امام حسين(ع):اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد.
خوش آمدید - امروز : جمعه ۲۹ تیر ۱۳۹۷

عمومی

قیام امام حسین،خروج امام حسین یا حرکت امام حسین(ع)کدام درست است؟

حرکت امام حسین به سمت کربلا

در بسیاری از محافل و متاسفانه در کتب موجود از واقعه حرکت امام حسین از مدینه به مکه و کربلا از خروج حضرت و قیام امام حسین علیه السلام صحبت شده اما به درستی کدام کلمه درست است

۱-قیام

۲-خروج

۳-حرکت

همانطور که همه ما می دانیم محرم از ماه های حرام به حساب می آید و جنگ و خونریزی در این ماه حرام است و حتی اعراب جاهلیت و یا حتی بت پرستان در این ماه از جنگ و خون ریزی ابا داشتند و همیشه حرمت این ماه عزیز را نگه می داشتند ، اما چرا واقعه حرکت امام حسین علیه السلام را به قیام یا خروج می خوانند.

معنی کلمه قیام و خروج

در لغت قیام به معنای به پا خواستن است و در اینجا به معنای مقابله و جنگیدن است و کلمه خروج یعنی خارج شدن و آن هم به معنای مبارزه کردن و جنگ طلبی است .

اما سوال اینجاست که چرا کلمه قیام و خروج برای حرکت سید و سالار شهیدان به کار می رود ، مگر محرم ماه حرام به حساب نمی آید ، مگر در ماه حرام جنگ و خونریزی حرام نیست ، مگر امام حسین علیه السلام معصوم و بری از گناه نیست ، آیا امام حسین نفس اسلام نیست ، آیا امام حسین اشرف مخلوقات نیست ، آیا امام حسین علیه السلام (نعوذ بالله) برای جنگیدن در ماه حرام خروج کرده و….

با کمی تفکر در می یابیم که تمامی این کلمات از حلقوم دشمن بلند شده و حرکت امام حسین علیه السلام را به قیام و خروج نسبت داده اند تا پسر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم را تهمت بزنند و بگویند که حسین ابن علی (ع) در ماه حرام اقدام به جنگ کرده (نعوذ بالله) و به تمع حکومت راهی کوفه شده است.

فلذا از تمامی شما سخنوران و سخنرانان عاجزانه درخواست می کنم که به جای کلمه قیام و خروج برای امام حسین از کلمه حرکت استفاده کنید  چون امام حسین (ع) از مدینه و مکه حرکت کردند تا حرمت خانه خدا حفظ شود و بنا به دعوت جماعت ابن الوقت کوفه به سمت کوفه حرکت کردند ، اما افسوس که به قول و حرف خود وفا نکردند و پسر فاطمه زهرا (س) را در سرزمین کربلا کنار رود فرات با لب تشنه به شهادت رساندند و خانواده ایشان را به اسارت بردند.

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین الشهید

 قیام یا حرکت

از مدینه منوره تا کربلا همراه با سید و سالار شهیدان

از مدینه تا کربلا با امام حسین علیه السلام

فلسف حرکت سالار شهیدان امام حسین (عليه السلام) را در سخنان آن حضرت در آغاز حركت از مدينه و موضع گيري هاي ايشان در برابر حوادثي كه در منزلگاه هاي ميان راه روي داده است مي توان پیدا کرد و از آنها درس گرفت.

وداع امام حسین با خواهرش در کربلا

مدینه سال ۶۰ هجری

حاكم آن وقت مدينه (وليد بن عتبة) پس از مرگ معاويه (لعنت الله علیه) دستور يافت تا از امام حسين (عليه السلام) براي يزيد ابن معاویه (لعنت الله علیه) بيعت بگيرد ، امام فرموند: (… يزيد فردي است شرابخوار و فاسق كه به ناحق خون مي ريزد و اشاعه دهنده فساد است و دستش به خون افراد بي گناه آلوده گرديده و شخصيتي همچون من با چنين مرد فاسدي  و بی دینی بيعت نمي كند).

وقتي مروان بن حكم (لعنت الله علیه) بيعت با يزيد (لع) را از امام درخواست كرد امام حسين(عليه السلام) فرموند: اي دشمن خدا! دور شو ، من از جد بزرگوارم حضرت محمد صل الله علیه و آله وسلم شنيدم كه فرموند: (خلافت بر آل ابوسفيان حرام است اگر معاويه (لع) را بر فراز منبر من ديديد او را بكشيد). و امت او چنين ديدند و عمل نكردند و اينك خداوند آنان را به يزيد(لع) فاسق و شرور گرفتار كرده است .

حضرت اباعبدالله الحسین(عليه السلام) در شب ۲۸ رجب سال ۶۰ هجري همراه با بيشتر خاندان خود و بعضي ياران، پس از وداع با جدش پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله) از مدينه به سوی مكه حركت كرد.

نوه رسول خدا (عليه السلام) هدف حرکت خود را از مدينه را در وصيتنامه خود چنين بيان مي كند:
… و جز اين نيست كه براي اصلاح در ميان امت جدم حرکت کردم . مي خواهم امر به معروف و نهي از منكر كرده و به راه و روش جدم (محمد مصطفی (ص) و پدرم علي مرتضی (ع) رفتار نمايم) .

كسي كه به سوي خدا دعوت كند عمل نيك انجام دهد و بگويد از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نمي شود … اگر در نوشتن نامه ات خير مرا آرزو كرده اي، خدا پاداش تو را بدهد.

مكه سال ۶۰ هجری

زمان : از ۳ شعبان تا ۸ ذي الحجه ۶۰ هجري

حضرت اباعبدالله الحسين(عليه السلام) در سوم شعبان به مكه رسيد و در خانه عباس بن عبدالمطلب سكني گزيد . مردم مكه و زائران خانه خدا كه از اطراف آمده بودند به ديدارامام (ع) شرفياب مي شدند.

امام حسين(عليه السلام) پس از رسيدن دوازده هزار نامه از جانب كوفيان، مسلم بي عقيل (پسر عموی خود) را در روز ۱۵ رمضان به عنوان سفیر خويش به سوي مردم كوفه فرستاد.

امام حسين(عليه السلام) طي نامه هايي به مردم بصره و كوفه، سزاوارترين مردم براي خلافت و امامت را اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) معرفي كرد و …
امام (ع) با رسيدن نامه مسلم بن عقيل مبني بر بيعت مردم كوفه با ایشان و از سوي ديگر براي حفظ حرمت خانه خدا ، كه تصميم به قتل آن حضرت، در آنجا گرفته بودند  حج را به عمره تبديل كرد و در هشتم ذي الحجه به رغم مخالفت بسياري از دوستان به سوي عراق عرب راهی شدند.

لحظه به لحظه در کربلا

  بخشی از سخانان حضرت در آخرین لحظات در مکه

ما اهل بيت به رضاي خدا راضي و خشنوديم … هر كس مي خواهد در راه ما جانبازي كند و خون خويش را در راه لقاي پروردگار نثار نمايد، آماده حركت با ما باشد .

صَفّاح
سال۶۰ هجری

زمان: چهارشنبه ۹ ذي الحجه ۶۰ هجري

امام حسين(عليه السلام) در پاسخ به مخالفين حركت به سوي عراق، فرموند : (رسول خدا را در خواب ديدم و به امر مهمي ماموريت يافتم و بايد آن را تعقيب كنم).

در اين منطقه فرزدق شاعر امام (ع) ملاقات كرد و در جواب حضرت كه از احوال مردم عراق جويا شده بود، گفت: دل هاي مردم با شماست وليكن شمشيرشان با بني اميه است .

کلام امام حسين (عليه السلام) خطاب به فرزدق در اين منزلگاه :

اگر پيش آمدها طبق مراد باشد، خدا را بر نعمت هايش شكر گوييم . اگر پيش آمدها طبق مراد نبود آن كس كه نيتش حق و تقوا بر دلش حكومت مي كند، از مسير صحيح خارج نشود و هرگز ضرر نخواهد كرد.

ذات عِرق سال ۶۰ هجری

زمان: دوشنبه ۱۴ ذي الحجه ۶۰ هجري

در اين منزلگاه بود كه عبدالله بن جعفر، همسر حضرت زينب (سلام الله عليها) امان نامه اي را از استاندار مدينه (عمرو بن سعيد) كه آن ايام در مكه به سر مي برد ، گرفت و براي امام آورد كه مضمون آن چنين بود: من تو را از ايجاد تفرقه بر حذر داشته و از هلاك شدن تو مي ترسم ، لذا به سوي من برگرد تا در امان من بماني!

امام حسین (ع) در جواب چنين فرمود: كسي كه به سوي خدا دعوت كند عمل نيك انجام دهد و بگويد از مسلمانان هستم، از خدا و رسول خدا ، جدا نمي شود … اگر در نوشتن نامه ات خير مرا آرزو كرده اي، خدا پاداش تو را بدهد.

عبدالله پسران خويش (عون و محمد) را به خدمت در كنار امام (ع) و جهاد با دشمنان سفارش كرد و خود به سوي مكه بازگشت .

قسمتي از نامه امام به عمربن سعيد كه در اين منزلگاه نوشت:

بهترين امان ، امان خداوند است . از خداوند ، ترس از او را در دنيا خواهانيم تا در قيامت به ما امان بخشد.

حاجِر سال ۶۰ هجری
زمان: سه شنبه ۱۵ ذي الحجه ۶۰ هجري

امام نامه اي را براي تعدادي از مردم كوفه توسط (قَيس بن مُسهِر) فرستاد و این چنين نوشت : (نامه مسلم بن عقيل كه حاكي از اجتماع شما در كمك و طلب حق ما بود به من رسيد خداوند به خاطر نصرت و ياريتان پاداش بزرگي نصيبتان كند … هنگامي كه فرستاده من (قيس) بر شما وارد شد در كارتان محكم و كوشا باشيد، من همين روزها به شما خواهم رسید).

(قيس) را در ميان راه دستگير كردند. او به ناچار نامه حضرت را پاره نمود تا از مضمون آن آگاه نشوند. سپس او را به قصر دارالاماره نزد عبيدالله ابن زیاد (لعنت الله علیه) بردند. از او خواستند نام افرادي كه به حسين ابن علی (عليه السلام) نامه نوشته اند افشا كند و يا در برابر مردم به امام حسين(عليه السلام) و پدر و برادرش دشنام دهد. او بالاي قصر رفته و ضمن تمجيد از امام علي(عليه السلام) و فرزندانش و معرفي خويش، پسر مرجانه (لعنت الله علیه) و يارانش را نفرين كرد و خبر از حركت حضرت به سوي آنان داد و از مردم خواست دعوت سالار شهیدان امام حسین (عليه السلام) را اجابت كنند. لذا عبيدالله (لع) دستور داد او را از بالاي قصر به پايين انداختند و بدنش قطعه قطعه گرديد و اين چنين به شهادت رسيد .

در کربلا چه گذشت

سخنان امام حسین علیه السلام از مکه تا کربلا

(فَاِنّي لا اَرَي المَوت اِلاّ سَعادَة وَلَا الحَياةَ مَع الظّالِمينَ اِلاّ بَرَماً) ، من مرگ را جز سعادت نمي بينم و زندگي با ستمگران را جز ننگ نمي دانم.

خُزَيمِيّه
سال ۶۰ هجری

زمان: جمعه ۱۸ ذي الحجه ۶۰ هجري

امام و همراهان يك روز و يك شب در اين منزلگاه توقف كردند، عده اي پيوستن (زهير بن قين) به حسين ابن علی (عليه السلام) را در اين منزلگاه گفته اند.

امام حسين(عليه السلام) خطاب به خواهر گرامیشان زينب بنت علی (عليهاالسلام) در اين منزلگاه مي فرمايد:

خواهرم! آنچه اراده مشيّت خدا بدان تعلق گرفته ، همان خواهد شد .

زَرُود سال ۶۰ هجری

زمان : دوشنبه ۲۱ ذي الحجه ۶۰ هجري

(زهير بن قين) كه داراي عقيده عثماني بود ، در آن سال مراسم حج را بجاي آورده و به كوفه باز مي گشت. ناخوشايندترين چيز نزد او فرود آمدن در يك محل با حسين ابن علی(عليه السلام) بود. هر دو در اين منزلگاه به ناچار فرود آمدند. در حالي كه زهير با همراهانش مشغول خوردن غذا بود، امام از طريق نماينده اي، (زهير) را به خيمه اش دعوت كرد، اما او تأملي كرد. همسرش به او گفت: (سبحان الله پسر رسول خدا(ص) تو را مي خواند و تو اجابت نمي كن).

زهير با اكراه به سوي امام حسین(ع) رفت. اما هنگام مراجعت از خيمه آن حضرت، آثار خوشحالي از چهره اش نمايان شد و به همراهان گفت: (من به حسين ابن علی(عليه السلام) ملحق خواهم شد، هر كس ميل دارد در ياري فرزند پيامبر خدا (ص) شركت كند، با ما بيايد و هر كس با ما نيست با او وداع مي كنم). لذا همسرش نيز او را رها نكرد و تا واقعه عاشورا و شهادت زهير، همراه كاروان حسين ابن علی (ع) بود.

امام حسين(عليه السلام) بعد از شهادت زهير ابن قین فرموند:

اي زهير ؛ خدا تو را از لطف و رحمت خويش دور مدارد و قاتلان تو را همانند لعنت شدگان مسخ شده به بوزينه و خوك لعنت نمايد .

ثَعلَبيّه سال ۶۰ هجری

زمان : سه شنبه ۲۲ ذي الحجه ۶۰ هجري

امام (ع) شبانه وارد اين منزلگاه شد و خبر شهادت مسلم بن عقيل و هاني بن عروه را به وي دادند.

پس از آن حضرت گریستند فرمودند : (اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَيهِ راجِعون) ، همه از خدائيم و به سوي او باز مي گرديم، پس از اينها زندگي سودي ندارد. آنگاه اشك به صورتش جاري شد و همراهان نيز گريستند.

آورده اند که : امام حسين(عليه السلام) با يارانش اتمام حجت كرد. اما گروهي كه به طمع مال و مقام دنيا با حضرت آمده بودند، پس از اين خبر، از امام و یارانش جدا شدند.

سخن امام حسين(ع) با مردي از اهل كوفه در اين منزلگاه:

به خدا سوگند كه اگر تو را در مدينه ملاقات مي كردم، اثر جبرئيل را در خانه ما، و نزول او براي وحي به جدم را، به تو نشان مي دادم. اي برادر! عموم مردم دانش را از ما برگرفتند …

سرزمین کربلا و شهادت امام حسین

زُباله سال ۶۰ هجری

زمان: چهارشنبه ۲۳ ذي الحجه ۶۰ هجري

امام حسين (عليه السلام) در اين منزلگاه چنين فرمودند: شيعيان كوفه ما را بي يار و ياور گذاشته اند. هر كس از شما بخواهد، مي تواند بازگردد و از سوي ما حقي بر گردنش نيست .

نوه رسول خدا حسينابن علی (عليه السلام) در جواب مردي كه از آيه (يَومَ نَدعوا كُلَّ اُناسٍ بَأِمامِهِم) پرسيده بود، فرموند:

پيشوايي، مردم را به راه راست دعوت كرد و گروهي اجابت كردند، و پيشوايي ، مردم را به گمراهي دعوت كرد و گروهي اجابت كردند. گروه اول در بهشت و گروه دوم در دوزخ خواهند بود.

بَطنُ العَقَبه سال ۶۰ هجری

زمان : جمعه ۲۵ ذي الحجه ۶۰ هجري

از سخنان سالار شهیدان(عليه السلام) در اين منزلگاه:

بني اميه مرا رها نكنند تا جان مرا بگيرند. هرگاه چنين كنند، خدا بر آنان كساني مسلط خواهد كرد كه آنها را خوار و ذلیل خواهد ساخت .

شَراف (و ذُو حُسَم) سال ۶۰ هجری

زمان : شنبه ۲۶ ذي الحجه ۶۰ هجري

امام (ع) در منزلگاه شراف دستور دادند كه آب فراوان برداشته و صبحگاهان حركت كنند. در ميان راه و هنگام ظهر به لشكري برخوردند و امام حسين(عليه السلام) با سرعت و قبل از دشمن در منزل (ذُوحَسَم) مستقر شد. آنگاه امام(عليه السلام) فرمان داد تا لشكر دشمن و نيز اسبان آنان را سيراب كنند .

لشكر امام(عليه السلام) و لشكر دشمن به فرماندهي حُر، نماز ظهر و عصر را به امامت حضرت خواندند.

امام سپاه حُر را چنين خطاب فرمود: (… ما اهل بيت سزاوارتر به ولايت و حكومت بر شما هستيم از مدعياني كه بر اساس عدالت رفتار نمي كنند و در حق شما ستم روا مي دارند. اي مردم! من به سوي شما نيامدم مگر آن كه دعوتم كرديد. پس اگر از آمدنم ناخشنوديد، بازگردم).

تا حضرت خواست برگردد، حُر مانع گشت. حضرت فرموند: (مادرت به عزايت بنشيند) چه مي خواهي؟ حُر گفت: مأمورم كه تو را به نزد عبيدالله بن زياد ببرم . حال اگر نمي پذيري، حداقل راهي را انتخاب كن كه نه به كوفه باشد و نه به مدينه .

از سخنان امام (ع)  در اين منزلگاه :

مگر نمي بينيد كه به حق عمل نمي شود و از باطل پرهيز نمي شود. در اين حال سزاوار است كه مؤمن، لقاي پروردگار را طلب كند.

بَيَضه سال ۶۰ هجری

زمان : يكشنبه ۲۷ ذي الحجه ۶۰ هجري

لشكر امام حسين (ع) و حر كه به موازات و نزديك همديگر حركت مي كردند در اين محل فرود آمدند.

حضرت در اين منزلگاه لشكريان حرّ را مخاطب قرار داده، چنين فرمود: (بني اميه به فرمان شيطان از اطاعت خداوند سرپيچي نموده و فساد كردند. حدود خدا را اجرا نكرده و بيت المال را منحصر به خود ساختند. حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام كردند … . شما به من نامه ها نوشتيد و گفتيد كه با من بيعت كرده ايد، حال اگر به بيعت خويش با من پايبند بمانيد كار عاقلانه اي كرده ايد كه من فرزند دخت پيامبر (صلي الله عليه و آله) و اسوه اي براي شما هستم. اگر بيعتتان را بشكنيد، سوگند به جانم! كه از شما هم بعيد نيست، چرا كه با پدرم علي ابن ابی طالب (عليه السلام) و برادرم حسن ابن علی(ع) و پسر عمويم مسلم ابن عقیل  پيمان شكني كرديد. بدانيد اگر چنين كنيد سعادت خودتان را از دست داده ايد.

از سخنان حضرت در اين منزلگاه:

اي مردم! رسول خدا (ص) فرموند: هر كس سلطان ستمگر، پيمان شكن، حلال كننده حرامها و مخالف با سنت رسول خدا(ص) را ببيند و در برابر او بپا نخیزید، جايگاهش با او در جهنم است .

عُذَيبُ الهِجانات سال ۶۰ هجری

زمان : دوشنبه ۲۸ ذي الحجه ۶۰ هجري

چند تن از اهل كوفه با امام ملاقات كرده و اوضاع شهر را چنين توصيف كردند: (به اشراف كوفه رشوه هاي گزاف داده اند و اينك يك دل و يك زبان با تو دشمني مي ورزند و ساير مردم دلشان با توست. اما فردا شمشيرهايشان به روي شما كشيده مي شود).

امام (ع) در اين باره آيه اي را تلاوت و فرمودند كه:

از ميان مؤمنان مرداني هستند بر سر پيمان خود با خدا ايستادگي كرده و به عهد خويش وفا كردند و به شهادت رسيدند و برخي در انتظار شهادت اند … .

قصر بني مُقاتِل سال ۶۱ هجری

زمان: چهارشنبه اول محرم ۶۱ الحرام هجري

گروهي از اهل كوفه در اين منزلگاه خيمه زده بودند، امام از آنها پرسيد: آيا به ياري من مي آييد؟ بعضي گفتند دل ما رضايت به مرگ نمي دهد و بعضي ها گفتند: ما زنان و فرزندان زيادي داريم ، مال بسياري از مردم نزد ماست و خبر از سرنوشت اين جنگ نداريم، لذا از ياري شما معذوريم .

امام (ع) به جوانان امر كرد كه آب بردارند و شبانه حركت كنند.

امام حسين (عليه السلام) در اين منزل به عبيدالله جعفي چنين فرموند:

پس اگر ما را ياري نمي كني خداي را بپرهيز و از اين كه جزو كساني باشي كه با ما مي جنگند. سوگند به خدا اگر كسي فرياد ما را بشنود و ما را ياري نكند، او را به رو در آتش مي افكند.

نينوا  (كربلا) سال ۶۱ هجری

زمان : پنج شنبه دوم محرم الحرام ۶۱ هجري

نينوا جايي است كه حرّ دستور يافت حضرت را در بياباني بي آب و علف و بي دژ و قلعه فرود آورد. امام (ع) براي اقامت در محل مناسب تري، به حركت خود ادامه داد تا به سرزميني رسيد. اسم آنجا را سوال فرمود؛ تا نام كربلا را شنيد، پس گريست و فرموند: پياده شويد، اينجا محل ريختن خون ما و محل قبور ماست ، و همين جا قبور ما زيارت خواهد شد، و جدم رسول خدا صل الله علیه و آله وسلم چنين وعده داد .

عبيدالله بن زياد (لعنت الله علیه)نامه اي بدين مضمون براي امام (ع) نوشت: خبر ورود تو به كربلا رسيد. من از جانب يزيد بن معاويه(لع) مأمورم سر بر بالين ننهم تا تو را بكشم و يا به حكم من و حكم يزيد بن معاويه(لع) باز آيي! والسلام. امام حسین (عليه السلام) فرمود: اين نامه را جوابي نيست! زيرا بر عبيدالله عذاب الهي لازم و ثابت است.

امام حسين (عليه السلام) چون نامه ابن زياد را خواندند، فرموند:

(لا اَفلَحَ قَومٌ اشتَرَوا مَرضاتِ المَخلوُقِ بِسَخَطِ الخالِق ؛ رستگار نشوند آن گروهي كه خشنودي مردم را با غضب پروردگار خريدند. (خشنودي مردم را بر غضب خدا مقدم داشتند)

تعداد نظامياني كه لباس و سلاح جنگي و حقوق از حكومت غاصب بني اميه گرفته و به جنگ امام حسين (عليه السلام) آمده بودند را، بالغ بر ۳۰ هزار جنگجو  و برخی ۷۰ هزار جنگجو نوشته اند .

كربلا سال ۶۱ هجری

زمان: جمعه سوم محرم الحرام ۶۱ هجري

عمر بن سعد (لعنت الله علیه) با لشكري چهار هزار نفره از اهل كوفه وارد كربلا شد.

سخن امام حسين (عليه السلام) هنگام ورود به كربلا :

(اَلنّاسُ عُبيدُ الدُّنيا وَالدّينُ لَعِقٌ عَلي اَلسِنَتِهِم يَحوُطُونَهُ ما…؛ مردم، بندگان دنيا هستند و دين آنها جز سخن زبانشان نيست. تا آنگاه كا زندگيشان بچرخد، دنبال دين مي روند. و هرگاه بناي امتحان و آزمايش پيش آيد، دينداري بسيار اندك مي شود).
در کربلا چه گذشت
كربلا
سال ۶۱ هجری

زمان : شنبه چهارم محرم الحرام ۶۱ هجري

عبيدالله بن زياد(لع) در مسجد مردم را چنين خطاب كرد: (اي مردم! خاندان ابوسفيان را آزموديد و آنها را چنان كه مي خواستيد يافتيد!! و يزيد (لع) را مي شناسيد كه داراي رفتار و روشي نيكوست كه به زير دستان احسان مي كند و بخشش هاي او بجاست! اكنون يزيد دستور داده تا بين شما پولي را تقسيم نمايم و شما را به جنگ با دشمنش حسين ابن علی بفرستم).

شمر بن ذي الجوشن (لع) با چهار هزار جنگجو

يزيد بن ركاب (لع) با دو هزار جنگجو

حصين بن نمير (لع) با چهار هزار جنگجو

مضاير بن رهيه (لع)با سه هزار جنگجو

نصر بن حرشه (لع) با دو هزار جنگجو براي جنگ با امام حسين (عليه السلام) اعلام آمادگي كرده و حركت به سوي كربلا را آغاز كردند.

امام (عليه السلام) در پاسخ (قيس بن اشعث) كه سفارش به بيعت با يزيد (لع) مي كرد، فرمود:

نه، به خدا سوگند، دست ذلت در دست آنان نمي گذارم، مانند بردگان از صحنه جنگ با آنان فرار نمي كنم.

كربلا سال ۶۱ هجری

زمان : يكشنبه پنجم محرم الحرام ۶۱ هجري

نيروهاي پراكنده در سطح شهر كوفه آرام آرام جمع شده و به لشكر عمر ابن سعد(لعنت الله علیه) در کربلا مي پيوندند.

عبيدالله ابن زیاد (لع) عده اي را مأموريت داد تا در مسير به سوي كربلا بايستند و از حركت كساني كه به قصد ياري پسر فاطمه(عليه السلام) از كوفه خارج مي شوند، جلوگيري كنند.

چون گروهي از مردم مي دانستند جنگ با امام حسين(عليه السلام) در حكم جنگ با خدا و پيامبر (ص) است در انتهای راه از لشكر دشمن جدا شده و فرار مي كردند.

از سخنان امام حسين(عليه السلام) در کربلا با لشكر کفر و ریا:

هيهات ما به ذلت تن نخواهيم داد . خدا و رسول او و مؤمنان هرگز براي ما ذلت را نپسنديدند، دامن هاي پاكي كه ما را پرورش داده ، و سرهاي پر شور و مردان غيرتمند هرگز اطاعت از فرومايگان را بر كشته شدن مردانه ترجيح ندهند.

كربلا سال ۶۱ هجری

زمان : دوشنبه ششم محرم الحرام ۶۱ هجري

عمر ابن سعد(لع) نامه اي را از عبيدالله(لع) دريافت مي دارد كه مضمون آن نامه این چنين است: من از لشكر سواره و پياده چيزي را از تو فرو گذار نكردم، و توجه داشته باش كه مأموراني برگزيده ام كه هر روز وضعيت را به من گزارش كنند.

حبيب بن مظاهر اسدی  از امام (ع) اجازه مي گيرد تا نزد طايفه اي از بني اسد كه در آن نزديكي کربلا زندگي مي كردند برود و آنان را به ياري فرا بخواند، امام (ع) اجازه دادند. حبيب نزد آنها رفت و گفت: (امروز از من فرمان بريد و به ياري حسين ابن علی (ع) بشتابيد تا شرف دنيا و آخرت از آنِ شما باشد) . تعداد۹۰ نفر بپا خواستند و حركت كردند، اما در ميان راه با لشكر عمر ابن سعد (لع) برخورد كردند و چون تاب مقاومت نداشتند، پراكنده شده و برگشتند. حبيب به نزد امام (ع) رسيد و جريان را تعريف نمود. امام گفتند :(لا حَولَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ).

نامه امام حسين(عليه السلام) از كربلا به برادرش محمد بن حنفيّه و بني هاشم:

… مثل اين كه دنيا اصلاً وجود نداشته(اينگونه دنيا بي ارزش و نابود شدني است) و آخرت هميشگي و دائم بوده و هست.

حضرت (زهير بن قيس) را فرمانده راست سپاه، و حبيب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس ابن علی(عليه السلام) سپرد. گرچه سپاه دشمن به خيمه ها نزديك مي شد، ولي حضرت تيري نينداخت چون مي فرموند: دوست ندارم كه آغازگر جنگ در کربلا باشم.

کربلا سرزمین بلا

كربلا سال ۶۱ هجری

زمان : سه شنبه هفتم محرم الحرام ۶۱ هجري

تعداد نظامياني كه لباس و سلاح جنگي و حقوق از حكومت غاصب بني اميه گرفته و به جنگ امام حسين (عليه السلام) آمده بودند را ، قریب بر ۳۰ هزار جنگجو نوشته اند (البته عده ای تعاد آنها را ۷۰ هزار خوانده).

عمر ابن سعد(لع) نامه اي بدين مضمون از عبيدالله (لع) دريافت كرد كه : سپاهيان خود را بين امام حسين (عليه السلام) و اصحابش و آب فرات فاصله بينداز به طوري كه حتي قطره اي آب به امام حسین (عليه السلام) نرسد، همانگونه كه از دادن آب به عثمان بن عفّان خودداري شد (البته که آب را امیر المومنین به آنها رساند) ، عمر ابن سعد(لع) ۵۰۰ سوار را در كنار شريعه فرات مستقر كرد. يكي از آنها فرياد زد يا حسين! به خدا سوگند كه قطره اي از اين آب را نخواهي آشاميد تا از عطش جان دهي!

امام حسین(ع) فرموند : (خدايا! او را از تشنگي هلاك كن و هرگز او را مشمول رحمتت قرار مده) ،حميد بن مسلم مي گويد به چشم خود ديدم كه نفرين امام حسين (عليه السلام) تحقق يافت.

امام حسين (عليه السلام) سپاه دشمن را اين چنين نفرين كرد:

بار خدايا! باران آسمان را از اينان دريغ بفرما، و بر ايشان تنگي و قحطي(همچون سال هاي قحطي يوسف در مصر) پديد آور، و آن غلام ثقي (حجاج بن يوسف ثقفی) را بر ايشان بگمار تا جام زهر به ايشان بچشاند زيرا آنها به ما دروغ گفتند و ما را خوار ساختند و خداوند(به توسط آن غلام) انتقام من و اصحاب و اهل بيتم و شيعيان مرا از اينان بگيرد.
كربلا سال ۶۱ هجری

زمان : چهارشنبه هشتم محرم الحرام ۶۱ هجري

هر لحظه تب عطش در خيمه ها افزون مي شد، امام حسين(عليه السلام) برادرش ابالفضل (ع) را به همراه عده اي، شبانه حركت دادند. آنها با يك برنامه حساب شده، صفوف دشمن را شكسته و مشك ها را پر از آب كردند و به خيمه ها برگشتند.

ملاقات امام حسين(عليه السلام) با عمر ابن سعد (لع) در کربلا:

امام (ع) فرموند : (اي پسر سعد! آيا با من مقاتله مي كني و از خدا هراسي نداري؟)
پسر سعد گفت: (اگر از اين گروه جدا شوم خانه ام را خراب و اموالم را از من مي گيرند و من بر حال افراد خانواده ام از خشم ابن زياد بيمناكم).

امام حسین (ع) فرموند :
(تو را چه مي شود؟ خدا جان تو را به زودي در بستر بگيرد و تو را در روز قيامت نيامرزد … گمان مي كني كه به حكومت ملک ري خواهي رسيد؟ به خدا چنين نيست و به آرزويت نخواهي رسيد).

سخن امام (ع) با يارانش:

اي بزرگ زادگان! صبر پيشه كنيد كه مرگ جز پلي نيست كه شما را از سختي و رنج عبور داده و به بهشت پهناور و نعمت هاي هميشگي آن مي رساند.

كربلا سال ۶۱ هجری

زمان : پنج شنبه نهم محرم الحرام ۶۱ هجري

شمرابن ذی الجوشن (لعنت الله علیه) خود را به خيام امام حسين(عليه السلام) رسانده، ضمن صدا كردن حضرت عباس ابن علی (ع) و ديگر فرزندان ام البنين (سلام الله علیها) ، مي گويد: (براي شما از عبيدالله امان نامه گرفتم) آنها هماهنگ با هم : (خدا تو را و امان نامه تو را لعنت كند، ما امان داشته باشيم و پسر دختر پيامبر خدا (ص)امان نداشته باشد؟)

امام حسين(عليه السلام) توسط حضرت ابوالفضل العباس (ع) از دشمن يك شب را براي نماز، راز و نياز با خدا و تلاوت قرآن مهلت مي گيرد.

حفر خندق در اطراف خيمه ها براي مقابله با شبيخون دشمن و قطع كردن راه ارتباطي دشمن با خيام از سه طرف  كه فقط از يك قسمت ارتباط برقرار باشد  و ياران امام (ع) در آنجا مستقر بودند. اين تدبير امام حسین (عليه السلام) براي اصحاب بسيار سودمند بود، گروهي از لشكر عمر ابن سعد(لع) به سپاه امام (عليه السلام) مي پيوندند.

سخن امام حسين (عليه السلام) خطاب به دشمنان :

واي بر شما! چه زياني مي بريد اگر صداي مرا بشنويد ؟! من شما را به يك راه راست مي خوانم، اما شما از همه فرامين من سر باز مي زنيد ، چرا كه شكم هاي شما از مال حرام پر شده و بر دل هاي شما مُهر شقاوت زده شده است .

كربلاسال ۶۱ هجری

زمان : جمعه دهم محرم الحرام۶۱ هجري (روز عاشورا)

امام حسين(عليه السلام) با يارانش نماز صبح را به جماعت خواند و سپس با آنها چنين سخن گفتند : (… خدا به شهادت من و شما فرمان داده است. بر شما باد كه صبر و شكيبايي را پيشه خود سازيد).

حضرت (زهير بن قین) را فرمانده راست سپاه، و حبيب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش ابالفضل العباس(عليه السلام) سپردند. گرچه سپاه دشمن به خيمه ها نزديك مي شد، ولي حضرت تيري نينداخت چون مي فرمود: دوست ندارم كه آغازگر جنگ با اين گروه باشم.

عمر بن سعد تير را بر كمان نهاده و به سوي ياران امام (ع) انداخت و گفت: گواه باشيد كه اول كسي بودم كه به سوي لشكر حسين ابن علی تير انداختم!

سپس سپاهيان عمر ابن سعد (لع) تير بر كمان نهاده و از هر طرف ياران امام حسين(عليه السلام) را نشانه رفتند. حضرت فرموند : (ياران من! بپاخيزيد و به سوي مرگ (شهادت) بشتابيد، خدا شما را بيامرزد).

در حمله اول چهار تن شهيد شدند و سپس ياران باقي مانده هر كدام به نوبت به تنهايي به ميدان رزم شتافته و به شهادت مي رسيدند و بعد از آنها نوبت به خاندان بني هاشم رسيد و آنها نيز شربت شهادت را نوشيدند.

امام حسين(عليه السلام) كه يكه و تنها مانده بود ، نگاهي به اجساد مطهر وپاک شهدا كرده و آنها را صدا مي كرد. حضرت براي وداع آخر به سوي خيام آمد، آنگاه در حالي كه شمشيرش را از غلاف بيرون آورده بود در برابر دشمن قرار گرفت و جنگ نماياني كرد. دشمن از هر طرف وي را محاصره نمود، ناگاه تيري سه شعبه از جانب حرمله کاهل اسدی (علیه لعنته والعذاب)به قلب مباركش اصابت كرد و در حالي كه يكصد و چند نشانه تير و نيزه بر پيكرش مبارکش بود، نقش بر زمين گشت و آنگاه شمر ابن ذالجوشن (لعنت الله علیه) و یا سنان ابن انس نخعی (لعنت الله علیه) بر روی سینه مبارک ایشان نشست و سر مبارک اشرف مخلوقات عالم کسی که پدر و مادرش بهترین خلق روی زمین و کسی که از دستان پیامبر خدا (ص) غذا می خورد را از بدن جدا کرد.

و سَيَعلَمُ الَّذينَ ظَلَموا اَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ

و اما کلام آخر

خدایا به حق خون ب ناحق ریخته شه سید و سالار شهیان در دشت کربلا و به حق عمه سادات زینب کبری (سلام الله علیها) و به حق گلوی بریده شده شیر خواره سید الشهدا (ع) فرج منتقم خون شهدای کربلا را برسان الهی آمین

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

سرزمین کربلا

دانستنیهای در مورد عید غدیر خم

دانستیهایی در مورد عید غدیر خم

رخداد غدیر در دهم ذى‏ الحجه سال دهم هجرى ، روی داد و تنها یک واقعه تاریخی نیست
غدیر، تنها نام یک سرزمین نیست ، یک تفکر و ایمان است
نشانه‏ هاى است از تداوم خط نبوی
چشمه‏اى است که تا پایان هستى مى‏ جوشد
غدیر، روز تکمیل شدن دین، اتمام نعمت و موجب خشنودى خداوند متعال است
روز بزرگ، روز گشایش و روز تکامل است روز جشن و سرور
غدیر، نه تاریخ است، نه جغرافیا و نه روایت ، بلکه ولایت است
پیشوند غدیر، رسالت است و پسوند آن ، ولایت و امامت.

عید غدیر

معنی غدیر

غدیردرلغت به معنی آبگیر است ، گودالی در بیابان که آب باران در آن گرد آید. در میان راه دو شهر بزرگ دنیای اسلام ، مکه مکرمه و مدینه منوره ، محلی است به نام (حفه) که در زمان رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم ، کاروانیان حج گذار در آنجا از هم جدا می‏شدند و به طرف دیار خود می‏رفتند. در این محل ، غدیر خم جای دارد. علت نام گذاری این غدیر به خم، آن است که آبگیر آنجا به شکل خُمِ رنگرزان بوده و برخی قبایل صحرایی، گاه جامه‏ های رنگ کرده خود را در این آبگیر می‏شسته اند.

واقعه غدیر خم

در سال دهم هجرت، حضرت محمد صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم به حج رفت و احکام آن را به مردم آموزش داد. به هنگام بازگشت از مکه، در استراحتگاه جُحفه و در غدیر خم، به امر خدا مردمان را گرد آورد و در آن مجمع سترگ، حضرت علی علیه السلام را به جانشینی خود به آنان شناساند و فرمود: (هر کس من مولای اویم ، این علی مولای اوست). البته جانشینی علی علیه السلام سال‏ها پیش در مکه و در جمع خاندان بنی هاشم صورت گرفته بود، ولی در غدیر، به اطلاع عموم مسلمین رسید.

پیام غدیر

داستان غدیر از عظمت و ضرورت ولایت و ریشه‏ای بدون این مسئله خبر می‏دهد. نبی مکرم اسلام حضرت محمد صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم در آن هنگام و در زیر آن آفتاب داغ و سوزان ، آن همه جمعیت را برای چه نگه می‏دارد و چه پیامی برای‏ ایشان دارد.
این پیام اساسی‏ ترین پیام دین اسلام بود و به راستی رسول خدا (ص) بر عظمت و ضرورت آن واقف بود، که مردم را در آن گرمای سوزان ایست داد و رسالت آسمانی خویش را بر مسلمانان ابلاغ فرمود.

غدیر خنثی کننده توطئه

آنچه می‏ت وانست همه نقشه‏های منافقان را در دم خنثی، و اسلام را در چنان برهه حساسی حفظ کند، تعیین جانشین پیامبر خدا (ص) و اعلان رسمی آن بود، چنان که حضرت فاطمه زهرا(س) در این‏ باره می‏فرمایند: (پیامبر در روز غدیر، عقد ولایت را برای علی علیه السلام محکم کرد). غدیر خم منافقان را فلج کرد و مانع اجرای نقشه‏ ها و توطئه‏ ها شد.

تاج ولایت برسر امیر المومنین

پیامبر اسلام (ص) در غدیر خم عمامه خود را ، که (سحاب) نام داشت، به عنوان تاج افتخار بر سر علی علیه السلام قرار دادندو انتهای عمامه را بر دوش آن حضرت آویختند و فرمودند (عمامه تاج عرب است).

غدیر تدام بر راه نبوت

واقعه غدیر خم که در آخرین سال زندگی حضرت محمد (ص) رخ داد و در آن حضرت علی(ع) به جانشینی برگزیده شد، حادثه‏ای تاریخی نیست که در کنار دیگر وقایع بدان نگریسته شود. غدیر تنها نام یک سرزمین نیست؛ یک تفکر است. غدیر، نشانه و رمزی است که از تداوم خط نبوت خبر می‏دهد. غدیر، نقطه تلاقی کاروان رسالت با طلایه‏ داران امامت است. آری ، غدیر خم یک سرزمین نیست؛ چشمه‏ای است که تا پایان هستی می‏جوشد، کوثری است که فنا برنمی‏دارد، و افقی است بی‏کرانه و خورشیدی است عالم‏ تاب برخلق عالمیان.

غدیر و سرنوشت اسلام

بدون شک واقعه غدیر خم، نقش سرنوشت سازی در تعیین مسیر آینده دین اسلام داشته است. در این واقعه، پیامبر خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله مهم‏ترین مأموریت دوران پیامبریِ خود را به انجام رساند؛ مأموریتی که انجام آن، به منزله رساندن پیام رسالت حضرت بود، و کوتاهی در مورد آن، به از بین رفتن زحمات چندین ساله ایشان می‏ انجامید، چنان که خداوندمتعال درآیه ۶۷ سوره مبارکه مائده می‏فرماید: (هان ای پیامبر! آنچه را از سوی پروردگارت به تو نازل شده است ، تبلیغ کن و اگر چنان نکنی ، پیام و رسالت او را انجام نداده‏ای وخداوند تو را از مردم حفظ می‏فرماید).

حدیث غدیر حدیثی یقینی است

واقعه غدیر خم ، یکی از مسلم‏ ترین مسائل پیش آمده در تاریخ اسلام است و صدها دانشمند از آن یاد کرده‏اند ، مانند ابوریحان بیرونی و خواجه نصیرالدین طوسی. فیلسوف معروف، فارابی نیز بر همین اساس، به تحلیل فلسفه (امامت) پرداخته است. ابن سینا نیز به موضوع نص (حدیث صریح غدیر)، در کتاب شفا اهمیت داده است ، و آن را بهترین راه برای تعیین جانشین دانسته است. گذشته از علمای بزرگ شیعه که همه موثّق‏اند و حجت،ده‏ها و ده‏ها دانشمند و محدث و مورّخ و مفسر از اهل‏ سنت نیز حدیث غدیر و واقعه آن را نقلها کرده‏ اند، مانند طبری و ابن اثیر و احمد حنبل.

اگر پس از شهادت پیامبر اکرم (ص) به سفارش‏های روز غدیر و موارد مکرر دیگری که پیامبر (ص) ، حضرت علی (ع) را پیشوا معرفی فرموده بود عمل کرده بودند، اسلام جهان گیر می‏ شد و دین خدا بشریت را به راه می‏ آورد و عدالت و دادگری، آفاق تا آفاق گیتی را در بر می‏گرفت. از اینجاست که همه دانشمندان تاریخ بشر که به گونه‏ای ازاین واقعه آگاهی یافته‏ اند، از انحرافی که پس از شهادت پیامبر (ص) پیش آمد، اظهار تأسف کرده‏ اند ، از این جمله است ولتر، فیلسوف مشهور فرانسوی. وی تأسف خویش را چنین اظهار کرده است: (آخرین اراده محمد انجام نشد؛ او علی را به جای خود منصوب کرده بود…).

عید غدیر خم در احادیث

عید خلافت و ولایت

زیاد بن محمد گوید: به امام جعفر صادق علیه السلام گفتم : آیا مسلمانان عیدی غیر از عید قربان و عید فطر و روز جمعه دارند؟ فرمود: (آری، روزی که رسول خدا (ص)، امیرمؤمنان علی علیه السلام را (به خلافت و ولایت) منصوب کرد).

غدیر برترین عید امت محمد

رسول گرامی اسلام فرمود : (روز غدیر خم، برترین عیدهای امت من است، و آن روزی است که خداوند بزرگ دستورداد برادرم، علی بن ابی‏طالب (ع) را به عنوان پرچمدار (و فرمانده) امتم منصوب کنم، تا بعد از من مردم به دست او هدایت شوند، و آن روزی است که خداوند در آن روز دین را تکمیل، و نعمت را بر امت من تمام کرد و اسلام را دین آنان قرار داد).

عید غدیر خم

عید غدیر عید آسمانی

آقا علی ابن موسی الرضا علیه السلام به نقل از جدّش امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: (روز غدیر خم، درآسمان مشهورتر از زمین است).

عید غدیر عید پر برکت

امام جعفر صادق علیه السلام فرمود : (به خدا قسم اگر مردم فضیلت واقعی روز غدیر را می‏شناختند، فرشتگان روزی ده بار با آنان مصافحه می‏ کردند. بخشش‏های خدا به کسی که آن روز را شناخته، قابل شمارش نیست).

روز سپاس و شادی امت محمد

صادق آل محمد علیه السلام فرمود: (عید غدیر ، روز عبادت و نماز و سپاس و ستایش خداست، و روز سرور و شادی است ، به دلیل ولایت ما خاندان که خدا بر شما منت گذاشت. من دوست دارم شما آن روز را روزه بگیرید).

روز نیکوکاری و بخشش

از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: (یک درهم دادن به برادران با ایمان و معرفت در روز عید غدیر، برابر هزار درهم (در روزهای دیگر) است؛ بنابراین، در این روز به برادرانت انفاق کن و هر مرد و زن مؤمن را شاد گردان).

نیکوست اگر بین شما شیعیان امیر المومنین دین و قرضی است و یا دلخوری از برادر خود دارید همه را به بخشندگی امیر المومنین ببخشید ، چرا که این روز روز بخشش است ، پس ببخشید تا خداوند شما را ببخشد.

روز ناله و ناامیدی شیطان

امام ششم شیعیان علیه السلام از پدر بزرگوارش امام محمدباقر علیه السلام نقل کرد که فرمود: (شیطان چهار بار ناله نومیدی سر داد؛ روزی که مورد لعن خدا قرار گرفت، روزی که از آسمان به زمین هبوط کرد، روزی که پیامبر اسلام (ص) به پیامبری مبعوث شد، و روز عید غدیر خم).

پیام تبریک

غدیر، سرچشمه همیشه‏ جوشان ولایت است که از سینه تفتیده (خم) به جام محبت دوست‏داران پیامبر و خاندانش جارى است. غدیر، شایسته هر ثناست که وحى از او پیراست و محمد بدو آراست و اسلام از او برخاست. غدیر، تفسیر بدر و احد و شأن نزول صفین و نهروان است. بدر، عدالت مى‏ خواست، احد، شجاعت آرزو مى‏ کرد ، خیبر تماشاى صداقت را تمنا داشت و غدیر، آمین آن همه ثنا و دعا بود. غدیر، روز انسانیت است. غدیر، تداوم رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله در ولایت على علیه‏ السلام است. غدیر، عید پیمان و میثاق و عهد است. غدیر، عید عدالت و رهبرى است. غدیر عید الله الاکبر است .عید امامت و ولایت بر عاشقان مبارک باد.

سخنان ناب و ضروری در مورد عید غدیر

همانگونه که گفته شد عید غدیر والاترین عید مسلمین و شیعیان است فلذا برای ما واجب واجب و واجب است که غدیر را زنده نگه داریم و برای غدیر قدم بر داریم به هر طریقی که می توانید اگر کاسب هستید محل کسبتان را چراغ بزنید و بنر های تبریک عید غدیر را بزنید شیرینی و شربت پخش کنید در این روز مهمانی بدهید به بچه های خود حتما عیدی و هدیه بدهید تا همیشه چشم انتظار غدیر باشند و به غدیر عشق بورزند به دیدن سادات بروید و سعی کنید که در روز غدیر خانه تکانی کنید حتما در این روز لباس یا کفش نو بپوشید ، به دیدن پدر و مادر و بزرگان خود بروید و در این روز اگر خدای نکرده کینه و دلخوری از دوستان و یا فامیل خود دارید به بزرگی امیر المومنین در این روز ببخشید و خلاصه به هر نحوی که می توانید برای احیای غدیر قدم بر دارید.

و اما کلام آخر

این روز از روزهای بسیار مهم برای مسلمین است و دعا در این روز مستجاب می شود

دعای فرج در روز غدیر خم فراموش نشود و خداوند را به حق امیر المومنین قسم دهید که فرج حضرت حجت صل الله علیه و آله و سلم را برساند.

اللهم صل علی محمد و آله محمد و عجل فرجهم

غدیر

مسلم ابن عقیل در کوفه و نحوه شهادت مظلومانه او

روز شمار حرکت مسلم ابن عقیل به کوفه

۱۵رمضان سال ۶۰ : رسیدن هزاران نامه دعوت به دست امام حسین (ع) ، سپس فرستادن مسلم بن‏ عقیل به کوفه برای بررسی اوضاع و صحت نامه های دریافتی

۵ شوال سال ۶۰ : ورود مسلم بن عقیل به کوفه،استقبال مردم از وی و شروع آنان به بیعت

۱۱ ذی قعده سال ۶۰: نامه نوشتن مسلم بن عقیل از کوفه به امام حسین (ع) و فراخوانی به ‏آمدن به کوفه

۸ ذی حجه سال ۶۰ : دستگیری هانی ابن عروه ،سپس شهادت او، خروج مسلم بن عقیل در کوفه با چهار هزار نفر ، سپس پراکندگی‏ آنان از دور مسلم و تنها ماندن او و مخفی شدن در خانه طوعه و تبدیل کردن حج به عمره توسط امام حسین‏ (ع‏) در مکه ، ایراد خطبه برای مردم و خروج از مکه همراه با ۸۲ نفر از افرادخانواده و یاران به طرف کوفه.

۹ ذی حجه ۶۰: درگیری مسلم ابن عقیل با کوفیان ، سپس دستگیری او و شهادت مسلم بر بام‏ دار الاماره کوفه

شناسنامه مسلم بن عقیل علیه السلام

جناب مسلم بن عقیل بن ابی‌طالب بن عبدالمطلب بن هاشم برادرزاده امام علی علیه السلام است. مسلم همسر رقیه دختر حضرت علی علیه السلام است که مادرش کلبیه بود. وی به سال ۶۰ هجری قمری به شهادت رسید و از اجله بنی‌هاشم و کسی است که سید الشهداء او را به لقب ثقه ملقب فرموده. وی صاحب رأی و علم و شجاعت بوده و در مکه اقامت داشت. چون مردم کوفه اطاعت خود را نسبت به امام حسین علیه السلام اعلام داشتند. حسین بن علی او را روانه کوفه ساخت که به نام آن حضرت از اهالی کوفه بیعت بگیرد . اما یزید ابن معاویه (لعنت الله علیه)، عبیدالله بن زیاد(لعنت الله علیه) را به حکومت کوفه فرستاد و عبیدالله مردم را از بیعت امام حسین علیه السلام منع و آنان را متفرق کرد و مسلم ابن عقیل را به شهادت رساند.

مسلم ابن عقیل

نامه های کوفیان به امام حسین (ع)

زمانی که دوازده هزار نامه با بيش از بيست و دو هزار امضا از طرف کوفيان به دست امام حسين عليه ‏السلام رسيد، آن حضرت تصميم گرفت به نامه ‏های ايشان پاسخ دهد. از اين رو، نماينده ‏ای از طرف خود برای بررسی اوضاع و سنجش روحيه مردم به کوفه فرستاد ، به اين منظور ؛ نامه ‏ای برای ايشان نوشت و مسلم بن عقيل، عموزاده و شوهرخواهر خويش را به عنوان سفير و نماينده خود به کوفه فرستاد.

مأموريت خطير مسلم در سفر به کوفه، تحقيق درباره اين بود که آيا عموم بزرگان و خردمندان شهر، آماده پشتيبانی از امام حسين عليه ‏السلام و عمل به نامه ‏هايی که نوشته‏ اند هستند يا نه؟ مسلم شبانه وارد کوفه شده، به منزل يکی از شيعيان مخلص (مختار ثقفی) رفت. خبر ورود مسلم در شهر طنين ‏انداز گرديد و شيعيان نزد او رفت و آمد و با امام حسین عليه ‏السلام بيعت می ‏کردند. در تاريخ آمده که دوازده، هجده و يا به نقل از ابن کثير، چهل هزار نفر با مسلم ابن عقیل بيعت کردند.

نامه مسلم ابن عقیل در کوفه به امام حسین علیه السلام

مسلم ابن عقیل پس از چهل روز بررسی اوضاع کوفه، نامه‏ ای به اين مضمون به امام حسين عليه‏ السلام نوشت : (آنچه می ‏گويم حقيقت است ، اکثريت قريب به اتفاق مردم کوفه آماده پشتيبانی از شما هستند ، فورا به سمت کوفه حرکت کنيد) امام حسین (ع) که از احساسات عميق کوفيان با خبر شده بود، تصميم گرفت به سوی اين شهر (شهر هزار چهره) حرکت کند.

ورود پسر مرجانه به شهر کوفه

ابن زياد به همراه پانصد نفر از مردم بصره، در لباس مبدّل (لباس های سبز که مردم به خیال خودشان حسین ابن علی (ع) است) و با سر و صورت پوشيده وارد کوفه شد. مردم که شنيده بودند امام حسین عليه ‏السلام به سوی آنان حرکت کرده، با ديدن عبيداللّه‏ ابن زیاد (لعنت الله علیه) گمان کردند آن حضرت وارد کوفه شده است. لذا در اطراف مرکبش جمع شده، با احساسات گرم و فراوان به او خير مقدم گفتند. پسر مرجانه هم پاسخی نمی ‏داد و همچنان به سوی دارالاماره پيش می ‏رفت تا به آنجا رسيد. نعمان بن بشير(حاکم وقت کوفه) که گمان می ‏کرد او امام حسين عليه ‏السلام است، دستور داد درهای قصر را ببندند و خود از بالای قصر صدا زد: از اينجا دور شو ، من حکومت را به تو نمی ‏دهم و قصد جنگ نيز با تو را ندارم ، پسر زياد جواب داد: در را باز کن ، در اين لحظه مردی که پشت سر او بود صدايش را شنيد و به مردم گفت : او امام حسين عليه‏ السلام نيست، عبیدالله ابن زیاد است . نعمان در را گشود و عبيداللّه‏ به راحتی وارد دارالاماره کوفه شد و مردم نيز پراکنده گشتند.

هانی ابن عروه

مسلم ابن عقیل می ‏دانست دير يا زود عبيداللّه‏ کوچه به کوچه و خانه به خانه به دنبال او خواهد گشت و درصدد دستگيری و قتل او بر خواهد آمد. لذا تصميم گرفت جای خود را عوض کند و به خانه کسی برود که نيروی بيشتری در کوفه دارد، تا بتواند از نفوذ و قدرت او برای ادامه کار و مبارزه با حکومت ستمگر استفاده کند. به همين منظور خانه هانی ابن عروه را برگزيد و هانی نيز به رسم جوان‏مردی، به ایشان پناه داد. هانی ابن عروه، از بزرگان کوفه و اعيان و مشاهیر شيعه بوده، از اصحاب پيامبر اسلام (ص) به شمار می ‏آيد.

دستگیری هانی ابن عروه

پس از آنکه پسر مرجانه از مخفی‏گاه مسلم ابن عقیل به دست معقل غلام خود باخبر شد، درصدد برآمد با زر و زور و تزوير، ميزبان او، هانی ابن عروه را دستگير کرده، زمينه را برای دستگيری مسلم ابن عقیل و ديگر بزرگان فراهم سازد. هانی که ميزبان مسلم بود، می ‏دانست عبيداللّه‏ قصد دستگيری او را دارد. لذا بيماری را بهانه کرده، از رفتن به مجلس او خودداری می ‏کرد. ابن زياد چند نفر را طلبيد و نزد هانی ابن عروه فرستاد. آنان سرانجام هانی را نزد ابن زياد بردند. ابن زياد با ديدن هانی به او گفت که با پای خويش به سوی مرگ آمده است و درباره مسلم ابن عقیل از او پرسيد. هانی منکر پناه دادن به مسلم شد. در اين هنگام عبيداللّه‏ معقل، غلام خود را صدا زد و هانی با ديدن او، دانست که انکار سودی ندارد. عبيداللّه‏ ابن زیاد با تازيانه بر سر و صورت هانی زد و صورت و محاسنش را از خونش رنگين نمود، سپس دستور داد او را زندانی کنند.

طوعه زنی جوانمرد

مسلم ابن عقیل ، غريب و تنها در کوچه‏ های کوفه می ‏گشت. نمی ‏دانست کجا برود. افزون بر تنهايی، هر لحظه بيم آن می ‏رفت او را دستگير کرده، به شهادت برسانند. به ناگاه در کوچه ‏ای، زنی را ديد که بر درِ خانه ايستاده است. تشنگی بر مسلم ابن عقیل غلبه کرد. نزد آن زن رفته، آبی طلبيد. زن که طوعه نام داشت، کاسه آبی برای مسلم آورد. مسلم بعد از آشاميدن آب همانجا نشست. طوعه ظرف آب را به خانه برد و بعد از لحظاتی بازگشت و ديد که مرد از آنجا نرفته است. به او گفت : ای بنده خدا! برخيز و به خانه خود، نزد همسر و فرزندانت برو و دوباره تکرار کرد و بار سوم، نشستنِ مسلم را بر در خانه‏اش حلال ندانست. مسلم از جای خويش برخاست و چنين گفت : من در اين شهر کسی را ندارم که ياری ‏ام کند. طوعه پرسيد : مگر تو کيستی؟ و پاسخ شنيد: من مسلم ابن عقيل هستم. طوعه که از دوستداران خاندان حضرت محمد (ص) بود، در خانه را به روی مسلم ابن عقیل گشود و از او پذيرايی کرد.

سخنان عبيداللّه‏ برای دستگيری مسلم ابن عقیل

با آنکه مسلم ابن عقیل تنها شده بود، ولی باز پسر مرجانه از ترس او و يارانش از قصر بيرون نمی ‏آمد. لذا به افراد خويش دستور داد همه جای مسجد را بگردند تا مبادا مسلم ابن عقیل در آنجا مخفی شده باشد. آنان نيز همه مسجد را زير و رو کردند و مطمئن شدند که مسلم و يارانش آنجا نيستند. سپس عبيداللّه‏ وارد مسجد شد ، بزرگان کوفه را احضار کرد و گفت : (هر کس که مسلم در خانه او پيدا شود و او خبر ندهد، جان و مالش بر ديگران حلال است و هر کس او را نزد ما بياورد، به اندازه ديه ‏اش پول خواهد گرفت). تهديد و تطميع عبيداللّه‏ کارساز شد و بلال، فرزند طوعه، به دليل ترس و به طمع رسيدن به جايزه، صبح زود وارد قصر شده، مخفی‏گاه مسلم را لو داد. عبيداللّه‏ با شنيدن اين خبر، به محمد بن اشعث دستور داد به همراه هفتاد نفر مسلم را دستگير کنند.

امان دادن به مسلم ابن عقیل و دستگيری او

مسلم در درگيری با سربازان عبيداللّه‏ ابن زیاد، حدود ۴۵ نفر از آنان را از پای درآورد تا آنکه ضربه شمشيری صورتش را دريد. با اينکه مسلم زخمی بود، باز هم کسی يارای مقابله با او را نداشت. آنان بر پشت بام‏ها رفته و سنگ و چوب بر سر مسلم ابن عقیل ريختند و دسته‏ های نی را آتش زده بر روی او انداختند. ولی مسلم دست از جدال برنمی ‏داشت و بر آنها يورش می ‏برد. وقتی ابن اشعث به آسانی نمی ‏تواند مسلم را دستگير کند، دست به نيرنگ زد و گفت: ای مسلم! چرا خود را به کشتن می ‏دهی؟ ما به تو امان می ‏دهيم و پسر مرجانه تو را نخواهد کشت. مسلم جواب داد: چه اعتمادی به امان شما عهدشکنان است؟ ابن اشعث بار ديگر امان دادنش را تکرار کرد و اين بار مسلم به دليل زخم‏هايی که برداشته و ضعفی که در اثر آنها بر او چيره شده بود، تن به امان داد. مرکبی آورده مسلم را دست بسته بر آن سوار کردند و نزد عبيداللّه‏ ابن زیاد بردند.

شهادت حضرت مسلم ابن عقیل

کشتن مسلم را به (بکربن حمران احمری‏) سپردند، کسی که در درگيريها از ناحيه سر و شانه با شمشير مسلم‏ ابن عقيل مجروح شده بود. مامور شد که مسلم را به بام (دارالاماره‏) ببرد و گردنش را بزند و پيکرش را بر زمين اندازد.

مسلم را به بالای دارالاماره می ‏بردند ، در حالی که نام خدا بر زبانش بود، تکبير می ‏گفت، خدا را تسبيح می ‏کرد و بر پيامبر خدا (ص) و فرشتگان الهی درود می ‏فرستاد و می ‏گفت: خدايا! تو خود ميان ما و اين فريبکاران نيرنگ‏ باز که دست از ياری ما کشيدند، حاکم باش!

جمعيتی فراوان، بيرون کاخ، در انتظار فرجام اين برنامه بودند. مسلم ابن را رو به بازار کفاشان نشاندند. با ضربت‏ شمشير، سر از بدنش جدا کردند، و… پيکر خونين اين شهيد آزاده و شجاع را از آن بالا به پايين انداختند و مردم نيز هلهله و سروصدای زيادی به پا کردند.

خبر شهادت مسلم ابن عقیل به سید و سالار شهیدان که رسید بسیار گریه کردند.

و اما کلام آخر

خدایا به خون به ناحق ریخته شده حضرت مسلم ابن عقیل در راه امام حسین علیه السلام فرج منتقم خون ایشان و شهدای مظلوم کربلا را برسان.

آمین یا رب العالمین

مسلم ابن عقیل

آثار درمانی تربت امام حسین علیه السلام

آثار درمانی تربت امام حسین علیه السلام

از جمله آثار و برکات قطعى تربت امام حسین(علیه السلام) شفا بودن آن براى دردها و آلام انسان است ، احادیثی که دلالت بر این امر دارند به سه دسته تقسیم می‌شوند:
دسته اول : روایاتى است که شفا بودن را براى تربتى که از خود قبر شریف برداشته شود مخصوص کرده است ، چنانکه امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند : (به درستى که نزد سر حسین (علیه السلام) تربت سرخى است که شفاى هر دردى غیر از مرگ مى باشد).
دسته دوم : روایاتى است که با تعبیرات مختلف توسعه‏اى از بیست ذراع تا پنج فرسخ و یا ده میل را براى آن قائل است . چنانکه امام جعفر صادق علیه السلام  فرمودند : (حریم مزار حسین علیه السلام پنج فرسخ از چهار جانب قبر است ).
دسته سوم : روایاتى است که به طور مطلق جنبه شفا بودن تربت را مطرح نموده‏‌اند ، چنانکه امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند : (خاک مزار امام حسین علیه السلام براى هر دردى شفاست).
تا شفا بخشد روان و جسم هر بیمار را در حریم وصل خود خاک شفا دارد حسین‏
و نیز آقا علی ابن موسی الرضا (ع) فرمودند: (خوردن گل ، مانند خوردن مردار و خون و گوشت خوک، حرام است مگر گل مزار سید الشهدا (علیه السلام) ، بدرستى که در آن شفاى هر درد و امنیت از هر ترسى است).

تربت امام حسین

حکایتی از کتاب سیدالشهدا شهید دستغیب : عالم زاهد پرهیزگار حجه الاسلام و المسلمین مرحوم آقاى حاج شیخ محمد حسن عالم نجف آبادى  نقل کرده است : (من در زمان مرجعیت مرحوم آیه الله آخوندى خراسانى  که در نجف اشرف مشغول تحصیل بودم مریض شدم و این بیمارى مدتى طول کشید و پرستارى مرا بعضى از طلاب در همان حجره مدرسه بر عهده داشتند ، پس از چندى بیمارى من به قدرى شدید شد که اطبا از شفا یافتنم مأیوس گشتند و دیگر براى معالجه‏ ام نیامدند، و من در حال تب شدید گاهى بیهوش مى‏ شدم و گاهى به هوش مى آمدم.
یکى از رفقا که مرا پرستارى می‌‏کرد شنیده بود که عالم زاهد مرحوم آیه الله آقاى حاج على محمد نجف آبادى قدس سره مقدارى از تربت اصلى حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) را دارد. او به منزل معظم له رفته و از وى خواسته بود که قدرى از آن تربت پاک امام حسین (ع) را بدهد که به من بخورانند تا شفا یابم. ایشان فرموده بود : من به قدر یک عدس تربت دارم و آن را گذاشته ام که بعد از مرگم در کفنم بگذارند . آن آقا ناراحت شده و گفته بود: حالا که ما از همه جا مأیوس شده و به شما پناه آورده‏ایم شما هم از دادن تربت خوددارى می‌کنید؟ این بیمار در حال احتضار است و می‌‏میرد.

مرحوم آیه الله آقاى حاج على محمد، دلش به حال بیمار رحم آمد و قدرى از آن تربت امام حسین (ع) که از جان خودش عزیزترش مى داشت به آن شخص داده بود . تربت امام حسین (ع) را با آب مخصوصى که وارد شده در آب حل کرده و به حلق من ریخته بودند. من که در حال بیهوشى به سر مى‏بردم ، ناگهان چشمان خود را باز کرده و دیدم رفقا اطراف بسترم نشسته‏‌اند ، خوب دقیق شدم و آنان را شناختم و قصه تربت امام حسین (ع) را که به حلقم ریخته بودند برایم شرح دادند.
کم کم در خود احساس نیرو و نشاط کردم و حرکتى به خود داده نشستم ، دیدم نشاط بیشترى دارم برخاستم و ایستادم ، و چون یقین کردم که به برکت ترتبت مقدس امام حسین (علیه السلام) شفا یافتم حال خوشى پیدا کردم و به رفقا گفتم : از شما خواهش مى کنم که از حجره بیرون بروید، چون مى‏خواهم زیارت عاشورا را بخوانم رفقا از حجره بیرون رفتند و من درب حجره را بستم و بدون احساس ضعف با آن حال خوشى که قابل و صف کردن نیست مشغول خواندن زیارت حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) شدم ).
آرى ، شفاى بیماران به وسیله تربت آن حضرت یکى از برکاتى است که خداوند متعال در عوض شهادت امام حسین (علیه السلام) به وى اهدا فرموده است .
تربتت راز شفاى همه درد است حسین تن و جان را نبود مثل تو آگاه طبیب‏

دلیل شفا بودن تربت امام حسین (ع)

عمده ترین دلیل اینکه خداوند متعال در تربت کربلا (تربت امام حسین) ، شفا قرار داده ریخته شدن خون پاک و مطهر امام حسین (ع) و یاران باوفایش بر خاک کربلا است و این عزت و اجری که خاک کربلا دارد از خون امام حسین (ع) است.

تأثیر برداشتن کام اطفال با تربت امام حسین (ع)

کام برداشتن اطفال با تربت امام حسین (علیه السلام) موجب ایمنى کودک مى شود چنانکه امام صادق (علیه السلام) فرمود:
(کام فرزندانتان را با تربت امام حسین (علیه السلام) باز کنید که آن امان است)

تربیت امام حسین نیز برای چرخیدن کاسبی در مغازه موثر است ، همیشه تربت امام حسین (ع) در مغازه خود داشته باشید.

تربت امام حسین

به هنگام مرگ جزء کدام دسته هستیم؟

به هنگام مرگ در کدام گروه هستید؟

احتضار چیست؟

اولین مرحله و منزل از منازل آخرت و آخرین مرحله در این دنیا احتضار است ، به زبان ما موقع جان دادن و قبض روح است ، البته اسامی دیگری هم دارد به نام سکرات موت و قمرات موت که در قرآن هم به آنها اشاره شده است.

احتضار به معنی حاضر شدن است ، چون در حین مرگ ، فرشتگان مرگ حاضر می شوند . این همان وقتی است که در روایات و احادیث به عنوان پایان وقت توبه از آن یاد شده است. چون فردی که در زمان احتضار قرار می گیرد ، در عین حال که چشم او به دنیا است، چیزهایی از آخرت را هم به عین می بیند. به طورکامل و واقعی ملک الموت را می بیند ، البته این دیدن با چشم سر نیست که دیگران هم که در کنار فرد محتضر نشسته اند بتوانند آن را ببینند ، این دیدن با همان چشم برزخی است ؛ شبیه آن چیزی که درخواب بدن ما افتاده و چشم ما بسته است اما یک چیزهایی می بینیم . اما اینجا در آستانه ی ورود به عالم دیگری هستیم و ملائکه را نیز می بینیم. وقتی فرد می بیند دیگر اینجا توبه فایده و ارزشی ندارد. چون توبه زمانی ارزش دارد که شما رجوع به خدا را انتخاب کنید.

زمان مرگ

درقرآن مجید آمده است که فرعون هم در لحظات آخر عمرش توبه کرد ، گفت من به خدای بنی اسرائیل ایمان آوردم ، همانجا خداوند خطاب کرد که الان ایمان آوردی؟ این ایمان دیگر فایده ای ندارد و رشدی برای تو نمی آورد. آن زمانی است که شخص محتضر مشاهداتی خواهد داشت. در عین حال که چشمی به دنیا دارد اما آن طرف را نیز می بیند.

محتضر در لحظه مرگ چه چیزی می بیند؟

پنج مورد را به عنوان مشاهدات محتضر از احادیث پراکنده می توان استخراج کرد:

۱- جایگاه خود در بهشت یا جهنم

در چندین روایت گفته شده که انسان اجمالاً در آن موقع می فهمد که جایش در کجا است. در روایتی از امام جعفر صادق(ع) است که وقتی که جای مومن را در بهشت برزخی به او نشان می دهند، به فرشته ی  مرگ خطاب می کند که به من اجازه می دهید به خانواده ی خود بگویم که جایگاهم خوب است؟ به او می گویند دیگر فرصتی نیست.

۲- ملک الموت

در روایات است که هنگام مرگ و احتضار ملائکه ی رحمت و غضب صف می کشند. اگر شخص محتضر از مومنین باشد ملائکه ی رحمت به او بشارت داده و به وی خوش آمد می گویند و برخورد بسیار خوب و مناسبی با او خواهند داشت ، و اگر اهل عذاب باشد از همان لحظه با برخورد سختی که با او می کنند، عذاب او شروع می شود.

۳- اهل بیت عصمت و طهارت (ع)

ده ها روایت در این مورد داریم که شخص محتضر معصومین علیهم السلام را می بیند. حال بحث هایی در این مورد هست که : اولاً به چه علتی امیرالمومنین حضرت علی(ع) ، پیامبر اکرم(ص) و امام حسین (ع) را می بیند؟

یک جهت فلسفه ی این دیدن که در احادیث به آن اشاره شده این است که شخص مومنی که عاشق و دوستدار این افراد بود، وقتی سیمای زیبای آنها را می بیند از دنیا دل می کند و راحت جان می دهد ، از طرف دیگر شخصی که این افراد را قبول نداشت و در جهت عکس مسیر آنها و دشمنی و بغض آنها قدم بر می داشت می بیند، شرمندگی عجیبی بر او وارد می شود. و غمی بر غم های او افزوده می شود که من یاری و کمک چه کسانی را که اینجا همه کاره هستند از کف داده ام . در فرازی از زیات امیرامومنین (ع) که در مفاتیح الجنان هم آمده تعبیر این است : سلام بر آن علی (ع) که نعمت خدا است بر ابرار و خوبان و نقمت خدا و نوعی عذاب برای بدان است. این نشان می دهد که فلسفه ی آمدن آنها نوعی لذت و یا نوعی عذاب است.

هنگام مرگ

یکی از شاگردان خوب امام ششم (ع) سوال می کند که آیا مومن در موقع قبض روح خود ناراحت است؟ آیا از مرگ کراهت دارد؟ امام (ع) فرمودند نه. زمانی که ملک الموت برای قبض روح می آید ابتدا ناله ای سر می دهد ؛ ملک الموت می گوید ای ولی و دوست خدا ناله نکن من از پدر برای تو مهربان تر هستم ، چشم خود را باز کن و نگاه کن . مومن نگاه می کند و در آن حال رسول خدا(ص)  و امیرالمومنین(ع)، حضرت زهرا(س)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و فرزندان آنها، یعنی همه ی معصومین علیهم السلام را می بیند. به مومن گفته می شود اینها رفیقان و هم نشینان تو در بهشت هستند. مومن نگاه می کند، در همین زمان خطاب می رسد: ای کسی که باور کردی و به اهل بیت اطمینان پیدا کردی، به سمت خدا بیا در حالی که با این ولایتی که داری رضایت داری، خدا هم از تو رضایت دارد به ثواب و پاداشی که به تو می دهد، بیا داخل این بندگان من، یعنی حضرت محمد(ع) و اهل بیت او ، در این حال هیچ چیز برای او محبوب تر از این نیست که روح او از بدن جدا گردد و به این والا مقامان ملحق شود.

اما فقط اینکه آیا همه می بینند و اینکه همه ی اهل بیت را می بینند یا خیر؟ آنچه که قدر مطلق همه ی روایات است و از مجموع احادیث بر می آید این است که همه بی استثنا، مومن و کافر، پیامبر خدا(ص) و امیرالمومنین(ع) را می بینند. البته طبیعی است که مومن آنها را با چهره ی باز و خندان می بیند و از او استقبال می کنند. و شخصی که کافر و فاسق است که در مسیر خلاف آنها قدم گذاشته است، طبیعتاً با روی غضبناک آنها را می بیند و با آنها روبرو می شود.

۴- شیاطین

چون اینجا آخرین مرحله ی دنیا است ، و بعد از مرگ و در عالم برزخ دیگر ابلیس  نمی تواند دسترسی داشته باشد بنابراین تمام هم و غم شیطان بر این است که بتواند او را وسوسه کند. اتفاقاً در این لحظه ی آخر تمام توان خود را بکار می برد که مومن را نسبت به اعتقادات خود به شک و تردید بیندازد. اموری که مورد علاقه ی فرد است در چشم او جلوه دهد که از دل کندن از دنیا بیزار شود.

به خاطر همین است که گفته اند موقع مرگ و احتضار تلقین کنید و کمک به فرد بدهید. برای اینکه شیطان نتواند بر او  غالب شود. خواند سوره مبارکه یاسین و صافات بسیار موثر است. بخصوص سوره ی صافات بسیاری از وسوسه های شیاطین را دفع می کند. همچنین خواند دعای عدیله باعث می شود که فرد ایمان خود را از دست ندهد.

۵- تجسم اعمال ، اموال و فرزند در جلو چشمانش

روایتی هست که فرد به اموال خود می گوید: من در جهان برای شما بسیار زحمت کشیدم ، شما برای من چکاری انجام می دهید؟ گفتند کفنی برای تو تهیه می کنیم . به فرزندان و اولاد خود خطاب می کند، برای من چه می کنید من برای شما خیلی زحمت کشیدم از استراحت خودم برای آسایش شما زدم شما چه می کنید، گفتند ما تو را تا قبر می بریم و برایت گریه می کنیم ، به اعمال خود خطاب می کند ، گفتند ما تا قیامت با تو هستیم ، این چیزهایی است که محتضر در هنگام مرگ خود به عینه مشاهده می کند.

زمان مرگ

انواع جان دادن ها

اولاً سختی و راحتی جان دادن صرفاً آن چیزی نیست که ما با چشم خود می بینیم. شما گاهی کنار رفیق خود نشسته اید که او خواب است و در هنگام خواب ترسناک ترین کابوس را می بیند. یک دفعه از خواب بیدار می شود و می گوید آیا تو دیدی آن چیزی را که من داشتم میدیدم؟ می گویید نه من اصلا چیزی ندیدم ، شما راحت خوابیده بودید. ظاهر فرد خیلی راحت است اما در باطن او چه اتفاقی رخ می دهد . بنابراین صرف ظاهر را نباید ملاک گرفت.

آن چه که از احادیث و روایات برمی آید این است که در لحظه ی آخر نوع جان دادن انسان ها چهار نوع است:

۱- انسان های خوبی که به راحتی جان می دهند

درروایتی از پیامبر اسلام (ص) است که فرشته مرگ دو شاخه ی گل برای این فرد می آورد . یکی از آنها باعث نسیان اموال و فرزندان می شود که فرد دیگر غصه آنها را نخورد. یکی دیگر بویی معطر از حرم امن الهی دارد و وقتی مومن این گل را استشمام  می کند، سخاوتمندانه جان می دهد. در برخی از روایات است که این دو شاخه گل نیستند بلکه دو نسیم هستند که از حرم الهی می وزند. دو نسیم معطر و جان فزا که یکی از آنها مونسیه و دیگری موسخیه است و فرد به راحتی جان می دهد مانند استشمام کردن یک گل.

۲- انسان های خوبی که به سختی جان می دهند

در روایتی از نبی مکرم اسلام(ص) هست که (الموت کفارةٌ لِذُنوب المُومنین) احیاناً اگر گناهانی بوده که فرد نتوانسته آنها را جبران کند و توبه کند و با بلاها ، مرض ها ، سختی ها و مشکلات دنیا پاک نشده است، خداوند متعال در آخرین مرحله ی دنیا این سختی را برای او بوجود می آورد که اینجا بی حساب شود ، یعنی پاک شود و آن طرف اول راحتی او شود.

۳- انسان های بدی که به راحتی جان می دهند

این گروه ظاهرا ، راحت جان می دهند. به این دلیل که خداوند متعال اجر کسی را ضایع نمی کند. از طرف دیگر خدا قسم یاد کرده که درآن طرف دیگر خبری از احسان به کفار و بدان نیست. از این جهت اگر کافری در این دنیا عمل خیری انجام داده باشد ، همینجا جزای او را می دهند . جزای او این است که راحت جان بدهد. روایتی از امام موسی کاظم (ع) است که حسنات کفار در همین دنیا با آنها تسویه می گردد . اگر کار خوبی کرده باشند در همین دنیا پاداش آن را می بینند. یعنی آخرین لذت و راحتی آنها همین است.

۴- انسان های بدی که به سختی جان می دهند

چهارمین نوع : انسانهای بدی هستند که بد هم از دنیا می روند. مرحوم آیت اله اراکی می فرمود من پای منبر آقا شیخ عباس قمی صاحب مفاتیح الجنان بودم و شنیدم که محدث قومی فرمود : من وارد قبرستان وادی السلام شدم و صدای نعره ای شنیدم ، چون صدای نعره ها بسیار بلند بود اول گمان کردم که شتری را داغ می کنند . هرچه نزدیک تر می شدم صدای نعره ها بیشتر می شد. دقت کردم و دیدم که اطرافیان نمی شوند و فقط من آن نعره را می شنوم. وقتی نزدیک شدم دیدم جنازه ای را دفن می کنند. ایشان می گویند من متوجه شدم که نعره ها از همین جنازه است. این فرد چه انسان فاسق و فاجری بوده که عذاب او از همین جا شروع شده است. این آدم ها افرادی هستند که بد هستند و بد نیز می میرند.

و اما کلام آخر

دوست دارم کلام آخر را با پرسش از شما بیان کنم

از چند لحظه بعد از خود خبری داری؟

این سوال بسیار تکراری است و همه ما جوابی تکراری به آن میدهیم آن هم این است : نه

خوب حالا که از مرگ خود خبر نداریم پس اندکی تامل در رفتار و کردار خود ،مگر قبرستان ها را نمی بینید،مگر دوستان و آشنایان خود را در زیر خاک نکردید ، مگر قبرستان ها پر نشده از جوان ها ،آیا آنها به این فکر می کردند که روزی اینجا می آیند؟

به خود بیاید، اگر حق الناسی به گردن دارید آن را برطرف کنید ، اگر دلی را سوزاندید ،به دستش آورید ،اگر گناهی دارید همین الان توبه کنید ، آن هم توبه واقعی یعنی از کرده خود پشیمان باشید و دیگر آن را تکرار نکنید که در روایات است که بیشترین فریاد اهل دوزخ از آن اهل تسویف است، یعنی کسانی که توبه خود را به تاخیر انداختند،پس همین الان توبه کنید و دیگر آن گناه را مرتکب نشوید. همواره برای اموات خود خیرات کنید و برای آنها طلب مغفرت کنید چون دستشان از دنیا کوتاه است.

خدایا به حق آخرین نفس سید و سالار شهیدان (ع) در گودال قتلگاه فرج منتقم خون ایشان را برسان.

برای پیوستن به کانال تلگرامی ما اینجا را کلیک کنید.

هنگام مرگ

چرا باید خجالت بکشم

چرا باید خجالت بکشم

مطمئن هستیم که شما با این موارد برخورد داشتید ، بعضی وقتها از آن خجالت کشیدید ،اما همیشه به این مورد توجه داشته باشید که آبرو دست خداوند منان است ، او هست که آبرو می بخشد،پس به این نکات توجه ویژه داشته باشید و هر موردی که باعث خوشنودی خداوند و رسولش است را انجام دهید.

مواردی که نباید از آن خجالت بکشیم

۱- ﻭﻗﺘﯽ عده ای از ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﻥ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺭ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿل خود ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ ، پس چرا ﺍﺯ ﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﻥ ﻗﺮﺁﻥ ﺩﺭ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻠﻢ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ ؟ ….!

۲- ﻭﻗﺘﯽ عده ای از ﭘﺴﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻦ اَﺑﺮﻭﯼ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺑﻨﺪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ صوﺭﺗﺸﺎﻥ ﺧﺠﺎﻟﺖ نمی کشند ، پس ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﻣﺤﺎﺳﻦ ﻭ ﺭﯾﺶ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ ؟ …!

۳-  ﻭﻗﺘﯽ عده ای ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﺯﯾﻨﺖ ﻭ ﺍﻧﺪﺍﻣﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﺠﺎﻟﺖ نمی کشند ، پس ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﻮﺷﺎﻧﺪﻥ ﺑﺪﻧﻢ ﻭ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﺣﺠﺎﺏ خود ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ ؟ …!

۴-  ﻭﻗﺘﯽ عده ای از ﭘﺴﺮﺍﻥ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺍﺯ ﻫﻨﺮﭘﯿﺸﮕﺎﻥ ﻓﺎﺳﺪ ﻏﺮﺑﯽ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ ، پس ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﻭﻯ ﺍﺯ ﺳﻨﺖ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﻡ ﻭ امامان معصومم ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ ؟ …!

۵- ﻭﻗﺘﯽ بعضی از ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻦ ﻫﺮ ﺧﺰﻋﺒﻼﺗﯽ ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ ، پس ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﮐﺮﺩﻥ خدا ﻭ ﺭﺳﻮﻝ خدا (ص) و خواندن احادیث اهل بیت علیهم السّلام ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ ؟ …!

۶-  ﻭﻗﺘﯽ عده ای از ﭘﺴﺮﺍﻥ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺤﺮﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ و با هم در پارک آب بازی می کنند ، پس  ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﮑﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ ﺳﺮﺧﻮﯾﺶ ﺟﻠﻮﯼ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ؟ …!

۷-  ﻭﻗﺘﯽ عده ای ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻓﺎﺳﺪ ﺍﺯ ﺗﺒﻠﯿﻎ ﻓﺴﺎﺩ ﻭ بی بندوباری ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ ، پس ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺒﻠﯿﻎ امام زمان (عج) ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ ؟ …!

۸- وقتی عده ای از مردم در فضای مجازی از پخش فیلم و عکسهای ضد اسلامی خجالت نمیکشند ، پس چرا من از نشر مطالب دینی و ولایی خجالت بکشم ؟ …!

۹- وقتی مردی از بیرون آوردن همسر خود با حالت آرایش کرده ، زشت و ناجور خجالت نمیکشد ، پس چرا من از آوردن همسر خود با حجاب خوب و عالی خجالت بکشم ؟ …!

۱۰- وقتی جوانی از بلند کردن صدای خود در برابر پدر مادر خود و بی احترامی به آنها خجالت نمی کشد ، پس چرا من از بوسیدن دست پدر و مادر خود خجالت بکشم ؟ …!

۱۱- وقتی عده ای از رفتن به سفرهای برای گناه خجالت نمیکشند ، پس چرا من از رفتن به سفرهای زیارتی خجالت بکشم ؟ …!

۱۲- وقتی جوانان از رفتن به پارتی و جشن های مختلط خجالت نمیکشند ، پس چرا من از رفتن به مجالس سیدالشهدا (ع) خجالت بکشم ؟ …!

۱۳- وقتی پدر مادری از گذاشتن اسم های ناجور برای کودک خود خجالت نمیکشند ، پس چرا من برای گذاشتن اسم مبارک اهل بیت علیهم السلام برای کودک خود خجالت بکشم ؟ …!

۱۴- وقتی مردم از کسب روزی حرام خجالت نمیکشند ، پس چرا من از کسب رزق حلال خجالت بکشم ؟ …!

۱۵- وقتی دخترانی از گرفتن مهریه های سنگین و فضایی خجالت نمیکشند ، پس چرا من از گرفتن مهر و سنه حضرت زهرا (س) خجالت بکشم ؟ …!

۱۶- وقتی مردی از بد رفتاری با همسر خود خجالت نمیکشد ، پس چرا من از خوش رفتاری با همسر خود خجالت بکشم ؟ …!

۱۷- وقتی مردم از پر کردن گوشی خود از فیلم های مستهجن خجالت نمیکشند ، پس چرا من از پر کردن گوشی خود از فیلم های مذهبی خجالت بکشم ؟ …!

🔵‍ ﺍﯼ ﻋﺎﻗﻼﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﻧﺸﺮ ﺑﺪﯼ ﻫﺎ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﮐﺸﯿﺪه ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ چرا ﺍﺯ ﺗﺒﻠﯿﻎ ﭘﺎﮐﯽ ﻫﺎ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﯿﻢ؟ ….!

شما که خجالت نمی کشید؟!!

برای پیوستن به کانال تلگرامی ما اینجا را کلیک کنید.

الّلهُـــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَــــــــرَج

چرا باید خجالت بکشم

نحوه شهادت امام حسین علیه السلام

نحوه به شهادت رسیدن امام حسین (ع)

شهادت امام حسین (ع)

امام حسین (ع) یاران با وفای خود را صدا می‌زند

بعد از شهادت یاران وفادار ، امام حسین (ع) پیوسته به راست و چپ نگاه می کرد و هیچ یک از اصحاب و یاران خود را نمی دید جز آنان که پیشانى به خاک ساییده و صدایى از آنها به گوش نمى‏ رسید، پس فریاد زد :

(یا مُسْلِمَ بْنَ عَقیلٍ ، وَ یا هانِىَ بْنَ عُرْوَةَ ، وَ یا حَبیبَ بْنَ مَظاهِرَ ، وَ یا زُهَیْرَ بْنَ الْقَیْنِ ، وَ یا یَزیدَ بْنَ مَظاهِر ، وَ یا یَحْیَى بْنَ کَثیر ، وَ یا هِلالَ بْنَ نافِع ، وَ یا إِبْراهِیمَ بْنَ الُحصَیْن ، وَ یا عُمَیْرَ بْنَ الْمُطاع ، وَ یا أَسَدُ الْکَلْبِىُّ ، وَ یا عَبْدَاللَّهِ بْنَ عَقیل ، وَ یا مُسْلِمَ بْنَ عَوْسَجَةَ ، وَ یا داوُدَ بْنَ الطِّرِمَّاحِ ، وَ یا حُرُّ الرِّیاحِىُّ ، وَ یا عَلِىَّ بْنَ الْحُسَیْنِ ، وَ یا أَبْطالَ الصَّفا ، وَ یا فُرْسانَ الْهَیْجاءِ ، مالی أُنادیکُمْ فَلا تُجیبُونی ، وَ أَدْعُوکُمْ فَلا تَسْمَعُونی؟! أَنْتُمْ نِیامٌ أَرْجُوکُمْ تَنْتَبِهُونَ؟

أَمْ حالَتْ مَوَدَّتُکُمْ عَنْ إِمامِکُمْ فَلا تَنْصُرُونَهُ ؟ فَهذِهِ نِساءُ الرَّسُولِ صلى الله علیه و آله لِفَقْدِکُمْ قَدْ عَلاهُنَّ النُّحُولُ ، فَقُومُوا مِنْ نَوْمَتِکُمْ ، أَیُّهَا الْکِرام ، وَ ادْفَعُوا عَنْ حَرَمِ الرَّسُولِ الطُّغاةَ اللِّئام ، وَ لکِنْ صَرَعَکُمْ وَاللَّهِ رَیْبُ الْمَنُونِ وَ غَدَرَ بِکُمُ الدَّهْرُ الخَؤُونُ ، وَ إِلّا لَما کُنْتُمْ عَنْ دَعْوَتی تَقْصُرُونَ ، وَلا عَنْ نُصْرَتی تَحْتَجِبُونَ ، فَها نَحْنُ عَلَیْکُمْ مُفْتَجِعُونَ ، وَ بِکُمْ لاحِقُونَ ، فَإِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون).

اى مسلم بن عقیل ، اى هانى بن عروة ، اى حبیب بن مظاهر ، اى زهیر بن قین ، اى یزید بن مظاهر ، اى یحیى بن کثیر ، اى هلال بن نافع ، اى ابراهیم بن حُصَین ، اى عمیر بن مطاع ، اى اسد کلبى ، اى عبداللَّه بن عقیل ، اى مسلم بن عوسجه ، اى داود بن طرمّاح ، اى حرّ ریاحى ، اى على بن الحسین ، اى دلاورمردان خالص ، و اى سواران میدان نبرد ، چه شده است شما را صدا مى‌‏زنم ولى پاسخم را نمى‌‏دهید؟ و شما را مى‏‌خوانم ولى دیگر سخنم را نمى‌‏شنوید؟ آیا به خواب رفته‌‏اید که به بیدارى‌‏تان امیدوار باشم؟ یا از محبّت امامتان دست کشیده‌‏اید که او را یارى نمى‌‏کنید؟

شهادت امام حسین

این بانوان از خاندان پیامبرند که از فقدانتان ناتوان گشته‏اند ؛ از خوابتان برخیزید ، اى بزرگواران، و از حرم رسول خدا در برابر طغیانگران پست و فرو مایه ، دفاع کنید.

ولى به خدا سوگند مرگ، شما را به خاک افکنده ، و روزگار خیانت پیشه با شما وفا نکرده ، وگرنه هرگز از اجابت دعوتم کوتاهى نمى‌‏کردید ، و از یاریم دست نمى‌‏کشیدید ، آگاه باشید، ما در فراق شما سوگواریم و به شما ملحق مى‌‏شویم ، إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ). (معالی السبطین، جلد ۲ صفحه ۱۷)

امام حسین (ع) فرمودند: سلام مرا به شیعیانم برسانید

در روایتى نقل شده  است : هنگامى که امام حسین (ع) تنها شد به خیمه‌‏هاى برادرانش سر زد، آنجا را خالى دید. آنگاه به خیمه‏‌هاى فرزندان عقیل سر کشی کرد ، کسى را در آنجا مشاهده نکرد ، سپس به خیمه‌‏هاى یارانش نگاه کرد ، کسى را ندید، امام حسین علیه السلام  در آن حال ذکر (لَا حَوْلَ وَ لَاقُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظِیمِ) را فراوان بر زبان جارى مى‏‌ساخت.

آنگاه به خیمه‏‌هاى زنان روانه شد و به خیمه فرزندش امام زین العابدین علیه‌السلام قدم گذاشت.

او را دید که بر روى پوست خشنى خوابیده و عمّه‌‏اش حضرت زینب سلام الله علیها از او پرستارى مى‌‏کند. چون حضرت على بن الحسین (ع) نگاهش به پدر افتاد خواست از جا برخیزد، ولى از شدّت بیمارى و ضعف نتوانست ، پس به عمّه‌‏اش زینب گفت: (کمکم کن تا بنشینم چرا که پسر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله آمده است)،حضرت زینب (س) وى را به سینه‏‌اش تکیه داد و امام حسین (ع) از حال فرزندش پرسید : او حمد الهى را بجا آورد و فرموند:

(یا أبَتاهُ ما صَنَعْتَ الْیَوْمَ مَعَ هؤُلاءِ الْمُنافِقِینَ؟ ؛ پدر جان ! امروز با این گروه منافق چه کرده‏‌اى؟).

امام حسین علیه‌السلام در پاسخ فرمودند:

(یا وَلَدِی قَدِ اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَانْساهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ، وَ قَدْ شُبَّ الْقِتالُ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ، لَعَنَهُمُ اللَّهُ حَتّى‏ فاضَتِ الْأَرْضُ بِالدَّمِ مِنَّا وَ مِنْهُمْ؛ فرزندم)

ای پسرم ، شیطان بر آنان چیره شده و خدا را از یادشان برده است و جنگ بین ما و آنان چنان شعله‏‌ور شد که زمین از خون ما و آنان رنگین شده است!).

امام سجّاد علیه‌السلام عرض داشتند :

(یا أبَتاهُ أَیْنَ عَمِّىَ الْعَبَّاس؟) پدر جان ! عمویم عبّاس کجاست؟

در این هنگام اشک بر چشمان حضرت زینب (س) حلقه زد و به برادرش نگریست که چگونه پاسخ مى‏‌دهد، چرا که امام (ع) خبر شهادت حضرت ابالفضل العباس (ع) را به وى نداده بود.

شهادت امام حسین

امام حسین علیه‌السلام پاسخ داد:

(یا بُنَىَّ إِنَّ عَمَّکَ قَدْ قُتِلَ، وَ قَطَعُوا یَدَیْهِ عَلى‏ شاطِى‏ءِ الْفُرات) پسر جان! عمویت کشته شد و دستانش در کنار فرات از پیکر جدا شد!

امام زین العابدین علیه‌السلام آن چنان گریست که بى‌حال شد و از هوش رفت . چون به حال آمد از دیگر عموهایش پرسید و امام پاسخ مى‌‏داد : (همه شهید شدند).

ایشان پرسید:

(وَ أَیْنَ أَخی عَلِیٌّ ، وَ حَبیبُ بْنُ مَظاهِرَ ،  وَ مُسْلِمُ بْنُ عَوْسَجَةَ ، وَ زُهَیْرُ بْنُ الْقَیْنِ؟)

برادرم على اکبر ، حبیب بن مظاهر ، مسلم بن عوسجه و زهیر بن قین کجایند؟

امام حسین علیه‌السلام پاسخ داد:

(یا بُنَىَّ إِعْلَمْ أَنَّهُ لَیْسَ فی الْخِیامِ رَجُلٌ إِلّا أَنَا وَ أَنْتَ، وَ أَمَّا هؤُلاءِ الَّذِینَ تَسْأَلُ عَنْهُمْ فَکُلُّهُمْ صَرْعى‏ عَلى‏ وَجْهِ الثَّرى‏)

پسرم ! همین قدر بدان که در این خیمه‌‏ها مردى جز من و تو نمانده است ، همه آنان به خاک افتاده و شهید شده‏‌اند.

پس على بن الحسین علیه‌السلام به شدت گریست. آنگاه به عمّه‌‏اش حضرت زینب (س) گفت : (یا عَمَّتاهُ عَلَىَّ بِالسَّیْفِ وَ الْعَصا) عمّه جان ! شمشیر و عصایم را حاضر کن.

شهادت امام حسین

امام (ع) فرمودند : (وَ ما تَصْنَعُ بِهِما) مى‌‏خواهى چه کنى؟

عرض کردند: (أمَّا الْعَصا فَأَتَوَکَّأُ عَلَیْها، وَ أَمَّا السَّیْفُ فَأَذُبُّ بِهِ بَیْنَ یَدَىْ إِبْنِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله فَإِنَّهُ لَاخَیْرَ فِی الْحَیاةِ بَعْدَهُ)

بر عصا تکیه کنم و با شمشیرم از فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله دفاع نمایم ، چرا که زندگانى پس از او ارزش ندارد.

امام حسین (ع) او را باز داشت و به سینه چسباند و فرمود: (یا وَلَدی أَنْتَ أَطْیَبُ ذُرِّیَّتی ، وَ أَفْضَلُ عِتْرَتی ، وَ أَنْتَ خَلیفَتی عَلى‏ هؤُلاءِ الْعِیالِ وَ الْأَطْفال ، فَإِنَّهُمْ غُرَباءٌ مَخْذُولُون ، قَدْ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ وَ الْیُتْمُ وَ شَماتَةُ الْأَعْداءِ وَ نَوائِبُ الزَّمانِ سَکِّتْهُمْ إِذا صَرَخُوا ، وَ آنِسْهُمْ اذَا اسْتَوْحَشُوا ، وَ سَلِّ خَواطِرَهُمْ بِلَیْنِ الْکَلامِ ، فَإِنَّهُمْ ما بَقِىَ مِنْ رِجالِهِمْ مَنْ یَسْتَأْنِسُونَ بِهِ غَیْرُک ، وَ لا أَحَدٌ عِنْدَهُمْ یَشْکُونَ إِلَیْهِ حُزْنَهُمْ سِواک ، دَعْهُمْ یَشُمُّوکَ وَ تَشُمُّهُمْ ، وَ یَبْکُوا عَلَیْکَ وَ تَبْکی عَلَیْهِمْ)

فرزندم! تو پاک‌‏ترین ذریّه و برترین عترت منى و تو جانشین من بر این زنان و کودکانى.

آنها غریب و بى‌‏کس‏‌اند که تنهایى و یتیمى و سرزنش دشمنان و سختى‏‌هاى دوران آنان را فرا گرفته است.

هر گاه که ناله سر دادند آنان را آرام کن ، و چون هراسان شدند مونسشان باش و با سخنان نرم و نیکو ، خاطرشان را تسلّى بخش ، چرا که کسى از مردانشان جز تو نمانده است تا مونسشان باشد و غم‏‌هایشان را به وى باز گویند ، بگذار آنان تو را ببویند و تو آنان را ببویى و آنان بر تو گریه کنند و تو بر آنان.

آنگاه امام حسین (ع) دست فرزندش را گرفت و با صداى رسا فرمود: (یا زَیْنَبُ وَ یا امَّ کُلْثُومِ وَ یا سَکینَةُ وَ یا رُقَیَّةُ وَ یا فاطِمَة ، اسْمَعْنَ کَلامی وَ اعْلَمْنَ أَنَّ ابْنی هذا خَلیفَتی عَلَیْکُمْ ، وَ هُوَ إِمامٌ مُفْتَرِضُ الطَّاعَةِ)

اى زینب ، اى امّ کلثوم ، اى سکینه ، اى رقیّه ، و اى فاطمه ، سخنم را بشنوید و بدانید که این فرزندم جانشین من بر شماست و او امامى است که پیروى از او واجب است.

سپس به امام سجاد (ع) فرمود:

(یا وَلَدی بَلِّغْ شیعَتی عَنِّیَ السَّلامَ فَقُلْ لَهُمْ : إِنَّ أَبی ماتَ غَریباً فَانْدُبُوهُ وَ مَضى‏ شَهیداً فَابْکُوهُ؛ فرزندم ، سلامم را به شیعیانم برسان و به آنان بگو : پدرم غریبانه به شهادت رسید پس بر او اشک بریزید.

امام حسین (ع) لباسی کهنه به تن کرد

هنگامى که امام ‏حسین (ع) عزم میدان نبرد کرد، فرمود: (ائْتُونی بِثَوْبٍ لا یُرْغَبُ فیهِ ، الْبِسُهُ غَیْرَ ثِیابِی ، لا اجَرَّدُ ، فَانِّی مَقْتُولٌ مَسْلُوبٌ)

برایم جامه کهنه‏‌اى بیاورید که کسى به آن رغبت نکند تا آن را زیر لباسهایم بپوشم و بعد از شهادتم مرا برهنه نکنند ، زیرا مى‌‏دانم پس از شهادت لباسهایم ربوده خواهد شد.

لباس تنگ و کوتاهى آوردند ولى امام حسین (ع) آن را نپوشید و فرمود: (هذا لِباسُ أَهْلِ الذِّمَّةِ)  این لباس اهل ذمّه (کفّار اهل کتاب) است.

لباس بلندترى آوردند ، امام حسین (ع) آن را پوشید سپس با زنان حرم خداحافظى کرد.

در روایت دیگرى نقل شده است هنگامى که لباس کهنه آوردند ، چند جایش را پاره کرد (تا ارزشى براى بیرون آوردن نداشته باشد) و آن را زیر لباس‌‏هایش پوشید ، ولى پس از شهادت امام حسین(ع)  (دشمن ناجوانمرد پست) آن را نیز از بدن مبارکشان بیرون آوردند و حجت خدا را عریان ساختند. (تاریخ ابن عساکر، جلد ۱۴ صفحه ۲۲۱)

گریه سکینه برای امام حسین (ع)

در آن هنگام حضرت سکینه گریه سر داد. امام وى را به سینه چسبانید و فرمودند:

سَیَطُولُ بَعْدی یا سَکینَةُ فَاعْلَمی   مِنْکِ الْبُکاءُ إِذَا الْحَمامُ دَهانِی‏

لا تُحْرِقی قَلْبِی بِدَمْعِکِ حَسْرَةً    مادامَ مِنّی الرُّوحُ فی جُثمانی‏

وَ إِذا قُتِلْتُ فَانْتَ اوْلى‏ بِالَّذِی   تَأْتینَهُ یا خَیْرَةَ النِّسْوانِ‏

سکینه، بدان پس از شهادتم گریه‌‏هاى طولانى خواهى داشت، تا جان در بدن دارم با اشک حسرتت دلم را آتش مزن، اى بهترین زنان، هنگامى که شهید شدم پس تو از هر کس به سوگوارى سزاوارترى. (مناقب ابن شهر آشوب، جلد ۴ صفحه ۱۱۹)

شهادت امام حسین

گفتگوی امام حسین (ع) با زنان حرم‏

سالار شهیدان امام حسین (ع) به سوى خیمه رفت و ندا داد:

(یا سَکینَةُ ، یا فاطِمَةُ ، یا زَیْنَبُ ، یا امَّ کُلْثُومِ ، عَلَیْکُنَّ مِنِّی السَّلامُ)

اى سکینه ، اى فاطمه،  اى زینب ، اى امّ کلثوم ، خداحافظ من هم رفتم.

سکینه فریاد برآورد : پدرجان ، آیا تسلیم مرگ شده‏‌اى؟! امام (ع) پاسخ داد:

(کَیْفَ لا یَسْتَسْلِمُ مَنْ لا ناصِرَ لَهُ وَ لا مُعینَ؟) چگونه تسلیم نشود کسى که یار و یاورى براى او باقی نمانده است؟.

سکینه گفت : پدر جان (حال که چنین است) ما را به حرم جدّمان برگردان!

(هَیْهاتَ، لَوْ تُرِکَ الْقَطا لَنامَ) هیهات! اگر مرغ قطا را رها مى‏‌کردند در آشیانه‌‏اش آرام مى‏ گرفت. (اشاره به این‌‏که ما را رها نخواهند کرد).

صداى گریه زنان برخاست ، امام آنان را آرام کرد و به سوى دشمن حمله‌‏ور شد. (بحارالانوار جلد ۴۵ صفحه ۴۷)

موعظه امام حسین (ع) به لشکر عمر سعد

امام حسین (ع) به دشمنان نزدیک شد و خطاب به آنان فرمود:

(یا وَیْلَکُمْ أَتَقْتُلُونِی عَلى‏ سُنَّةٍ بَدَّلْتُها؟ أَمْ عَلى‏ شَریعَةٍ غَیَّرْتُها ، أَمْ عَلى‏ جُرْمٍ فَعَلْتُهُ ، أَمْ عَلى‏ حَقٍّ تَرَکْتُهُ)

واى بر شما ، چرا با من مى‌‏جنگید؟  آیا سنّتى را تغییر داده‌‏ام ؟ یا شریعتى را دگرگون ساخته‏‌ام ؟ یا جرمى مرتکب شده‌‏ام ؟ و یا حقّى را ترک کرده‌‏ام ؟.

آنها گفتند: (إِنَّا نَقْتُلُکَ بُغْضاً لِأَبِیکَ) به خاطر کینه‌‏اى که از پدرت به دل داریم ، با تو مى‌‏جنگیم و تو را مى‏‌کشیم. (ینابیع الموده، جلد ۳ صفحه ۷۹)

مرگ بهتر از زندگى ننگین است

امام حسین علیه‌السلام به میدان آمد و مبارز طلبید ؛ هر کس از پهلوانان سپاه دشمن پیش آمد او را به خاک افکند ، تا آنجا که بسیارى از آنان را به هلاکت رساند آنگاه به میمنه (به جانب راست سپاه) حمله کرد و فرمود: (الْمَوْتُ خَیْرٌ مِنْ رُکُوبِ الْعارِ) مرگ بهتر از زندگى ننگین است.

سپس به میسره (جانب چپ سپاه) حمله کرد و فرمودند:

أَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِىِّ            آلَیْتُ أَنْ لا أَنْثَنی‏

أَحْمی عِیالاتِ أَبی              أَمْضی عَلى‏ دینِ النَّبِىِ‏

منم حسین بن على (ع) ، سوگند یاد کردم که (در برابر دشمن) سر فرود نیاورم ، از خاندان پدرم حمایت مى‌‏کنم و بر دین پیامبرخدا ص) رهسپارم. (بحارالانوار، جلد ۴۵ صفحه ۴۹)

و در روایت دیگر آمده است، امام علیه‌السلام فرمودند: (مَوْتٌ فی عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیاةٍ فی ذلّت) مرگ با عزّت بهتر از زندگى با ذلّت است. (بحارالانوار ، ج ۴۵ ص ۱۹۲)

اگر دین ندارید آزاد مرد باشید

امام حسین علیه‌السلام به هر سو یورش برد و گروه عظیمى را به خاک افکند.

عمر سعد (لعنت الله علیه) فریاد برآورد: آیا مى‌‏دانید با چه کسی مى‏‌جنگید؟ او فرزند همان دلاور میدان‌‏ها و قهرمانان عرب است، از هر سو به او هجوم آورید.

بعد از این فرمان چهار هزار تیرانداز از هر سو امام حسین علیه‌السلام را مورد هدف قرار دادند و از سوى دیگر به جانب خیمه‌‏ها حمله‌‌‏ور شدند و میان آن امام  و خیامش فاصله انداختند.

امام حسین علیه‌‌السلام فریاد برآورد:

(وَیْحَکُمْ یا شیعَةَ آلِ أَبی سُفْیانَ! إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دینٌ ، وَ کُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ ، فَکُونُوا أَحْراراً فی دُنْیاکُمْ هذِهِ ، وَارْجِعُوا إِلى‏ أَحْسابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ عَرَبَاً کَما تَزْعُمُونَ)

واى بر شما ، اى پیروان آل ابى سفیان ، اگر دین ندارید و از حسابرسى روز قیامت نمى‏‌ترسید لااقل در دنیاى خود آزاده باشید ، و اگر خود را عرب مى‏‌دانید به خلق و خوى عربى خویش پایبند باشید.

شمر ابن ذی الجوشن (لعنت الله علیه) صدا زد : اى پسر فاطمه! چه مى‏‌گویى؟ امام حسین (ع) فرمودند : (أَنَا الَّذی أُقاتِلُکُمْ ، وَ تُقاتِلُونی ، وَ النِّساءُ لَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ ، فَامْنَعُوا عُتاتَکُمْ وَ طُغاتَکُمْ وَ جُهَّالَکُمْ عَنِ التَّعَرُّضِ لِحَرَمی ما دُمْتُ حَیّاً)

من با شما جنگ دارم و شما با من ، ولى زنان که گناهى ندارند ، پس تا زمانى‏ که زنده هستم ، سپاهیان طغیانگر و نادان خود را از تعرّض به حرم من باز دارید.

شمر (لعنت الله علیه) گفت: راست مى‏‌گوید. آنگاه به لشکریان خویش رو کرد و گفت: (از حرم او دست بردارید و به خودش حمله کنید که به جانم سوگند هماوردى است بزرگوار).

سپاه دشمن از هر طرف به سوى امام حسین علیه‌السلام حمله‏‌ور شدند و امام در جستجوى آب به سوى فرات رفت ولى سپاهیان همگى هجوم آوردند و مانع ایشان شدند.

شهادت امام حسین

مناجات با خداوند و نفرین به دشمن‏

در روز عاشورا امام حسین علیه‌السلام به سوى فرات روانه شد که شمر(لعنت الله علیه) گفت: به خدا سوگند ؛ به آن نخواهى رسید تا در آتش درآیى.

شخص دیگرى گفت : ای حسین ؛ آیا آب فرات را نمى‌‏بینى که مثل شکم ماهى مى‌‏درخشد ، به خدا سوگند ، از آن نخواهى چشید تا آن‌‏ که با لب تشنه از جهان چشم بپوشى.

امام حسین علیه‌السلام گفت: (اللَّهُمَّ أَمِتْهُ عَطَشاً) خدایا، او را تشنه بمیران.

راوى مى‏‌گوید : به خدا سوگند پس از نفرین امام حسین آن شخص به مرض عطش گرفتار شد، به گونه‌‏اى که پیوسته مى‌‏گفت : به من آب دهید، آبش مى‌‏دادند تا آنجا که آب از دهانش مى‌‏ریخت ولى همچنان مى‏‌گفت : آبم دهید که تشنگى مرا کشت، پیوسته این چنین بود تا آن‌‏که به هلاکت رسید.

تیری به پیشانی امام حسین اصابت کرد

آنگاه مردى از سپاه دشمن به نام (ابوالحتوف جعفى) تیرى به سوى امام حسین (ع) رها کرد.

تیر به پیشانى حضرت اصابت کرد، آن را بیرون کشید، خون بر چهره و محاسن امام حسین (ع) جارى شد، عرض کرد: (اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَرى‏ ما أَنَا فیهِ مِنْ عِبادِکَ هؤُلاءِ الْعُصاة ، اللَّهُمَّ أَحِصَّهُمْ عَدَداً ، وَ اقْتُلْهُمْ بَدَداً ، وَ لا تَذَرْ عَلى‏ وَجْهِ الْأَرْضِ مِنْهُمْ أَحَداً ، وَ لا تَغْفِرْ لَهُمْ أَبَداً)

خدایا ، تو شاهدى که از این مردم سرکش به من چه مى‏‌رسد ؛ خدایا ، جمعیّت آنان را اندک کن و آنان را با بیچارگى و بدبختى بمیران ، و از آنان کسى را بر روى زمین مگذار و هرگز آنان را نیامرز.

سپس به آنان یورش برد ، و به هر کس که مى‏‌رسید او را با شمشیرش بر خاک مى‌‏ انداخت ، این در حالى بود که تیرها از هر سو مى‌‏بارید و بر بدن امام حسین علیه‌السلام مى‌‏نشست و مى‏‌فرمود:

(یا أُمَّةَ السُّوءِ! بِئْسَما خَلَّفْتُمْ مُحَمَّداً فی عِتْرَتِه ، أَما إِنَّکُمْ لَنْ تَقْتُلُوا بَعْدی عَبْداً مِنْ عِبادِ اللَّهِ فَتُهابُوا قَتْلَه ، بَلْ یُهَوِّنُ عَلَیْکُمْ عِنْدَ قَتْلِکُمْ إِیَّاىَ ، وَ ایْمُ اللَّهِ إِنّی لَأَرْجُوا أَنْ یُکْرِمَنِی رَبِّی بِالشَّهادَةِ بِهَوانِکُمْ ، ثُمَّ یَنْتَقِمُ لی مِنْکُمْ مِنْ حَیْثُ لا تَشْعُرُونَ)

اى بدسیرتان ؛ شما در مورد خاندان پیامبر خدا صلى الله علیه و آله بد عمل کردید ، آرى! شما پس از کشتن من از کشتن هیچ بنده‏‌اى از بندگان خدا هراسى ندارید ، چرا که با کشتن من قتل هر کس برایتان آسان خواهد بود ، به خدا سوگند ، من امیدوارم که پروردگارم شما را خوار و مرا به شهادت (در راهش) گرامى بدارد ، آنگاه از جایى که گمان نمى‏‌برید انتقام مرا از شما بگیرد.

شهادت امام حسین

حصین بن مالک سکونى فریاد برآورد و گفت: (اى پسر فاطمه؛ چگونه خداوند انتقام تو را از ما بگیرد؟

امام حسین  علیه‌السلام فرمودند : (یُلْقی بَأْسُکُمْ بَیْنَکُمْ وَ یَسْفِکُ دِماءَکُمْ، ثُمَّ یَصُبُّ عَلَیْکُمُ الْعَذابَ الْأَلیمَ)

نزاع و اختلاف در میانتان مى‌‏افکند و خونتان را مى‌‏ریزد آنگاه شما را به عذاب دردناک گرفتار مى‏سازد.

امام (ع) همچنان مى‌‏جنگید تا آن که زخم‌‏هاى بسیارى بر بدن مبارکش وارد شد. (مقتل الحسین خوارزمی، جلد ۴ صفحه ۳۴ ؛ بحارالانوار جلد ۴۵ صفحه ۵۱)

تیری به گلوی مبارک امام حسین (ع)

در روایتى نقل شده است: هنگامى که دشمنان، امام را مورد آماج تیرها قرار دادند تیر به گلوى امام حسین (ع) اصابت کرد و فرمود:

(بِسْمِ اللَّهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ، وَ هذا قَتیلٌ فی رِضَى اللَّهِ)

به نام خداوند و هیچ حرکت و نیرویى جز از جانب خدا نیست و این شهیدى است در راه رضاى خدا. (مناقب ابن شهر آشوب، جلد۴ صفحه ۱۲۰)

اصابت سنگ به پیشانی امام حسین (ع) و زدن تیر سه شعبه بر سینه ایشان

امام حسین (ع) خسته شد ، خواست اندکى بیاساید که ناگاه سنگى آمد و به پیشانى امام خورد، و خون از پیشانی ایشان جارى شد.

امام دامن پیراهنش را بالا زد تا خون از چهره‏اش پاک کند که تیر سه شعبه مسمومى آمد و به سینه امام حسین  علیه‌السلام فرو نشست ، نقل است که حرمله کاهل اسدی (لعنت الله علیه) این تیر را به سمت امام حسین (ع) انداخت.

امام حسین (ع) دعاى قربانى خواند و فرمودند: (بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلى‏ مِلِّةِ رَسُولِ اللَّهِ) به نام خدا و به یارى خدا و بر آیین رسول خدا.

آنگاه سرش را به سمت آسمان بلند کرد و عرض کرد: (إِلهی إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقْتُلُونَ رَجُلًا لَیْسَ عَلى‏ وَجْهِ الْأَرْضِ ابْنُ نَبِىٍّ غَیْرَهُ) خداى من، تو آگاهى که اینان کسى را مى‏‌کشند که در روى زمین پسر پیامبرى جز وى نیست.

سپس تیر را بیرون کشید ، خون همچون ناودان از سینه حجت خدا جارى شد. دستش را بر محلّ زخم گذاشت، چون از خون پر شد آن را به آسمان پاشید و قطره‌‏اى از آن به زمین بازنگشت.

بار دیگر دست را از خون پر کرد و آن را به سر و صورت کشید و فرمودند :

(هکَذا وَاللَّهِ أَکُونُ حَتّى‏ أَلْقى‏ جَدّی رَسُولَ اللَّهِ وَ أَنَا مَخْضُوبٌ بِدَمی ، وَ أَقُولُ : یا رَسُولَ اللَّهِ قَتَلَنی فُلانٌ وَ فُلانٌ)

آرى، به خدا سوگند! مى‌‏خواهم با همین چهره خونین به دیدار جدّم رسول خدا صلى الله علیه و آله بروم و بگویم : اى رسول خدا فلان و فلان مرا شهید کردند. (مقتل الحسین خوارزمی، جلد ۲ صفحه ۳۴ ؛ بحارالانوار جلد ۴۵ صفحه ۵۳)

شهادت امام حسین

عرش خدا از اسب بر زمین افتاد

امام حسین علیه‌السلام بر اثر زخم‏‌هاى فراوان از اسب به زمین افتاد ، ولى برخاست.

خواهرش حضرت زینب (س) از خیمه‏‌ها بیرون آمد و با ناله‌‏اى جانسوز مى‌‏گفت: (لَیْتَ السَّماءُ إِنْطَبَقَتْ عَلَى الْأَرْضِ) کاش آسمان بر زمین فرو مى‏‌افتاد.

عمر بن سعد(لعنت الله علیه) را دید که نزدیک امام حسین علیه‌السلام ایستاده است ، فرمود: (أَیُقْتَلُ ابُوعَبْدِاللَّهِ وَ أَنْتَ تَنْظُرُ إِلَیْهِ؟) اى عمر بن سعد، اباعبداللَّه علیه‌السلام را شهید مى‏‌کنند و تو نظاره گری .

اشک از دیدگان نحس عمر سعد (دیدند) جارى شد و صورتش را برگرداند و چیزى نگفت. (کامل ابن اثیر، جلد ۳ صفحه ۷۸)

حضرت زینب (س) فریاد زد: (وَیْلَکُمْ ، أما فِیکُمْ مُسْلِمٌ) واى بر شما! آیا در میان شما مسلمان نیست.

سکوت مرگبارى همه را فرا گرفته بود و کسى پاسخى به آن نداد. (اعیان الشیعه، جلد ۱ صفحه ۶۰۹)

امام حسین علیه‌السلام ردایى به تن کرده و عمامه به سر داشت ، و با آن که پیاده و زخمى بود چون سواران دلاور مى‌‏جنگید ، نگاهى به تیراندازان و نگاهى به حرم خود داشت و مى‏‌گفت:

(أَعَلى‏ قَتْلی تَجْتَمِعُونَ ، أَما وَاللَّهِ لا تَقْتُلُونَ بَعْدی عَبْداً مِنْ عِبادِاللَّهِ ، اللَّهُ أَسْخَطُ عَلَیْکُمْ لِقَتْلِهِ مِنِّی ، وَ ایْمُ اللَّهِ إِنّی لَأَرْجُوا أَنْ یُکْرِمَنِى اللَّهَ بِهَوانِکُمْ ، ثُمَّ یَنْتَقِمُ لی مِنْکُمْ مِنْ حَیْثُ لا تَشْعُرُونَ ؛ أَما وَاللَّهِ لَوْ قَتَلْتُمُونی لَأَلْقَى اللَّهَ بَاْسَکُمْ بَیْنَکُمْ وَ سَفَکَ دِمائَکُمْ ثُمَّ لا یَرْضى‏ حَتّى‏ یُضاعِفَ لَکُمُ الْعَذابَ الْأَلیمَ)

آیا بر کشتن من با هم متّحد شده‏‌اید؟ هان! به خدا سوگند؛ پس از من بنده‌‏اى از بندگان خدا را نمى‏‌کشید که خداوند را بیش از کشتن من به خشم آورد.

به خدا سوگند، من امیدوارم خداوند مرا با خوارى شما گرامى بدارد و انتقام مرا از آنجا که گمان نمى‌‏برید از شما بگیرد.

آخرین مناجات‌های امام حسین علیه‌السلام

امام حسین (ع) در آخرین لحظات عمر گرانبهایش با خداى خود چنین مناجات مى‌‏کردند :

(اللَّهُمَّ! مُتَعالِىَ الْمَکانِ ، عَظیمَ الْجَبَرُوتِ ، شَدیدَ الِمحالِ ، غَنِىٌّ عَنِ الْخَلائِقِ ، عَریضُ الْکِبْرِیاء ، قادِرٌ عَلى‏ ما تَشاء ، قَریبُ الرَّحْمَةِ ، صادِقُ الْوَعْدِ ، سابِغُ النِّعْمَةِ ، حَسَنُ الْبَلاء ، قَریبٌ إِذا دُعیتَ ، مُحیطٌ بِما خَلَقْتَ ، قابِلُ التَّوْبَةِ لِمَنْ تابَ إِلَیْکَ ، قادِرٌ عَلى‏ ما أَرَدْتَ ، وَ مُدْرِکٌ ما طَلَبْتَ، وَ شَکُورٌ إِذا شُکِرْتَ، وَ ذَکُورٌ إِذا ذُکِرْتَ، أَدْعُوکَ مُحْتاجاً، وَ أَرْغَبُ إِلَیْکَ فَقیراً، وَ أَفْزَعُ إِلَیْکَ خائِفاً، وَ أَبْکی إِلَیْکَ مَکْرُوباً، وَ اسْتَعینُ بِکَ ضَعیفاً، وَ أَتَوَکَّلُ عَلَیْکَ کافِیاً، أُحْکُمْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا، فَإِنَّهُمْ غَرُّونا وَ خَدَعُونا وَ خَذَلُونا وَ غَدَرُوا بِنا وَ قَتَلُونا، وَ نَحْنُ عِتْرَةُ نِبَیِّکَ، وَ وَلَدُ حَبیبِکَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ، الَّذی اصْطَفَیْتَهُ بِالرِّسالَةِ وَ ائْتَمَنْتَهُ عَلى‏ وَحْیِکَ، فَاجْعَلْ لَنا مِنْ أَمْرِنا فَرَجاً وَ مَخْرَجاً بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمینَ).

خدایا ، اى بلند جایگاه ، بزرگ جبروت ، سخت توانمند (در کیفر و انتقام) ، بى نیاز از مخلوقات ، صاحب کبریایى گسترده ، بر هر چه خواهى قادرى، رحمتت نزدیک ، پیمانت درست ، داراى نعمت سرشار ، بلایت نیکو .

هر گاه تو را بخوانند نزدیکى بر آفریده‌‏ها و احاطه دارى ؛ توبه‌‏پذیر توبه کنندگانى ، بر هر چه اراده کنى توانایى ، و به هر چه بخوانى مى‌‏رسى.

چون سپاست گویند سپاسگزارى ، و چون یادت کنند یادشان مى‌‏کنى.

حاجتمندانه تو را مى‌‏خوانم و نیازمندانه به تو مشتاقم و هراسانه به تو پناه مى‌‏برم و با حال حزن به درگاه تو مى‌‏گریم و ناتوانمندانه از تو یارى مى‏‌طلبم تنها بر تو توکّل مى‌‏کنم ، میان ما و این قوم حکم فرما.

اینان به ما نیرنگ زدند ؛ ما را تنها گذارده ، بى وفایى کردند و به کشتن ما برخاستند.

ما خاندان پیامبر و فرزندان حبیب تو محمّد بن عبداللَّه (ص) هستیم ، همو که او را به پیامبرى برگزیدى و بر وحى‏‌ات امین ساختى ، پس در کار ما گشایش و برون رفتى قرار ده ، به مهربانیت اى مهربانترین مهربانان.

آنگاه افزودند : (صَبْراً عَلى‏ قَضائِکَ یا رَبِّ لا إِلهَ سِواک ، یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ، مالِىَ رَبٌّ سِواکَ، وَ لا مَعْبُودٌ غَیْرُکَ، صَبْراً عَلى‏ حُکْمِکَ یا غِیاثَ مَنْ لا غِیاثَ لَهُ ، یا دائِماً لا نَفادَ لَهُ ، یا مُحْیِىَ الْمَوْتى‏، یا قائِماً عَلى‏ کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَت ، احْکُمْ بَیْنی وَ بَیْنَهُمْ وَ أَنْتَ خَیْرُ الْحاکِمینَ)

پروردگارا ، بر قضا و قدرت شکیبایى مى‏‌ورزم ، معبودى جز تو نیست ، اى فریادرس دادخواهان ، پروردگارى جز تو و معبودى غیر از تو براى من نیست.

بر حکم تو صبر مى‏‌کنم اى فریادرس کسى که فریاد رسى ندارد! اى همیشه‌‏اى که پایان‏ناپذیر است! اى زنده کننده مردگان ، اى برپا دارنده هر کس با آنچه که به دست آورده ، میان ما و اینان داورى کن که تو بهترین داورانى. (مقتل الحسین مقرم، ص ۲۸۲)

لحظات شهادت امام حسین (ع)

راوی مى‏گوید : (کنار قتلگاه ایستاده بودم و جان دادن امام حسین علیه‌السلام را نظاره مى‏‌کردم. به خدا قسم  هرگز به خون آغشته‌‏اى را ندیده بودم که خون بدنش رفته باشد ولى این چنین زیبا و درخشنده باشد ، آنچنان نور چهره‌‏اش خیره کننده بود که اندیشه شهادت او از یادم رفت.

حسین ابن علی علیه‌السلام در آن حال شربتى آب مى‌‏خواست ، شنیدم مردى سنگدل و بى‏‌ایمان پاسخ داد : آب نیاشامى تا بر آتش درآئى (نعوذ باللَّه) و از حمیم آن بنوشى. (وَاللَّهِ لا تَذُوقُ الْماءَ حَتَّى تَرِدَ الْحامِیَةَ فَتَشْرَبَ مِنْ حَمیمِها)

امام حسین علیه‌السلام در پاسخ فرمودند : (إِنَّما أَرِدُ عَلى‏ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ وَأَسْکُنُ مَعَهُ فِی دارِهِ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ وَأَشْکُو إِلَیْهِ ما ارْتَکَبْتُمْ مِنِّی وَفَعَلْتُمْ بِی)

بلکه من بر جدم رسول خدا (ص) وارد مى‌‏شوم و در خانه‏‌اش در بهشت جایگاه صدق و در جوار قرب خداى مقتدر ساکن مى‌‏شوم و از جنایاتى که نسبت به من روا داشتید به او شکایت مى‏‌برم.

سپاه ابن سعد با شنیدن این سخن چنان به خشم آمدند که گویا خداوند در دل آنها هیچ رحمى قرار نداده بود. (مقتل الحسین مقرم، صفحه ۲۸۲؛ بحارالانوار جلد ۴۵ صفحه ۵۷)

شهادت امام حسین (ع) در کربلا

هنگام مصیبت بزرگی  فرا رسیده بود. حالت ضعف بر امام حسین علیه‌السلام مستولى شده بود، هر کس با هر وسیله‌‌‌‏اى که در اختیار داشت به آن حضرت ضربه مى زد، ولى هر کس به قصد کشتن نزدیک آن بزرگوار مى‌‏شد ، لرزه بر اندامش مى‏‌افتاد و به عقب بر مى‌‏گشت.

(مالک بن نمیر) نزدیک رفت و شمشیرى بر فرق مبارکش زد که خون از سر آن حضرت جارى شد. امام حسین علیه‌السلام فرمودند : (هرگز با آن دست ، غذا و آب نخورى و خدا تو را با ظالمان محشور گرداند). در تواریخ آمده است که او پس از آن چون بیچارگان در نهایت فقر و تنگدستى به سر برد و دستانش از کار افتاد. (انساب الاشراف، جلد ۳ صفحه ۴۰۷)

(زُرعة بن شریک) ضربه‏‌اى بر دست چپ آن حضرت وارد ساخت.

سنان بن انس (لعنت الله علیه)  با دو سلاح نیزه و شمشیر ضرباتى بر امام وارد ساخت، و به آن افتخار مى‏‌کرد.

زمان به کندى مى‌‏گذشت و جهان در انتظار حادثه‌‏اى عظیم و بزرگ بود. عمر سعد(لعنت الله علیه) مى‌‏خواست که کار سریعتر تمام شود و انتظار به پایان رسد. به خولى بن یزید اصبحی که در کنارش بود دستور داد که کار حسین ابن علی علیه‌السلام را تمام کند. وى پیش رفت تا سر از بدن آن حضرت جدا سازد ولى لرزه بر اندامش افتاد و به عقب برگشت.

سنان بن انس بنا به نقلى ، جلو رفت و شمشیرى را حواله گلوى مبارک امام کرد و گفت : (ترا مى‌‏کشم و سر از بدنت جدا مى‏‌کنم در حالى که مى‌‏دانم تو پسر رسول خدایى و پدر و مادرت بهترین خلق خدایند).  پس سر مبارک امام را از بدن جدا کرد. (کامل ابن اثیر جلد ۴ صفحه ۷۸ ؛ انساب الاشراف، جلد۳ صفحه ۴۰۹)

در روایت دیگر آمده ، شمر بن ذى الجوشن (لعنت الله علیه)در خشم شد و روى سینه مبارک امام علیه‌السلام نشست و محاسن آن حضرت را به دست گرفت و چون خواست امام حسین (ع) را به قتل برساند، آن حضرت لبخندى زد و فرمود : آیا مرا مى‌‏کشى در حالى که مى‏‌دانى من کیستم؟

شمر گفت: آرى ، تو را خوب مى‏‌شناسم ، مادرت فاطمه زهرا (س)و پدرت على مرتضى(ع) و جدت محمد مصطفى (ص) است، تو را مى‏‌کشم و باکى ندارم، پس با دوازده ضربه سر مبارک امام علیه‌السلام را از بدن جدا ساخت. (بحارالانوار جلد ۴۵ ، صفحه ۵۶)

شهادت امام حسین

دگرگونی عالم پس از شهادت امام حسین (ع)

طبق نقل تواریخ بعد از شهادت امام حسین (ع) آن حضرت، دگرگونى‏‌هایى در عالم تکوین رخ داد که خبر از وقوع حادثه عظیمى مى‏‌داد. روایات مربوط به دگرگونى‏‌هاى عالم را، شیعه و اهل سنت متفقاً نقل کرده‌‏اند از جمله:

بنا به نقل سید بن طاووس در لهوف : در آن وقت غبار شدید توأم با تاریکى و طوفان سرخ فام آسمان کربلا و اطراف را فرا گرفت ، سپاه ابن سعد (لعنت الله علیه) وحشت کردند و گمان نمودند بر آنها عذاب نازل شده است. (عاشورا ریشه‌‏ها ، انگیزه‌‌‏ها، رویدادها، پیامدها، آیت الله مکارم شیرازی و همکاران، صفحه ۵۰۰)

«وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون‏» آنها که ستم کردند به زودى مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‏دانند که بازگشتشان به کجاست! (سوره شعرا  ۲۲۷)

و اما کلام آخر

شهادت امام حسین علیه السلام به دست چه کسانی انجام شد؟

به دست کسانی که به ظاهر مسلمان بودند و دست به خون پسر پیامبر خدا (ص) آلوده کردند اما چرا؟

مگر امام حسین (ع) این جماعت را نصیحت نکرد  مگر سخن حجت خدا بر دل هر آدمی نمی نشیند ، پس چرا باعث شهادت امام حسین علیه السلام شدند؟

پاسخ این سوال از زبان امام حسین (ع) : چون پوست و گوشت شما از مال حرام پر شده و سخنان مرا نمی شنوید.

خدایا به پریشانی حضرت زینب (س) در روز عاشورا ، به گریه های امام سجاد (ع) بعد از شهادت امام حسین (ع) و به لحظه شهادت امام حسین (ع) فرج منتقم خون امام حسین علیه السلام  و مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها را برسان.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

به پیوستن به کانال تلگرامی مجله فدک اینجا را کلیک کنید.

شهادت امام حسین

نحوه به شهادت رسیدن یاران امام حسین (ع)

چگونگی شهادت یاران امام حسین علیه السلام

شهادت یاران امام حسین (ع)

شب و روز عاشورا بدون شک و تردید متعلق به سالار شهیدان امام حسین (ع) و راویان به وقایع آن روز بزرگ می‌پردازند اما در روز عاشورا در کربلا چه گذشت؟ نقل شده عمر بن سعد (لعنت الله علیه) با انداختن نخستين تير، رسما جنگ را آغاز كرد و گفت‌ : نزد عبيدالله شهادت دهيد كه من نخستين تير را رها كردم‌. عمر بن سعد(لعنت الله علیه) خطاب به كوفيان گفت‌ : منتظر چه هستيد! اينان يك لقمه براي شما هستند.

زماني كه عمربن سعد تير انداخت‌ ؛ ديگر سپاه پسر مرجانه  نيز شروع به تير اندازي كردند. (فلمّا رمي عمر، ارتمي الناس‌) به گفته ابن اعثم‌ : باران تير (و أقبلت السهام كأنّها المطر) از سوي كوفيان به سوي اصحاب امام حسين ( عليه السلام ) شدت‌ گرفت و امام حسین (ع) فرمود : اينها قاصد اين قوم به سوي شماست‌ ، براي مرگي كه ‌چاره‌اي از پذيرش آن نيست‌ ، آماده باشيد.
پس از آن دو گروه بر يكديگر حمله ‌كردند و ساعتي از روز را دسته جمعي با يكديگر جنگيدند، به طوري‌ كه بنا به برخي اخبار پنجاه و اندي از اصحاب امام حسين (ع) به‌ شهادت رسيدند.

در اين وقت‌، امام دستي به محاسن مبارکشان كشيد و فرمود : غضب‌ خدا … بر كساني كه متحد بر كشتن فرزند دختر پيامبرشان شدند ؛ شديد خواهد بود. به خدا سوگند كه تسليم آنان نخواهم شد تا با محاسني خونين خداوند  را ملاقات كنم (و اللّه ما أجبتهم الي شي‌ء ممّا يريدونه أبدا حتي ألقي الله و أنا مخضّب بدمي‌.)

یاران امام حسین

بلاذري مي‌گويد : امام حسین (ع) سوار بر اسبش‌ شد، قرآني پيش روي خود نهاده بود و همين خشم دشمن را بيشتر بر مي‌انگيخت‌. در اين وقت‌، عمر بن سعد (لعنت الله علیه)، حصين بن نمير تميمي(لعنت الله علیه) را همراه پانصد نفر تيرانداز به سوي امام  فرستاد . تيراندازي اينان سبب شد كه همه اسبان سپاه امام كشته شدند و نيروهاي امام پياده قرار گرفتند.

در اين حمله‌، بسياري از اصحاب با تيرهايي كه بر بدنشان خورد، به شهادت ‌رسيده يا زخمي شدند. “فما بقي واحد من أصحاب الحسين الاّ أصاب من‌ رميهم سهم‌”. ابن شهرآشوب اسامي شهدايي را كه در حمله نخست دشمن به ‌شهادت رسيدند، فهرست‌وار آورده است‌.
اين افراد کلا ۲۸ نفر از اصحاب و ده نفر از موالي امام حسين(ع) و پدرشان امام علي (ع) بودند كه در مجموع ۳۸ نفر مي‌شدند. اينها افرادي هستند كه اساسا فرصت نبرد تن به تن پيدا نكرده و در تيراندازي نخست كوفيان به شهادت رسيدند. ابن اعثم شمار آنان را بيش از پنجاه نفر ياد كرده است‌.

ـ با شهادت پنجاه نفر در يك حمله دسته جمعي‌، شمار اندكي از ياران امام‌حسين (ع) باقي ماندند؛ كساني كه به نوعي مبارزه تن به تن با سپاه ‌ابن زياد (لعنت الله علیه) داشتند. از آن جمله‌، عبدالله بن عمير كلبي است كه در برابر مبارزه‌خواهي يسار از موالي زياد بن ابيه‌، پس از كسب اجازه از امام حسين (ع) عازم ميدان شد.

در همان حال همسرش او را تحريك به جنگ مي‌كرد و خطاب به او مي‌گفت‌ : قاتِل بأبي و أُمّي عن الحسين ذُريّة محمّد. برو و از نسل محمد دفاع کن. در واقع‌ ، اوّل‌ حبيب بن مظاهر و بُرَيْر بن خضير قصد رفتن به مبارزه را داشتند كه امام حسین (ع) اجازه ‌نداد و پس از آن كه عبدالله بن عمير اجازه خواست‌، امام اجازه رفتن به ميدان ‌را به وي داد. وقتي در اين نبرد يسار را كشت‌، سالم از موالي عبيدالله به ميدان‌ آمد كه به رغم آن كه انگشتان عبدالله كلبي در برابر شمشير سالم افتاد، اعتنا نكرده‌ ؛ او را نيز كشت و در ميان ميدان شروع به رجز خواني كرد.

زنش هم‌ عمودي در دست گرفته به تحريض او مي‌پرداخت و مي‌گفت‌ : قاتِل دون‌َالطيّبين ذرّيّة محمّد. امام به همسر او دستور داد تا بازگردد و در عين حال آن‌ها را دعا كرد. يسار و سالم‌، نخستين كشتگان سپاه ابن زياد(لعنت الله علیه) بودند.

یاران امام حسین

خبر عبدالله بن‌عمير به صورتي كه گذشت‌، خبري معتبر مي‌نمايد. ابن اعثم‌، از وهب بن‌عبدالله بن عمير كلبي ياد كرده كه همراه مادر و همسره تازه عروسش در كربلا بوده است‌. صورت نقل ابن‌اعثم‌، طبق معمول حماسي‌تر و طبعا غيرقابل قبول‌تر است‌. وهب به ميدان مي‌رود، مي‌جنگد و بر مي‌گردد و به مادر مي‌گويد: آيا از من‌راضي شدي‌؟
مادر مي‌گويد: (لا، ما رضيت حتي تقتل بين يدي الحسين‌) او مي‌جنگد تا آن كه ابتدا دست راست و سپس دست چپش قطع و بعد به شهادت می رسد . طبعا نبايد اين شخص كسي جز عبدالله بن عمير كلبي باشد كه‌خبر او در منابع معتبر آمده است‌. در امالي صدوق از وهب بن وهب يادمي‌شود كه خود و مادرش نصراني بودند و به دست امام حسين (ع) مسلمان شدند و به كربلا آمدند. اين نيز همان شخص است و خبر ياد شده به‌ اين صورت چندان قابل اعتماد نيست‌.

پس از آن ابوالشعثاء يزيد بن زياد كِندي كه همراه سپاه عمر بن سعد به كربلا آمده و به امام پيوسته بود، عازم نبرد شد. وي زماني كه مشاهد كرد دشمن همه پيشنهادهاي امام را رد مي‌كند (حين ردّوا ما سأل‌) به آن امام پيوست‌. وي كه تيرانداز بسیار ماهري بود، هشت تير انداخت و پنج نفر را به درک واصل کرد.
امام حسين (ع) او را دعا كردند. خودش گفت حتماً پنج نفر را كشته است‌ ؛ ابومخنف مي‌افزايد : و كان في أوّل من قتل‌ ، شعر او اين بود:
يا رب‌ّ انّي للحُسَين ناصر
و لابن سعد تارك و هاجر
پس از تيرباران نخست و مبارزه عبدالله بن عمير و ابوالشعثاء، سپاه عبيدالله ‌ابتدا از سمت راست و سپس از سمت چپ به سپاه‌ِ اندك امام حسین (ع) نزديك شدند. افراد باقي مانده از سپاه امام‌، روي زانو نشسته‌، نيزه‌هاي خود را به سوي اسبان‌گرفتند و آنها به اجبار برگشتند. پس از آن‌، شروع به تيراندازي به سوي سپاه‌عبيدالله كرده‌، عده‌اي را كشته و شماري را مجروح كردند.

در اين ميان عبدالله‌بن حوزه كه فرياد زده‌، بشارت جهنّم به امام حسين (ع) داده بود! بانفرين امام‌، در مسير برگشت‌، از اسب به زير افتاد و پايش به ركاب گير كرده‌، همين طور كه حركت مي‌كرد، سرش به اين سوي و آن سوي خورد تا هلاک شد ، مسروق بن وائل كه خود ناظر اين ماجرا بود، سپاه كوفه را ترك كرده برگشت و بعدها مي‌گفت‌: از اين خاندان چيزي ديدم كه هرگز حاضر به‌جنگ با آنان نمي‌شوم‌.

(لقد رأيْت‌ُ من أهل هذا البيت شَيئا لا أقاتلهم ابدا)

ـ از آن پس تك تك اصحاب عازم ميدان شده و پس از مبارزه به شهادت‌ می رسیدند. يكي از چهرگان كربلا بُرَيْر بن حضير هَمْداني است كه در كوفه به‌ سيّد القراء مشهور بود و از شيعيان به نام اين شهر بود. وقتي يزيد بن معقل‌ مبارز طلبيد، برير عازم نبرد با وي گشت ، چنان ضربتي بر سر او زد كه نه تنهاكلاهخود او را بلكه نيمي از سرش را هم شكافت‌. پس از آن رضي بن منقذعبدي به نبرد وي آمد. ساعتي به هم پيچيدند تا بُرَيْر بر سينه او نشست‌. رضي‌ از دوستانش کمک طلبيد. در اين وقت كعب بن جابر به سوي برير شتافت ونيزه خود را بر پشت برير فرو كرد.

یاران امام حسین

عفيف بن زهير كه خود در كربلا بوده‌، مي‌گويد: به كعب گفتم‌: اين برير همان است كه در مسجد كوفه به ما قرآن یاد ‌مي‌داد. پس از آن بر وي حمله كرده‌، او را به شهادت رساند.

ـ در اينجا بلاذري خبر از نبرد حرّ بن يزيد رياحي داده است‌. در مقتل‌ابومخنف‌ِ (مشهور كه طبعا قصه‌اي و غير قابل اعتماد است‌) آمده است‌: حرّ ابن یزید از امام (ع) اجازه رفتن به ميدان گرفت و گفت‌: فانّي أوّل من خرج اليك و أُحب‌ّ أن‌ أقْتُل‌َ بين يديك. امام به ایشان اجازه داد.

ابومخنف مي‌نويسد : همان وقت‌ ؛ يكي از كوفيان‌ تميمي با نام يزيد بن سفيان‌ ، كه پيش از آن آرزوي نبرد با حرّ را كرده بود ؛ باآمدن حرّ به ميدان‌ ؛ او را به مبارزه طلبيد. آنان بلافاصله با يكديگر گلاويز شدند و يزيد در همان دم به دست حرّ هلاک گشت . بلاذري نوشته است كه حرّ دونفر را به نام‌هاي يزيد بن سفيان و مزاحم بن حُرَيث نابود کرد . . برخي نبرد حرّ را همزمان‌با نبرد زهير بن قين و نزديك ظهر عاشورا پس از شهادت حبيب بن مظاهر اسدی مي‌دانند.

يكي از ياران امام حسين (ع) عمرو بن قرظه انصاري‌ بودكه برادرش كنار عمر بن سعد(لع) و خودش نزد امام حسين (ع) بود. برادري كه نزد عمر بن سعد بود فرياد زد و امام حسين (ع) را به گمراه كردن برادرش متهم كرد؛ امام فرمودند : خداوند او را هدايت كرده است‌. آن‌شخص بر امام حسين (ع)  حمله آورد كه نافع بن هلال در برابرش‌برآمده‌، او را مجروح كرد و بعدها بهبودي يافت‌.

از چهره‌هاي برجسته كربلا، يكي همين نافع بن هلال بِجِلي است‌. طايفه بجيله‌، از طوايف شيعه كوفه است‌كه بعدها نيز در ميان آنان شيعيان زيادي شناخته شده‌اند ، از وي نيز تعريفي براي تشيع رسيده كه بسان آنچه در باره برير گذشت‌  جالب است‌. وقتي به‌ميدان مبارزه آمد، فرياد مي‌زد: أنا الجملي‌، أنا علي دين علي‌ّ. مزاحم بن حُرَيث‌به مقابله با او آمد و گفت‌ : أنَا عَلي دين‌ عثمان‌. نافع پاسخ داد: أنت علي دين‌شيطان‌. پس از آن با هم گلاويز شدند تا نافع او را كشت‌.

ـ پس از مبارزه تن به تن برخي از اصحاب با كوفيان و كشته شدن شماري ازسپاه عبيدالله‌، عمرو بن حجاج خطاب به سپاه عمر سعد(لع) فرياد زد: اي احمق‌ها! شما با قهرمانان اين شهر مي‌جنگيد؛ كسي با آنان تن به تن به مبارزه نرود. آنها اندكند و شما با پرتاب سنگ مي‌توانيد آنها را از ميان ببريد. عمر بن سعد (لع) رأي ‌او را تصديق كرده‌ ؛ از سپاهش خواست تا كسي مبارزطلبي نكند. پس از آن‌عمرو بن حجاج از سمت راست سپاه كوفه بر سپاه امام حسین (ع) حمله کرد. عمرو به‌سپاه كوفه فرياد مي‌زد:

(يا أهل الكوفة‌! الزموا طاعتكم و جماعتكم‌، و لاترتابوا في قتل من مَرَق عن الدين و خالف الامام‌!). اي كوفيان‌! اطاعت و جماعت خودرا نگاه داريد و در كشتن كسي كه از دين خارج شده و با امام خود مخالفت‌كرده‌، ترديد به خود راه مدهيد.

یاران امام حسین

به احتمال شمار سپاه امام در اين لحظه ۳۲ نفربوده است‌. خوارزمي با اشاره به اين رقم‌، مي‌نويسد: همين عده به هر كجاي‌ سپاه كوفه كه يورش مي‌بردند، آن را مي شكافتند. لحظاتي دامنه جنگ بالاگرفت ودر اين ميان‌، مسلم بن عوسجه اسدي به دست دو نفر از كوفيان به‌شهادت رسيد. شهادت مسلم موجب شادي سپاه كوفه شد و شَبَث بن ربعي(لع) كه‌ خود امير بخشي از سپاه كوفه بود، متأثر شد.

وي به ياد رشادت‌هاي مسلم بن‌عوسجه در جنگ با مشركان در آذربايجان افتاد كه مسلم در آنجا شش نفر ازمشركان را كشته بود. امام حسين (ع) پيش از شهادت مسلم‌، زمانيكه هنوز رمقي در وجود او مانده بود، خود را به وي رساند و فرمودند: رحمك ربّك يا مسلم‌.

آن گاه حضرت آيه فمنهم من قضي نَحْبَه و مِنْهُم من يَنْتظر رابراي وي خواند ، حبيب بن مظاهر، دوست صميمي مسلم بن عوسجه هم كناراو آمد و او را به بهشت بشارت داد و گفت‌: اگر در اين شرايط نبودم‌، دلم‌مي‌خواست به وصاياي تو گوش مي‌دادم‌ ؛ مسلم بن عوسجه گفت‌: أوصيك بهذا ـ و اشاره به امام حسين  (ع) كرد و گفت : أن تموت دونه‌، در راه او كشته ‌شوي و به دفاع از او جانت را بدهي‌.

حبيب گفت‌ : به خداي كعبه قسم چنين خواهم‌كرد. تعبير به اين كه مسلم بن عوسجه اوّل اصحاب الحسين بوده است كه‌شهيد شده‌، مي‌بايد اشاره به آن باشد كه نخستين شهيد در حمله عمومي سپاه ‌كوفه بوده است كه طبعا پس از تيراندازي عمومي اول و شهادت برخي ازمبارزان به صورت تك تك شهيد شده است‌.

با اين حال‌، در زيارت ناحيه‌ مقدسه ، به‌طور كلي از وي به عنوان اولين شهيد كربلا ياد شده است‌: كنت أوّل من شري‌نفسه و أوّل شهيد من شهداء اللّه‌. (والله اعلم‌).
در اينجا، وقتي شمر ابن ذی الجوشن (لعنت الله علیه)از سمت چپ سپاه دشمن حمله‌كرد، بقاياي سپاه امام مقاومت كرد تا آن كه دشمن يورش همه‌جانبه‌اي آورد ؛ اينجا بود كه عبدالله بن عمير كلبي به شهادت رسيد. در اينجا همسرش بر بالين او رفت و گريه كرد. شمر به يكي غلامان خود با نام رستم دستور داد تا با عمودي آهنين بر سر او بكوبد ؛ رستم چنين كرد و آن زن نيز به شهادت رسيد.

در اين‌ نبرد، بقاياي سپاه امام‌، چنان فشرده در كنار يكديگر قرار داشتند كه دشمن‌ نمي‌توانست در آنان نفوذي کند. به ويژه آنان اطراف خيمه‌ها را كنده وآتش در آنها روشن كرده بودند و دشمن تنها از يك سوي مي‌توانست بر آنان‌ يورش برد. عمر سعد كساني را براي نفوذ در چادرها و كندن آنها از جاي‌ ؛ به درون محوطه خيمه‌ها فرستاد كه اين افراد توسط چند نفر از اصحاب امام‌ (ع) محاصره و كشته شدند.

اين امر سبب شد تا عمر سعد (لعنت الله علیه)دستور دهد تا چادرها را آتش بزنند. امام حسين(ع) فرياد زد : اجازه دهيد آتش بزنند ؛ در هرحال جز از يك سمت نمي‌توانند بر شما حمله كنند. دشمن براي اين كه كار رايكسره كند، تصميم حمله به خيمه‌ها و آتش زدن آنها را گرفت‌.

شمر (لعنت الله علیه) همراه سپاهش نيزه‌اش را به سوي چادر امام حسين (ع) پرتاب كرد و فريادزد : علي‌ّ بالنار حتي أحرق هذا البيت علي أهله‌، آتش برايم بياوريد تا اين خانه‌ را بر سر اهلش آتش بزنم‌ ، در اينجا بود كه فرياد زنان و كودكان به آسمان رفته‌،همه از چادرها سراسیمه بيرون ريختند. و در اينجا بود كه شَبَث بن ربعي شمر(لع) را توبيخ‌كرده‌، حركت او را زشت شمرد و شمر بازگشت‌.

زهير بن قين كه فرماندهي‌ ناحيه راست سپاه امام (ع) را داشت‌، همراه با ده نفر به سوي شمر حمله كرده او رااز محل اقامت زنان و كودكان امام حسين (ع) دور كرد. اما شمر بر اوحمله كرده چند نفر از افراد وي را به شهادت رساند. نبرد ادامه يافت‌ ؛ اصحاب‌امام حسين (ع) يك يك به شهادت مي‌رسيدند و هر كدام كه شهيدمي‌شدند، نبود آنان كاملا حس مي‌شد؛ در حالي كه كشته‌هاي دشمن به دليل‌فراواني آنان‌، نمودي نداشت‌. اين حوادث تا ظهر عاشورا ادامه يافت‌.

ـ نزديكي ظهر بود كه حبيب بن مظاهر اسدی به شهادت رسيد. واقعه از اين قرار بودكه ابوثمامه صائدي  كه از اصحاب امام علي (ع)بود وقتي ديد اصحاب تك تك به شهادت مي‌رسند، نزديك امام حسين(ع) آمد وگفت‌: احساس مي‌كنم دشمن به تو نزديك مي‌شود، اما بدان‌! كشته نخواهي شدمگر آن كه من به دفاع از تو كشته شوم‌ . أما پيش از آن من مي‌خواهم در حالي‌خداي خود را ملاقات كنم كه نماز ظهر را با تو خوانده باشم‌. (أحب‌ّ أن ألقي‌ربّي و قد صلّيت هذه الصلاة الّتي دنا وقتها)

امام حسين (ع) فرمودند :(ذكّرت الصلاة‌! جَعَلَك اللّه من المصلّين الذّاكرين‌) نماز را به ياد ما آوردي‌! خداوند تو را از نمازگزاران ذاكر قرار دهد. امام ادامه داد: از دشمن بخواهيدجنگ را متوقف كند تا نماز بخوانیم.

حُصَين بن نُمَير تميمي‌(لعنت الله علیه) فرياد زد: نمازشما قبول نمي‌شود ! در اين وقت‌ ، حبيب بن مظاهر فرياد زد : اي الاغ‌! نماز آل‌ رسول الله قبول نمي‌شود، اما نماز تو قبول مي‌شود ؟ در اين‌جا بود كه حبيب باحصين بن تميم وارد جنگ شد . حبيب در اين حمله با زخمي كردن اسب حصين‌ توانست وي را به زمين بيندازد كه يارانش سر رسيدند و حصين را از مرگ نجات‌ دادند. به دنبال آن با بديل بن صريم تميمي درگير شده‌ ، او را كشت‌. در اين‌وقت يك تميمي ديگر بر حبيب حمله كرده‌ و او را مجروح كرد.

حصين بن‌تميم سر رسيد و شمشيرش را بر سر حبيب ابن مظاهر فرود آورد. در اين وقت آن فردتميمي از اسب پياده شد و سر حبيب را از تنش جدا كرد. حصين بن تميم براي‌افتخار ، ساعتي سر حبيب را گرفته بر گردن اسبش آويخت‌ ، سپس آن را به آن‌مرد تميمي داد تا نزد ابن زياد برده‌، جايزه‌اش را بگيرد. شهادت حبيب‌، امام‌حسين (ع)  را سخت تكان داد. (لمّا قُتِل الحبيب هدّ ذلك حسينا وقال عند ذلك: أحتسب نفسي و حماة أصحابي‌).

وقتي مرد تميمي به كوفه آمد،قاسم فرزند حبيب بن مظاهركه آن زمان نوجواني بيش نبود، از او خواست تاسر پدرش را به او بدهد تا آن را دفن كند. آن مرد نداد. قاسم چندان صبر كرد تازمان تسلط مصعب بن زبير بر كوفه‌، آن تميمي را كشت‌. در مقتل منسوب به‌ابومخنف كه بخش عمده‌اي از آن داستاني و بي‌مأخذ است‌، از شهادت دوبرادر حبيب با نام‌هاي علي و يزيد سخن گفته شده است‌.
عاقبت ظهر شد و وقت نماز فرا رسيد. هنوز زهير و شماري از یاران امام حسین(ع) دراطراف امام بودند. امام نماز را به جماعت  در شكل نماز خوف اقامه كردند. به‌اين ترتيب كه امام دو ركعت نماز ظهر را آغاز كرد در حالي كه زهير و سعيد بن‌عبدالله حنفي جلوي امام(ع) ايستادند. گروه دوم نماز را تمام كرده‌، آنگاه گروه ‌اول ركعت دوم را به امام اقتدا كردند.

یاران امام حسین

در وقتي كه سعيد جلوي امام ايستاده بود، هدف تير دشمن قرار گرفت‌. بعد از پايان نماز هم‌، هرچه امام به اين سوي و آن‌سوي مي‌رفت‌، سعيد ميان امام و دشمن قرار مي‌گرفت‌ ، به همين دليل‌، چندان‌تير به وي اصابت كرد كه روي زمين افتاد. در اين وقت از خداوند خواست تا سلام او را به رسولش برساند و به او بگويد كه من از اين رنجي كه مي‌برم‌ ؛ هدفم نصرت ذرّيه اوست‌.

وي در حالي به شهادت رسيد كه سيزده تير بربدنش اصابت كرده بود. در واقع سعيد بن عبدالله بعد از نماز ظهر كه باز درگيري آغاز شده و شدّت گرفت‌ ، در شرايطي كه حفاظت از امام حسین (ع) را بر عهده داشت به شهادت رسيد. در اينجا بازهم دشمن به‌تيراندازي به سوي اسبان باقي مانده سپاه امام ادامه داد تا همه آنان را از بين برد.

در اين وقت زهير بن قين با رجزي كه خواند بر دشمن یورش كرد. در شعري كه از او خطاب به امام حسين (ع) نقل شده‌، آمده است كه امام راهادي و مهدي ناميده كه در حال رفتن به ملاقات جدش پيامبر، برادرش‌حسن‌، پدرش علي (ع) و عمويش جعفر و حمزه مي‌باشد:

أقْدِم هُدِيت هاديًا مهديًّا
فاليوم‌َ تَلقي جدَّك النبيّا
و حَسَنا و المُرتضي عليّا
و ذالجَناحين الفَتي الكميّا
و أسدالله الشّهيد الحيّا

دو نفر از كوفيان با نام‌هاي كثير بن عبدالله شعبي و مهاجر بن اوس بر وي حمله كرده او را به شهادت رساندند. در روايتي كه در امالي صدوق آمده‌ ؛ گفته شده است كه وي نوزده نفر را كشت تا به شهادت رسيد. در مناقب ابن‌شهرآشوب آمده است كه وي يك صد و بيست نفر را كشت‌، سپس به شهادت نائل شد ، آمارها غير واقعي است كه مانند آن در مناقب ابن شهرآشوب نسبت‌به برخي ديگر از ياران امام حسين (ع) نيز داده شده است‌. (خداوند متعال دانا تر است)

ـ تا اين زمان هنوز شماري از ياران امام حسين ـ عليه السلام ـ سرپا بودند و به‌دفاع از آن حضرت‌، در برابر حملات دشمن مقاومت مي‌كردند.

عمرو بن خالد ازدي در شمار چنين افرادي است‌. وي رجزي خواند و جنگيد تا به شهادت رسيد. فرزندش خالد بن عمرو ازدي نيز پس از پدر به شهادت‌رسيد.

سعد (شعبة‌) بن حنظله تميمي‌ مجاهد ديگري است كه با خواندن رجزي به‌ميدان رفته پس از نبردي دلیرانه به شهادت رسيد.

عمير بن عبدالله مَذْحِجي شهيد بعدي است كه رجزي خواند و به ميدان رفت‌و به شهادت رسيد.

زياد بن عمرو بن عريب صائدي همداني معروف به ابوثمامه صائدي كه نماز ظهر را به ياد امام (ع) آورد، شهيد ديگر بعد از ظهر است‌. رجززيبايي از وي توسط ابن شهرآشوب نقل شده است‌.

ابوالشعثاء يزيد بن زياد كندي پيش روي امام حسين (ع) در برابردشمن ايستاد و هشت تير (و در برخي نقلها كه پيش از اين گذشت صد تير)رها كرد كه طي آن دست كم پنج نفر از سپاه كوفه كشته شدند. آنگاه كه دشمن‌درخواست‌هاي امام حسين (ع) را رد كرد، به سوي دشمن تاخت تا به شهادت رسید.

نافع بن هلال بِجِلي كه پيش از اين اشاره به نبرد او با تني چند از كوفيان داشتيم‌ ؛ با تيراندازي دقيق خود دوازده تن از سپاه كوفه را كشت تا آن كه بازويش‌شكست‌. دشمن وي را به اسارت گرفت و شمر(لع) گردنش را زد. نوشته‌اند كه وي‌روي تيرهايش‌، نامش را نوشته بود و شعارش اين بود: «أنا الجملي أنا علي دين‌علي‌». وي در حالي به صورت اسير نزد عمر سعد آورده شد كه همچنان خون‌از محاسنش جاري بود و فرياد مي‌كشيد: لو بقيَت‌ْ لي عضدٌ و ساعدٌ ماأسرتموني‌؛ اگر بازو و دستي برايم مانده بود، نمي‌توانستيد مرا به اسارت درآوريد.
ـ به تدريج شمار ياران امام اندك و اندك مي‌شد. افراد باقي مانده كه‌نمي‌توانستند به جنگ روياروي با دشمن بروند، تصميم گرفتند تا كنار امام‌ (ع) بمانند و تا پيش از شهادتشان‌، اجازه ندهند امام (ع) به شهادت برسد. آنان در اين‌باره به رقابت با يكديگر مي‌پرداختند (تنافسوا في أن يقتلوا بين يديه‌). دوبرادر با نام‌هاي عبدالله و عبدالرحمان فرزندان عزرة‌ِ الغِفاري كه شاهد اين‌اوضاع بودند نزد امام حسین (ع) آمدند، و اظهار داشتند : دشمن نزديك شده است‌؛ اجازه‌دهيد ما پيش روي شما بجنگيم تا كشته شويم‌.

امام فرمود: مَرْحَبًابكم‌ ، خوارزمي گفتگوي اين دو برادر را با امام طولاني‌تر آورده است‌. آنان باگريه نزد آن حضرت آمدند. امام حسین (ع) فرمودند: براي چه مي‌گرييد. شما تا ساعتي‌ديگر نورچشمان خواهيد بود. گفتند: ما براي خود گريه نمي‌كنيم‌؛ براي شما مي‌گرييم كه دشمن اين گونه شما را در محاصره گرفته است‌. ابومخنف اين‌حكايت را براي دو نفر ديگر با نام‌هاي سيف بن حارث هَمْداني و مالك بن‌عبدالله بن سُرَيع نقل كرده كه عموزاده و از يك مادر بودند ؛ نقل كرده است‌.پس از حكايت گريه كردن و پاسخ امام‌ (ع) به  اين دو جوان‌، طبق رسم عرب‌، سلام‌خداحافظي دادند: السلام عليك يابن رسول الله‌. حضرت پاسخ داد: و عليكماالسلام و رحمة الله‌. آنان به ميدان رفتند، و جنگيدند تا به فیض شهادت رسيدند.

ـ يكي ديگر از شهداي كربلا حنظلة بن أسعد شبامي عِجْلي است كه خبر شهادت وي‌ را طبري آورده است‌. وي پيش روي حسين به طرف دشمن ايستاد و آيات‌عذاب مربوط به قوم عاد و ثمود را خواند و فرياد زد: ای قوم‌ ! لاتقتلوا حسينا،حسين را نكشيد، «فَيُسْحِتَكُم‌ْ بِعَذَاب‌ٍ وَقَدْ خَاب‌َ مَن‌ْ افْتَرَي‌» آنگاه امام حسين (ع) بر او رحمت فرستاد و فرمودند : همين كه آنان دعوت تو را ردكردند، مستحق عذاب گشتند. پس از آن درخواست اجازه سفر آخرت وپيوستن به يارانش را كرد كه امام حسین (ع) اجازه داد.

عابس وقت رفتن براي نشان دادن صحّت ايمانش به امام‌حسين ـ عليه السلام ـ عرض كرد: أُشهد اللّه أنّي علي هَدْيك و هَدْي أبيك ، ابومخنف مي‌افزايد وقتي به ميدان رفت‌، دشمنان گفتند: شير شيرها آمد ، كسي‌به تنهايي به مقابله با او نرود. عمر سعد گفت‌: او را سنگباران كنيد. عابس كه‌چنين ديد، زره و كلاهخودش را درآورد و به سوي دشمن یورش برد. راوي‌مي‌گويد: گاه دسته‌هاي دويست نفري از برابرش فرار می کردند . آنگاه از هر چندسو بر او يورش آوردند و او را كشتند؛ به گونه‌اي كه وقتي كشته شد، سرش‌ميان دستان چندين نفر بود و هر كدام ادعا مي‌كرد، وي او را كشته است‌.

یاران امام حسین

ـ شماري ديگر از شهداي كربلا عبارتند از : بدر بن مغفل جعفي كه خبر رجزخواني و شهادت وي را بلاذري آورده است‌ ، بن معقل أصبحي كه رجزي خواند و به شهادت رسيد.

ابومخنف مي‌گويد : عمر بن خالد صيداوي‌، جابربن حارث سلماني‌ ؛ مجمّع بن عبدالله عائذي و سعد غلام آزاد شده عمر بن‌خالد صيداوي‌ ؛ چهارنفري به سمت دشمن يورش بردند. وقتي وارد دل سپاه‌كوفه شدند، دشمن آنان را محاصره و از بقيه افراد امام حسين (ع) جدا كرد. در اين‌جا بود كه عباس بن علي حمله كرده آنان را از محاصره‌درآورد، در حالي كه مجروح بودند.

در ادامه نبرد دشمن با شدت بخشيدن‌حمله بر آنان‌، اين چهار نفر را در يكجا به شهادت رساند . به نوشته بلاذري‌آخرين كشته از سپاه امام‌ (ع)  و حتي پس از شهادت امام‌ ، سويد بن عمرو خثعمي‌بود كه مجروح افتاده بود؛ وقتي شنيد امام حسين (ع) به شهادت رسيده است‌، كاردي برداشت و با همان به نبرد با دشمن شتافت تا آن كه دو نفراز كوفيان وي را به شهادت رساندند.

دیگر از یاران امام حسین (ع) کسی نبود تا ایشان را یاری کند و نوبت بر اهل بیت امام حسین (ع) شد.

شهید شدن اهل بیت امام حسین (ع) در روز عاشورا

۱-  عباس بن علي بن ابي‌طالب‌ : وي كه بعدها نسل و نوادگانش او را سقّا (آب رسان)مي‌ناميدند، مردي زيباچهره و بلند قامت بود كه وقتي سوار اسب مي‌شد ، پايش به زمين مي‌رسيد. عباس پرچمدار سپاه امام حسين (ع) بود وآنچنان كه امام محمد باقر(ع) فرموده است قاتلان وي زيد بن رقاد جَبنّي وحكيم بن طفيل سِنْبسي (علیه لعنت و العذاب) از قبيله طي بودند.

ایشان در زمان شهادت ۳۴ سال‌ سن داشتند .شيخ مفيد نوشته است‌ : وقتي عباس فراواني كشته‌هاي ياران امام حسين (ع) را ديد، به برادران خود يعني فرزندان ام‌البنين گفت‌ : پيش برويد تا ببينم كه براي خدا و رسول‌ِ او نصيحت كرديد. پس از آن همراه‌ حسين بن علي(ع) به سمت فرات رفتند تا آب بردارند كه سپاه عمر بن سعد (لع) مانع‌آنان شدند. اينجا بود كه يكي از كوفيان تيري انداخت كه به دهان امام حسين (ع) اصابت كرد.

امام (ع) با دست خود آن تير را بيرون كشيده‌ ، خونش رابه آسمان پرتاب كرد و در حق دشمن نفرين كرد. در اين وقت‌، دشمن عباس ابن علی (ع)  رامحاصره و از امام حسين (ع) جدا كردند. عباس يك تنه مي‌جنگيد تاافتاد. زماني كه افتاد و به دليل جراحات نتوانست حركت كند، زيد بن ورقاء وحكيم بن طفيل(لع) ایشان را به شهادت رساندند. بلاذري در جاي ديگري مي‌گويد: برخي برآنند كه‌حرملة بن كاهل اسدي والبي‌(لع)، با كمك گروهي از سپاه‌، عباس بن علي بن‌ابي‌طالب را كشته‌، بدنش را پايمال كردند؛ آن گاه حكيم بن طفيل‌طائي لباس عباس را از تنش درآورد. همين حرمله تيري هم به امام حسين (ع)  انداخت كه به لباس آن حضرت اصابت كرد.

ابوالفرج اصفهاني به‌نقل از امام صادق (ع) مي‌نويسد: مادر اين چهار فرزند ام البنین(س) به بقيع مي‌آمد و ناله‌ها و گريه‌هاي سوزناكي سر مي‌داد ؛ به طوري كه‌مردم اطراف او اجتماع مي‌كردند؛ حتي مروان بن حكم براي تماشا مي‌آمد ودر كنار بقيه به ناله و ندبه او گوش فرا مي‌داد. ابوالفرج خبري هم از قاتل عباس‌نقل كرده است كه بعدها صورتش سياه گشت ، مي‌گفت‌: اين پس از آني بود كه جواني از بني هاشم را كه روي پيشانيش آثار سجود بوده‌، به قتل رساند.

البته نقل های معتبر دیگری هم هست که امام حسین (ع) عباس ابن علی (ع) را مسئول آوردن آب برای خیمه ها کرد و ایشان به سمت فرات رفتند و دشمن جرات نزدیک شدن به ایشان را نداشت که بسیار ناجوانمردانه ایشان را محاصره کردند و حرمله (لع) تیری بر چشم عباس ابن علی زد و آنگاه از هم طرف به ایشان یورش بردند و دو دست ایشان را قطع کردند و به روایتی حکیم ابن طفیل با عمود آهنین بر فرق سر عباس ابن علی (ع) زد و فرق مبارک ایشان همانند پدر گرامیشان حضرت علی (ع) شکافته شد،از غم از دست دادن ایشان همان بس که امام حسین بعد از شهادت ایشان دست به کمر گرفت و گفت کمرم شکست و خطاب به اهل بیت خود گفت بروید و لباس اسارت بر تن کنید که کمر حسین ابن علی شکست.

یاران امام حسین

۲- جعفر بن علي بن ابي‌طالب‌: (فرزند ام‌ّ البنين نوزده ساله‌) توسط هاني بنثُبَيت حضرمي(لع) كشته شد. در روايت امام محمد باقر (ع)  آمده است كه‌خولي بن يزيد اصبحي‌ (لعنت الله علیه)، قاتل جعفر بن علي بوده است‌.

 

۳-  عبدالله بن علي بن ابي‌طالب‌ : (فرزند ام‌ّ البنين و ۲۵ ساله‌) وي به دست هاني‌بن ثُبَيت حضرمي (لع)كشته شد. بلاذري نيز همين شخص را كشنده عبدالله بن‌علي دانسته و افزوده است كه وي سر او را آورده بود.

 

۴-  عثمان بن علي بن ابي‌طالب‌: (فرزند ام‌ّ البنين‌). وقتي به ميدان رفت‌، ابتداخولي بن يزيد تيري به او زد و سپس مردي از طايفه ابان بن دارم او را به شهادت رساند ؛ مادر هر چهار نفر گذشته‌، ام‌البنين عامريه از آل وحيد بود. دينوري بااشاره به اين مطلب مي‌نويسد: اينان از برابر امام حسين (ع) عبوركردند (يقونه بوجوههم و نحورهم‌) و سر و گردن را سپر بلاي او قرار دادند.آنگاه هاني بن ثبيت بر عبدالله حمله كرده او را كشت‌. آنگاه بر جعفر حمله‌كرد، او را نيز كشت‌.خولي‌ بن يزيد اصبحي‌ هم تيري به عثمان بن علي زد واو را كشت‌. سپس سر او را از تنش جدا كرده نزد ابن سعد آورد و جايزه خواست‌. ابن سعد گفت‌ : از اميرت يعني ابن زياد (لع) بگير. نوشته‌اند: عثمان‌ همچنان اطراف امام حسين (ع) بوده‌، در دفاع از او مي‌جنگيد و هرطرف كه امام مي‌رفت‌، او هم مي‌رفت تا كشته شد.

 

۵- ابوبكر بن علي بن ابي‌طالب‌: ابن سعد از قاتل او ياد نكرده‌، اما دينوري نوشته است كه وي با تير عبدالله بن عقبة الغنوي‌به شهادت رسيد. ابومخنف‌خبر كشته شدن وي را آورده اما آورده است: و قد شُكّ في قَتَله‌. از امام باقر ـ عليه السلام ـ روايت شده است كه وي به دست مردي از طايفه همدان كشته شد.

۶٫ محمد اصغر بن علي بن ابي‌طالب‌: وي نيز به دست مردي از طايفه ابان بن‌دارم كشته شد. اين خبر از امام محمد باقر (ع) روايت شده است‌.

 

۷- علي ابن حسین ابن علی: (فرزند ام‌ليلي و متولّد در زمان عثمان‌) ابن حسين بن علي كه توسط مرة بن منقذ بن نعمان عبدي‌ (عبدالقيس‌) به شهادت رسید . ابومخنف‌، بلاذري و دينوري مي‌گويند: نخستين كشته از اهل بيت‌ (ع) ، علي اكبر بود. ابن اعثم‌نخستين شهيد را از اين خاندان عبدالله بن مسلم بن عقيل دانسته است‌.علی ابن الحسین(ع) به لحاظ ظاهری و خلق خو شباهت زیادی به رسول الله(ص) داشت تا جایی که امام حسین (ع) می فرمایند هرگاه دلمان برای جد بزرگوارمان تنگ می شد به روی علی اکبر نگاه می کردیم.

یاران امام حسین

وي سپس به سوي دشمن رفت‌. (گويا دست كم يك بار حمله كرد و نزد پدرب بازگشت و مجددا حمله كرد. در اين وقت‌) مردي از عبدالقيس با نام مُرّة بن‌منقِذ بن نعمان در حالي كه علي اكبر نزديك پدرش ايستاده بود بر او حمله كردو ضربتي سخت بر ایشان وارد آورد. امام حسين(ع) نزد فرزندش‌آمد و گفت‌: قتلوك يا بُني‌ّ! علي الدنيا بعدك العفا، اي فرزندم تو را كشتند. بعد ازتو خاك بر سر دنيا؛ آنگاه او را به خود چسباند تا آن كه از دنيا رفت‌. با شهادت‌علي اكبر، حضرت زينب (س‌) سراسيمه از خيمه بيرون آمد و فرياد مي‌زد: وا أُخيّاه‌!يابن أُخيّاه‌! وي آمد تا خود را روي جنازه علي اكبر انداخت‌.

امام حسين (ع) دستش را گرفت و او را به خيمه بازگرداند. آنگاه به جواناني كه نزديكش بودند فرمود : برادرتان را برداريد. آنان او را برداشته در برابرخيمه‌اي كه در مقابلش مي‌جنگيدند، گذاشتند. مطالب فتوح تا اندازه‌اي بامنابع ديگر متفاوت است و دشواري‌هايي دارد. وقتي علي اكبر كه به نقل وي‌هيجده ساله بوده‌، به ميدان رفت‌، امام حسين (ع) سر بر آسمان برداشت و گفت‌: الّلهم أشْهِد علي هؤلاء القوم‌!  فقد برز اليهم غلام أشبه القوم‌خَلقًا و خُلقًا و مَنطقًا برسول اللهّ‌. علي اكبر به ميدان رفت‌، جنگيد تا آن كه شاميان از دست او به ناله و فغان آمدند.علي اكبر كه جراحات فراواني برداشته‌بود، به سوي پدر بازگشت و اظهار كرد: چندان تشنه است كه نزديك است ازتشنگي بميرد! امام حسين (ع) گريه كرد و فرمود: عزيزم‌ ؛ به زودي از دست جدّت سيراب خواهي شد. علي اكبر حمله كردتا شهید شد.

در کیفیت شهادت ایشان آنقدر بگویم که پیکر مطهرش قطعه قطعه گشت ، جوری که پیکرش را با چادر به خیمه بردند.

۸ – عبداللّه بن الحسن بن علي (ع) : مادر وي دختر سليل بن عبدالله‌(برادر جرير بن عبدالله بجلي‌) بود. به نقل از امام محمد باقر (ع) قاتل وي‌حرملة بن كاهل اسدي(لعنت الله علیه) بوده است‌. ابن اعثم از رجز و شهادت او ياد كرده است‌:

ان تُنْكروني فأنَا فَرْع الحسن‌
سِبْط‌ُ النبي‌ّ المصطفي و المؤتمن‌

۹ – جعفر بن حسين بن علي‌ از کیفیت شهادت ایشان منبعی یافت نکردیم.

۱۰- ابوبكر بن الحسن بن علي‌: روايت امام محمد باقر (ع) در باره ابوبكر بن حسن نيز چنين‌است‌. عُمَري نسّابه‌، عالم قرن پنجم نوشته است كه ابوبكر كنيه عبدالله بن‌حسن بوده كه در كربلا كشته شد و خونش در بني غني است و حسين بن علي (ع) سكينه را به عقد وي درآورده بود.

۱۱ – عبدالله بن حسين‌(علی اصغر): (فرزند رباب دختر امرؤالقيس‌) توسط حرمله‌كاهل اسدی (لع) از طايفه بني‌اسد كشته شد. ابن سعد در جاي ديگري در باره عبدالله نوشته است‌: كودكي از كودكان حسين دويد تا آن كه در دامان امام حسين (ع) نشست‌؛ در اين وقت مردي تيري انداخت كه به گلوي او اصابت كردو او را كشت‌. در اين وقت حسين گفت‌: الّلهم ان‌ّ كنْت‌َ حبسْت‌َ عنّا النّصر،فاجعَل‌ْ ذلك لما هو خير في العاقبة و انْتَقِم لنا من القوم الظّالمين‌.

بلاذري هم از عبدالله بن حسين ياد كرده است كه حرملة بن كاهل والبي تيري‌بر او انداخت و او را كشت‌. ابومخنف مي‌نويسد : زماني كه حسين بن علي نشست (و نتوانست روي پا بايستد و نبرد كند) كودكي به سمت وي آمد وروي زانوي آن حضرت نشست كه گويند عبدالله بن حسين بوده است‌. ابومخنف مي‌گويد: عقبة بن بشير اسدي به من گفت‌: امام باقر (ع) به‌من فرمود: يك خون از ما در ميان شما بني اسد هست‌. من گفتم‌: خداي شما رارحمت كند، گناه من چيست‌؟ و آن خون كدام است‌؟

امام محمد باقر (ع) فرمود: كودكي از حسين به سوي او آمد و در دامن او نشست‌؛ در همان حال‌يكي از شما بني‌اسد تيري انداخت و او را كشت‌. امام حسين (ع)خون را گرفت و وقتي دستش پر شد، آن را به آسمان پرتاب كرد و گفت‌: خدايااگر نصرت خود را بر ما نفرستادي اين را در جايي كه خير است قرار ده و انتقام‌ما را از ستمكاران بگير.

البته روایت معتبر تری هست که اعلام می دارد ایشان شش ماه بودند و وقتی تشنگی بر اهل بیت امام حسین(ع) چیره شد امام حسن ایشان را بر دست گرفت و فریاد زد این کودک گناهی ندارد خودتا ببرید و سیرابش کنید که در این هنگام حرمله ابن کال اسدی(لعنت الله علیه) با تیری سه شعبه گلوی علی اصغر را هدف گرفت و ایشان را به شهادت رساند.

۱۲-  قاسم بن حسن‌: وي توسط سعيد بن عمرو ازْدي (لع) كشته شد. ابن سعدمي‌نويسد: اين بچه در حالي كه پيراهني پوشيده بود و كفشي بر پا داشت كه بند لنگه چپ آن پاره شده و به پايش آويزان بود، به ميدان آمد، و دلیران جنگید و چند تن از سپا دشمن را به درک واصل کرد، عمرو بن سعيدازدي ؛ بر او ضربتي زد كه وي افتاد و در همان حال عمويش را صدا زد. امام‌حسين (ع) بر عمرو حمله كرد و عمرو كه دستش را بالا آورده بودتا از خود دفاع كند، دستش از مرفق قطع شد.

۱۳- عون بن عبدالله بن جعفر : توسط عبدالله بن قُطْبة الطائي كشته شد.بلاذري هم مي‌گويد كه عون توسط عبدالله بن قطبه كشته شد. دينوري از عدی ابن عبدالله بن جعفر ‌ ياد كرده كه به دست عمرو بن نهشل كشته شده‌است‌.مادر عون بنا به نقلي (جمّانه‌) دختر مسيب بن نجبه فزاري و بنا به نقل‌ديگر، زينب دختر علي بن ابي‌طالب (ع) بوده است‌.

۱۴ – محمد بن عبدالله بن جعفر : توسط عامر بن نهشل تميمي به شهادت رسید.

۱۵- مسلم بن عقيل بن ابي‌طالب‌ : نماينده امام حسين (ع) در كوفه كه‌ به دستور عبيدالله بن زياد در هشتم ذي حجه سال ۶۰ به شهادت رسید.

۱۶- جعفر بن عقيل‌ : توسط بشر بن حَوَط همداني يا عروة بن عبدالله خثعمي‌كشته شد. بلاذري نفر دوم را قاتل جعفر دانسته‌ ، و دينوري هم مي‌نويسد : عبدالله بن عروه خثعمي با تيري او را كشت‌. روايت امام محمد باقر (ع) نيز چنين است‌.

۱۷- عبدالرحمان بن عقيل توسط عثمان بن خالد بن اسير جهني و بِشْر بن حَوَط قايضي‌ كشته شد. در انساب نام قاتل‌، نشر بن شوط عثماني آمده است.

۱۸-  عبدالله اكبر بن عقيل به دست عمرو بن صبح الصّدائي كشته شد . مدائني‌قاتل او را عثمان بن خالد جهني و مردي از همدان دانسته است‌.

۱۹- عبدالله بن مسلم بن عقيل‌:  توسط عمرو بن صبح الصدائي يا اسيدبن مالك حضرمي كشته شد. اين سخن ابن سعد است‌.

۲۰- محمد بن ابي‌سعيد بن عقيل توسط لَقيط بن ياسر جُهَني كشته شد.دينوري نام او را محمد بن عقيل بن ابي‌طالب ياد مي‌كند كه لقيط بن ناشرجُهَني با تير او را به شهادت رساند.

۲۱- مردي از آل ابولهب و طبعا هاشمي كه نامش روشن نشد.

۲۲-  ابوالهيّاج از نوادگان ابوسفيان بن‌حارث بن‌عبدالمطّلب كه شاعر هم بوده‌ در كربلا به شهادت رسيده است‌.

۲۳- سليمان غلام آزاد شده امام حسين (ع) كه به دست سليمان بن‌عوف حضرمي كشته شد. پيش از اين گذشت كه وي حامل نامه امام به شيعيان‌بصره بود، و در آنجا به دستور ابن زياد كشته شد.

۲۴- عبدالله بن بُقْطر برادر رضاعي امام حسين (ع) كه در كوفه ازفراز قصر به پايين افكنده شد و به شهادت رسيد.

تا اينجا نام افرادي بود كه ابن سعد ياد كرده بود. اما برخي نام‌هاي ديگر:

۲۵- عبيدالله بن عبدالله بن جعفر:  ابوالفرج اصفهاني به نقل از نسابه معروف‌يحيي بن حسن علوي مي‌گويد: وي نيز در طف همراه امام حسين (ع) به شهادت رسيد.

۲۶- محمد بن مسلم بن عقيل‌ : بنا به روايت ابوالفرج‌ ، به نقل از امام باقر (ع) قاتل وي ابوجرهم اَزْدي و لقيط بن اياس جهني‌بوده‌اند.

۲۷- علي بن عقيل بن ابي‌طالب‌ : ابوالفرج روايتي در باره شهادت وي در كربلاآورده است‌. وي در جاي ديگري‌، به نقل از محمد بن علي بن حمزه‌ ؛ خبري درباره كشته شدن ابراهيم بن علي بن ابي‌طالب در كربلا آورده و افزوده است كه در هيچ كتاب نسبي يادي از او نيافته است‌.

۲۸-  عبيدالله بن علي بن ابي‌طالب‌: خليفة بن خياط به نقل از (ابوالحسن‌) آورده است كه وي با امام حسين (ع) در كربلا شهيد شد. مادر وي‌،رباب دختر امري‌ء القيس بوده است‌. گفته شده است كه اين سخن خطاست‌؛زيرا وي در يوم المذار به دست اصحاب مختار كشته شد!

۳۰ . ابوبكر بن القاسم بن حسين بن علي‌ : خليفة بن خياط وي را نيز در جمله‌كشتگان كربلا دانسته است‌.

کلام آخر

از خداوند متعال در خواست داریم به حق شهدای مظلوم کربلا فرج منتقم خون حضرت اباعبدالله الحسین را برساند و دنیا را از عدل و داد پرکند

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

برای عضویت در کانال تلگرامی ما اینجا را کلیک کنید.

یاران امام حسین

پیاده روی اربعین حسینی

پیاده روی اربعین حسینی

پیاده‌روی اربعین حسینی عبارت است از حرکت تعداد زیادی از مسلمانان شیعه به سمت شهر کربلا و رساندن خود به قبر مطهر سومین امام شیعیان آقا ابا عبدالله الحسین علیه السلام ، شمار افراد وارد شده به کربلا در سال ۲۰۱۴ نزدیک به ۱۷ میلیون تن گزارش شده است ، که در سال ۲۰۱۶ به بیش از ۲۵ میلیون نفر رسید و گفته شده که در سال ۲۰۱۷ این عدد بیشتر هم می شود.(ماشاءالله)

 

از جمله گروه‌های مسلمانان شیعه، مسلمانان سنی، مسیحی، ایزدی و دیگر آیین‌ها هم در این گردهمایی عظیم حضور داشته‌اند. این رویداد بزرگترین گردهمایی سالانهٔ مذهبی در کل جهان است.

پیاده‌روی اربعین در زمان حکومت صدام حسین ملعون ،ممنوع بود

پیاده روی اربعین

پیاده‌روی و زیارت حرم منور و مطهر امام حسین (ع) در روز اربعین ریشه تاریخی دارد چرا که جابر بن عبدالله انصاری و عطیه عوفی در سال ۱۲۸۱ قمری با پای پیاده از مدینه منوره حرکت کردند و در صبح اولین اربعینی که از شهادت حضرت اباعبدالله الحسین (ع) می‌گذشت، به کربلا رسیدند و طبق آنچه که در منابع شیعه معتبر است در روز اربعین حضرت زینب کبری (س) و امام زین العابدین(ع) همراه با هشتاد و چهار نفر وارد کربلا شدند و پس از گفتگو با جابر عبدالله انصاری ، قبر مطهر امام حسین (ع) را زیارت کردند و از آنجا زیارت اربعین حسینی آغاز شد.

اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام، چون به کربلا رسیدند، جابر بن عبدالله انصاری را دیدند که با تنی چند از بنی هاشم و خاندان پیامبر خدا(ص) برای زیارت امام حسین علیه‌السلام آمده بودند، هم زمان با آنان به کربلا وارد شدند و سخت گریستند و ناله و زاری کردند و بر صورت خود سیلی زده و ناله‌های جانسوز از ته دل سر دادند و زنان روستاهای مجاور نیز به آنان پیوستند، حضرت زینب (س) در میان جمع زنان آمد و گریبان چاک زد و با صوتی حزین که دل‌ها را خون و جریحه‌دار می‌کرد می‌گفت: (وا اخاه ! واحسیناه ! واحبیب رسول‌الله و ابن مکة و منی!  و ابن فاطمة الزهراء! و ابن علی المرتضی ! آه ثم آه !) سپس از حال رفتند و بی هوش شدند.

پیاده روی اربعین

آن‌گاه ام‌کلثوم (س) لطمه به صورت زد و با صدایی بلند می‌گفت : امروز محمد مصطفی و علی مرتضی و فاطمه زهرا از دنیا رفته‌اند و دیگر زنان نیز سیلی به صورت زده و گریه و شیون  و زاری می‌کردند.

سکینه (س) چون چنین دید، فریاد زد : وا محمداه ! وا جداه !  چه سخت است بر تو تحمل آنچه با اهل‌بیت شما کرده‌اند ، آنان را از دم تیغ گذراندند و بعد عریانشان کردند و بر اجساد چاک چاک شده اش اسب تاختند!

عطیه عوفی می‌گوید : با جابر بن عبدالله به عزم زیارت قبر حسین ابن علی علیه‌السلام بیرون آمدم و چون به کربلا رسیدیم، جابر نزدیک شط فرات رفته و غسل کرد و ردایی همانند شخص محرم بر تن کرد و همیانی را گشود که در آن بوی خوش بود و خود را معطر کرد و هر گامی که بر می‌داشت ذکر خداوند منان می‌گفت تا نزدیک قبر مقدس رسید و به من گفت : دستم را بر روی قبر بگذار، چون چنین کردم، بر روی قبر از حال رفت و بی هوش شد.

من آب بر روی جابر پاشیدم تا به هوش آمد، آن‌گاه سه مرتبه گفت : یا حسین

سپس گفت: (حبیب لا یجیب حبیبه) و بعد اضافه کرد : چه تمنای جواب داری که حسین (ع)در خون خود آغشته و بین سر و بدنش جدایی افتاده است ! و گفت: (من گواهی می‌دهم که تو فرزند بهترین پیامبران و فرزند بزرگ مؤمنین هستی ؛ تو فرزند سلاله هدایت و تقوایی و پنجمین نفر از اصحاب کساء و عبایی ، تو فرزند بزرگ نقیبان و فرزند فاطمه زهرا سیده بانوانی و چرا چنین نباشد که دست سید المرسلین تو را غذا داد و در دامن پرهیزگاران و متقیان پرورش یافتی و از پاک ترین زن شیر خوردی و پاک زیستی و پاک از دنیا رفتی و دل‌های مؤمنان را از فراق خود غمگین کردی، پس سلام و رضوان خدا بر تو باد، تو بر‌‌ همان طریقه رفتی که برادرت یحیی بن زکریا شهید گشت).

آن‌گاه چشمش را به اطراف قبر مطهر گردانید و گفت: (سلام بر شما‌ای ارواحی که در کنار حسین نزول کرده و آرمیدید، گواهی می‌دهم که شما نماز را بپا داشته و زکات را ادا کرده و به معروف امر و از منکر نهی کردید و با ملحدین و کفار مبارزه و جهاد کرده ، و خدا را تا هنگام مردن عبادت کردید). و اضافه کرد: به آن خدایی که پیامبرش را به حق مبعوث کرد ما در آنچه شما شهدا در آن وارد شده‌اید شریک هستیم.

عطیه می‌گوید : به جابر گفتم: ما کاری نکردیم! اینان شهید شده‌اند ، گفت:‌ ای عطیه! از حبیبم رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدم که می‌فرمود: (من احب قوما حشر معهم و من احب عمل قوم اشرک فی عملهم) هر که گروهی را دوست داشته باشد با همانان گروه محشور شود و هر که عمل جماعتی را دوست داشته باشد در عمل آن‌ها شریک خواهد بود.

پیاده روی اربعین پس از این در برهه‌ای از زمان به ورطه فراموشی سپرده می‌شود و در ‌‌نهایت توسط (شیخ میرزا حسین نوری) دوباره احیا می‌شود.

این عالم بزرگوار اولین بار در عید قربان به پیاده‌روی از نجف تا کربلا اقدام کرد که ۳ روز در راه بود و حدود ۳۰ نفر از دوستان و اطرافیانش وی را همراهی کردند.

نشانه های مومن

از آن پس بسیاری از عاشقان اهل‌بیت علیهم السلام و امام حسین (علیه السلام) و نیز برخی علما و حتی مراجع تقلید با پای پیاده به کربلا سفر کرده‌اند، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی یکی از مراجع عالیقدر جهان تشیع که خود بار‌ها با پای پیاده از عتبه علویه ، رهسپار عتبه حسینی شده است، درباره مراقبه و بزرگداشت روز اربعین حسینی چنین گفت : (به هر روی بر مراقبه کننده لازم است که بیستم صفر (اربعین) را برای خود روز حزن و ماتم قرار داده بکوشد که امام حسین (ع) را در مزار شریفش زیارت کند، هر چند تنها یک‌ بار در تمام عمرش باشد، چنانکه  در حدیث شریف، علامت‌های مۆمن را پنج امر ذکر کرده است: ۱- ۵۱ رکعت نماز در شبانه روز ۲-زیارت اربعین، ۳-‌انگش‌تر در دست راست کردن ۴- پیشانی بر خاک گذاشتن ۵- بلند بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ گفتن در نماز‌ها» (ترجمه المراقبات، کریم فیضی، ص ۸۵)

پیاده روی اربعین

همچنین على بن میمون صائغ ، از امام جعفر صادق علیه السّلام نقل کرده که آن حضرت فرمودند: اى على ! قبر حسین ابن علی علیه السّلام را زیارت کن و ترک مکن. عرض داشتم : ثواب کسى که آن حضرت را زیارت کند چیست؟ امام فرمودند: کسى که پیاده زیارت کند آن حضرت را، خداوند به هر قدمى که برمى‏ دارد یک حسنه برایش نوشته ، و یک گناه از او آمرزش می شود، و یک درجه مرتبه‏اش را بالا مى ‏برد و وقتى به زیارت رفت، حق تعالى دو فرشته را موکّل او مى‏ فرماید که آنچه خیر از دهان او خارج می‌شود را نوشته و آنچه شر و بد مى‏ باشد را ننویسند. و وقتى برگشت با او وداع کرده و به او مى‏ گویند : اى ولىّ خدا! گناهانت آمرزیده شد. و تو از افراد حزب خدا و حزب رسول خدا و حزب اهل بیت رسولش مى ‏باشی، به خدا قسم! هرگر تو آتش را به چشم نخواهی دید و آتش نیز هرگز تو را نخواهد دید و تو را طعمه خود نخواهد نمود. (کامل الزیارت صفحه ۱۳۴)

برای پیاده روی اربعین چگونه آماده شویم

(پیاده روی اربعین) و دغدغه های مربوط به آن ، دغدغه خیلی از هموطنان ماست ، برای آمادگی بیشتر زائران حسینی در این سفر معنوی و پربار ، مطلب کوچکی آماده کرده ایم.

آن‌طور که تاریخ می‌گوید، (پیاده‌روی اربعین) یک رسم و سنت قدیمی است . سنتی که ائمه اطهار (ع) و بزرگان دین ما، بارها درباره عظمت فضیلت آن سخن گفته اند ؛ بعد از آزادی کشور عراق از رژیم سفاک بعث ،چند سالی هست که مردم از سراسر دنیا همراه و هم‌قدم می‌شوند تا پا جای پای حضرت زینب کبری (س) و اهل‌بیت مظلوم اباعبدالله (ع) بگذارند. اربعین که برسد حال و هوای کشور ما هم‌رنگ و بوی دیگری می‌گیرد. رسانه‌ها این زیارت عاشقانه را پوشش می‌دهند و کوچه و خیابان‌ها پر از پیام‌های خوشامدگویی به (کربلایی‌ها) می‌شود. زائران خوش‌ذوقی را می‌بینی که صفحات اجتماعی‌شان را با عکس‌های پیاده‌روی به‌روز می‌کنند و پای عکس‌ها می‌نویسند:

عمود فلان همین الان یهویی

سفر (پیاده‌روی اربعین) در کنار تمام زیبایی‌هایش، شبیه هیچ سفر دیگری نیست و شرایط خاص خودش را دارد ، اینجا سعی کردیم با توجه به تجربیات سال‌های قبل زائران و صحبت‌های مسئولین و کارشناسان، پرونده کوچکی برای آمادگی سفر اربعین آماده کنیم

پیاده روی اربعین.

 

نکات لازم برای آمادگی برای زیارت اربعین

۱- تهیه پاسپورت و ویزا

این نکته را در نظر بگیرید که پاسپورت شما باید تا ۶ ماه اعتبار داشته باشد. در غیر این صورت حتماً با مراجعه به پلیس+۱۰ آن را تمدید کنید . واین کار را سریع تر انجام دهید چون نزدیک اربعین خیلی شلوغ می شود.

با در دست داشتن اصل گذرنامه و دو قطعه عکس سه در چهار رنگی زمینه سفید به نمایندگی‌های سفارت عراق در تهران ، مشهد ، عراق و کرمانشاه مراجعه کنید و ویزای سه‌ماهه عراق را بگیرید.

۲- هزینه ها

هزینه صدور ویزا برای هر نفر حدود  ۱۹۵۰۰۰ است . قبل از سفر مقدار کافی دینار عراقی از صرافی‌ها تهیه کنید و برای مکالمه در عراق هم ، سیم‌کارت‌های عراقی را از آژانس‌های مسافرتی معتبر یا از نمایندگی‌های سفارت عراق در ایران دریافت کنید و می توانید خطوط خود را هم با مراجعه به دفاتر مربوطه بین المللی کنید.

کرایه ماشین‌ها از مرز تا نجف بین ۱۵تا ۴۰ هزار دینار بین اتوبوس، ون و سواری متغیر است. کرایه از گاراژ نجف تا حرم حضرت علی (ع) بین ر۱۰۰۰تا ۲۰۰۰ دینار است.

 

۳-  وسایل مورد نیاز برای پیاده روی اربعین

سعی کنید از کوله‌پشتی راحت و سبکی استفاده کنید که بندهای آن نازک نباشد و ستون فقرات شما را در طول مسیر ناراحت نکند. رول دستمال‌کاغذی (البته آنجا به وفور یافت می شود)، مسواک، حوله شخصی، لیوان و کلاه آفتاب‌گیر همراه داشته باشید. یک عدد کیسه‌خواب نیز به همراه داشته باشید تا در صورت مناسب نبودن و سرد بودن مکان‌ها برای استراحت از شما در برابر خاک و سرما محافظت کند.

یادتان باشد به آب‌ و هوا اعتمادی نیست، پس لباس گرم بیرون از کوله همراه داشته باشید که آن را بپوشید یا روی دست بگیرید. لباس‌های گرمتان را حتی‌الامکان ‌طوری انتخاب کنید که دکمه یا زیپ داشته باشد و قابلیت کم یا زیاد کردن لباس‌هایتان را در طول مسیر داشته باشید . داروهای موردنیازتان  برای ۱۰ روز را همراه خود داشته باشید. کفش راحت و سبک بپوشید(بهتر است از دمپایی یک سایز بزرگ تر استفاده کنید). به‌هیچ‌وجه برای پیاده‌روی اربعین کفش نو تهیه نکنید یا حداقل آن را از یک ماه قبل بپوشید و یک و نیم تا دو ساعت در روز با آن پیاده‌روی کنید. کفشی را انتخاب کنید که کفی مناسب داشته باشد و عرق نکند. در غیر این صورت ممکن است کوفتگی عضلانی و تاول در پاها شما را اذیت کند.

بعد از هر ۴۵ دقیقه پیاده روی ده الی پانزده دقیقه استراحت کنید و به خود فشار نیاورید.

می‌توانید یک قرآن، دعا و زیارت جیبی و یا مداحی موردعلاقه‌تان را همراه داشته باشید. البته بهتر است این‌ها را در موبایل خود داشته باشید تا در حال پیاده‌روی بتوانید گوش بدهید یا بخوانید.

از بین خوراکی‌های همراه، آجیل و نان‌های خشک سبوس‌دار به سیستم گوارشی خیلی کمک می‌کنند. کشمش، میوه‌های خشک، نخودچی و شکلات به همراه داشته باشید. شکلات شیرین باعث ایجاد تشنگی می‌شود اما شکلات تلخ انتخاب خوبی برای یک پیاده‌روی طولانی است. درواقع شکلات تلخ برای تأمین انرژی بسیار مفید است ،هر چند که در طول مسیر تنقلات و آب آشامیدنی به وفور یافت می شود (الحمدالله).

در پیاده روی اربعین بچه ها را با خود ببریم یا نه

شاید حضور بچه‌ها در این سفر در نگاه اول بسیار  مشکل به نظر برسد، اما خیلی‌ها با کودک زیر پنج سال یا حتی چندماهه در پیاده‌روی اربعین شرکت کرده‌اند ؛ شاید بد نباشد چند نکته را بدانید. اول اینکه از ابتدا با خود تکرار کنید: (من در این سفر به نیت خدمت به کودکان امام حسین (ع) قرار است خادم زائر کوچک و معصوم امام حسین (ع) باشم) حتماً بازی و خوراکی‌های دوست‌داشتنی کودکتان را همراه داشته باشید. صبور باشید! ممکن است او زودتر از موعد خسته یا گرسنه شود یا نیاز به چیزی پیدا کند که لازم باشد توقف کنید.

در طول مسیر به یاد دختر سه ساله حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) حضرت رقیه (س) باشید که همین مسیر را با بد ترین نحو ممکن ، داغدار از شهادت پدر ؛ تشنه و گرسنه ،به همراه تازیانه و کتک خوردن پیمود،حال با این همه امکانات جایی برای تامل نیست.

پیاده روی اربعین

اگر با گروه یا کاروانی هستید سعی کنید با گروهی باشید که اعضا مثل شما کودک داشته باشند و اگر چنین گروهی در کاروان شما نبود ، آدرس و نقشه دقیق محل اسکان در کربلا را بگیرید و از آنها جدا شوید تا دغدغه عقب ماندن شما را آزار ندهد. اگر با کاروانی هستید که باید در روز خاصی در کربلا باشید سفر خودتان را به نحوی مدیریت کنید تا در آن تاریخ به کربلا برسید. به این نحو که در ابتدا با سوارشدن ماشین خودتان را تا یک عمودی که محاسبه کردید بروید و ازآنجا پیاده‌روی خودتان را آغاز کنید (البته در طول مسیر هم می‌توانید سوار ماشین شوید ولی در اواسط و انتهای مسیر یافتن ماشین یک مقدار سخت‌تر است.)

جاده عشق

مناسب‌ترین وسیله و راه را برای خود انتخاب کنید : برای پیاده‌روی اربعین می‌توانید مسیر نجف به کربلا یا بغداد به کربلا را انتخاب کنیدبرای سفر هوایی، از شهرهای تهران، اهواز، اصفهان، مشهد، ساری، کرمان، شیراز و تبریز پرواز مستقیم به نجف و بغداد وجود داردبرای سفر زمینی، می‌توانید از مرز مهران، شلمچه و چزابه حرکت کنید. البته ممکن است ساعات زیادی منتظر بمانید. پس برای اقامت در مرز آمادگی کافی را داشته باشید.

ازآنجایی‌که مسیر کم‌کم شلوغ می‌شود، به‌محض زیارت حرم امیر المومنین (ع) پیاده‌روی را شروع کنید. موکب‌ها (به زبان عربی همان هیئت) محل استراحت زائران در مسیر هستند، سرویس بهداشتی و محل استراحت دارند و کاملا رایگان و مخلصانه از شما پذیرایی می‌کنند. فاصله هر موکب تا موکب بعدی ۵۰ متر است البته این فاصله ها کمتر و کمتر می شود (الحمدلله).

طول مسیر نجف تا کربلا ۸۲ کیلومتر است که بین دو تا ۵ روز طول می‌کشد. مسیر پیاده‌روی از شارع الرسول شروع می‌شود و در عمود ۱۸۰ النجف، پیاده‌روی در شهر نجف به اتمام می رسد. بعدازآن دوباره پیاده‌روی را از عمود ۱ در جاده نجف به کربلا شروع می‌کنید و  تا حرم حضرت عباس (ع) ؛ ۱۴۵۲ عمود در پیش دارید. حتماً بعد از نماز صبح پیاده‌روی را آغاز کنید و بین ساعت ۵ الی ۶ بعد از ظهر موکبی را برای استراحت شبانه پیدا کنید. اگر انفرادی می‌روید تا قبل از ۱۰ الی ۱۱ صبح حرکت کنید چون مسیر هم در این ساعت‌ها خلوت‌تر است. ضمناً  اگر  می‌خواهید تماس تلفنی داشته باشید بهتر است این کار را قبل از طلوع آفتاب انجام دهید ، احتمالاً به دلیل ترافیک بالای شبکه، در طول روز با مشکل بر خواهید خورد.

اگر در پیاده روی اربعین گم شدید

قبل از پیاده روی اربعین با دوستان خود شرط کنید که بعد از تیر فلان ایست داشته باشید تا همه به هم ملحق شوند مثلا ۵۰ تا ۵۰ تا در تیر مشخص توقف کنید تا نفرات گم شده خود را به شما برسانند

اگر درنهایت با همه تدابیر هم‌سفرانتان را گم کردید، بهتر است آخرین جایی که برای قرار با آنها در نظر می‌گیرید، ستاد عتبات عالیات ایران در جوار حرم مطهر امام حسین (ع) باشد که آدرس این مکان را بیشتر کسبه اطراف حرم می‌دانند.

وعده‌های غذایی را به‌موقع مصرف کنید تا دچار افت قند نشوید. در طول مسیر موکب دارها به بهترین شکل از شما پذیرایی می‌کنند! سعی کنید مایعات زیاد بخورید: چایی ، آب، فرنی، سوپ و …این باعث می‌شود که عفونت‌های بدن دفع شود.

چند نکته برای خانم‌ها: به خانم‌ها توصیه‌شده که در این مراسم مسائل امنیتی را رعایت کنند و از مسیرهای اصلی فاصله نگیرند تا جایی که ممکن است از ویزای فردی استفاده نکنند و (مجردی) به پیاده‌روی نروند. امسال تعدادی موکب فرهنگی برای بانوان پیش‌بینی‌شده است : یکی در نجف و در شارع‌الرسول و دیگری در کربلا در مجاورت هتل جواهر . بهتر است با پارچه مشکی نرم و مستطیل شکل چیزی شبیه پوشیه درست کنید و کش بیندازید تا در طول مسیر صورتتان را از سرما و گردوغبار محافظت کند. بهتر است از چادری استفاده کنید که امکان انداختن کوله با آن وجود داشته باشد. انواع چادرهای لبنانی و ملی مناسب است.

برپایی موکب‌ها در مسیر پیاده‌روی اربعین

همه ساله در مسیر راهپیمایی مکان‌هایی با نام موکب (هیئت عزاداری) به صورت مردمی و خودجوش برپا می‌شود. در این موکب‌ها خدمات و امکانات بهداشتی و رفاهی به صورت رایگان به زائران ارائه می‌شود

نکته بسیار مهم در پیاده روی اربعین حسینی

اکنون که به فضل خدا راهی پیاده روی اربعین حسینی شدید قدم های خود را آهسته تر بردارید،همواره به یاد مظلومیت اهل بیت امام حسین(ع) باشید سختی راه را به جان بخرید چرا که این راه ، راه حسین ابن علی(ع) است ،برای گذشتگان خود قدم بر دارید برای آنانی که نتوانستند بیایند و جاماندند،حاجات خود را در نظر بگیرید و در راس تمامی حاجات فرج امام زمان (عج) را در نظر بگیرید.

به این فکر کنید که اگر بیست میلیون نفر در مسیر امام حسین علیه السلام برای فرج منتقم خون حسین ابن علی (ع) دعا کنند فرشتگان و انبیاء الهی آمین می گویند.

ای زوار اربعین دعا برای فرج امام زمان (عج) فراموش نشود

پیاده روی اربعین

 

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است