهای تفتيده مي انداختند تا اينکه پوست بدنشان بسوزد . برخی را با آهن داغ شده مي سوزاندند و به پای بعضی طناب مي بستند و آنها را روی ريگهای سوزان مي کشيدند .

بلال غلامی بود حبشی ، اربابش او را وسط روز ، در آفتاب بسيار گرم ، روی زمين مي انداخت و سنگهای بزرگی را روی سينه اش مي گذاشت ولی بلال همه اين آزارها راتحمل مي کرد و پی در پی ( احد احد ) مي گفت و خدای يگانه را ياد مي کرد . ياسر پدر عمار را با طناب به دو شتر قوی بستند و آن دو شتر را در جهت مخالف يکديگر راندند تا ياسر دو تکه شد . سميه مادر عمار (رحمت خداوند بر او باد)را هم به وضع بسيار دردناکی شهيد کردند . اما مسلمانان پاک اعتقاد – با اين همه شکنجه ها – عاشقانه ، تا پای مرگ پيش رفتند و از ايمان به خدای يگانه دست نکشيدند .

روش بت پرستان با حضرت محمد ( ص )

وقتی مشرکان از راه آزارها نتوانستند به مقصود خود برسند از راه تهديدو تطميع در آمدند ، زيرا روز به روز محمد ( ص ) در دل تمام قبايل و مردم آن ديار برای خود جايی باز مي نمود و پيروان بيشتری مي يافت .

مشرکان در آغاز تصميم گرفتند دسته جمعی با ابوطالب عمو و يگانه حامی پيغمبر(ص)
ملاقات کنند . پس از ديدار به ابوطالب چنين گفتند :
” ابو طالب ، تو از نظر شرافت و سن بر ما برتری داری . برادر زاده تو محمد به خدايان و مقدسات ما ناسزا مي گويد و آيين ما و پدران ما را به بدی ياد مي کند و عقيده ما را پست و بی ارزش مي شمارد . به او بگو دست از کارهای خود بردارد و نسبت به بتهای ما سخنی که توهين آميز باشد نگويد . يا او را در اختيار ما بگذار و حمايت خودت را از او بردار ” .

مشرکان قريش وقتی احساس کردند که اسلام کم کم در بين مردم و قبايل نفوذ مي کند و آيات قرآن کریم بر دلهای مردم مي نشيند و آنها را تحت تأثير قرار مي دهد بيش از پيش احساس خطر کردند و برای جلوگيری از اين خطر بار ديگر و بار ديگر با ابو طالب بزرگ قريش و سرور بنی هاشم ملاقات و گفتگو کردند و هر بار ابو طالب با نرمی و مدارا با آنها سخن گفت و قول داد که به برادر زاده اش پيغام آنها را خواهد رساند . اما پيامبر عظيم الشأن اسلام در پاسخ به عمش چنين فرمود :
” عمو جان ، به خدا قسم اگر آفتاب را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند که دست از دين خدا و تبليغ آن بردارم حاضر نمي شوم . من در اين راه يا بايد به هدف خود که گسترش اسلام است برسم يا جانم را در اين راه فدا کنم ” .

ابو طالب به برادرزاده اش حضرت محمد (ص)گفت : ” به خدا قسم دست از حمايت تو بر نمي دارم . مأموريت خود را به پايان برسان ” .

سرانجام فرعونيان مکه به خيال باطل خود ، از در تطميع در آمدند ، و پيغام دادند که ما حاضريم هر چه محمد ( ص ) بخواهد از ثروت و سلطنت و زنهای زيباروی در اختيارش قرار دهيم ، بشرط اينکه از دين تازه (دین اسلام)و از بد گفتن به بتهای ما دست بردارد.

اما پيامبراسلام ( ص ) به سخنان آنها که از افکاری شايسته خودشان سرچشمه مي گرفت اعتنايی نکرد و از آنها خواست که ب خدا ايمان بياورند تا بر عرب و عجم سروری کنند.

آنها با انديشه های محدود خود نمي توانستند قبول کنند که به جای ۳۶۰بت ، فقط يک خدا را بپرستند .

از اين به بعد – همانگونه که گفتيم – ابو جهل و ديگران بنای آزار و اذيت پيامبر مکرم اسلام(ص) و ديگر مسلمانان را گذاشته و آنچه در توان داشتند در راه آزار و مسخره کردن پيامبر و مؤمنان به اسلام ، بکار بردند .

استقامت حضرت محمد ( ص)

با اين همه آزاری که پيامبر (ص ) از مردم مي ديد مانند کوه در برابر آنها ايستاده بود و همه جا و همه وقت و در هر مکانی که چند تن را دور يکديگر نشسته مي ديد، درباره خدا و احکام اسلام و قرآن مجید سخن مي گفت و با آيات الهی دلها را نرم و به سوی اسلام متمايل مي ساخت . مي گفت “الله ” خداوند يگانه و مالک اين جهان و آن جهان است . تنها بايد او را عبادت کرد و از او پروا داشت . همه قدرتها از آن خداست . ما و شما و همه ، دوباره زنده می شويم و در برابر کارهای نيک خود پاداش خواهيم داشت و در برابر کارهای زشت خود کيفر خواهيم ديد. ای مردم از گناه ، دروغ ، تهمت و دشنام دوری کنید.

قريش آن چنان تحت تأثير آيات قرآنی قرار گرفته بودند که ناچار، برای قضاوت از “وليد” که داور آنها در مشکلات زندگی و ياور آنها در دشواريها بود، کمک خواستند. وليد پس از استماع آيات قرآنی به آنها چنين گفت :

“من از محمد امروز کلامی شنيدم که از جنس کلام انس و جن نيست . شيرينی خاصی دارد و زيبايی مخصوصي در آن بود ، شاخسار آن پر ميوه و ريشه های آن پر برکت است . سخنی است برجسته و هيچ سخنی از آن برجسته تر نيست “.

مشرکان وقتی به حلاوت و جذابيت کلام خداوند پی بردند و در برابر آن عاجز شدند، چاره کار خود را در اين ديدند که به آن کلام آسمانی تهمت “سحر و جادو” بزنند، و برای اينکه به پيامبری محمد (ص ) ايمان نياورند بنای بهانه گيری گذاشتند. مثلا از پيامبر مي خواستند تا خدا و فرشتگان را حاضر کند! از وی مي خواستند کاخی از طلا داشته باشد يا بوستانی پر آب و درخت ! و نظاير اين حرفها.حضرت محمد (ص ) در پاسخ آنها چنين فرمود: من رسولی بيش نيستم و بدون اذن خدا نمي توانم معجزه ای بياورم .

مهاجرت به حبشه

در سال پنجم از بعثت يک گروه از اصحاب پيغمبر که عده آنها به هشتاد نفرمي رسيد و تحت آزار و اذيت مشرکان بودند، بر حسب موافقت پيامبر اکرم(ص ) به حبشه رفتند. حبشه ، جای امن و آرامی بود و نجاشی فرمانروای آنجا، مردی بود مهربان و مسيحي . مسلمانان مي خواستند در آنجا ضمن کسب و کار، خدای را عبادت کنند. اما در آنجا نيز مسلمانها از آزار مردم مکه در امان نبودند. مکي ها از نجاشی خواستند مسلمانان را به مکه برگرداند و برای اينکه پادشاه حبشه را به سوی خود جلب کنند هديه هايی هم برای وی فرستادند. اما پادشاه حبشه گفت : اينها از تمام سرزمينها، سرزمين مرا برگزيده اند. من بايد تحقيق کنم ، تا بدانم چه مي گويند و شکايت آنها و علت آن چيست ؟ سپس دستور داد مسلمانان را در دربار حاضر کردند. از آنها خواست علت مهاجرت خود و پيامبر خود و دين تازه خود را معرفی کنند. جعفر بن ابيطالب به نمايندگی مهاجرين برخاست و چنين گفت :

“ما مردمی نادان و نا آگاه بوديم . بت مي پرستيديم . از گوشت مردار تغذيه مي کرديم . کارهای زشت مرتکب مي شديم . حق همسايگان را رعايت نمي کرديم . زورمندان ، ناتوانان را پايمال مي کردند. تا آن گاه که خداوند از بين ما پيامبری برانگيخت و او را به راستگويی و امانت مي شناسيم . وی ما را به پرستش خدای يگانه دعوت کرد. از ما خواست که از پرستش بتهای سنگی و چوبی ساخته دست خود دست برداريم . و راستگو، امانتدار، خويشاوند دوست ، خوشرفتار و پرهيزگار باشيم . کار زشت نکنيم . مال يتيمان را نخوريم . زنا را ترک گوئيم . نماز بخوانيم . روزه بگيريم ، زکات بدهيم ، ما هم به اين پيامبر ايمان آورديم و از پیروان او شديم . قوم ما هم به خاطر اينکه ما چنين دينی را پذيرفتيم به ما بسيار ستم کردند تا از اين دين دست برداريم و بت پرست شويم و کارهای زشت را دوباره شروع کنيم . وقتی کار بر ما سخت شد و آزار آنها از حد گذشت ، به کشور تو پناه آورديم و از پادشاهان تو را برگزيديم . اميدواريم در پناه تو بر ما ستم نشود”.

نجاشی گفت : از آياتی که پيامبر (ص ) بر شما خوانده است برای ما هم اندکی بخوانيد. جعفر آيات اول سوره مبارکه مريم را خواند. نجاشی و اطرافيانش سخت تحت تأثير قرار گرفتند و گريه کردند. نجاشی که مسيحی بود گفت : به خدا قسم اين سخنان از همان جايی آمده است که سخنان حضرت عيسی مسیح سرچشمه گرفته است.

سپس نجاشی به مشرکان مکه گفت : در برابر کوهی از طلا ااینها را به شما نخواهم داد. کفار قريش از اين شکست بی اندازه خشمگين شدند و به مکه باز گشتند.

محاصره اقتصادي

مشرکان قريش برای اينکه پيامبر خدا (ص ) و مسلمانان را در تنگنا قرار دهند عهدنامه ای نوشتند و امضا کردند که بر طبق آن بايد قريش ارتباط خود را با حضرت محمد (ص) و طرفدارانش قطع کنند. با آنها زناشويی و معامله نکنند. درهمه پيش آمدها با دشمنان اسلام هم دست شوند. اين عهدنامه را در داخل کعبه آويختند و سوگند خوردند متن آن را رعايت کنند. ابو طالب حامی پيامبراسلام (ص ) از فرزندان هاشم و مطلب خواست تا در دره ای که به نام “شعب ابی طالب ” است ساکن شوند و از بت پرستان دور شوند.
این سه سال یکی از سخت ترین روزهای بود که بر مسلمانان گذشت.
مسلمانان در آنجا در زير سايبانها زندگی تازه را آغاز کردند و برای جلوگيری از حمله ناگهانی آنها برجهای مراقبتی ساختند. اين محاصره سخت سه سال طول کشيد. تنها در ماههای حرام (رجب – محرم – ذيقعده – ذيحجه ) پيامبر (ص ) و مسلمانان از “شعب ” برای تبليغ دين و خريد اندکی آذوقه خارج مي شدند ولی کفار – بخصوص ابو لهب – اجناس را مي خريدند و يا دستور مي دادند که آنها را گران کنند تا مسلمانان نتوانند چيزی خريداری نمايند. گرسنگی و سختی به حد نهايت رسيد. اما مسلمانان استقامت خود را از دست ندادند. روزی از طريق وحی پيامبراسلام (ص ) خبردار شد که عهد نامه را موريانه ها خورده اند و جز کلمه “بسم الله ” چيزی باقی نمانده . اين مطلب را ابو طالب در جمع مشرکان گفت . وقتی رفتند و تحقيق کردند به صدق گفتار پيامبر اسلام (ص) پی بردند و دست از محاصره کشيدند.

مسلمانان نيز نفسی راحت کشيدند… اما… اما پس از چند ماهی حضرت خديجه همسر با وفا و ابو طالب حامی پيغمبر خدا (ص ) دار فانی را وداع گفتند و اين امر بر پيامبر گران آمد. بار ديگر اذيت و آزار مشرکان آغاز شد.

انتشار اسلام در يثرب ( مدينه )

در هنگام حج عده ای در حدود شش تن از مردم يثرب با پيامبراسلام (ص ) ملاقات کردند و از آيين پاک اسلام آگاه گرديدند. مردم مدينه به خاطر جنگ و جدالهای دو قبيله (اوس ) و (خزرج ) و فشارهايی که از طرف يهوديان بر آنها وارد مي شد، گويی منتظر اين آيين مقدس بودند که پيام نجات بخش خود را بگوش آنها برساند. اين شش تن مسلمان به مدينه رفتند و از پيغمبر و اسلام سخنها گفتند و مردم را آماده پذيرش اسلام نمودند.

سال ديگر در هنگام حج دوازده نفر با پيامبر (ص ) و آيين مقدس اسلام آشنا شدند. پيامبر (ص ) يکی از ياران خود را برای تعليم قرآن و احکام اسلام همراه آنها فرستاد. در سال ديگر نيز در محلی به نام “عقبه ” دوازده نفر با پيامبر بيعت کردند و عهد نمودند که ازحضرت محمد (ص ) مانند خويشان نزديک خود حمايت کنند. به دنبال اين بيعت ، در همان محل ، ۷۳نفر مرد و زن با محمد (ص ) پيمان وفاداری بستند و قول دادند از پيامبر خدا(ص ) در برابر دشمنان اسلام تا پای جان حمايت کنند. زمينه برای هجرت به يثرب که بعدها “مدينه ” ناميده شد، فراهم گرديد. پيامبراسلام (ص ) نيز اجازه فرمود که کم کم اصحابش به مدينه مهاجرت نمايند

معراج پیامبر اسلام (ص)

پيش از هجرت به مدينه که در ماه ربيع الاول سال سيزدهم بعثت اتفاق افتاد،دو واقعه در زندگی پيامبر اکرم (ص ) پيش آمد که به ذکر مختصری از آن مي پردازيم :

در سال دهم بعثت “معراج ” نبی مکرم اسلام (ص ) اتفاق افتاد و آن سفری بود که به امر خداوند متعال و به همراه امين وحی (جبرئيل ) و بر مرکب فضا پيمايی به نام براق ” انجام شد. پيامبراسلام (ص ) اين سفر با شکوه را از خانه ام هانی خواهر حضرت علی (ع ) آغاز کرد و با همان مرکب به سوی بيت المقدس يا مسجد اقصی روانه شد، و از بيت اللحم که زادگاه حضرت عیسی مسيح است و منازل انبيا (ع ) ديدن فرمود. سپس سفر آسمانی خود را آغاز نمود و از مخلوقات آسمانی و بهشت و دوزخ بازديد به عمل آورد، و در نتيجه از رموز و اسرار هستی و وسعت عالم خلقت و آثار قدرت بی پايان حق تعالی آگاه شد و به “سدرة المنتهي ” رفت و آنرا سراپا پوشيده از شکوه و جلال و عظمت ديد. سپس از همان راهی که آمده بود به زادگاه خود مکه ” بازگشت و از مرکب فضا پيمای خود پيش از طلوع فجر در خانه “ام هاني ” پائين آمد. به عقيده شيعه اين سفر جسمانی بوده است نه روحانی چنانکه بعضی گفته اند. در قرآن کريم در سوره مبارکه “اسرا” از اين سفر با شکوه بدين صورت ياد شده است :

“منزه است خدايی که شبانگاه بنده خويش را از مسجد الحرام تا مسجد اقصی که اطراف آن را برکت داده است سير داد، تا آيتهای خويش را به او نشان دهد و خدا شنوا و بيناست”.

در همين سال و در شب معراج خداوند دستور داده است که امت پيامبر خاتم (ص ) هر شبانه روز پنج وعده نماز بخوانند و عبادت پروردگار جهانیان نمايند، که نماز معراج روحانی مومن است .

سفر به طائف

حادثه ديگر سفر حضرت رسول (ص ) است به طائف . در سال يازدهم بعثت بر اثرخفقان محيط مکه و آزار شدید بت پرستان و کينه توزی مکيان ، پيامبر اسلام(ص ) خواست به محيط ديگری برود. يکه و تنها راه طائف را در پيش گرفت تا با سران قبايل ثقيف تماس بگيرد، و آيين اسلام را به آنها بشناساند. اما آن مردم سخت دل به سخنان رسول اکرم (ص ) گوش ندادند و حتی بنای اذيت و آزار حضرت محمد (ص ) را گذاشتند.

پیامبر اکرم (ص ) چند روز در “نخله ” بين راه طائف و مکه ماند و چون از کينه توزی و دشمنی بت پرستان بيمناک بود، مي خواست کسی را بجويد – که بنا به رسم آن زمان – او را در بازگشت به مکه امان دهد. از اين رو شخصی را به مکه فرستاد و از مطعم بن عدي ” امان خواست . مطعم حفظ جان رسول مکرم (ص ) را به عهده گرفت و در حق پيامبر خدا (ص ) نيکی کرد. بعدها حضرت محمد (ص ) بارها از نيکی و محبت او در حق خود ياد مي فرمود.

هجرت از مکه به مدينه

مسلمانان با اجازه پيامبر مکرم (ص ) به مدينه رفتند و در مکه جز پيامبراسلام (ص) و حضرت علی (ع ) و چند تن که يا بيمار بودند و يا در زندان مشرکان بودند کسی باقی نماند.

وقتی بت پرستان از هجرت پيامبر اسلام(ص ) با خبر شدند، در پی نشست ها و مشورت ها قرار گذاشتند چهل نفر از قبايل را تعيين کنند، تا شب هجرت به خانه پيامبر بريزند و آن حضرت را به قتل رسانند، تا خون وی در بين تمام قبايل پخش گردد و بنی هاشم نتوانند انتقام بگيرند، و درنتيجه خون آن حضرت پايمال شود.

اما فرشته وحی رسول اکرم (ص ) را از نقشه شوم آنها با خبر کرد. آن شب که آدم کشان قريش مي خواستند اين خيال شوم و نقشه پليد را عملی کنند، علی بن ابيطالب (ع ) بجای پیامبر خوابيد، و آن حضرت مخفيانه از خانه بيرون رفت .

ابتدا به غار ثور (در جنوب مکه ) پناه برد و از آنجا به همراه ابوبکر به سوی يثرب ” يا “مدينة النبي ” که بعدها به “مدينه ” شهرت يافت ، هجرت فرمود.

ورود به مدينه

رسول اکرم (ص ) و همراهان روز دوشنبه ۱۲ماه ربيع الاول به “قبا” در دوفرسخی مدينه رسيدند. پيامبر اسلام(ص ) تا آخر هفته در آنجا توقف فرمود تا حضرت علی (ع ) و همراهان برسند. مسجد قبا در اين محل ، يادگار آن روز بزرگ است .

علی (ع ) پس از هجرت حضرت محمد (ص )، مامور بود امانتهای مردم را به آنها برگرداند و زنان هاشمی از آن جمله : فاطمه دختر پيامبر (ص ) و مادر خود فاطمه بنت اسد و مسلمانانی که تا آن روز موفق به هجرت نشده بودند همراه ببرد. امیر المومنین علی (ع ) با همراهان به راه افتاد. راهی بسیار پر خطر و سخت .

علی (ع ) با پاهای خون آلود و ورم کرده ، پس از سه روز به پيامبر اکرم (ص ) رسید و مورد لطف خاص نبی مکرم اسلام (ص ) قرار گرفت . مردم مدينه با غريو و هلهله شادی – پس از سه سال انتظار – از پيامبر خود استقبال کردند.

ورود پیامبر و مسلمانان به مدینه ، فصل تازه ای در زندگی پیغمبر خدا (ص ) و اسلام گشود. مانند کسی که از یک محیط آلوده و خفقان آور به هوای آزاد و سالم پناه برد. بی جهت نیست که هجرت در راه خدا و برای گسترش دین خدا برابر با جهاد است و این همه عظمت دارد.

هجرت ، یعنی دست از همه علاقه های قبلی کشیدن و پا بر روی عادات و آداب کهنه نهادن و به سوی زندگی نوین رفتن . رفتن شخص از جهل به سوی نور و دانایی ، هجرت است .

رفتن از ناپاکی به سوی پاکی هجرت است . هجرت پیامبر (ص ) و مسلمانان ازمکه (محیط اختناق و آلودگی و کینه ) به سوی مدینه (شهر صفا و نصرت و برادری ) و به سوی پی ریزی زندگی اجتماعی اسلامی ، نخستین گام بلند در پیروزی و گسترش دین اسلام و جهانی شدن آن بود. نظر به اهمیت هجرت بود که بعدها در زمان خلیفه دوم به پیشنهاد حضرت علی (ع)، این سال مبدا تاریخ اسلام یعنی (هجری ) شد.

نخستین قدم پیامبر

وقتی پیامبر اکرم (ص ) آن همه استقبال و شادی و شادمانی را از مردم مدینه دید، اولین کاری که کرد این بود که ، طرح ساختن مسجدی را برای مسلمانان پی افکند. مسجد تنها محلی برای خواندن نماز نبود. در مسجد تمام کارهای قضائی و اجتماعی مربوط به مسلمانان انجام می شد.

مسجد مرکز تعلیم و تربیت و اجتماعات اسلامی از هر قبیل بود. شعرا اشعار خود را در مسجد می خواندند. مسلمانان در کنار هم و پیامبر اکرم (ص ) در کنار آنها با عشق و علاقه به ساختن مسجد پرداختند. پیامبر اکرم (ص ) خود سنگ بر دوش می کشید و مانند کارگر ساده ای کار می کرد.

این مسجد همان است که اکنون با عظمت برجاست و بعد از مسجد الحرام ، دومین مسجد جهان است . پیامبر بین دو قبیله “اوس ” و “خزرج ” که سالها جنگ بود، صلح و آشتی برقرار کرد. بین “مهاجران ” و مردم مدینه که مهاجران را در خانه های خود پذیرفته بودند یعنی “انصار”، پیمان برادری بست.

پیامبر اسلام (ص )، توحید اسلامی و پیوند اعتقادی و برادری را جایگزین روابط قبیلگی کرد. با منشوری که صادر فرمود، در حقیقت “قانون اساسی ” جامعه اسلامی را در مدینه تدوین کرد و مردم مسلمان را در حقوق و حدود برابر اعلام فرمود. طوایف یهود را که در داخل و خارج مدینه بسر می بردند امان داد.

بطور خلاصه ، پیامبر گرامی اسلام(ص ) از مردمی کینه توز، بی خبر از قانون و نظام اجتماعی و گمراه ، جامعه ای متحد، برادر، بلند نظر و فداکار بوجود آورد. بتدریج از سال دوم برابر حملات دشمنان اسلام ، اقدامات رزمی و دفاعی صورت گرفت .

جنگها یا غزوه های پیامبر اسلام ( ص )

دشمن کینه توز دیرین اسلام یعنی کفار مکه ، در صدد بودند، به هر صورتی امکان دارد – جامعه نو پای اسلامی را با شکست مواجه کنند – بدین جهت به جنگهایی دست زدند. پیامبر اکرم (ص ) نیز برای دفاع دستور آمادگی مسلمانان را صادر فرمود.

بنابراین در مدینه از آغاز گسترش اسلام جنگهایی اتفاق افتاده است که به اختصار از آنها یاد می کنیم . این نکته را هم باید بیاد داشت که : جنگهایی که رسول اکرم (ص ) شخصا در آن شرکت فرموده است ، “غزوه ” و بقیه جنگهایی را که در زمان پیامبر (ص ) واقع شده ، “سریه ” می نامند.

جنگ بدر

در سال دوم هجرت جنگ بدر پیش آمد. در این جنگ نابرابر تعداد لشکر دشمن ۹۵۰نفر بود، با آمادگی رزمی ، اما عده مسلمانان فقط ۳۱۳نفر بود. مسلمانان با نیروی ایمان و با فداکاری کامل جنگیدند و در مدتی کوتاه دشمنان خود را شکست دادند. کفار با ۷۰کشته و ۷۰اسیر و بر جای گذاشتن غنائم جنگی بسیار فرار کردند. و دشمن سرسخت اسلام ابو جهل نیز در جنگ به هلاکت رسید. این پیروزی سر فصل پیروزی های دیگر شد.

جنگ احد

یک سال بعد از جنگ بدر، دشمنان اسلام با تجهیزاتی سه برابر جنگ بدر، به قصد انتقام به سوی مدینه حرکت کردند. پیامبر اسلام(ص ) با یاران مشورت کرد و در نتیجه قرار شد در کناره کوه احد، صف آرائی کنند.

در آغاز جنگ ، مسلمانان – با عده کم ، ولی با نیروی ایمان زیاد – پیروز شدند، ولی بخاطر آن که محافظان دره ای که در پشت بود، سنگر را به طمع غنیمتهای جنگی ترک کردند، شکستی بر لشکریان اسلام وارد شد و عده ای از جمله حمزه عموی دلاور پیامبر اسلام (ص ) کشته شدند، ولی بر اثر فداکاریهای حضرت علی (ع ) که زخم بسیار برداشته بود و دیگر دلاوران و شیوه تازه ای که پیامبر اسلام(ص) در جنگ احد به کار بست ، دیگربار مسلمانان گرد آمدند و به تعقیب دشمن زبون شده پرداختند و سرانجام این جنگ به پیروزی انجامید.

جنگ خندق یا ( احزاب )

جمعی از یهودیان از جمله قبیله “بنی نضیر” در مدینه بسر می بردند. پیامبر اکرم(ص ) در ابتدای کار، با آنان پیمان دوستی و همکاری بست ولی اینان همیشه با نفاق و دورویی ، درصدد بودند که ضربت خود را بر اسلام وارد کنند.

پیامبر اسلام(ص ) با همه رافت و رحمت ، در برابر نفاق و توطئه ، گذشت نمی فرمود و منافق را تنبیه می کرد. طایفه بنی نضیر وقتی در مدینه نقشه های خود را نقش بر آب دیدند، با مشرکان مکه و چند طایفه دیگر همدست شدند و در سال پنجم هجرت ، سپاه عظیمی که شامل ده هزار نفر مرد شمشیر زن بود به فرماندهی ابوسفیان به قصد ریشه کن کردن اسلام به مدینه حمله کردند.

زمان آزمایش و فداکاری بود. مسلمانان با مشورت سلمان فارسی و پذیرش پیامبر مکرم (ص )، خندقی در اطراف مدینه کندند. دشمن به مدینه آمد. یکباره با خندقی وسیع روبرو شد. یهودیان “بنی قریظه ” مانند دیگر یهودیان بنای خیانت و نفاق گذاشتند. لحظه های سخت و بحرانی در پیش بود.

پیامبر اسلام (ص ) با طرحهای جالب جنگی صفوف دشمن را آشفته ساخت . عمرو بن عبدود، سردار کم نظیر مکه در جنگ تن به تن با علی (ع ) به هلاکت رسید، با ضربتی که از عبادت جن و انس بیشتر ارزش داشت ضربتی کاری و موثر، دشمن به وحشت افتاد. بدبینی بین مهاجمان و یهودیان – کمی آذوقه – تندبادهای شدید شبانه – خستگی زیاد – همه و همه باعث شد که ، پیروزی نصیب لشکر اسلام گردد و لشکریان کفار به سوی مکه فرار کنند.

صلح حدیبیه

پیامبر اکرم (ص ) در پی رؤیای شیرینی دید که ، مسلمانان در مسجد الحرام مشغول انجام فریضه حج هستند. به مسلمانان ابلاغ فرمود برای سفر عمره در ماه ذیقعده آماده شوند. همه آماده سفر شدند. قافله به راه افتاد.

چون این سفر در ماه حرام انجام شد و مسلمانان جز شمشیری که هر مسافر همراه خود می برد چیزی با خود نداشتند و از سوی دیگر با مقاومت قریش روبرو شدند و بیم خونریزی بسیار بود، پیامبر (ص ) با مکیان پیمانی برقرار کرد که به “پیمان حدیبیه ” شهرت یافت .

مطابق این صلح نامه پیامبر اسلام (ص ) و مسلمانان از انجام عمره صرف نظر کردند. قرار شد سال دیگر عمل عمره را انجام دهند. این پیمان ، روح مسالمت جوئی مسلمانان را بر همگان ثابت کرد. زیرا قرار شد تا ده سال حالت جنگ بین دو طرف از بین برود و رفت و آمد در قلمرو دو طرف آزاد باشد. این صلح در حقیقت پیروزی اسلام بود، زیرا پیامبر خدا(ص ) از ناحیه دشمن داخلی خطرناکی آسوده خاطر شد و مجال یافت تا فرمانروایان کشورهای دیگر را به اسلام دعوت فرماید.

جنگ خیبر

خیبر یا بهتر بگوییم وادی خیبر، هفت دژ بود، در سرزمین حاصلخیزی در شمال مدینه به فاصله سی و دو فرسنگ ، که پناهگاه مهم یهودیان بود. یهودیان بیش از پیش توطئه می کردند و مزاحم مسلمانان بودند. حضرت محمد (ص ) تصمیم گرفت این افراد منافق را سر جای خود بنشاند و شر آنها را دفع کند.

بدین جهت دستور فرمود مسلمانان برای فتح خیبر عازم آن دیار شوند. پس از تلاش و مقاومت بسیار این سنگرها – یکی پس از دیگری – فتح شد. پس از فتح دژهای خیبر یهودیانی که در روستای فدک– در ۱۴۰ کیلومتری مدینه می زیستند – بدون جنگ و مقاومت تسلیم شدند و سرپرستی پیامبر (ص ) را بر خود پذیرفتند.

برابر قوانین اسلام ، جاهایی که بدون جنگ تسلیم می شوند مخصوص پیامبر (ص ) است . این روستا را رسول مکرم (ص ) به دخترش حضرت فاطمه زهرا (س ) بخشید، که ماجرای غصب آن ، تا زمان عمر بن عبد العزیز در تاریخ ثبت است و ما در زندگی نامه حضرت فاطمه زهرا (س ) از آن سخن می گوییم .

فتح مکه

در سال هشتم هجرت جریانی پیش آمد، که پیمان شکنی قریش را ثابت می نمود. بدین جهت پیامبراسلام (ص)نابراین با رعایت اصل غافلگیری ، بی آنکه لحظه فرمان حرکت و مسیر و مقصد حرکت برای کسی روشن باشد، پیامبر (ص ) روز دهم ماه رمضان ، فرمان حرکت صادر فرمود.

ده هزار سرباز مسلمان به حرکت آغاز کرد. شهر مکه بدون مقاومت تسلیم شد. پیامبر (ص) و مسلمانان وارد زادگاه پیامبر (ص ) شدند. بتها در هم شکسته شد و اسلام به پیروزی بزرگی رساندند. در این فتح ، پیامبراسلام (ص ) که اختیار کامل داشت و می توانست از دشمنان سرسخت دیرین خود انتقام بگیرد، همه را مورد بخشش و رحمت قرار داد و به تمام جهان ثابت کرد که هدف اسلام گسستن بندهای اسارت و بندگی از دست و پای افراد بشر است و فراخواندن آنها به سوی خدا و نیکی و پاکی و درستی .

از این سال به بعد، گروه گروه به اسلام روی آوردند و با احکام حیات بخش و انسان ساز آن ، آشنا شدند. پس از فتح مکه ، غزوه حنین و غزوه طائف و غزوه تبوک و… اتفاق افتاد. در دو غزوه اول پیروزی با مسلمانان بود، اما در غزوه تبوک ، اگر چه پیامبر (ص ) با دشمن رو به رو نشد و نبردی نکرد، ولی یک سلسله بهره های معنوی و روانی – در این غزوه بسیار پرمشقت – عاید مسلمانان گردید.

پیامبر (ص ) با این سفر پر رنج ، راه را برای فتح شام و روم هموار ساخت و شیوه جنگ با قدرتهای بزرگ را به اصحاب وفادار خود آموخت .

فوت فرزند دلبند پیامبر ( ص )

در سالهای گذشته پیامبر اسلام (ص ) با مرگ سه فرزند خود به نامهای قاسم و طاهر و طیب و سه دختر به نامهای زینب و رقیه و ام کلثوم رو به رو شد و در فراق آنها متاثر گردید. اما این بار کودک دلبندش ابراهیم که از ماریه بود، قلب حساس پیامبر مکرم (ص ) را سخت آزرده کرد.

پیامبر (ص ) در حالی که ابراهیم را در آغوش داشت و آن نو گل بوستان رسالت جان به جان آفرین تسلیم می کرد، این کلمات آتشین را فرمود: “ابراهیم عزیز! کاری از ما برای تو ساخته نیست . مقدر خداوند نیز بر نمی گردد. چشم پدرت در مرگ تو گریان و دل او اندوهبار است ، ولی هرگز سخنی را که موجب خشم خداوند باشد، بر زبان جاری نمی کنم ..”. برخی از اصحاب از گریه پیامبر خدا (ص ) تعجب میکردند. اما پیامبر (ص ) در این جا مثل همه مراحل ، به مسلمانان درسی بزرگ آموخت : درس مهر و محبت نسبت به اولاد. “مهر و مودت به اولاد، از عالیترین و پاکترین تجلیات روح انسانی است و نشانه سلامت و لطافت آن می باشد” پیامبر عالیقدر اسلام (ص) پیوسته می فرمود: (اکرموا اولادکم )، فرزندان خود را گرامی دارید و نسبت به آنها مهر بورزید. باری ، یگانه فرزندی که از آن حضرت به یادگار ماند و رشته تابناک ولایت و امامت را – در صفحه روزگار – پایدار ساخت ، دخت ارجمند آن سرور (ص ) یعنی حضرت فاطمه زهرا (س ) زوجه جانشین به حق آن حضرت ، علی (ع ) بود.

حجه الوداع (اخرین حج پیامبر)

چند ماه از عمر پربرکت پیامبر عالیقدر اسلام (ص ) باقی نمانده بود. سال دهم هجرت بود. پیامبراسلام (ص ) اعلام فرمود: مردم برای انجام مراسم عظیم حج آماده شوند. بیش از صد هزار نفر گرد آمدند. پیامبر مکرم (ص )، با پوشیدن دو پارچه سفید، از مسجد شجره در نزدیک مدینه احرام بست و مسلمانان نیز همچنین .

صدای گوش نواز: لبیک اللهم لبیک ، لا شریک لک لبیک ، در فضا طنین انداز شد. هزاران نفر این ندای ملکوتی پیامبر خدا(ص ) را تکرار می کردند. شکوه عظیمی بود: وحدت اسلامی ، برابری و برادری تبلور یافت . پیامبر مکرم اسلام(ص )، برای اولین و آخرین بار مراسم و مناسک حج را، به مسلمانان آموخت .

این سفر بزرگ نمایشگر ثمرات بزرگ و تلاشهای چند ساله پیغمبر خدا (ص ) بود که جان و مال و زندگی خود را، خالصانه در راه تحقق آرمانهای اسلامی و فرمانهای الهی بذل کرد، و پیامهای الهی را به مردم جهان رسانید. پیامبر اسلام (ص ) در سرزمین عرفات – پس از نماز ظهر و عصر – هزاران نفر از مسلمانان پاک اعتقاد را، مخاطب ساخته چنین فرمود: “ای مردم ! سخنان مرا بشنوید – شاید پس از این شما را در این نقطه ملاقات نکنم – ای مردم ، خونها و اموال شما بر یکدیگر تا روزی که خدا را ملاقات نمائید مانند امروز و این ماه ، محترم است و هر نوع تجاوز به آنها، حرام است “.

سپس مردم را به برابری و برادری فراخواند و به رعایت حقوق بانوان سفارش کرد و از شکستن حدود الهی بیم داد و از ستمکاری و تجاوز به حقوق یکدیگر بر حذر داشت و به تقوی توصیه کرد.

غدیر خم

وقتی پیامبر اکرم (ص ) و دهها هزار نفر در بازگشت به مدینه به محلی به نام غدیر خم رسیدند، امین وحی ، جبرئیل بر پیامبراسلام (ص ) وارد شد و پیام الهی را بدین صورت به پیامبر (ص ) ابلاغ کرد: “ای پیامبر، آنچه از سوی خداوند فرستاده شده به مردم برسان و اگر پیام الهی را مردم نرسانی رسالت خود را تکمیل نکرده ای ، خداوند تو را از شر مردم حفظ می کند”. مردم می پرسیدند آن چه چیزی است که کامل کننده دین است و بی آن ، دین حق کامل نیست ؟

آن آخرین اقدام پیامبر (ص ) است برای تعیین خط وصایت و امامت . پیامبر (ص ) باید – به امر خدا – تکلیف مردم را پس از خود معین کند. در زیر آفتاب سوزان و در روی رملها و شنهای داغ بیابان ، ضمن خطبه بلندی ، پیامبر (ص )، حضرت علی (ع ) را، به عنوان “ولی ” و “جانشین ” خود، به مردم معرفی فرمود، و به ویژه این جمله را – که محدثان شیعه و سنی همه نقل کرده اند – گفت : من کنت مولاه فعلی مولاه … مردم در آن روز که هجدهم ماه ذیحجه بود، با حضرت علی (ع ) بیعت کردند.

ای جماعت مرتضی یار نبیست ای جماعت مرتضی نفس نبیست
چه شد آن عهد و پیمان نبی چه شد آن من کنت مولاین علی

دو ماه و چند روز بعد، در اواخر صفر سال یازدهم هجری ، پیغمبر اکرم (ص ) در مدینه چشم از جهان فروبست و در جوار مسجدی که خود ساخته بود مدفون شد. این قبر منور، امروز زیارتگاه نزدیک به یک میلیارد مردم مسلمان جهان است .

قرآن و عترت

حدیثی از پیامبر گرانقدر اسلام (ص ) نقل شده است بدین صورت : “انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا: کتاب الله و عترتی اهل بیتی “. یعنی : من در میان شما دو چیز گرانبها به امانت می گذارم ، تا از آن دو پیروی نمایید، هرگز گمراه نمی شوید. این دو چیز گرانبها عبارتند از: کتاب خدا (قرآن ) و عترتم (اهل بیت من ).

قرآن کریم

قرآن شامل آیاتی است که در مدت ۲۳سال بتدریج بر حضرت حضرت محمد (ص ) نازل شده است . قرآن شامل ۱۱۴سوره کوتاه و بلند و نزدیک ۶۴۰۰آیه است . همه سوره های قرآن با (بسم الله الرحمن الرحیم ) آغاز می شود، جز سوره “برائه ” یا “توبه “.

تنظیم آیات قرآن بر مبنایی است که شخص پیامبر اکرم (ص ) دستور فرموده است . سوره هایی که در مکه نازل شده “مکی ” و آنها که در مدینه نازل شده است “مدنی ” نامیده می شود. هر سوره ، نامی دارد که آن نام ، در متن سوره آمده است ، مانند: نحل ، بقره ، علق و… به محض این که یک سوره یا یک آیه یا چند آیه بر پیغمبر (ص ) نازل می شد افراد مورد اعتمادی که به آنها “نویسندگان وحی ” می گفتند، آیات را می نوشتند.

معروفترین نویسندگان وحی عبارتند از :

علی بن ابیطالب (ع ) – عبد الله بن مسعود – زید بن ثابت – معاذ بن جبل – ابی بن کعب و…، امتیاز قرآن بر دیگر کتابهای آسمانی اینست که ، در قرآن کوچکترین تحریف و تغییری وارد نشده است . قرآن معجزه ماندگار و همیشگی پیامبر اکرم (ص ) است .

عترت یا اهل بیت پیامبر اسلام (ص)

همان حضرت علی (ع ) و فرزندان پاک گوهرش و نیز حضرت فاطمه زهرا (س ) دختر بسیار عزیز و فداکار پیامبر اکرم (ص ) است که از طرف پدر بزرگوار خود به (ام ابیها) یعنی مادر پدرش ملقب گردید.

علی (ع ) وصی و جانشین و امامی است که بارها پیامبر (ص ) او را جانشین خود و در حکم هارون نسبت به موسی (ع ) معرفی می فرمود و فرزندانی که از صلب علی (ع ) و بطن پاک فاطمه زهرا (س ) به وجود آمدند و آخر آنها به حضرت مهدی موعود (عج ) ختم می شود همه معصوم و از رجس و گناه بدورند. اولاد دیگر از این شجره طیبه نیز بسیارند و در همه جا و همه وقت منشا خیر و برکت و فضل و فضیلت بوده و هستند.

شهادت حضرت محمد صل الله علیه و آله وسلم

در سال یازدهم هجرت رسول اکرم (ص) در آخرین سفرحج (در عرفه)، در مکه و در غدیرخم، در مدینه قبل از بیمارى و بعد از آن در جمع یاران و یا در ضمن ‏سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هیچ ابهام، از شهادت ‏خود خبر داد. چنان که قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود که ‏پیامبر هم در نیاز به خوراک و پوشاک و ازدواج و وقوع بیمارى و پیرى مانند دیگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد.

پیامبر اکرم (ص) یک ماه قبل از شهادت فرمود: «فراق نزدیک شده و بازگشت ‏به سوى خداوند است. نزدیک است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمایم و من دو چیز گران در میان شما مى ‌گذارم و مى‌‏روم: کتاب خدا و عترتم، و خداوند لطیف و آگاه به من خبر داد که این دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا کنار حوض کوثر برمن ‏وارد شوند. پس خوب بیندیشید چگونه با آن دو رفتار خواهید نمود».

در حجه‌‏الوداع در هنگام رمى‏ جمرات فرمود: «مناسک خود را از من ‏فرا گیرید، شاید بعد از امسال دیگر به حج نیایم و هرگز مرا دیگر در این جایگاه نخواهید دید».

روزى به آن حضرت خبر دادند که مردم از وقوع مرگ شما اندوهگین ‏و نگرانند. پیامبر در حالى که به فضل بن عباس و حضرت على بن‌ابى‏طالب (ع) تکیه داده بود به سوى مسجد رهسپار گردید و پس از درود و سپاس پروردگار، فرمود: «به من خبر داده‏ اند شما از مرگ ‏پیامبر خود در هراس هستید. آیا پیش از من، پیامبرى بوده است که‏ جاودان باشد؟! آگاه باشید، من به رحمت پروردگار خود خواهم ‏پیوست و شما نیز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهید شد».

روزی دیگر پیامبر (ص) با کمک حضرت علی (ع) و جمعی از یاران خود به قبرستان بقیع رفت و برای مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به حضرت علی (ع) کرد و فرمود: «کلید گنجهای ابدی دنیا و زندگی ابدی در آن، در اختیار من گذارده شده و بین زندگی در دنیا و لقای خداوند مخیر شده‌ام، ولی من ملاقات با پروردگار و بهشت الهی را ترجیح داده ام».

پیامبر اسلام (ص) علی (ع) را به خود نزدیک کرد. آنگاه انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشیر، زره و سایر وسایل جنگی خود را خواست و همه آنها را به علی سپرد.

فردای آن روز بیماری پیامبر (ص) شدت یافت اما او در همین حال نیز اطرافیان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش می کرد. سپس به حاضران فرمود: «برادر و دوستم را بخواهید به اینجا بیاید».
البته نقل شده است که پیامبرگرامی اسلام(ص) توسط زهر و به واسطه یک زن به شهادت رسیده است (معتبر از دیدگاه شیعه و اهل سنت)
ام سلمه، همسر پیامبر گفت: «علی را بگویید بیاید. زیرا منظور پیامبر جز او کس دیگری نیست».

هنگامی که حضرت علی (ع) آمد، پیامبر خدا (ص)به او اشاره کرد که نزدیک شود. آنگاه علی (ع) را در آغوش گرفت و مدتی طولانی با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بیهوش شد. با مشاهده این وضع، نواده‌های پیامبر (ص) حسن و حسین (ع) به شدت گریستند و خود را روی بدن رسول خدا افکندند. علی (ع) خواست آن دو را از پیامبر (ص) جدا کند. پیامبر (ص) به هوش آمد و فرمود: «علی جان آن دو را واگذار تا ببویم و آنها نیز مرا ببویند، آن دو از من بهره گیرند و من از آنها بهره گیرم».
پیامبر اکرم (ص) در ۲۸ صفر سال ۱۱ هجری در مدینه منوره از دنیا رفتند(به شهادت رسیدند)

امیدوارم با مطالعه(زندگی نامه حضرت محمد (ص) به مظلومیت ایشان در طول تاریخ پی ببرید.

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است